در اين درس با مطالب زير آشنا ميشويم:
1. اثبات اعجاز قرآن در هماهنگي آيات؛ 2. لوازم اعجاز قرآن در هماهنگي آيات؛ 3. پاسخ شبهات مربوط به اعجاز قرآن از جهت هماهنگي آيات؛ 4. تبيين معجزه بودن قرآن از جهت درسناخوانده بودن پيامبر (ص)؛ 5. پاسخ شبهات مرتبط با اعجاز قرآن از جهت درس ناخوانده بودن پيامبر (ص)؛ 6. آيات مرتبط با معجزه بودن قرآن از جهت امي بودن آورنده آن.
در درسهاي پيشين راز دلالت آيات تحدّي بر فصاحت و بلاغت قرآن به عنوان يكي از وجوه اعجاز قرآن كريم را بررسي كرديم. در اين درس از اعجاز قرآن از جهت هماهنگي آيات و درس ناخوانده بودن آورندهي آن سخن گفته و شبهات مرتبط با آنها پاسخ ميگوييم.
آيه 82 سوره نساء معجزه بودن قرآن از حيث هماهنگي و عدم اختلاف استفاده ميشود: أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً؛ آيا با تدبر در قرآن نمي نگرند [تا دريابند كه] اگر از سوي غير خدا ميبود، ناهماهنگي بسيار در آن مييافتند.
اعجاز قرآن در هماهنگي، مبتني بر سه مقدمه است که بايد روشن و اثبات شود: 1. هماهنگي محتوايي كل آيات قرآن؛ 2. ملازمه بين از سوي بشر بودن قرآن و اختلاف فراوان در آن ؛ 3. كشف شدن اين ملازمه با تدبر در آيات شريف.
مقدمه اول: هماهنگي محتوايي کل آيات قرآن
اين موضوع به سه صورت قابل اثبات است:
راه اول: اقامه برهان عقلي
اين برهان چند مقدمه دارد: مقدمه اول: هدف از نزول قرآن، هدايت بشر به سوي سعادت نهايي او با بهترين شيوه است؛
مقدمه دوم: ناهماهنگي و اختلاف در آيات، با اين هدف سازگار نيست و نقض غرض و هدف الاهي است؛
مقدمه سوم: نقض غرض با حكمت خداوند سازگاري ندارد؛
نتيجه: خداوند قرآن را بهگونهاي كاملا هماهنگ نازل كرده است. اين بيان، حداقل، هماهنگي محتوايي كل آيات قرآن را به كرسي مينشاند. اين برهان براي کساني مفيد است که حکمت خداوند و هدف نزول قرآن را آنگونه که در مقدمه اول و دوم آمده است، پذيرفته باشند.
راه دوم: بررسي نحوه بيان ، محتواي و تناسب آيات
بررسي نحوه بيان و محتواي تمام آيات قرآن و تناسب آيات قرآن با يكديگر، عدم اختلاف و هماهنگي آيات را مورد به مورد نشان ميدهد. البته اين طريق، ديرياب است و فرصت و مجال گستردهاي را ميطلبد؛ اما نتيجهاش عام و فراگير است و براي هر کس ميتواند مفيد باشد، با اينکه مفسران و دانشمندان علوم قرآني تا حد زيادي به هماهنگي محتوايي قرآن از اين طريق پرداختهاند؛ ولي هنوز هم موشكافيهاي بيشتر در اين زمينه ضرورت دارد.
راه سوم: تدبر در اوصاف قرآن
با استناد به برخي از اوصاف قرآن، هماهنگي آيات قرآن نتيجه گرفته ميشود؛ مثلاً به استناد صفاتي نظير "مثاني" به معناي توضيحدهنده همديگر و "متشابه" به معناي همانند، هماهنگي كل آيات قرآن را استفاده كنيم يا با استناد به صفاتي نظير "حق" و" صدق" كه بهطور مطلق بر قرآن اطلاق شده، نتيجه بگيريم كه هيچ مطلب باطل و نادرستي در قرآن نيست و از آنجا كه حقايق با هم اختلاف و ناهماهنگي ندارند، هماهنگي كل آيات قرآن با يكديگر به اثبات ميرسد.
نکته شايان توجه اينکه قرآن براي از سوي خدا بودن قرآن به دليل وجود هماهنگي، مسير ميانبري را انتخاب کرده و به جاي تکيه بر يافتن هماهنگي بر اين نکته تأکيد کرده است که بشري بودن قرآن، مستلزم يافتن ناهماهنگي فراوان است و بنابراين براي پي بردن به حقانيت و خدايي بودن قرآن، نيازي به اثبات هماهنگي کل قرآن نيست؛ بلکه همين که با بررسي قرآن ناهماهنگيهاي فراوان در آن نيافتند، اثبات ميشود که قرآن ساخته دست و فکر بشر نيست.
بايد توجه داشت كه صرف ادعاي ناهماهنگي در آيات، براي نفي اين ويژگي قرآن كفايت نميكند و منكرانِ هماهنگي قرآن، بايد نمونه هاي فراوان روشن و گويايي به نفع مدعاي خويش بياورند كه به هيچ وجه قابل دفع نباشد؛ البته برخي از مخالفان قرآن به گمان خود نمونه هايي از آيات ناهماهنگ را جمعآوري و ارائه كرده و ميکنند؛ ولي قرآنپژوهان، اشتباه آنان در فهم آيات را به خوبي بازگو و وجود هماهنگي در آن آيات را آشكار کرده اند.
مقدمه دوم : ملازمه بين بشري بودن قرآن و وجود اختلاف در آن
ملازمه بين بشري بودن قرآن و وجود اختلاف در آن، نقطه کانوني بحث اعجاز قرآن از جهت هماهنگي است که تفصيلاً به آن ميپردازيم. مقدمتاٌ، به مفاد دو واژه "تدبر" و "اختلاف" اشارهاي ميكنيم:
"تدبر" به معناي نظر كردن در عواقب و پيامدهاي امور است و مقصود از تدبر در آيات قرآن، انديشيدن در مفاد آيات و لوازم و ملزومات آن است. "اختلاف" به معناي هر نوع ناهماهنگي است و در كاربرد قرآني نيز، همين معناي عام اراده شده که شامل تفاوت نقضآفرين هم ميشود؛ مانند:
"وَ مِنْ آياتِهِ اخْتِلافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَ أَلْوانِكُمْ؛ و از نشانه هاي او [خداوند] گوناگوني زبانها و رنگهاي شماست" (روم، 22).
براين اساس، اختلاف مورد نظر در آيه 83 سوره نساء؛ تناقض، تضاد و عدم تناسب نقضآفرين بين آيات را به لحاظ محتوا شامل ميشود؛ همچنين تفاوت در مراتب فصاحت و بلاغت را بهگونهاي كه برخي آيات از حد اعجاز فروتر شود، دربرميگيرد.
بيان ملازمه: در آيه شريفه، ملازمه بين وجود اختلاف در قرآن و از سوي غير خدا بودن (بشري بودن) آن برقرار كرده است؛ به اين معنا كه اگر كتابي با اين خصوصيات، از موجودي با ويژگيهاي انساني فراهم آيد، موارد اختلاف فراواني در آن مشاهده خواهد شد؛ بنابراين بايد ويژگيهاي شرايط دو طرف ملازمه که مقدمات تبيينکننده چنين ملازمه و زمينهساز چنين نتيجهاي است را بررسي كنيم.
1. ويژگيهاي انسان
أ. داراي تكامل تدريجي:
انسان در آغاز تولد، تقريباً از هيچ كمالي برخوردار نيست و بهتدريج كمالاتي را کسب ميکند و استعدادهاي بالقوهاش به شكوفايي و فعليت ميرسد. اين تكامل، زمينههاي تحصيل آگاهي، فراگيري علوم، کسب قدرت و توانايي، دستيابي به مهارتها و نيز اکتساب روحيات و خصلتها را دربرميگيرد و بهطور طبيعي، تفاوت محسوسي را در دستاوردهاي فکري و عملي انسان در طول زمان به دنبال دارد.
ب. تأثيرپذيري و خطاپذيري:
اثر پذيري و خطاپذيري انسان نيز از جمله عواملي است كه نقش مهّمي در پيدايش اختلاف در آثار او دارد. تحوّل مداومِ شرايط بيروني و دروني انسان، و تعدد و تنوع عوامل مؤثر سبب ميشود كه انسان آثار ناهماهنگ و احياناً متضادي را پديد آورد؛ بهويژه آنكه در بسياري از موارد، اين اثرگذاري بهصورت ناخودآگاه رخ ميدهد. خطاپذيري انسان نيز موجب ميشود انسان با پي بردن به اشتباهات خويش، گفته پيشين خود را نقض كند و نيز چون قبلاً سخني برخلاف مقتضاي فطرت خويش گفته، در شرايط ديگر، ناخودآگاه به مقتضاي فطرت و متناقض يا متفاوت با سخن پيشين خود مطلبي ارائه دهد.
ج. محدوديت انسانها از جهت استعداد انسانها و كسب كمال:
انسانها با استعدادهاي متفاوت آفريده شدهاند و هر يك در برخي از زمينهها استعداد فوق العاده دارند؛ ولي در ساير زمينهها از حداقل يا حد متوسط فراتر نميروند و اين امر، سبب ميشود آثاري كه يک انسان ارائه ميدهد، به تناسب زمينه ها ازجهت قوت و ضعف متفاوت شود. همچنين هر يك از افراد انساني به لحاظ كسب كمالات در محدوديّت هستند و امكان دستيابي به همه كمالات در سطح عالي براي همگان وجود ندارد. هر فردي، برخي كمالات را دارا ميشود و در برخي از آنها به اوج ميرسد، و اين محدوديت هم به نوبه خود، موجب تفاوت آثار متعدد يک انسان ميشود. تفاوت در استعدادها و محدوديت در كسب كمالات، زمينه هاي اختلاف را در محصولات فکري هر انساني به همراه دارد.
هر يك از سه ويژگي تكامل تدريجي، خطاپذيري و تأثيرپذيري، تفاوت استعدادها و محدوديت، از ويژگيهاي جداييناپذير انسانند و سبب پيدايش تفاوت و ناهماهنگي آثار انسان، بهويژه آثار فكري و معرفتي او ميشوند.
2. ويژگيهاي قرآن
أ. شكلگيري تدريجي
قرآن طي 23 سال از پيامبر اسلام بر مردم خوانده شده است؛ پس کاري است که بهتدريج شکل گرفته و بنابراين آثار تكامل تدريجي (در صورت بشري بودن قرآن) بايد در آن مشاهده شود.
ب. شكلگيري در شرايط گوناگون
از سوي ديگر، پيامبر طي اين 23 سال در شرايط و اوضاع احوال فردي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي بسيار متفاوت با فراز و نشيبها و تحولات بسيار ناهمگوني قرار داشت و آيات قرآن در سفر و حضر، جنگ و صلح، شرايط عادي و بحراني بر پيامبر نازل و از سوي او به مردم ابلاغ شده است. اين خصوصيات نيز زمينه را براي تأثيرپذيري دروني و بروني انديشه هاي پيامبر از عوامل مختلف فراهم ميسازد.
ج. در برگيرنده مسائل مختلف
قرآن دربرگيرنده مسائل مختلف و متنوع فلسفي، اعتقادي، اخلاقي، اقتصادي، عرفاني، اجتماعي و جز آن است. واردشدن در اين حيطههاي مختلف و سخن گفتن در باب هر يک از آنها از سوي يك انسان، با توجه به تفاوت استعدادهاي وجودي و محدوديت انسان، ايجاب ميكند كه هم در سخن و بيان و رعايت دقايق و ظرايف سخنوري و قوانين ادبي و هم در محتوا و ارتباط ابعاد مختلف مسائل و موضوعات گوناگون ياد شده، ناهماهنگي و تناقض پديد آيد.
نتيجه : آوردن كتابي با اين ويژگي ها در چنان شرايطي، از يك انسان با آن خصوصيات و زمينههاي اختلاف آفرين (مقدم)، ملازم با پديد آمدن ناهماهنگي زياد خواهد بود (تالي)؛ بهويژه اگر ارتباط استلزامات آيات با يكديگر و اختلاف در بعد بيان و محتوا مورد توجه قرار گيرد.
مقدمه سوم: قابل کشف بودن هماهنگي آيات و ملازمه ياد شده
كشف هماهنگي محتوايي و ملازمه بين بشري بودن وجود اختلاف زياد، نياز به بحث چنداني ندارد. تدبر و بررسي نحوه بيان و محتواي قرآن و تناسب بين آيات آن ما را به اين نتيجه ميرساند كه بين آيات قرآن چه از نظر بيان و چه در بعد محتوا، ناهماهنگي نيست و ناهماهنگي هايي كه ابتدا به نظر ميرسد، با تأمل و دقت در بيان و محتواي آيات رنگ ميبازد و هماهنگي موجود بين آنها آشكار ميشود.
لوازم عدم اختلاف در قرآن
از عدم اختلاف در قرآن، نتيجه مهم ديگري نيز گرفته ميشود و آن نفي هرگونه مطلب نادرست و باطل از قرآن است؛ زيرا با توجه به اشتمال قرآن بر حقايق، اگر مطلب نادرست و باطلي در آن باشد - با توجه به ناسازگاري حق و باطل - بايد ناهماهنگي فراواني در آن يافت شود.
عدم اختلاف در قرآن، تحريف به زياده و تغيير را ـ در صورتي كه مفاد آيات را دگرگون سازد و مطالب حق آن را به باطل مبدل كند ـ نيز نفي ميكند؛ زيرا در اين نوع تحريف، علاوه بر آنكه ممكن است از نظر محتوا مطلب نادرستي به قرآن افزوده شود يا مطلب حق قرآني با تغيير حاصل شده، به سخن باطلي مبدل شود و ناهماهنگي از جهت التباس و خلط حق با باطل را بيافريند، از جهت فصاحت و بلاغت نيز بايد موجب ناهماهنگي در قرآن شود؛ زيرا فصاحت و بلاغت بخش تحريف شده دون پايهتر و پايينتر از درجه فصاحت و بلاغت قرآن خواهد شد.
اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:
1. اعجاز قرآن در هماهنگي، بر اثبات سه مقدمه استوار است: هماهنگي محتوايي كلّ آيات قرآن، ملازمه بين از سوي بشر بودن قرآن و اختلاف فراوان در آن، و كشف اين ملازمه با تدبّر در آيات قرآن؛
2. هماهنگي محتوايي كل آيات قرآن، از سه راه قابل اثبات است: برهان عقلي، بررسي محتوا و تناسب آيات، و تدبّر در اوصاف قرآن؛
3. برهان عقلي بر هماهنگي محتوايي آيات قرآن: هدف از نزول قرآن، هدايت بشر به سوي سعادت نهايي به بهترين شيوه است و ناهماهنگي در آيات، نقض غرض و هدف الاهي است. و نقض غرض با حكمت خداوند ناسازگار است؛ پس خداوند قرآن را كاملاً هماهنگ نازل فرموده است؛
4. بررسي محتواي تمام آيات قرآن و نسبت آنها با يكديگر، راهي ديرياب است؛ اما نتيجهاش عام و فراگير است؛
5. از برخي ويژگيهاي قرآن همچون: "مثاني"، "متشابه"، "حق" و "صدق" ميتوان هماهنگي آيات را نتيجه گرفت؛
6. آيه 82 سورهي نساء، بين وجود اختلاف در قرآن و بشري بودن آن ملازمه برقرار كرده است؛ به اين معنا كه اگر كتابي با ويژگيهاي قرآن (شكلگيري تدريجي در شرايط گوناگون و دربرگيرنده مسائل مختلف) به دست موجودي با خصوصيات انسان (تكامل تدريجي، خطاپذيري و تأثيرپذيري و تفاوت استعدادها و محدوديت آنها) پديد آيد، موارد اختلاف فراواني در آن ديده ميشد. بهويژه اگر ارتباط استلزامات آيات با يكديگر و اختلاف از جهت محتوا مورد توجه قرار گيرد؛
7. تدبّر در محتوا و تناسب آيات ما را به اين نتيجه ميرساند كه بين آيات قرآن از نظر بيان و محتوا ناهماهنگي نيست؛
8. نبود اختلاف در قرآن، وجود هرگونه مطلب باطلي در قرآن و تحريف به زياده و تغيير را نفي ميكند؛ زيرا مطلب باطل با مطالب حق قرآن، ناسازگار است و تحريف در صورتي كه مفاد آيات را دگرگون سازد، علاوه بر اينكه ممكن است مطلب نادرستي به قرآن افزوده گردد، از جهت فصاحت و بلاغت نيز سبب ناهماهنگي در قرآن ميشود.
. در قسمت پيشين اعجاز قرآن در هماهنگي و عدم اختلاف آيات اثبات شد. در اين قسمت به برخي شبهات در اين زمينه پاسخ خواهيم داد.
اكنون برخي از شبهات مطرح در خصوص "اعجاز قرآن در هماهنگي " را بررسي ميكنيم:
1. ناهماهنگي محتوايي آيات
در قرآن، مواردي از تناقض يافت شده و كساني هم به جمعآوري آنها پرداخته اند؛ بنابراين؛ قرآن از تناقض و اختلاف تهي نيست؛ به عنوان مثال ميتوان از تناقض و ناهماهنگي ناسخ و منسوخ ياد كرد كه در قرآن چندين نمونه از آن وجود دارد.
پاسخ
مواردي از آيات كه در ابتدا متناقض به نظر ميرسد، قبلاً به وسيله مفسران قرآن كريم شناسايي و تعارض ظاهري و ابتدايي آنها توجيه و حل شده و در كتاب هاي تفسير و علوم قرآني آمده است؛ ولي عدهاي از روي غرضورزي بار ديگر آن موارد را با حذف پاسخ ها و راه حل هاي آن، گردآوري و دوباره به عنوان شبهات جديد مطرح كردهاند. برخي نيز در اثر عدم آشنايي با قواعد محاوره يا غفلت از بهكارگيري آنها در حل اين موارد، آيات را متعارض و غير قابل حل پنداشتهاند؛ لذا بايد به اهلش مراجعه کرد.
آيات ناسخ و منسوخ نيز كه به عنوان روشنترين مصاديق اختلاف در قرآن ذكر شده، طبق اصول محاوره، تناقض به شمار نميآيد و از مصاديق اختلاف محسوب نميشود؛ بهويژه آنكه در نسخ آيات قرآني، صاحب سخن هنگام جعل حكم منسوخ، خود از موقتي بودن آن آگاه است و تصميم بر نسخ آن در آينده دارد؛ ولي به علت مصالحي، موقتي بودن حكم منسوخ را يا بيان نكرده يا با صراحت ذكري از آن به ميان نياورده است؛ به اين ترتيب، ناسخ و منسوخ قرآن، نظير موردي است كه حكمي به صورت موقت اعلام شود و پس از پايان يافتن زمان آن، حكم جديدي جعل شود. روشن است كه در چنين شرايطي، هيچ كس چنين دو حكمي را متناقض و مخالف با يكديگر نميداند.
2. پيامد نادرست ملازمه
مفاد آيه82 نساء آن است كه اگر قرآن از سوي غير خدا ميبود، در آن اختلاف زيادي مشاهده ميشد. لازمه چنين سخني اين است كه اگر قرآن از سوي خدا باشد، در آن اختلاف زيادي نيست و يا چون در قرآن اختلاف زيادي نيست، پس قرآن از سوي خداست. معناي اين سخن آن است كه امكان دارد در قرآن اختلاف كم وجود داشته باشد؛ در صورتي كه اختلاف كم هم نشان خدايي نبودن قرآن ميشود؛ افزون بر آن، طبق بياني كه در باب ويژگيهاي انسان و سببيت آنها براي پيدايش اختلاف در آثار فکري او ذكر شد، بايد در هر كتابي كه بشر فراهم ميآورد، اختلاف فراوان وجود داشته باشد؛ در صورتي كه كتابهايي يافت ميشود كه اختلاف در آنها بسيار كم است.
پاسخ
چنانكه در توضيح ملازمه گذشت، مفاد آيه آن است كه اگر اين كتاب را بشر مينوشت، در آن اختلاف پديد ميآمد و آن اختلاف زياد ميبود. به اصطلاح، قيد "کثيراٌ" توضيحي است، نه احترازي. اما اينکه گفته شود لازمه ويژگيهاي انسان وجود اختلاف فراوان در هرگونه اثر فکري بشري است نيز، سخن درستي نيست؛ زيرا در آيه سامان دادن کتابي با خصوصيات قرآن از سوي بشر، ملازم با وجود اختلاف کثير در آن دانسته شده است، نه هر کتابي؛ پس سخن بر سر آن نيست كه هر كتابي بشر بنويسد، لزوماً اختلاف فراوان در آن يافت ميشود؛ بلكه مقصود آن است كه اين كتاب (قرآن) با خصوصياتي كه دارد، اگر بخواهد بشري باشد، اختلاف فراوان در آن پديد ميآيد.
3. تفاوت آيات در فصاحت و بلاغت
اعجاز قرآن از جهت هماهنگي، هماهنگي در فصاحت و بلاغت را نيز دربرميگيرد؛ در صورتي كه آيات قرآن از جهت فصاحت و بلاغت، در يك حد نيستند؛ بلكه برخي نسبت به برخي ديگر فصيحتر و بليغتر است؛ بنابراين قرآن از جهت فصاحت و بلاغت، داراي تفاوت و اختلاف است.
در بيان و در فصاحت كي بود يكسان سخن *** گرچه گوينده بود چون جاحظ و چون اصمعي
در كلام ايزد بي چون كه وحي منزل است *** كي بود تبت يدا مانند يا ارض ابلعي
پاسخ
چنانكه از ظاهر آيه هويداست، مقصود از اختلاف و تفاوت، تفاوت و اختلافي است كه نشان بشري و غير خدايي بودن باشد و پذيرش تفاوت در فصاحت و بلاغتِ آيات، در صورتي كه خارق العاده بودن آنها نفي نشود، لازمهاش بشري بودن نيست. به علاوه، اين تفاوت، معلول ناديده گرفتن مجموعه آيات مرتبط با هم و مثله كردن آنهاست وگرنه با توجّه به همه مقتضيات، به اين نتيجه خواهيم رسيد كه هر آيه در جاي خودش و مجموعاً به عنوان يك كلّ، بهترين است.
در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:
1. شبهه: در قرآن مواردي از ناهماهنگي يافت ميشود، مانند آيات ناسخ و منسوخ.
پاسخ: آيات ناسخ و منسوخ طبق اصول محاوره، از مصداقهاي اختلاف بهشمار نميآيند؛ بلكه نظير موردي است كه حكمي بهصورت موقت اعلام شود و پس از پايان زمان آن، حكم جديدي جعل گردد؛
2. شبهه: لازمه آيه 82 سوره نساء - كه ميفرمايد: اگر قرآن از سوي غير خدا بود، در آن اختلاف زيادي مشاهده ميشد - امكان وجود اختلاف كم در قرآن است. علاوه بر اينكه طبق بياني كه در ويژگيهاي انسان گذشت، بايد در آثار فكري او اختلاف فراوان باشد درصورتي كه كتابهايي يافت ميشود كه اختلاف در آنها بسيار كم است.
پاسخ: اولاً قيد "كثير" در آيه، توضيحي است نه احترازي؛ يعني براي توضيح بيشتر كلمه "اختلاف" آمده و در مقابل "اختلاف كم" نيست؛ ثانياً مقصود آيه اين است كه اگر كتابي با ويژگيهاي قرآن ساخته بشر بود، اختلاف زيادي داشت نه اينكه لزوما هر كتابي كه بشر بنويسد، اختلاف فراوان خواهد داشت؛
3. شبهه: آيات قرآن در فصاحت و بلاغت، در يك حد نيستند. پس قرآن از جهت فصاحت و بلاغت، ناهماهنگ است.
پاسخ: تفاوت در مراتب آيه فصاحت و بلاغت، نشانه بشري بودن را نفي ميكند و شامل نفي خارقالعاده بودن قرآن نميشود. بهعلاوه اين تفاوت، معلول مثله كردن آيات است، وگرنه هر آيه در جاي خودش و مجموعاً به عنوان يك كل، بهترين است.
. معجزه بودن قرآن از جهت فصاحت و بلاغت، هماهنگي آيات، نبود اختلاف در آيات و تناسب آنها اثبات شد. يكي ديگر از وجوه اعجاز قرآن، درسناخوانده بودن پيامبر (ص) يعني آورنده قرآن است.
سومين وجه از وجوه اعجاز قرآن كه در آيات بر آن تاكيد شده، معجزه بودن آن از حيث امي و درس ناخوانده بودن آوردندهاش، يعني پيامبر اكرم (ص) است.
1. آيات مربوط
اعجاز بودن قرآن كريم از جهت درس ناخوانده بودن حضرت محمد (ص) در چند آيه مطرح شده است:
1. در آيه 23 سوره بقره آمده است:
"وَإِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْب مِمّا نَزَّلْنا عَلي عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَة مِنْ مِثْلِهِ وَادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ؛ و اگر در آنچه بر بنده خود فرو فرستاديم، دو دل هستيد، سوره اي از [كسي]همانند او بياوريد و [در اين تلاش] شهدا [ياوران يا گواهان] غير خدايي خود را بخوانيد؛ اگر راستگوييد". ارتباط آيه ياد شده با اين وجه از وجوه اعجاز قرآن، منوط به بازگشتن ضمير "مثله" به كلمه "عبد" در عبارت "مِمّا نَزَّلْنا عَلي عَبْدِنا" است. پيشتر هم اشاره کرديم که مفسران در مرجع ضمير "مثله" در آيه اختلاف نظر دارند و حداقل دو احتمال درباره آن مطرح کردهاند. برخي ضمير مثله را به كلمه "ما" در "مِمّا نَزَّلْنا عَلي عَبْدِنا" برگردانده و برخي ديگر مرجع آن را كلمه "عبد" دانستهاند. هر يك از دو گروه، براي مدعاي خود شواهدي نيز ذكر كردهاند؛ ولي شواهد قول دوم قويتر به نظر ميرسد؛ مهمترين شواهد اين دوم، يعني بازگشت ضمير به كلمه عبد، در سه نكته خلاصه ميشود:
أ. افزوده شدن كلمه "من" در تعبير "فأتوابسورة من مثله" كه در هيچ يك از ديگر آيات تحدّي نيامده است. در صورتي كه ضمير به عبد باز نگردد، كلمه "من" زايد تلقي ميشود كه خلاف قاعده است و معاني ديگر مانند تبعيض نيز تناسب لازم را ندارد، علاوه بر آنكه بازگشت ضمير به عبد، رجوع به مرجع نزديكتري است؛
ب. نفي ريب كه فقط در اين آيه و آيه چهل و هشتم سوره عنكبوت كه از اعجاز قرآن با تكيه بر امّي بودن پيامبر(ص) سخن ميگويد، آمده و هم محتوا بودن اين دو آيه را ميرساند و دلالت بر آن دارد كه ضمير به عبد باز ميگردد و اعجاز قرآن با توجه به امّي بودن پيامبر شك بردار نيست؛
ج. روايات وارده در ذيل اين آيه نيز، ضمير در جمله "فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ" را به عبد برگردانده و بر امي بودن پيامبر تكيه كردهاند؛ به عنوان مثال در روايتي از امام رضا ـ عليه آلاف التّحية و الثّناء ـ آمده است:
فَأتوُا بِسوُرة مِنْ مِثْلِهِ مِنْ مِثلِ مُحمّد مِثل رَجُل مِنكُمْ لايَقْرَء وَ لايَكْتُب وَلَمْ يَدرس كِتاباً وَ لا اخْتُلِفُ إلي عالِم وَ لاتعلّم مِن أحدٍ وَ أنتُمْ تَعْرِفوُنَهُ في أسْفارِهِ وَ حُضوُرِه بقي كَذلِكُ أرْبَعينَ سنَة ثمّ أوتِي جَوامِعَ العِلمِ؛ "سوره اي از كسي مانند او بياوريد" يعني از كسي مانند محمد مانند مردي از شما كه نمي خواند و نمي نويسد و نوشته اي را فرا نگرفته و نه با دانشمندي رفت وآمد داشته و نه از كسي مطلبي فرا گرفته است و شما او را در سفر و غير سفر ميشناسيد. چهل سال اينچنين در بين شما ماند؛ سپس به او جوامع دانش [گنجينههاي معرفت] داده شد.
بنابراين آيه در صدد بيان اعجاز قرآن با تكيه بر امّي بودن پيامبر گرامي اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم) است.
2. آيه ديگري كه بر اعجاز قرآن با تكيه بر امّي بودن پيامبر(ص) اشاره دارد، آيه 48 عنکبوت است:
"وَما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتاب وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذاً لاَرْتابَ الْمُبْطِلُونَ؛ و تو پيش از فرود آمدن قرآن، نوشته اي را نمي خواندي و نه با دستانت آن را مينوشتي. در آن صورت ياوهگويان دودل ميشدند".
اين آيه دلالت دارد كه قرآن صرف نظر از امّي بودن پيامبر نيز، معجزه است و انسانهاي باانصاف به اعجاز آن پي برده، تسليم ميشوند و با توجه به امي بودن پيامبر(ص) براي غير آنان و ياوهگويان نيز شکي باقي نميماند.
3. در سوره يونس بعد از طرح تقاضاي مخالفان، مبني برآوردن كتابي ديگر يا تبديل همين كتاب، تأکيد ميکند كه تبديل كتاب در اختيار پيامبر نيست و او صرفاً پيرو وحي الاهي است؛ سپس در ادامه زندگي پيش از بعثت پيامبر را گواه از سوي خدا بودن قرآن دانسته است. "قُلْ لَوْ شاءَ اللّهُ ما تَلَوْتُهُ عَلَيْكُمْ وَ لا أَدْراكُمْ بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ؛ بگو اگر خدا ميخواست، قرآن را بر شما تلاوت نمي كردم و او شما را بر آن آگاه نميساخت. من مدتي[طولاني] در ميان شما درنگ كردم. آيا خرد خويش را بهكار نميبنديد [و حقايق را درك نميكنيد]؟" (يونس، 16)
هرچند در اين آيه، صريحاً از اعجاز قرآن سخن به ميان نيامده، ولي اشاره دارد كه اين معارف را پيامبر در اختيار نداشته و ندارد و زندگي نسبتاً طولاني آن حضرت پيش از بعثت، گواه آن است. او مدتها در بين شما زندگي كرده و اگر با شناختي كه از او در اين مدت داريد، درباره او و اين كتاب بينديشيد، به اين نتيجه خواهيد رسيد كه ساختن كتابي به وسيله چنين فردي امكانپذير نيست.
2. امّي و درسناخوانده بودن حضرت محمد (ص)
قرآن مجيد، در دو آيه پيامبر(ص) را امّي خوانده است:
- فَآمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِيِّ الأُْمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللّهِ؛ پس به خدا و فرستاده درس ناخوانده او كه به خدا ايمان دارد ايمان آوريد" (اعراف، 158).
"الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُْمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الإِْنْجِيلِ؛ آنان كه از فرستاده [خدا و] پيامبر درس ناخواندهاي پيروي ميكنند كه [نام و نشان] او را پيش خود در تورات و انجيل نوشته مييابند". (اعراف، 157)
و در يک آيه او را فرستادهاي از ميان و زمره "امّي"ها قلمداد کرده است: "هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ؛ او کسي است که در ميان مردم درسناخوانده فرستادهاي از صنف خودشان برانگيخت". (جمعه، 2)
مفهوم امي و تلازم امي بودن پيامبر با اعجاز قرآن
امّي، يعني منسوب به امّ (مادر) و مقصود از آن، فردي است که معلوماتي طبق فطرت و استعدادهاي مادرزادي خود دارد و قدرت برخواندن و نوشتن اکتسابي ندارد و معلومات وي از اين طريق حاصل شده است، به عبارت درس ناخوانده و خط نانوشته.
آيه دوم (157، اعراف) به اين مطلب اشعار دارد كه امّي بودن پيامبر در تورات و انجيل نيز مطرح شده است. آيه 5 سوره فرقان نيز اشاره دارد كه مخالفان و کافران باور داشتند كه پيامبر (ص) توان خواندن و نوشتن نداشته است و ازاينرو از ديگران خواسته تا آن را برايش بنويسند و بر او بخوانند:
"وَقالُوا أَساطِيرُ الأَْوَّلِينَ اكْتَتَبَها فَهِيَ تُمْلي عَلَيْهِ بُكْرَةً وَأَصِيلاً؛ و گفتند: [قرآن] افسانههاي پيشينيان است كه درخواست كرده تا برايش بنويسند و هر صبح و شام بر او خوانده ميشود".
موضوع درسناخوانده و خطنانوشته بودن پيامبر از نظر تاريخي نيز، امري مسلّم است و حتي شرقشناسان و مورّخان غير مسلمان نيز بر آن صحه گذاردهاند.
اکنون با توجه به نکات ياد شده دربارهي ملازمهاي بودن پيامبر و معجزه بودن قرآن ميتوان گفت:
1. با نگاهي گذرا به قرآن مجيد درمييابيم كه با وجود حجم و كميت نسبتاً اندك، دربردارنده انواعي از معارف و علوم و احكام و قوانين فردي و اجتماعي است كه با ديگر كتاب هاي موجود در ميان بشر قابل مقايسه نيست. در اين مجموعه ژرفترين و بلندترين معارف و والاترين و ارزشمندترين دستورهاي اخلاقي و عادلانهترين مواعظ و نكات تاريخي و سازندهترين شيوههاي تعليم و تربيت گرد آمده است.
2. فراهم آوردن اين همه معارف و حقايق در چنين مجموعه اي، فراتر از توان انسانهاي عادي است؛ چه رسد به اينکه اين كتاب بزرگ، به وسيله فردي درسناخوانده و آموزش نديده كه هرگز نزد کسي تعليم نديده و خطي ننوشته و نخوانده، در محيطي دور از تمدن و فرهنگ پيشرفته آن دوران ارائه شده است و شگفتانگيزتر آنكه در طول دوران چهل ساله پيش از بعثت، حتي جمله اي از اين سخنان بر زبان جاري نساخته است و معارف ارائه شده از سوي او به عنوان وحي قرآني، داراي اسلوبي ويژه و هماهنگي و نظم خاصي است كه آن را از ديگر سخنانش كاملا متمايز ميسازد.
بنابراين آوردن کتابي با اين ويژگي از سوي فردي امّي با آن خصوصيات و سوابق، خارج از توان بشر بوده و جز به اراده و قدرت الاهي (اعجاز) ميسر نيست.
در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:
1. معجزه بودن قرآن از جهت درسناخوانده بودن پيامبر اكرم (ص)، وجه سوم از وجوه اعجاز قرآن است كه در برخي آيات به آن اشاره شده؛
2. در آيه 23 سوره بقره ، ضمير "مثله" در "فَأتُوا بِسوُرَةٍ مِنْ مِثْلِهِ" به سه دليل به كلمه "عبد" بازميگردد: اگر ضمير به "عبد" بازنگردد، كلمه "من" زائد تلقي ميشود كه خلاف قاعده است. به قرينه هم محتوا بودن اين آيه با آيه 48 سوره عنكبوت، ضمير به "عبد" بازميگردد. برخي روايات نيز، به اين مطلب تصريح كردهاند؛
3. قرآن كريم در دو آيه، پيامبر اكرم (ص) را "امّي" يعني درسناخوانده وصف كرده است؛
4. ملازمه بين امي بودن پيامبر (ص) و معجزه بودن قرآن: فراهم كردن همانندي قرآن كريم كه حاوي معارف، علوم و قوانين فردي و اجتماعي است، فراتر از توان انسانهاي عادي است؛ چه رسد به فردي درس ناخوانده؛ بنابراين كتابي با اين ويژگي كه فردي امي آن را آورده، جز به اراده و قدرت الاهي ميسّر نيست.
در قسمت پيشين ملازمهي ميان درسناخوانده بودن پيامبر (ص) و اعجاز قرآن اثبات شد. حال به شبهاتي كه در مورد اين وجه از اعجاز قرآن مطرح است، پاسخ ميدهيم.
دربارهي اعجاز قرآن از جهت امّي بودن آورنده آن، شبهاتي مطرح شده كه به بررسي مهمترين آنها ميپردازيم:
1. شبهه امّي به معناي منسوب به ام القري (يعني مکي)
استدلال به كلمه امّي بر درسناخوانده بودن پيامبر(ص) درست نيست؛ زيرا "امّي" منسوب به "امّ القري" و امّ القري نام مكه است؛ پس امّي مترادف با مكي است. دليل ديگري نيز بر درسناخوانده بودن پيامبر(ص) وجود ندارد.
پاسخ
واژه امّي نميتواند منسوب به "امّ القري" باشد؛ زيرا ام القري وصف مكه است نه اسم آن، و ياي نسبت، به اسم شيء اضافه ميشود نه وصف آن؛ به علاوه در تركيبهاي اضافه معنوي و اضافه به اب و ام و ابن، به قسمت دوم آن نسبت داده ميشود؛ به همين جهت ابني و امّي در ابن عمرو و ام كلثوم نادرست، و درست آن عمروي و كلثومي است. بر اين اساس، امّي در نسبت به ام القري صحيح نيست و درست آن قروي است. شاهد ديگر بر نادرستي اين شبهه، برخي کاربردهاي قرآني واژه امّي است که بهروشني معناي درسناخوانده بودن را افاده ميکند؛ مانند آيه 78 بقره كه در توصيف اهل كتاب - بهويژه يهوديان كه اهل مكه نبودند - گفته است: "وَ مِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لا يَعْلَمُونَ الْكِتابَ إِلاّ أَمانِيَّ؛ برخي از آنان درسناخوانده اند. كتاب را جز آمال و آرزوهايي [بيهوده] نميدانند".
گذشته از نکات ياد شده، دليل درسناخوانده بودن پيامبر(ص) فقط اطلاق كلمه امّي بر آن حضرت نيست؛ بلکه - چنان كه گذشت - در آيات ديگر و نقل هاي تاريخي، بهروشني از درسناخوانده بودن و خط نانوشتن او سخن به ميان آمده است.
2. شبهه گرتهبرداري قرآن از تورات و انجيل
گفته ميشود پيامبر اسلام، معارف مندرج در قرآن را از ديگران (يعني برخي از اهل كتاب كه در مكه بودند و با تورات و انجيل آشنايي داشتند) فرا گرفته است؛ مانند سلمان فارسي، يعيس، نضربن حارث، عداس و يسار و نيز راهبان مسيحيي كه آن حضرت در سفر شام با آنان ملاقات كرد.
پاسخ
نظير اين شبهه و پاسخ آن در آيه 103 سوره نحل آمده است كه ميفرمايد:
" وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَهذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ؛ به تحقيق ميدانيم كه ميگويند: همانا قرآن را بشري به او ميآموزد [ولي] زبان كسي كه قرآن را به او نسبت ميدهند، اعجمي [غير عربي و غير گويا] است و اين [قرآن] زبان عربي و روشن است".
براساس مفاد اين آيه، سبك شناسي سخنان اهل کتاب و مقايسه آن با زبان قرآن، به خوبي نشان ميدهد كه قرآن نميتواند سخن آنان باشد. به علاوه، حضرت سلمان در مدينه ايمان آورده و تا آن زمان، بخش قابل ملاحظهاي از آيات قرآن نازل شده بود. افراد ديگر هم، نه در آغاز دعوت اسلام ايمان آورده و نه پيامبر (ص) از قبل با آنان مراودهاي داشته است؛ اما جريان سفر آن حضرت به شام كه يك بار در 9، 12 يا 13 سالگي به همراه عمويش ابوطالب با كاروان قريش و بار دوم با ميسره، غلام حضرت خديجه براي تجارت صورت گرفته است، توسط ابن اسحاق و ترمذي نقل شده است و تمام نقلهاي ديگر نيز؛ به اين دو نقل بازگشت دارد؛ اما اين دو نقد و ساير نقلها از نظر سند معتبر نيستند، ضمن اينکه از جهت متن هم مضطرب و آشفتهاند و حداکثر ميتوان دلالت آنها بر اصل انجام دو سفر يا شده پذيرفت. افزون بر اينها، قرآن به تكميل، تصحيح و نقد مطالب تورات و انجيلِ تحريف شده و آنچه علماي اهل كتاب مطرح ميكردند، پرداخته است و معارفي را جز آنچه در آن كتاب ها آمده بيان ميكند. همچنين اگر پيامبر(ص) قرآن را از ديگران گرفته بود، همانندآوري آن از سوي معلمان پيامبر يا با همكاري آنان آسان بود و صورت ميگرفت.
3. نشانههايي از باسواد بودن پيامبر(ص) در روايات و آيات
در روايات آمده است كه آن حضرت، مطالبي را نوشته يا تصميم بر نوشتن آن گرفته است؛ نظير آنچه در احاديثِ مربوط به هنگام رحلت آن حضرت وجود دارد كه آن حضرت فرمود:
هلّم اكتب لكم كتاباً لن تضلّوا بعده؛ بياييد برايتان نوشتهاي بنويسم كه [با عمل كردن به آن]هرگز پس از آن گمراه نشويد.
در آيات قرآن نيز تلاوت و قرائت - بهويژه تلاوت صحف و كتب - به رسول الله(ص) نسبت داده شده و تلاوت كتب و صحف، مستلزم قدرت بر خواندن و علم به قرائت آنهاست مانند؛ اين آيات: - رَسُولٌ مِّنَ اللَّهِ يَتْلُو صُحُفًا مُّطَهَّرَةً؛ (بيّنه، 2).
- وَاتْلُ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِن كِتَابِ. (عنکبوت، 45).
پاسخ
اما روايات برخي از آنها ميتواند ناظر به كتابت غير مستقيم باشد؛ زيرا با توجه به كاتبان وحي و دبيران آن حضرت كه عهدهدار نوشتن نامههاي وي بودهاند، ممكن است مقصود از نوشتن، مطالب دستور نوشتن آن باشد. به علاوه، محور سخن در باب امي بودن، درسناخواندگي پيامبر(ص) است نه عدم توانايي بر نوشتن و خواندن؛ بنابراين اين روايات ميتواند ناظر به قدرت آن حضرت بر نوشتن يا خواندن بهصورت معجزهآسا باشد كه با درسناخواندگي قابل جمع است.
افزون بر آن، اين روايات با آيات قرآن و روايات ديگري كه دلالت بر درسناخواندگي پيامبر(ص) دارد و نمونههايي از آن گذشت، منافات دارد و بايد توجيه يا رد شود.
نسبت به دلالت آيات بر توانايي پيامبر بر خواندن و قرائت هم ميتوان گفت: اولاً قرائت و تلاوت، اعم از قرائت از روي متن كتاب و يا از حفظ است. ثانياً؛ لوحهها و صحيفهها و مكتوبات وحي مادّي نبوده است تا برخواندن از روي نوشتهاي مادي دلالت داشته باشد؛ ثالثاً اين تلاوت و قرائت ميتواند به خواست خدا و بهصورت خارقالعاده صورت گرفته باشد و منافات با درسناخواندگي ندارد.
4. شبهه كمال بودن خواندن و نوشتن
خواندن و نوشتن، يك نوع كمال است و انبياي الاهي كاملترين انسانهاي زمان خويشند؛ پس پيامبر(ص) بايد از كمال خواندن و نوشتن برخوردار بوده باشد.
پاسخ
اگر بپذيريم كه قدرت خواندن و نوشتن بهطور كلي براي هر انساني كمال محسوب ميشود، مسلماً دستيابي به اين كمال، از راه تعليم و تعلم، كمال بهشمار نميآيد. در اين صورت، چه بسا پيامبر اين كمال را به صورت معجزهآسا از خداوند دريافت كرده باشد و اين با درسناخواندگي آن حضرت منافات ندارد. بهعلاوه، مقصود از اينكه پيامبر(ص) كاملترين مردم است، در قرب به خدا كاملترين است و اموري مانند قدرت بر خواندن و نوشتن، به خودي خود نقشي در تقرّب به خدا ندارد؛ بهويژه اگر قدرت بر خواندن و نوشتن از راه تعليم و تعلم باشد. بلي، براي رساندن پيام خدا و هدايت انسانهاي ديگر، پيامبر بايد داراي كمالهايي باشد؛ ولي درسخواندگي، از آن كمالها نيست.
اما اينکه در برخي روايات آمده پيامبران بايد از سلامت جسماني برخوردار باشند و نقص مادرزادي نداشته باشند، در اينگونه موارد هم هيچ دليل عقلي بر ضرورت آنها نداريم و اعتقاد به آن به لحاظ دليل نقلي خاصِ آن موارد است؛ ولي كتابت از آن موارد خاص نيست و با قياس نميتوان براي کتابت چنان شأني لحاظ کرد.
نتيجه
از آنچه گذشت، به اين نتيجه ميرسيم كه پيامبر(ص) خواندن و نوشتن را از راه هاي متعارف، يعني تعليم و تعلم بشري فرانگرفته است؛ همچنين قبل از بعثت خويش، خطي ننوشته و نوشتهاي را نخوانده است؛ ولي دلايل ياد شده، قدرتِ پيامبر بر خواندن و نوشتن را بهصورت خارق العاده پس از بعثت نفي نميكند. البته دليل عقلي و قرآني روشني بر اين قدرت يا اعمال آن پس از بعثت در دست نيست؛ ولي برخي از روايات ـ چنانكه گذشت - دلالت دارد كه پيامبر بهصورت خارق العاده، بر نوشتن و خواندن قدرت داشته و احياناً آن را اِعمال كرده است.
در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:
1. شبهه: مقصود از "امي" منسوب بودن پيامبر به "ام القري" يعني مكه است و شاهدي بر درسناخوانده بودن پيامبر (ص) نيست.
پاسخ: "امي" نميتواند منسوب به "ام القري" باشد؛ زيرا اولا "ام القري" وصف مكه است - نه اســــم آن- و ياي نسبت به اسم شيء اضافه ميشود نه وصف آن؛ ثانياً در تركيبهاي اضافه معنوي ياي نسبت به قسمت دوم اضافه ميشود نه قسمت اول؛ ثالثاً برخي كاربردهاي قرآني واژه امي به روشني معناي درسناخوانده بودن را افاده ميكند؛ مثل آيه 78 سوره بقره در وصف اهل كتاب و رابعاً دليل درسناخوانده بودن پيامبر (ص) فقط اطلاق اين لفظ بر ايشان نيست؛ بلكه نقلهاي تاريخي بهروشني بر اين مطلب دلالت دارد؛
2. شبهه: پيامبر اسلام (ص) معارف مندرج در قرآن را از برخي اهل كتاب (مانند سلمان فارسـي (ره)، يعيس و ...) كه در مكه بودند و با تورات و انجيل آشنايي داشتند، فراگرفته است.
پاسخ: چنانكه در آيه 103 سوره نحل اين شبهه آمده است، زبان آنها غير عربي است؛ ولي قرآن عربي است. بهعلاوه، افراد مذكور يا در مدينه ايمان آوردهاند، كه بسياري از آيات نازل شده بود يا در آغاز دعوت اسلام ايمان نياورده و پيامبر (ص) از پيش با آنان مراودهاي نداشته است. نقل دو سفر پيامبر (ص) به شام هم از نظر سند معتبر نيست و هم متن مضطربي دارد و حداكثر ميتواند اصل اين دو سفر را اثبات كند. افزون بر اينها، قرآن به تكميل، تصريح و نقد مطالب تورات و انجيل تحريف شده پرداخته است. همچنين اگر پيامبر (ص) قرآن را از ديگران گرفته بود، همانندآوري معلمان پيامبر (ص) يا با همكاري آنان آسان بود.
3. شبهه: طبق برخي روايات پيامبر مطالبي را نوشته يا تصميم بر نوشتن آن گرفته؛ همچنين آيات قرآن تلاوت و قرائت را به ايشان نسبت داده است؛ پس ايشان با سواد بودند.
پاسخ: آن روايات، ناظر به كتابت غير مستقيم است. بهعلاوه "امي" به معناي درسناخواندگي ايشان است نه ناتوانايي برخواندن و نوشتن بهصورت معجزهآسا. افزون بر اينكه اين روايات با آيات و روايات بيانگر درسناخواندگي پيامبر (ص) منافات دارد و بايد توجيه يا ردّ شود. در مورد دلالت آيات نيز ميتوان گفت: اولا قرائت و تلاوت، اعم از قرائت از روي متن كتاب يا از حفظ است؛ ثانياً مكتوبات وحي مادي نبوده تا بر خواندن از روي نوشتههاي مادي دلالت كند؛ ثالثاً اين قرائت ميتواند معجزه باشد و با درسناخواندگي منافات ندارد؛
4. شبهه: خواندن ونوشتن كمال است و انبيا بايد كاملترين انسانهاي زمان خود باشند؛ پس پيامبر بايد از كمال خواندن و نوشتن برخوردار باشد.
پاسخ: اگر بپذيريم توانايي بر خواندن و نوشتن كمال است، مسلّماً راه كسب اين كمال (تعليم و تعلّم) كمال بهشمار نميآيد. چه بسا پيامبر (ص) اين كمال را بهصورت معجزه دريافت كرده باشد و اين با درسناخواندگي حضرت منافاتي ندارد. علاوه بر اين، كمال در قرب الاهي است و اموري مثل قدرت بر خواندن و نوشتن، نقشي در تقرّب الاهي ندارد؛
5. نتيجه: پيامبر (ص) خواندن و نوشتن را از راههاي متعارف فرانگرفته است؛ همچنين پيش از بعثت، خطي ننوشته و نخوانده است. اين امر با توانايي حضرت بر خواندن و نوشتن بهصورت خارقالعاده منافات ندارد.
ناسخ و منسوخ: ناسخ در يك كاربرد به معناي باطل كننده و زايل كننده چيز است. در اصطلاح شرع، عبارت است از مرتفع شدن حكمي كه در شريعت اسلام ثابت بوده، اما به سپري شدن دوران و زمان، آن حكم از ميان برداشته ميشود. نسخ در قوانين اسلام، معقول و ممكن است زيرا چنان كه ميدانيم احكام اسلام بر مبناي مصلحت مكلفين وضع شده است و چه بسا حكمي براي مدت معيني مصلحت بوده و پس از آن داراي مصلحت نباشد و يا مفسدهاي بر آن مترتب گردد. و نيز مصلحت چنين باشد كه موقت بودن آن حكم به آگاهي مردم نرسد در صورتي كه خود شارع از نخست بدان آگاه بوده است. نسخ اجمالاً به اجماع مسلمين در شريعت اسلام واقع شده است زيرا علاوه بر بسياري از احكام شرايع پيشين كه بوسيلهي احكام شريعت اسلام منسوخ گشته است حتي برخي از احكام اسلام نيز بوسيلهي ديگر احكام آن نسخ شده است. از جملهي احكام منسوخ ميتوان به تعبير قبله از بيت المقدس به كعبه اشاره كرد.
جاحظ : [مرد چشم برآمده] شهرت، ابوعثمان عمرو بن بحر (165 - 255 ق) اديب و نويسنده بزرگ عرب، متكلم معتزلي و مؤسس فرقه جاحظيه است. او عشق فراواني به تحصيل داشت. كتابهايي كه در باب امامت نوشته بود، مورد توجه مأمون خليفه واقع و سبب راه يافتن جاحظ به دربار خليفه شد. متوكل ميخواست تعليم فرزندان خود را به او بسپارد؛ ولي به سبب كراهت منظرش منصرف شد. در اواخر عمر نيمي از بدنش فلج شد و به زادگاه خود (بصره) بازگشت و در همانجا وفات يافت. درباره كراهت منظر او داستان ساختهاند. جاحظ در درجه اول، مردي اديب است. وي نثر عربي را به كاملترين صورت آن درآورده. نثر عادي او، مانند شعر موزون است. از دويست اثر منسوب به او، حدود سي اثر تماماً و 55 اثر ناقص باقي است. آز آثار مشهور او، عبارتند از البخلاء، البيان و التبيين، التاج في اخلاق الملوك الحيوان، المحاسن و الاضداد، التبصر بالتجارة.
اصمعي شهرت، ابوسعيد عبدالملك بن قريب، (122 - 213 ق) دانشمند عرب و از بزرگترين عالمان لغت عرب است. او، ابوعبيده و ابوزيد انصاري، شاگردان ابوعمر ابن العلاء بودند و علماي لغت عرب كه پس از اين سه تن آمدند، قسمت عمده اطلاعات خود را در لغت و شعر عرب از آنان گرفتهاند. اصمعي با مردم قبايل معاشرت ميكرد و بدين طريق از لغتها و لهجههاي بدويان اطلاع فراوان پيدا كرد. مدتي در بغداد، نديم هارون الرشيد بود و پس از مرگ او به بصره بازگشت و در آنجا (و به قولي در مرو) وفات يافت و در تاريخ وفاتش اختلاف است. از آثارش؛ كتاب الخيل، كتاب الابل، كتاب الوحوش، كتاب خلق الانسان و مجموعه شعري الاصمعيات است.
تورات: اين واژه معرّب واژه عبري "توره يا تورا" است كه يهوديان استثنائاً آن را ناموس يا شريعت ميدانند؛ ولي معناي درست و دقيق آن آموزش يا ارشاد است. تورات نام پنج كتاب اول از كتاب مقدس يا به عبارت ديگر پنج كتاب [=سِفر] اول از عهد عتيق است كه به اسفار پنجگانه هم شهرت دارد و گاه معناي گستردهتري يافته و به كل عهد عتيق اطلاق ميگردد. با باور يهوديان اين كتاب در كوه سينا به زبان عبري، به صورت الواحي بر موسي كليم الله (ع) نازل شده است. اين پنج كتاب به ترتيب عبارتند از: 1. سفر تكوين يا سفر پيدايش، كه از آفرينش آدم تا زمان درگذشت يعقوب به همراه موضوعاتي ديگر را بازگو ميكند؛ 2. سفر خروج كه از فرودآمدن احكام دينيه بر كوه سينا و چندين رويداد ديگر سخن ميگويد؛ 3. سفر لاويان، كه نظم و نظام شريعتها، و قانونها و حدود سبط لاوي و برخي موضوعات ديگر را بررسي ميكند؛ 4. سفر اعداد كه از مسافرت [چهل ساله] بنياسرائيل در بيابان و فتح سرزمين كنعان و... گفتوگو ميكند؛ 5. و سفر تثنيه كه دوباره شريعتها را به صورت گزيده يادآور ميشود.
انجيل : جمعش اناجيل است. هر يك از چهار زندگينامه حضرت مسيح در كتاب عهد جديد. انجيلهاي چهارگانه عبارتند از انجيل مَتّي، انجيل مَرقُس، انجيل لوقا و انجيل يُوحَنّا. در سه انجيل اول داستان زندگي حضرت مسيح آمده است؛ ولي انجيل چهارم (يوحنا) در واقع رسالهاي فلسفي در رسالت عيسي است. سه انجيل متي، مرقس و لوقا را به مناسبت آنها انجيلهاي نظير (يا همنوا) ميخوانند. در بسياري از كليساها تلاوت منظم اناجيل با تشريفات خاص صورت ميگيرد.
امّ القري : از نامهاي قديم مكه به معناي مادر ديدهاست. اين نام يا لقب به علت مركزيت تجاري و ديني آن بوده است، اين شهر، شهر مقدس اسلامي در كشور عربستان سعودي در منطقه حجاز قرار دارد كه مسجد الحرام و خانه كعبه - شرفها الله- در آنجاست. اين شهر كه زيارتگاه و قبله مسلمانان جهان است، در ايام جاهليت نيز مركز عبادت بتها و يكي از مراكز مهم بازرگاني عربستان پيش از اسلام بود. شهر مكه راههاي تجارتي و مشرق زمين را به درياي مديترانه ميرسانيد؛ ارتباط آفريقا با شرق، هند با مديترانه و بابل با يمن از راه مكه بود و وجود چاه زمزم براي قافلهها بسيار حياتي بهشمار ميآمد.
مكه : بزرگترين شهر عربستان سعودي واقع در حجاز و مقدسترين شهر مسلمانان، جايگاه كعبه و مسجدالحرام، زادگاه حضرت رسول (ص) و بسياري از مردان بزرگ صدر اسلام است. شهر مكه پيش از هجرت حضرت رسول به مدينه، راههاي تجارتي بهويژه راه مشهور به راه نجور يا راه عطريات مشرق زمين - را به درياي مديترانه ميرسانيد. مردم مكه بيشتر از راه تجارت زندگي ميكردند. قرآن كريم با تجليل فراوان و به عناوين مختلف از آن ياد ميكند. از جمله امتيازات شهر مكه اينكه هر كه داخل آن شود، در امان است و هر كس كه در جاي ديگر مرتكب جنايتي شده و سپس به اين شهر پناه ببرد، كسي نميتواند متعرض وي شود تا اينكه از مكه بيرون برود؛ ولي اگر در خود شهر مكه است به جنايتي بزند، ميتوان او را در اين شهر كيفر كرد.
گرتهبرداري "گرته" يعني نمونه. در اصطلاح، گرتهبرداري يعني بهكار بردن كلمهاي در زبان فارسي به تقليد از كاربرد آن كلمه در زبان ديگر، بدون آنكه چنان كاربردي با ويژگيهاي فرهنگي و زبان ما سازگار باشد. يكي از آفتهاي زبان امروز، همين تقليد نابجا از زبانهاي ديگر در انتخاب كلمات است. اين آفت در آغاز از ترجمه به زبان فارسي راه پيدا كرد؛ يعني مترجمان ترجمه تحت اللفظي يك كلمه را بهكار ميبرند؛ مانند "از سعادت مرد" كه گرتهبرداري از "من سعادة المرء" است كه درست آن "مايه ســـعادت مــــرد، يكي از نشانههاي سعادت مرد" ميباشد يا حمـــــام گــــرفتن كه گـــرتهبـــرداري از "to take a bath" است و صحيح آن "حمان رفتن" ميباشد.
: سلمان فارسي : روزبه / ماهبه بن خوشبوران / بوذخمشان اسپهاني، ابوعبدالله "سلمـــان" فارسي (ح 570 - 653 م / 32ق) كه پدرش از شهرك "جي" (يهوديه) اصفهان و "دهگان" آنجا بوده است. روزبه اگر هم در اصفهان زاده شده باشد، خودش را اهل رامهرمز ياد كرده است.او در محيط در قلمرو نفوذ دبيران و حكيمان بيت اردشيري، در حوزه علميه مسيحيان "نسطوري" ايراني و در دل دانشگاه جنديشاپور، بويژه در وسط محافل روشنكفري مانوي / مزدكي سرزمين سوزيان و "ميسان" پرورش يافته و باليده است. سلمان كه در زمان خود به تحقيق از "ائمه" مانوي بوده، پس از احراز "بشارت" و الواح "نبوت" احمدي (ص) روي به حجاز آورده كه تاريخ اين سفر را در دهه پنجاه از عمرش حدود سال يكم هجرت (622 م) دانستهاند. بر حسب قول پيامبر اسلام (ص) ايمان سلمان، باطني و قديمي بوده است. و هجرت ايرانيان در آن زمان عموماً و سلمان فارسي خصوصا نه براي "طلب دين" (كه براي دين بودند) بلكه فقط "در طلب فرج" يا در جستجوي مسيح / پيامبر (رهاننده) بوده است. سلمان در صدر اسلام نقش فعال و تعيين كننده در فتح "مدائن" و در ديگر جنگها داشته است. وي هم به عنوان صحابي كبير رسول اكرم (ص) و هم يكي از اركان اربعه شيعه علي (ع) كه به موجب حديث "سلمان منّا اهل البيت" تقديس و تبرّك خاصي يافته است. مدفن وي در مدائن نزديك بغداد ميباشد. / نضر بن حارث : نضر بن حارث بن علقة بن كلدة بن عبد مناف، از بني عبدالدار و از شجاعان و اشراف قريش كه در جنگ بدر سردار سپاه مشركان بود. وي پسر خاله پيغمبر اسلام بود و به آزار آن حضرت ميپرداخت. حرفهاش تجارت بود و به سرزمينهاي فارس سفرهاي بازرگاني داشت و در آنجا اخبار پادشاهان گذشته فارس را از نقالان ميخريد و چون به مكه بازميگشت، به مجالس قريش ميرفت و ميگفت: محمد داستان عاد و ثمود به شما ميگويد و من داستان رستم و اسفنديار. و آنها او را به گرمي ميپذيرفتند و سخنان او را گوش ميدادند كه اين آيه نازل شد: "و من الناس من يشتري لهو الحديث" مسلمانان وي را در جنگ بدر اسير كردند و در سال دوم هجري او را كشتند. به روايتي ديگر وي در جنگ زخمي شد و از خوردن و آشاميدن خودداري كرد تا مرد.
عداس يكي از دانشمندان مسيحي بوده كه پيش از بعثت پيامبر اسلام و اوايل آن در مكه ميزيسته و او را عداس راهب ميگفتند.
يسار : از جمله موالي (آزاد كردگان) حضرت رسول، يسار (از مردم نوبه) است.
شام / دمشق الشام: پايتخت و بزرگترين شهر سوريه است. اين سرزمين در گذشته شامل اردن، سوريه، لبنان و فلسطين بود. نزديك به 85 درصد جمعيت سوريه را مسلمانان و باقيمانده را مسيحيان تشكيل ميدهند. در كنار سنيها كه اكثريت مسلمانان را به خود اختصاص دادهاند، علويها، دروزيها، اسماعيليها و شيعيان نيز زندگي ميكنند. بنابه نظر بيشتر محققان شيعه و بسياري مورخان سني، مقام و مدفن حضرت زينب كبري (س) كه به زينبيه معروف است، در قريهي راديهي دمشق واقع است. همچنين مقبرهي حضرت رقيه (س) به عنوان زيارتگاه در باب الفراديس مورد احترام است. تاريخ بناي دمشق معلوم نيست. بعد از ظهور اسلام، خالد بن وليد در 14 هجري قمري دمشق را به تصرف درآورد و به دورهي استيلاي هزار سالهي مغرب زمين بر اين سرزمين پايان داد.
ابوطالب : عبد مناف (يا عمران) بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف، عموي بزرگوار پيغمبر (ص) و پدر ارجمند اميرالمؤمنين (ع) است. مادر وي، فاطمه بنت عمرو بزرگ قريش و زعيم مكه، جامع وقار حكيمان و هيبت اميران است، شخصيتي كه در عين تهيدستي به لياقت ذاتي، مقام سرروري را داشت و سردمداران قريش در برابرش خاضع بودند. چون عبدالمطلب چشم از جهان بست، ابوطالب (ع) سرپرستي محمد (ص) هشت ساله يتيم را به عهده گرفت و در جواني از او حمايت كرد و در سفرهاي تجاري با خود ميبرد. هنگامي كه ديد در شهر مكه نميتواند با اطمينان كامل از حضرتش مواظبت كند، به ناچار از خانه و كاشانه و كسب و كار دست كشيد و با افراد فاميل دستجمعي به شعب پناه برد و در 26 رجب سه سال پيش از هجرت چشم از جهان بست. اغلب اهل سنت معتقدند كه ابوطالب اسلام نياورد و فقط پيامبر را ياري كرد؛ ولي اعتقاد شيعه آن است كه ابوطالب اسلام آورده بود. وفات وي در سن 88 سالگي اتفاق افتاد.
قريش : قبيله معروف عرب عدناني كه پيغمبر اسلام و بيشتر مردان بزرگ صدر اسلام و بني اميه و بني عباس و خلفاي راشدين بدان متعلق بودند. قريش پيش از ظهور اسلام، بر مكه مسلط شده بودند و سرپرستي خانه كعبه به عهده ايشان بود و عمدتا از راه تجارت زندگي ميكردند. نسب قبيله قريش، به فهر (يا قريش) بن مالك بن نضر ميرسد. و بعضي گفتهاند كه نسب قريش از نضر شروع ميشود. قبيله قريش به دو قسمت عمده تقسيم ميشوند: 1. قريش بطاح؛2. قريش ظواهر. قريش بطاح در خود شهر مكه و دره بطاح مستقر بودند و نام بطاح به ويژه ابطحي كه در نسب حضرت رسول گفته ميشود - به همين مناسبت است. قريش بطاح، ده طايفه مهم داشت. پيغمبر (ص) و اميرالمؤمنين (ع) از قبيله بني هاشم هستند. قريش ظاهر در خارج از مكه زندگي ميكردند و آنان نيز بازرگانان معروفي بودند.
ميسره : غلام حضرت خديجه (س) كه حضرت خديجه (س)، وي را به همراه پيامبر (ص) براي تجارت فرستاد.
ابن اسحاق : ابوعبدالله يا ابوبكر محمد بن اسحاق بن يسار بن خيار، محدث و مورخ ايرانينژاد و جامع اخبار سيره رسول الله (ص). وي حدود سال 85 ق در مدينه به دنيا آمد و دوران كودكي و دانشآموزي را در همان شهر گذرانيد. از عنفوان جواني به جمع احاديث و سيره پيغمبر (ص) علاقهمند شد و اين اخبار را ميشنيد و مينوشت و براي اهل مدينه نقل ميكرد؛ اما چون به تشيع و دوستي اهل بيت گرايش داشت سنتگرايان متعصب مدينه شديداً به وي اعتراض كردند. مالك بن انس، امام مالكيان، احاديث او را ضعيف و خود وي را شيعه ميداند. تهمتهاي نارواي زيادي به ايشان زدند. او به ناچار به مصر و پس از آن به عراق رفت و در بغداد به منصور داونقي خدمت ميكرد و در سال 151 ق درگذشت. اهميت و شهرت ابن اسحاق به سبب تأليف سيره رسول الله است. كتاب المغازي در شرح غزوات حضرت پيغمبر، مهمترين تأليفات اوست
ترمذي : محمدبن عيسي بن سورة بن موسي بن ضحاك سلمي ضرير يربوعي ترمذي (259 - 279 ق) حافظ مشهور و محدث سني و مؤلف كتاب معروف جامع صحيح يا جامع ترمذي كه يكي از صحاح سته اهل سنت است و در اتقان به آن مثل ميزنند. وي شاگرد بخاري است و كتاب ديگر او، شمائل النبوة و الخصال المصطفوية است. در طلب حديث به خراسان و عراق و حجاز مدتها سفر كرد و از بسياري از مشايخ حديث شنيد. وي در آخر عمر نابينا شد و در ترمذ يا يكي از روستاها به نام بوغ وفات يافت.
صحف : مفردش صحيفه [به عربي به معناي مكتوب، نوشته] هر دو به معناي كتاب يا كتاب كوچك. نويسندگان اسلامي به كتابهاي آسماني كه بر انبيا - از آدم تا موسي - نازل شده است، صحيفه ميگويند و تعداد اين صحيفهها را صد نوشتهاند. بنا بر نقل، نخستين كتاب، صحف آدم است كه 21 صحيفه داشته؛ كتاب دوم، كتاب شيث است كه 29 صحيفه در آن بود. كتاب سوم، در 35 صحيفه بر ادريس (خنوخ) نازل شده و كتاب چهارم بر ابراهيم (ع) با ده صحيفه؛ كتاب پنجم بر موسي (ع) نازل شده با ده صحيفه. در قرآن از صحف ابراهيم و موسي ياد شده و در بعضي از متون روايي و تاريخي اسلامي، مطالبي از صحيفه آدم، صحيفه ادريس و صحيفه ابراهيم نقل كردهاند.
فرقه وهابيت : يكي از فرقههاي افراطي اسلامي كه در نجد و حوالي آن ظاهر شد و مؤسس آن، محمد بن عبدالوهاب، متوفاي سال 1787 ميلادي است. اين فرقه طبق اسناد، با حمايت انگليس پديد آمد. آنان در احكام حنبلي مذهب و در اصول عقايد و بعضي فروع به روش ابن تيميهاند. اساس كار اين فرقه، بر اين است كه صريح قرآن و سنت پيغمبر را اخذ ميكنند و آنچه را كه در كتاب و سنت نباشد، بدعت ميشمارند. وهابيون در امر توحيد و يكتاپرستي راه افراط پيموده و به دعوي حمايت از توحيد و مبارزه با شرك، توسل به اموات - هر كس كه باشد - را شرك ميدانند. بنا ساختن بر روي قبور و استعمال آنچه كه در عصر پيغمبر (ص) نبوده (همچون دخانيات و قهوه) را حرام ميدانند. اين گروه خود را سلفي مينامند؛ يعني ما بر روش سلف صالح (اصحاب پيغمبر) هستيم و ديدگاههاي بعدي مانند آراي اشاعره و معتزله را باطل و مردود ميشمارند.
كنيسه : در عربي معبد يهود و نصارا و كفار را گفتهاند. امروزه در عربي معبد يهود را كنيس، معبد نصارا را كنيسه و معبد مسلمانان را مسجد ميگويند. بعضي به اشتباه كنيسه را معبد بتپرستان ميدانند؛ ولي در واقع معبد يهوديان است. در يوناني به معناي اجتماع است، و بنيادي محلي براي تعليم تورات و عبادت يهوديان است. به رهبران كنيسه، خاخام يا رابي ميگويند.