قران شناسی12
پس از گذراندن اين درس، با مطالب زير آشنا ميشويم:
1. سه ديدگاه مهم درباره چگونگي تعامل با فرهنگ زمان نزول؛ 2. نقد ديدگاههاي سهگانه؛ 3. پاسخ شبهات در زمينه استقلال قرآن از فرهنگ زمان نزول.
در درس گذشته درباره شيوهبيان قرآن كريم ديدگاههايي را مطرح كرديم و ديدگاه درست، يعني چگونگي مصلحتانديشي قرآن كريم را توضيح داديم. در اين درس به اين پرسش پاسخ خواهيم داد كه آيا قرآن تحت تأثير فرهنگ زمان نزول و امور انساني آن مردم قرار گرفته است يا نه؟
يكي از مسائل نيازمند بررسي در باب شناخت قرآن، تعين پيشين و استقلال آن از فرهنگ باطل مردم زمان نزول است. توضيح آنكه خداوند قرآن كريم را براي هدايت انسان و جبران ناتواني وي در شناخت هدف آفرينش و نماياندن راه رسيدن به آن هدف وحي نموده؛ در نتيجه برخي امور انساني ـ فيالجمله ـ مورد عنايت خداوندي بوده است. حال اين پرسش رخ مينمايد كه عنايت به امور انساني چگونه بوده است؟ آيا اين عنايت بهصورت بهرهگيري و استفاده بهينه خداوند از آنها در جهت اثرگذاري هرچه بيشتر بر مخاطبان براي توفيق افزونتر در هدايت مردم بوده است يا به شكل اثرپذيري يا شكل ديگر؟ اهميت اين بحث و پاسخ به اين پرسشها بدان روست كه افزون بر تأثير در شناخت صحيح قرآن، از جمله مباني تفسير در فهم قرآن است.
ادعاي جاودانه و جهاني بودن قرآن در ميان كتابهاي آسماني، اهميت موضوع را دو چندان كرده است؛ زيرا ممكن است گفته شود: با اثبات تأثيرپذيري قرآن كريم از امور انساني، به دليل آنكه اين امور ويژه مردمان عصر نزول بوده، پس قرآن كريم محدود به آن افراد و آن زمان است. به رغم انجام برخي تحقيقات در اينباره، نگاه جديد به اين موضوع و اثبات استقلال قرآن كريم ـ كه از جمله مباني تفسير به حساب ميآيد ـ ضروري است. در سايه آن، روشن خواهد شد كه قرآن كريم خالي از هر سخن باطل و غيرواقعي است. براي اثبات اين مدعا، ديدگاههاي ديگر در اينباره نيز نقد و بررسي ميشوند. پيشتر اين نكته يادآوري ميشود كه منشأ الاهي داشتن قرآن، اصل مسلّم و يكي از پيشفرضهاي بحث است و ديدگاهها در قلمرو پذيرش اين اصل طرح و بررسي ميشوند؛ بنابراين ديدگاههاي نادرستي كه قرآن را بشري و يا ساخته ذهن پيامبر ميدانند، خارج از اين بحث قرار دارند.
ديدگاهها
درباره مسئله مورد بحث، سه ديدگاه كلي مطرح است:
1. قرآن؛ بازتاب زبان، فرهنگ و باورهاي مردمان عصر نزول است؛
2. قرآن از زبان، فرهنگ و باورهاي مردم عصر نزول اثر پذيرفته است؛
3. نزول قرآن، به زبان قوم و با عنايت به فرهنگ و باورهاي مردم عصر نزول و طرد عناصر منفي آن بوده است.
1. قرآن؛ بازتاب زبان، فرهنگ و باورهاي مردمان عصر نزول
بر اساس اين ديدگاه، قرآن بازتاب تصورات و فرهنگ مردم عصر نزول آن است. همين امر دليل آمدن مسائلي همچون جن، چشمزخم و سحر در قرآن است، با اينكه اين امور واقعيت ندارند و از افكار و عقايد نادرست دوران جاهلي بوده و علم نيز آنها را تأييد نميكند. اين ديدگاه با تأكيد بر نزول قرآن به زبان مخاطبان، دو دليل متفاوت بر مدعاي خود آورده است كه عبارتند از:
أ. زبان، بازتاب تصورات ذهني انسان
قرآن به زبان و لغت بشري است و واژگان نه بازتاب مستقيم جهانِ خارج و واقع، بلكه نشانههاي حاكي از «تصورات» و مفاهيمي است كه در ذهن خودآگاه يا ناخودآگاه جمعي افراد پايدارند؛ ازاينرو اگر قرآن كريم از جن، چشمزخم و سحر سخن ميگويد، بدين سبب است كه در ذهن مردم صدر اسلام وجود داشتهاست؛ از اينرو براي اثبات واقعيت داشتن سحر نميتوان به روايتي استناد كرد كه در آن از مسحور شدن پيامبر به دست يهوديان ياد ميشود؛ زيرا فرهنگِ آن زمان، پديده سحر را باور داشت، نه اينكه واقعاً چنين چيزي وجود داشته باشد.
نقد
اين ديدگاه از چند جهت قابل نقد است:
اولاً، اين ديدگاه مبتني بر نظريه ناصحيح نشانهاي در باب لفظ و معناست كه اولين بار «فردينان دي سوسور» مطرح كرد و «ابوزيد»، مترجم سخن وي آن را پذيرفته و نقل كردهاند، و اشكالات جدّي بر آن وارد است؛ از جمله:
1. مفاهمه مشكل است؛ زيرا ممكن است دو طرف سخن نسبت به شيء مورد نظر، ذهنيت مشتركي نداشته باشند؛
2. اگر لفظ بر معناي موجود در ذهن و مراد متكلّم وضع شود، نميتوان از راستي و درستي يك كلام سخني به ميان آورد؛ چون معلوم نيست آنچه در ذهن گوينده است، چيست.
ثانياً، چگونه الفاظ قرآن حاكي از ذهن است، نه واقع! آن هم حاكي از ذهن پرخطاي بشر كه لازمه آن بيان عقايد خرافي و گرفتار كردن انسانها در ناداني است، و حال آنكه هدف قرآن هدايت انسان است و قرآن خود را نور و كتاب هدايت معرفي ميكند؟
شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِيَ أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدي لِلنَّاسِ (بقره، 185) ماه رمضان كه در آن قرآن فرو فرستاده شده، كه راهنماي مردم است.
نيز قرآن كريم خود را به دور از هر باطلي معرفي مينمايد:
لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ (فصلت،42) از پيش روي آن و از پشت سرش باطل به سويش نميآيد. قرآن [نامه]اي است از سوي حكيمي ستوده [صفات].
ثالثاً، دليل مقبولي بر خرافي بودن اعتقاد به وجود جن و چشمزخم اقامه نشده و عدم تأييد علم، دليل بر حقيقت نداشتن آنها نيست؛ زيرا اينها - همانند بسياري از امور - از حيطه علوم تجربي خارجند. علوم امروزي از راه تجربه نميتوانند حقيقت وحي، معجزه پيامبران، فرشتگان و بسياري از ديگر موضوعات بيان شده در متون ديني را تبيين كنند.
چشمزخم نيز نه تنها محال عقلي ندارد، بلكه شواهد روزمرّه، تأثير چشم برخي افراد را نشان ميدهد. علاوه بر آيات قرآن كريم، روايات نيز بر وجود چشمزخم دلالت دارند؛ مثلاً پيامبر اكرم – صلي الله عليه و آله - فرمودند: «اگر چيزي ميتوانست بر قضا و قدر پيشي گيرد، چشم زدن بود». حضرت علي – عليه السلام - ميفرمايند: «چشمزخم حقيقت دارد».
ب. زبان؛ آينه تجلّي فرهنگ
يكي ديگر از تبيين بازتاب فرهنگ زمانه بودن قرآن اين است كه گفتهاند طبق بيان قرآن كريم زبان قرآن و زبان پيامبران، همان زبان قوم بوده است:
وَ مَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ (ابراهيم، 4) و ما هيچ پيامبري را جز به زبان قومش نفرستاديم، تا (حقايق را) براي آنان بيان كند.
«زبان قوم» يعني قالب فرهنگ قوم. زبان هر قوم آينه و تجلّي فرهنگ، معتقدات، نظريهها و جهانبيني آن قوم است؛ بنابراين در قرآن، فرهنگ و اعتقادات مخاطبان تبلور يافته است كه عدم واقعنمايي را در برخي موارد به دنبال دارد.
نقد
اين ادعا كه مراد از «لسان» در آيه بيان شده، فرهنگ است و شامل اعتقادات و آداب و رسوم ميشود، درست نيست؛ زيرا
اولاً، واژه «لسان» در لغت عرب، به معناي زبان (وسيله گويش) و لغت گويش است، نه فرهنگ. ابن منظور مينويسد:
و قوله ـ عزّ وجل: «وَ مَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ»أَي، بِلُغهْْ (زبان) قومه؛ مقصود از کلام خداوند عزوجل که ميفرمايد «ما هيچ رسولي را جز به زبان قومش نفرستاديم» لغت آن قوم است.
ثانياً، بررسي كاربردهاي قرآني اين واژه خلاف اين مدعا را ثابت ميكند؛ چون در تمام اين موارد، لسان به معناي نحوه سخن گفتن و يا وسيله سخن گفتن آمده است؛ مانند:
لَا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ (قيامه، 16)؛ زبانت را به خاطر عجله براي خواندن آن [قرآن]حركت مده.
ثالثاً، مفسّران با الهام از كاربردهاي قرآني، واژه «لسان» را به معناي «زبان» گرفتهاند. علّامه طباطبايي ميفرمايد: «اللّسانُ هو اللغة.» البته ـ چنانكه خواهد آمد ـ معناي «لغت» شامل كنايات، امثال و تشبيهات نيز ميشود. بر اين اساس مراد آيه اين است كه پيامبران به زبان قوم خويش، رسالت و پيام خود را ابلاغ ميكردند تا بتوانند پيام الاهي را براي مردم بيان كنند. به همين دليل در پايان آيه آمده است: «لِيُبَيِّنَ لَهُمْ»؛ در نتيجه مردم بدون نياز به مترجم ميتوانستند سخنان پيامبر خويش را درك كنند.
رابعاً، اگر «لسان» به معناي فرهنگ باشد، مراد آيه شريفه اين خواهد بود كه هر پيامبري بر اساس فرهنگ قوم خود برانگيخته شده و تمام آن را پذيرفته است؛ پس نبايد مردم هيچ مخالفتي با آنان نداشتند، و حال آنكه هر پيامبري با فرهنگ نادرست قوم خود - از جمله پيروي طاغوت - بهصورت عملي مبارزه كرده است. قرآن كريم ميفرمايد:
وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ (نحل، 36) و در حقيقت، در هر امّتي فرستادهاي برانگيختيم [تا بگويد] خدا را بپرستيد و از طاغوت بپرهيزيد.
نيز پيامبران هر يك علاوه بر دعوت مردم به انقياد در برابر اوامر و نواهي خدا، بر مبارزه با مفاسد رايج زمان خود بيشتر تأكيد داشتهاند؛ مثلاً قرآن در چند مورد به دستور حضرت شعيب - عليهالسلام - بر درست وزن كردن در خريد و فروش و نهي از كمفروشي اشاره دارد. به همين دليل است كه پيامبران از سوي مردم تكذيب ميشدند. قرآن كريم علاوه بر اشاره به تكذيب برخي پيامبران توسط قومشان بهطور مشخص، در چندين آيه، به مخالفت مردم با بسياري از پيامبران اشاره دارد؛ از جمله خطاب به پيامبر اكرم – صلي الله عليه و آله - ميفرمايد:
وَإِن يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِن قَبْلِكَ (فاطر، 4) و اگر تو را تكذيب ميكنند، قطعاً پيش از تو [هم] فرستادگاني تكذيب شدهاند.
نتيجه آنكه به زبان قوم بودن قرآن كريم، به معناي بازتاب فرهنگ مردمان زمان نزول در آن نيست؛ بلكه قرآن آمده است كه ناپاكيها را از مردم بزدايد و آنچه آورده، در نقطه مقابل فرهنگ مردم زمان جاهليت است.
در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:
1. يكي از مسائل نيازمند به بررسي در مورد قرآن اين است كه آيا خداوند در قرآن از برخي امور انساني براي هدايت انسان بهره گرفته تا در مخاطبان خود بيشتر تأثير بگذارد يا آنکه از آنها تأثير پذيرفته است؛
2. ادعاي جاودانه و جهاني بودن قرآن، اهميت استقلال قرآن از تأثير امور انساني را مضاعف ميكند؛ زيرا ممكن است گفته شود: با اثبات تأثيرپذيري قرآن از امور انساني، به دليل آنكه اين امور ويژه مردمان عصر نزول بوده، قرآن كريم محدود به آن افراد و آن زمان است؛
3. در زمينه استقلال قرآن سه ديدگاه كلي مطرح است:
أ. قرآن؛ بازتاب زبان، فرهنگ و باورهاي مردم عصر نزول است؛
ب. قرآن از زبان، فرهنگ و باورهاي مردم عصر نزول اثرپذيرفته است؛
ج. قرآن به زبان قوم و فرهنگ و باورهاي مردم عصر خود نازل شده و از آن بهگزيني كرده است.
4. بر اساس ديدگاه اول، امور غيرواقعي مانند جن، چشمزخم و سحر چون در عقايد مردم آن زمان بوده، در قرآن آمده است؛
5. دليل نخست ديدگاه اول، اين است كه قرآن به الفاظ و زبان بشري است و الفاظ نه بازتاب مستقيم واقع خارجي، بلكه حاكي از تصورات ذهني افراد است. پس سخن از امور غيرواقعي همچون جن و چشمزخم در قرآن، دليل بر واقعي بودن آنها نيست؛
6. اين دليل از سه جهت نادرست است: اولاً اين ديدگاه مبتني بر نظريه نادرست وضع الفاظ براي امور ذهني است؛ ثانياً اگر الفاظ قرآن حاكي از ذهن پرخطاي بشر باشند، با هدف قرآن كه هدايت انسان است منافات دارد و ثالثاً دليل پذيرفته شدهاي بر غيرواقعي بودن اموري مانند جن و چشمزخم نيست؛
7. دليل دوم ديدگاه اول اين است که طبق آيه «و ما أرسلنا من رسول الا بلسان قومه»، قرآن به زبان قوم بوده وزبان هر قوم، تجلي فرهنگ و باورهاي آن قوم است؛ بنابراين در قرآن، فرهنگ و باور مخاطبان ظهور يافته است كه واقعنما نبودن قرآن را در برخي موارد به دنبال دارد؛
8. اين دليل نيز درست نيست؛ زيرا در هيچيك از كتابهاي لغت، كاربردهاي قرآن و مفسران، «لسان» به معناي فرهنگ نيامده است. اگر مقصود از «لسان» فرهنگ باشد، معناي آيه چنين ميشود كه پيامبران تمام فرهنگ قوم خود را پذيرفتهاند و نبايد مردم هيچ مخالفتي با آنها ميكردند، و حال آنكه چنين نبوده است.
در قسمت پيشين ديدگاه اول درباره قرآن و فرهنگ زمانه را بيان کرديم. اين ديد گاه معتقد بود که قرآن، بازتاب زبان، فرهنگ و باورهاي مردمان عصر نزول است. در اين قسمت به ديدگاه دوم ميپردازيم.
12. اثرپذيري قرآن از فرهنگ و باورهاي مردم عصر نزول
بر اساس اين ديدگاه، قرآن از امور انساني مانند فرهنگ و باورهاي مردم زمان نزول اثر پذيرفته و آنها را در متن خود آورده است. فرق اين ديدگاه با ديدگاه پيشين در اين است كه طبق اين ديدگاه، اثرپذيري قرآن از فرهنگ و باورهاي مردم نه قهري و ناخودآگاه، بلكه با توجه بوده است. اثرپذيري قرآن از اين امور به دو گونه متفاوت تبيين شده است: يكي مصلحتانديشي، و ديگري تجربه نبوي بودن وحي و اثرپذيري قرآن در اثر تعامل با حوادث اجتماعي.
أ. مصلحتانديشي قرآن در بيان واقع
بر اساس اين تبيين، خداوند در بيان احكام و معارف از طريق قرآن، مصلحتانديشي كرده و با آگاهي از موقعيت و اوضاع اجتماعي حاكم بر جامعه عرب آن روز، برخي عقايد و آداب و رسوم نادرست آنان (مانند جن، چشمزخم و سحر) را در قرآن كريم راه داده است تا پيامبر بهتر بتواند احكام متعالي را براي مردم بيان كند و آسانتر به هدف اصلي رسالت، يعني دعوت به توحيد و دوري از طاغوت دست يابد.
نقد: چنانكه در درس شيوه بيان قرآن كريم گذشت، با توجه به صفات باريتعالي، قطعاً خداوند در قرآن كريم، اينگونه مصلحتانديشي نكرده و عين واقع را بيان نموده است؛ زيرا وجود مطلب خلاف واقع در آن به گمراهي مردم ميانجامد؛ بهويژه در بيان اصول عقايد؛ زيرا لازم ميآيد كه مردم در برههاي از زمان، حدّ نصاب ايمان را كه مايه سعادت است، نداشته باشند و اين خلاف اهداف آفرينش انسان و رسالت انبياي الاهي و به دور از ساحت قدس ربوبي است. افزون بر آن، قرآن خود را معرفتبخش، بيانگر حق، جداسازنده حق از باطل «حكيم» و «حق» معرفي ميكند و در موارد متعددي، از اعتقادات غلط جاهلي انتقاد كرده است؛ بنابراين مصلحتانديشي خداوند در قرآن نبايد بهگونهاي باشد كه موجب برداشت انحرافي و گمراه شدن آنان شود؛ ازاينرو آنجا كه قرآن خبر ميدهد، صادق و مطابق واقع است.
ب. اثرپذيري قرآن در تعامل با حوادث اجتماعي
قرآن كريم از امور مرتبط با زندگي اجتماعي و سياسي پيامبر اكرم – صلي الله عليه و آله - متأثر بوده؛ زيرا واكنش پيامبر نسبت به امور پيش آمده است. توضيح آنكه پيامبر اكرم – صلي الله عليه و آله - در برابر حوادث اجتماعي موضعگيريهاي خاصي داشت و موضعگيريهاي آن حضرت با شرايط اجتماعي داراي رابطه داد و ستدي بود. قرآن چيزي به شرايط جامعه ميدهد و چيزي از آن ميگيرد؛ در نتيجه قرآن محتوايي ثابت نداشته و تا حدّي شرايط اجتماعي، محتواي آن را تعيين كرده است. پيامبر مانند استادي بود كه پا به كلاس ميگذارد و اجمالاً ميدانست كه چه نكات و مطالبي را ميخواهد براي شاگردان بيان كند. اين حد از مسئله براي استاد قابل تهيه و پيشبيني است؛ اما از اين مرحله به بعد، استاد دقيقاً نميداند در سر كلاس، چه پيش خواهد آمد.امور غير قابل پيشبيني بودند و در عين حال، مؤثر در تعليم و تربيت. وحي پيامبر – صلي الله عليه و آله - و تجربه او پاسخ سؤالها و راه حل مشكلات ... بود؛ صرف اداي تكليف و ارائه يك ايدئولوژي از پيش طرّاحي شده نبود.
اگر پيامبر – صلي الله عليه و آله - عمر بيشتري ميكردند و حوادث بيشتري به سر او ميباريد، لاجرم مواجههها و مقابلههاي ايشان هم بيشتر ميشد و اين است معناي آنكه قرآن ميتوانست بسي بيشتر از اين باشد كه هست.
نقد: برخلاف اين ديدگاه، آنچه بر پيامبر اكرم – صلي الله عليه و آله - به عنوان قرآن نازل شده، پيشتر مشخص بوده است. طبق بيان خداوند، قرآن كريم پيش از نزول، به نحوي وجود داشته است:
- وَ الْكِتَابِ الْمُبِينِ إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنا عَرَبِيّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ (زخرف، 2ـ4) سوگند به كتاب روشنگر! ما آن را قرآني عربي قرار داديم، باشد كه بينديشيد. و همانا كه آن در كتاب اصلي [لوح محفوظ] نزد ما سخت والا و پرحكمت است؛
- بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَّجِيدٌ فِي لَوْحٍ مَّحْفُوظٍ (بروج، 21ـ22) آري، آن قرآني ارجمند است كه در لوح محفوظ است.
و نيز - چنانكه در مبحث نزول قرآن كريم گذشت - با عنايت به دو دسته آيات مربوط به نزول قرآن در شب قدر يا شب مبارك و يا ماه رمضان، و نزول قرآن در طول رسالت حضرت محمّد – صلي الله عليه و آله - برخي از مفسّران بر اين باورند كه قرآن كريم دو نزول داشته است: يكي دفعي و ديگري تدريجي.
البته ـ چنانكه در ادامه خواهد آمد ـ قبول داريم كه قرآن با اوضاع و احوال روزگار و مخاطبان بيارتباط نبوده و پيامبر اكرم – صلي الله عليه و آله - نيز به اين امور توجه داشتهاند؛ اما نه همانند استادي كه در كلاس نظريهاي طرح ميكند و پس از مواجهه با اشكال دانشجويان، در نظريهاش تغييراتي ميدهد تا شكل منطقي پيدا نمايد؛ بلكه پيامبر مانند استادي است كه نظريهاي صحيح و منطقي را طرح ميكند، آنگاه در پاسخ به پرسش برخي از شاگردان درباره نظريه، توضيح ميدهد و كاربردهاي آن را بيان ميكند، بدون اينكه مضمون نظريه، ثبات خود را از دست دهد. به همين دليل يكي از وظايف پيامبر اكرم – صلي الله عليه و آله - افزون بر بيان قرآن كريم، تفسير آن است؛ بنابراين موضعگيريهاي اجتماعي پيامبر اولاً، به دستور خداوند و جزو وظايف ايشان بوده است، و ثانياً، اين موضعگيريها در اصل قرآن تأثير نداشته و تنها تفسير و كاربردهايي از پيام ثابت قرآن را نشان ميدهد.
در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:
1. ديدگاه دوم درباره قرآن كه معتقد است اثرپذيري قرآن از باورهاي مردم نه قهري بلكه گزينشي بوده، به دو گونه متفاوت تبيين شده است: يكي مصلحتانديشي و ديگري تجربه نبوي بودن در نتيجه اثرپذيري قرآن در تعامل با حوادث اجتماعي؛
2. بر اساس تبيين مصلحتانديشي، خداوند برخي عقايد و آداب و رسوم نادرست مردم آن زمان را در قرآن كريم آورده است تا مردم راحتتر قرآن را بپذيرند و پيامبر – صلي الله عليه و آله – بهتر بتواند احكام متعالي اسلام را براي مردم بيان كند؛ در نقد اين ديدگاه، بايد گفت كه در قرآن، چنين مصلحتانديشي راه ندارد؛
3. بر اساس تبيين دوم از ديدگاه دوم، وحي تجربه ديني پيامبر – صلي الله عليه و آله – است؛ ازاينرو قرآن از امور مرتبط با زندگي اجتماعي و سياسي پيامبر اكرم – صلي الله عليه و آله – متأثر بوده است. اين تبيين با وجود قرآن كريم در لوح محفوظ پيش از نزول كه مفاد برخي آيات است، منافات دارد.
در دو قسمت پيشين بررسي دو ديدگاه درباره قرآن و فرهنگ زمانه گذشت. در اين قسمت ديدگاه سوم را بررسي ميكنيم
3. عنايت قرآن به امور انساني و استفاده بهينه از آنها
اين ديدگاه درست به نظر ميرسد؛ چراكه قرآن كريم وسيله هدايت الاهي است و ازاينرو براي تأثير هرچه بيشتر، از عوامل مثبت انساني نيز بهره ميگيرد. در ذيل به اين استفادهها اشاره ميشود:
أ. عنايت قرآن به فضاي نزول
خداوند در ارسال قرآن به پيامبر، يقيناً به فضاي حاكم مانند سبب نزول، فرهنگ زمان نزول، مكان نزول، زمان نزول و ويژگيهاي مخاطبان عنايت داشته است تا مردم بيشتر و راحتتر به قرآن هدايت يابند؛ بهويژه اينكه گاه خداوند به مناسبت يك حادثه و يا پاسخ به پرسشي و يا حل مشكلي به پيامبر - صلي الله عليه و آله - وحي ميفرستاد، و ـ چنانكه گذشت ـ پيامبران با عناصر ناهنجار عقيدتي و فرهنگي مبارزه ميكردند. قرآن كريم در آيات متعددي با حسّاسيت تمام، برخي آداب مردم زمانه را باطل ميشمرد؛ مانند دختر خدا دانستن فرشتگان، نذرهاي بيجا و غلط، بار كردن احكام مربوط به پسر واقعي بر پسرخوانده، زنده به گور كردن دختران، ظهار و قرباني براي بتان.
ب. قرآن به زبان قوم
قرآني كه از سوي خداوند بر پيامبر اكرم - صلي الله عليه و آله - نازل شده است، بايد در قالب واژگان بشري براي مردم بيان ميشد تا آنان بفهمند و بهكار بندند. از سوي ديگر، نزول وحي بر پيامبران در قالب واژگان رايج در ميان قوم هر پيامبر، يك جريان طبيعي است و در خصوص همه پيامهايي كه مخاطبان نخستين قوم يا گروهي خاص هستند، جريان دارد؛ زيرا هر سخنور حكيم، مطالب خويش را با زبان مخاطبان خود بيان ميكند، مگر آنكه چنين امري غيرممكن و يا اتخاذ روش ديگر، ضروري باشد. قرآن كريم ميفرمايد:
وَ مَا أَرْسَلْنَا مِن رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللّهُ مَن يَشَاء وَ يَهْدِي مَن يَشَاء وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (ابراهيم، 4) و ما هيچ فرستادهاي را جز با زبان مردمش نفرستاديم تا [بتواند حقايق را] براي آنان بهروشني بيان كند. پس خداوند هركس را بخواهد گمراه و هركس را بخواهد، هدايت ميكند و او شكستناپذير و فرزانه است.
نزول قرآن به زبان قوم، زمينهساز فهم و پذيرش مردم است. بنا بر برخي آيات، عربي بودن زبان قرآن كريم كار تبليغ را براي حضرت محمّد - صلي الله عليه و آله - آسان كرده بود:
فَإِنَّمَا يَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِكَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِينَ وَتُنذِرَ بِهِ قَوْما لُدّا (مريم، 97) در حقيقت ما اين [قرآن] را بر زبان تو آسان ساختيم تا پرهيزگاران را بِدان نويد، و مردم ستيزهجو را بِدان بيم دهي.
البته به زبان قوم بودن قرآن تنها به معناي استفاده از لغت آن قوم نيست؛ مثلاً خداوند از باب آسانسازي براي مردم در بيان قرآن كريم، برخي مثالها، تعبيرات، استعارات، كنايات و لغات دخيلِ جاري در بين مردم زمان را نيز بهكار برده و گاه برخي از مسلّمات آنان را از باب جدل آورده است. آمدن اينگونه امور در قرآن نه تأثيرپذيري از امور انساني، بلكه بهگزيني است؛ مانند محاجّه حضرت ابراهيم – عليه السلام - با نمرود كه به برآمدن خورشيد از مشرق اشاره نمود و نيز درباره ذوالقرنين آمده است:
حَتَّي إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ (كهف، 86) تا آنگاه كه به محلّ غروب خورشيد رسيد، به نظرش آمد كه [خورشيد ]در چشمهاي گِلآلود غروب ميكند.
خداوند براي نشان دادن مشرق و مغربي كه ذوالقرنين پيمود، تشبيه بهكار برده است و اشاره به مغرب دارد و اين از تعبير «وَجَدَهَا»استفاده ميشود. مراد اين است كه ذوالقرنين خورشيد را ديد كه گويي در چاهي تاريك پنهان ميشود؛ همانند دريانوردي كه خورشيد را ميبيند كه گويي در دريا فرو ميرود. آمدن اين آيه در قرآن كريم ـ چنانكه برخي گمان كردهاند ـ به معناي همراهي و همسويي قرآن كريم با باور غلط قدما نيست كه در مغرب، چاهي است كه خورشيد در آن فرو ميرود و دوباره از آن برميخيزد.
ج. رعايت حال و ويژگيهاي مخاطبان
چنانكه در مبحث شيوه بيان قرآن كريم گذشت، از جمله امور انساني مورد عنايت خداوند در بيان قرآن، ويژگيهاي مخاطبان و رعايت مصلحت آنان است.كه به دو شكل ذيل تبلور يافته است: يكي بيان تدريجي برخي احكام (مانند حرمت شراب)، و ديگري لحاظ فهم مخاطبان در بيان واقع (مانند صفات خداوند).
در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:
1. ديدگاه درست درباره قرآن و فرهنگ زمانه، استقلال و بهگزيني در جهت هدايت الاهي است؛
2. طبق اين ديدگاه خداوند هنگام فرو فرستادن قرآن، به فضاي حاكم مانند سبب نزول، فرهنگ زمان نزول، زمان نزول و ويژگيهاي مخاطبان عنايت داشته و آن را به زبان قوم نازل كرده است
1سه ديدگاه مهم درباره تأثير و عدم تأثير فرهنگ عصر نزول بر قرآن را بيان و نقد كرديم. اكنون به پاسخ پرسشهايي در همين گستره خواهيم پرداخت.
براي اثبات اين نظر مثالهايي از قرآن كريم نيز شاهد آورده شده است كه برخي از آنها مربوط به عنايت قرآن به فضاي حاكم و استفاده از قالبهاي زباني و تشبيهات معهود و واژگان دخيل ميباشد. چنانكه در ديدگاه بيان شد، اين موارد را ميپذيريم؛ ولي شاهد بر مدعاي آنان نيست. بعضي ديگر از اين نمونهها عبارت است از:
انعكاس پارهاي نظريههاي نادرست علمي در قرآن كريم؛ مانند نظريه هيئت بطلميوسي؛ يعني اعتقاد به ايستايي زمين و حركت خورشيد. در آيات متعددي نيز به هفت بودن تعداد آسمانها اشاره شده است؛ مانند:
فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ (بقره، 29) سپس به [آفرينش] آسمان پرداخت و هفت آسمان را استوار كرد.
اولاً، تطبيق آيات قرآن بر هيئت بطلميوسي و نظاير آن، خطاي مفسران در تطبيق است، نه بيان صريح قرآني تا شاهدي بر مدعاي طرفداران اين نظريه باشد. به عنوان مثال، آنچه در آيات آمده، وجود هفت آسمان - بر فرض آنکه مراد عدد هفت باشد - است؛ اما ديگر خصوصيات ذکر شده در هيئت بطلميوسي در آيات نيامده يا بيان روشني در خصوص آنها وجود ندارد؛
ثانياً، ممكن است مراد از كلمه «سبع»، بيان كثرت (تعداد زيادي آسمان) باشد؛ چنانکه ممکن است مراد از «سماء» آسمان مادي نباشد.
با اينكه ديوانگي يك بيماري است، ولي قرآن آن را بر اساس فرهنگ غلط زمان صدر اسلام به عنوان «كسي كه در اثر لمس شيطان ديوانه شده» بيان ميكند:
الّذينَ يَأكْلُوُنَ الرِّبَا لاَيَقُومُونَ اِلاَّ كَمَايَقُومُ الَّذي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيطَانُ مِنَ المَسِّ (بقره، 275) كساني كه ربا ميخورند، برنخيزند جز مانند آنكه به واسطه لمس شيطان ديوانه شده است.
اولاً، بدون شك دانش تجربي در كشف روابط بين پديدههاي طبيعي به پيشرفت روز افزون و موفقيتهاي تحسينبرانگيز دست يافته است؛ لكن چنانكه دانشمندان بزرگ اعتراف دارند، واقعيت اين است كه بشر نتوانسته با بهرهگيري از دانش تجربي خويش به شناخت دقيق و كاملي از جهان و روابط بين اجزاي مختلف آن - بهويژه شناخت رفتار هاي انسان و عوامل آن – برسد؛ زيرا قلمرو شناخت عادي انسان، بسيار محدود بوده و معلومات آن نسبت به مجهولاتش بسيار اندك است:
و ما اوتيتم من العلم الاّ قليلاً (اسراء، 85) به شما از دانش جز اندكي داده نشده است.
دانش تجربي با اين ويژگي تجربي، تنها مي تواند درباره مؤثر بودن يك امري در امر ديگري قضاوت كند؛ مثلاً بگويد: فلان عامل مادي در ديوانگي انسان مؤثر است؛ اما حق ندارد بگويد: عامل ديگري در ديوانگي انسان مؤثر نيست؛ بنابر اين هيچ بعيد نيست كه در برخي از جنونها، عامل غيبي نيز مؤثر باشد. علامه طباطبايي در اين باره ميفرمايد:
آيه شريفه دلالت دارد بر اينكه ... كه بعضي از ديوانگيها در اثر مس جن كه ابليس هم فردي از جن است، رخ ميدهد.
ثانياً، گزارههاي تجربي به لحاظ نظري ارزش يقيني ندارد. پوپر، يكي از دانشمندان مشهور غرب مشاهده را منبع معرفت نميداند. نيز برخي از مدافعان ناسازگاري ظاهر آيه با دانش تجربي بشري اذعان دارد كه «تاكنون يك قانون علمي صددرصد دقيق و غير تقريبي به چنگ تجربه نيامده است».درست يا نادرست بودن اين بيانها، مطلب ديگري است؛ ولي سخن در اين است كه نميتوان با اين ديد نسبت به يافتههاي تجربي آن را ملاك و معيار تفسير قرآن قرار داد؛ بنابراين تعارض گزارههاي دانش تجربي با بعضي از گزارههاي قرآن (مانند اين آيه شريفه) دليل نميشود كه آن را حاكي از عقايد باطل جاهلي بدانيم.
امضاي برخي مقررات و احكام موجود در جامعه كه تأييدي بر فرهنگ و مقررات آن روز عرب بوده و با تحوّل شرايط زمان و مكان، ممكن است حتي در چشم معتقدان به قرآن، موضوعيت عملي خود را در آن قالب خاص از دست بدهد؛ مانند تازيانه زدن و سنگسار كردن بزهكاران، قوّاميت مرد بر زن، تعدّد زوجات، حجاب به شكل خاص آن و حرمت بهره وام؛ بنابراين اگر قرآن امروز نازل ميشد، آداب و رسوم و قواعد مفيد و مؤثر امروزي را امضا و تأييد ميكرد... .
وجود پارهاي احكام امضايي در قرآن كريم، به معناي پذيرش عقايد خرافي مردم عرب نيست؛ بلكه انعكاس آنها در قرآن كريم با انتخاب عناصر صحيح فرهنگي جامعه است كه بيشتر، از زمان انبياي گذشته در ميان آنان بر جاي مانده است.
نتيجه
همانگونه كه ذكر شد، قرآن كريم پيش از نزول، نزد خداوند معيّن و مشخص بوده و هنگام نزول نيز استقلال داشته و فرهنگ غلط زمانه در آن منعكس نشده و از امور انساني نيز تأثير نپذيرفته است. قرآن كريم به برخي امور انساني عنايت داشته و از آنها استفاده و بهگزيني كرده است؛ مثلاً به زبان قوم نازل شده و از برخي مثالها، تعبيرات، استعارات، كنايات و لغات دخيلِ رايج در بين مردم بهره جسته و مصلحت مخاطبان را رعايت نموده است؛ بنابراين هيچ باطل و خلاف واقعي در آنان راه نيافته است، و اين امر بايد يكي از مباني تفسير بهشمار آيد و در عمل تفسير بدان توجه شود. بر اين اساس هر فهمي كه وجود مطلب خلاف واقع در قرآن را مفروض گيرد، نادرست است.
در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:
1. اشكال: برخي ديدگاههاي غلط، مانند هيئت بطليوسي كه نادرستي آنها به اثبات رسيده، و همچنين هفت عددبودن آسمانها، در قرآن منعكس شده است؛
پاسخ: اولاً قرآن به مفاد هيئت بطلميوسي نکرده است؛ بلكه مطرح کردن اين موضوع، خطاي مفسران در تطبيق بوده؛ ثانياً ممكن است مقصود از عدد هفت، بيان كثرت باشد، همانطور كه ممكن است منظور از «سماء» آسمان مادي نباشد؛
2. اشكال: ديوانگي يك بيماري است؛ اما قرآن آن را با تأثيرپذيري از فرهنگ غلط زمان صدر اسلام نتيجه مس شيطان ميداند؛
پاسخ: اولاً دانش تجربي بشري نميتواند عامل ديوانگي انسان را به يك امر منحصر كند؛ بنابراين بعيد نيست كه در برخي ديوانگيها عامل غيبي تأثير داشته باشد؛ ثانياً بر فرض كه علوم تجربي بتواند عامل ديگر را نفي كند، گزارههاي تجربي به لحاظ نظري ارزش يقيني ندارد؛
3. اشكال: كه قرآن برخي مقررات موجود در جامعه عرب آن زمان را تأييد كرده است و با گذشت زمان اين مقررات تغيير ميكند؛ ازاينرو در صورتي كه قرآن امروز نازل ميشد، آداب و رسوم مؤثر و مفيد امروزي را تأييد ميكرد؛
پاسخ: تأييد برخي آداب و رسوم آنان، به معناي پذيرش عقايد خرافي مردم آن زمان نيست؛ بلكه انتخاب عناصر درست فرهنگي آن جامعه است؛
4. نتيجه اينكه قرآن كريم تحت تأثير فرهنگ اشتباه زمان نزول قرار نگرفته؛ اما به برخي امور انساني عنايت داشته و از آنها استفاده كرده است.
منی که مایه ننگم به حد رسوایی چگونه از تو بخواهم به دیدنم آیی چو خویش یار تو دیدم چه نیک فهمیدم عزیز فاطمه مهدی چقدر تنهایی