پس از گذراندن اين درس، با مطالب زير آشنا ميشويم:
1. مفهوم دين؛ 2. قلمرو دين؛ 3. ديدگاه اسلام درباره علم و علوم انساني؛ 4. آميختگي ديانت و سياست در اسلام؛ 5. آشنايي با چند پرسش درباره رابطه دين و سياست و پاسخ آن.
براي شناخت رابطه دين و سياست، مفهوم دين و قلمرو آن بايد روشن شود.
در اين واحد آموزشي شما درمييابيد كه براي دين، تعريفهاي متعددي ارائه شده است؛ امّا تعريفي كه با توجه به منابع اسلامي ميتوان ارائه كرد، اين است: دين مجموعهاي از معارف است كه از سوي خداوند براي هدايت انسان نازل شده و مشتمل بر اعتقادات، اخلاقيّات و احكام فردي و اجتماعي است.
براي شناخت قلمرو دين، بايد دو مسئلهي انتظار بشر از دين و هدف بعثت انبيا بررسي شوند. طرح مسئله انتظار بشر از دين، از نگاه انسانمدارانهي انديشمندان غربي سرچشمه گرفته است. در فرهنگ اسلامي، خدا و دين است كه نيازمنديهاي بشر به دين را روشن ميسازد و قلمرو دين را مشخص ميكند، نه اينكه انتظار و توقع انسانها معيار براي روشن ساختن قلمرو دين قرار گيرد.
در تعاليم اسلامي به خوبي روشن است كه هدف بعثت انبيا، تأمين سعادت دنيا و آخرت انسانهاست. در اين نگاه، دنيا مزرعه آخرت و محل رشد و تربيت انسان است؛ ازاينرو دين براي هدايت و رشد انسانها دستوراتي در حوزهي فردي و اجتماعي، و دنيايي و آخرتي دارد.
ارتباط ميان ديانت و سياست ...........
در مسلكهايي كه امروزه به نام دين مطرحند ........
دين و سياست
مسئله ارتباط ميان ديانت و سياست گرچه ريشه در مباحث كلامي دارد؛ اما ارتباط آن با فلسفه سياست و نقش آن در نگرش سياسي، موجب طرح مسئله در اين نوشتار شده است. از صدر اسلام تاكنون، اعتقاد مسلمانان بر آن بوده و هست كه اسلام، ضامن سعادت دنيا و آخرت انسان است و چون از جامعيت و جاودانگي برخوردار است، پاسخگويي همه نيازهاي جامعه خواهد بود.
تحقق انقلاب اسلامي نيز حكايت از عينيت و پيوند عميق دين و سياست، در عقايد و باورهاي مسلمانان اين كشور داشته و دارد؛ اما واقعيت آن است كه گاه برخي مسائل در گذر زمان - عليرغم بديهي بودن - به خاطر القائات و شبهات دشمنان داخلي و خارجي، نيازمند تأمل و بحث نظري ميشوند. امروزه يكي از مباحث اساسي كه از سوي مراكز تبليغي و ايادي آنان طرح ميشود، درباره چگونگي رابطه دين و سياست است؛ ازاينرو براي روشن شدن ابعاد اين مسئله، به بررسي پرسشهاي ذيل ميپردازيم.
- مفهوم دين چيست؟
- قلمرو دين تا كجاست؟ و آيا مسائل اين جهاني، و به ويژه مسائل مربوط به امور اجتماعي و سياسي را در برميگيرد؟
- در صورت مثبت بودن پاسخ سؤال فوق، ابعاد مختلف دين كه حاكي از آميختگي ديانت و سياست در اسلام است، كدامند؟
مفهوم دين
تبيين ارتباط ميان دين و سياست، به درك مفهوم دين و سياست مرتبط است. ضرورت ارائه تعريف از دين، از آنروست كه امروزه مسلكهاي مختلفي به نام دين مطرحند با اينكه در برخي از آنها حتي اعتقاد به خدا، وحي و نبوت مطرح نيست و از سوي ديگر، مهمترين شاخص اديان ابراهيمي، اعتقاد به خدا، نبوت و معاد است و اگر اديان طبيعي و ساختگي را به آنچه گفتيم، بيفزاييم، اضلاع مسئله افزايش مييابد.
هر چند تعريفهاي مختلفي براي دين ارائه شده است؛ امّا به نظر ميرسد براي ارائه تعريفي متقن، بايد به منابع ديني رجوع كنيم و ببينيم اسلام چه معيارهايي را براي دين بيان كرده است. به طور كلي ميتوان گفت: "دين مجموعه معاريفي است كه از سوي خداوند براي هدايت انسان نازل شده و مشتمل بر اعتقادات، اخلاقيّات و احكام فردي و اجتماعي است".
از آنچه گفتيم، روشن شد كه:
1. ارتباط ميان ديانت و سياست، بستگي به تعريف ما از دين و سياست دارد. برخي ميكوشند تعريفي از دين منطبق بر آنچه از دين انتظار دارند، عرضه كنند.
برخي از جامعهشناسان، ماركسيستها، مدعيان مسيحيت معاصر و اسلامشناسي به سبك آمريكايي بر مبناي نگرش خود، دين را صرفاً در رابطه فردي با خداوند خلاصه ميكنند كه با سياست ارتباطي ندارد. از سوي ديگر، دين به مفهوم صحيح كه برگرفته از منابع اسلامي است، با سياست شيطاني كه ريشه در انديشه ماكياولي و فرهنگ جديد غرب دارد، ارتباطي ندارد؛ امّا سياست و ديانت، به مفهومي كه برگرفته از منابع اسلامي است، بر يكديگر انطباق دارند؛
2. مقايسه تعريف دين و سياست، حاكي از آن است كه سياست در قلمرو دين قرار دارد. دين قلمروي فراخ دارد كه سياست به مفهوم مديريت جامعه بر مبناي سعادت مادي و معنوي را دربرميگيرد. از اينروست كه مديران جامعه، به تناسب حوزه مديريت خويش، بايد با ارزشها و قواعد دين آشنا باشند.
قلمرو دين
بررسي رابطه ديانت و سياست، منوط به قلمروشناسي و فهم مقاصد دين است. برخي شناخت قلمرو دين را منوط به انتظار از دين دانسته و برخي گستره دين را با مراجعه به وحي و سنت تبيين ميكنند.
أ. انتظار از دين
انتظار بشر از دين چيست؟ اين پرسشي است كه گروهي براي شناخت قلمرو دين و اينكه آيا دين در پي تأمين سعادت دنيا و آخرت است و يا فقط به آخرت نظر دارد، آن را مبناي تحليل و ارزيابي خويش قرار ميدهند. اين افراد تعريفي كه از دين ارائه ميكنند، بر انتظارشان از دين استوار است. در اين رهگذر، آنان دين و قلمرو آن را بهگونهاي تعريف ميكنند كه دچار تنگنا نشود و نتيجهاي را كه مايلند، بگيرند. از منظر اين گروه، دين در پي تنظيم رابطه معنوي انسان با خداست و قلمروي "حداقلي" دارد. دين حداقلي، رسالت پيامبران را محدود به جهان آخرت و بيارتباط به دنياي بشر ميداند كه تنظيم روابط اجتماعي بشر را به خود انسانها واگذارده است.
طرح مسئله انتظار از دين كه حاكي از نگرش برونديني به دين است، نگاهي مكانيكي، شيءانگارانه و انسانمدارانه به دين است. در اين نگرش، انسان جاي خدا مينشيند و از خداوند، ترسيمي انسانوار ارائه ميشود و بر مبناي تمنيات و خواستههاي نفساني تحليل و ارزيابي ميگردد. در اين نگرش، به جاي مباحثي كه در گذشته در ارتباط ميان انسان، به عنوان عبد و خداوند خالق مطرح بود، امور ديگري در دستور كار قرار ميگيرد. به جاي اينكه خداوند از انساني بخواهد كه چگونه باشد، در پي آن است كه او چه ارتباطي ميتواند با خداوند داشته باشد كه خواستههاي خود را از او دريافت كند.
بنابراين ديگر نگاه دينباورانه رخت برميبندد و به دين به مثابه امري كه صرفاً برآورنده يكي از نيازهاي بشري است، نگريسته ميشود. طرح اين مسئله، در جهان اسلام، سبب شده كساني از روي ناداني يا عناد، مسائل اسلامي را از اين منظر تحليل كنند، غافل از آنكه چنين نگرشي، بر تفكري بنا نهاده شده كه با مباني ديني تفاوتي بنيادين دارند. در فرهنگ اسلامي، اسلام، خود روش و ابزار كاوش در دين را ارائه ميكند. اظهار نظر در اسلام، صلاحيتهاي خاصي را ميطلبد و بدون آن، افراد شايستگي تفسير دين را ندارند.
ب. دنيا و آخرت، هدف بعثت انبيا
روشنگري درباره ارتباط ميان دنيا و آخرت، در رسالت پيامبران (ع) كمك شاياني به تبيين مسئله رابطه دين و سياست خواهد كرد. علاوه بر آن، ارزيابي جهتگيري دعوت و شئون رسالت پيامبر مكرم اسلام (ص) زير بناي بررسي مسائلي شمرده ميشود كه امروزه بدان "كلام جديد" اطلاق ميگردد. مسئله علم و دين، دين و توسعه، آزادي، دين و دموكراسي و ايجاد حكومت بر مبناي دين، بر فراگيري جهتگيري بعثت پيامبران به سوي سعادت دنيا و آخرت استوار است. حضرت امام (ره) و عالمان بزرگ اسلامي، نگرشي جامعنگر مبني بر اشتمال دين بر مصالح دنيا و آخرت داشته و نگرش افراطي و تفريطي بدان را طرد ميكنند. در اين ديدگاه، دنيا به مثابه راهي براي رسيدن به آخرت است و در عرض آخرت قرار ندارد تا گمان تعارض و دوگانگي بين آنها برود؛ بلكه هم شئون مادي و هم معنوي، مورد اهتمام پيامبران بوده است و اين دو، تجزيهپذير نيستند؛ ازاينروست كه مرحوم علامه طباطبايي (ره) در تعريف "نبي" به سعادت و صلاح دنيا و آخرت اشاره ميكند.
اگر تصور كنيم كه انسان در رهگذر زندگي اين جهاني، چهار نوع رابطه با خود، خدا، طبيعت و انسانهاي ديگر دارد، اسلام اين ابعاد چهارگانه را مورد توجه قرار داده و براي هريك، دستورالعملهايي دارد. اين گونه نيست كه دين صرفا در رابطه فرد و خدا خلاصه شود؛ بلكه سازندگي دنيوي و اخروي، هر دو را در نظر گرفته است. حضرت امام در اين باره ميفرمايند:
اسلام يك صورتش حكومت است، يك صورتش باب حكومت است و باب سياسات است، يك طرف ديگرش باب ساختن انسان است از حيث معنويات كه به خودش كار دارد؛ تو بايد در اعتقادات چه باشي، در اخلاق چه باشي، در آداب عملي چه باشي. (صحيفه نور، ج 2، ص 122)
در فرهنگ اسلامي پرداختن به اصلاح دنيا، شرط لازم اصلاح آخرت به شمار رفته و آن دو از هم غيرقابل انفكاكند. همه اعمال ما در دنيا ميتواند رنگ و صبغه آخرتي داشته باشد.
"الدنيا مزرعة الاخرة" و "اليوم عملٌ وَ لاحِسابٌ وَ غَدَاً حِسابٌ وَ لاعَمَلٌ"، بيانگر همين مطلب است. دنيا و آخرت با هم مرتبطند و رفتار انسان در دنيا ميتواند در سعادت و شقاوت اخروي وي تأثير داشته باشد.
دو زندگي مستقل نيست تا دو قلمرو داشته باشد. اين سخن كه گفته ميشود: "اسلام از جامعيت برخوردار است"، بدان معناست كه اسلام به ابعاد مختلف زندگي بشر توجه دارد و در راه تربيت و هدايت او به سوي سعادت انساني، چيزي را فروگذار نكرده است. و چون يكي از ابعاد وجودي انسان، زندگي مادي است، اسلام به آن توجه كرده است. البته پرداختن به مسائل دنيايي، اختصاصي به اسلام ندارد؛ حتي مسيحيت نيز، چنين نبوده است و حضرت مسيح (ع) از همان آغاز با ظالمان معارضه داشته است. نتيجه آنكه معناي جامعيت دين، اين نيست كه در منابع اسلامي نام همه افعال و متعلقات آنها برده شده است؛ بلكه مراد آن است كه عناوين و قواعد كلي بيان شده است و كساني كه صلاحيت، تخصص و توانايي اجتهاد را داشته باشند، توانايي استخراج احكام را در همه اعصار و مكانها خواهند داشت.
1. ارتباط ميان ديانت و سياست، به تعريف ما از دين و قلمرو آن بستگي دارد؛
2. هر يك از مكاتب، دين را بر اساس انديشهها و اعتقادات خود تعريف كردهاند. با توجه به منابع اسلامي ميتوان گفت: "دين مجموعهاي از معارف است كه از سوي خداوند براي هدايت انسان نازل شده و مشتمل بر اعتقادات، اخلاقيات و احكام فردي و اجتماعي است"؛
3. طرح مسئله انتظار بشر از دين، ناشي از انديشه انسانمدارانه غربي است. در اين نگرش به جاي آنكه خداوند، خير و صلاح افراد را معين كند، اين انسان است كه خواستههاي خود را بر دين تحميل ميكند. در نگرش اسلامي، خداوند متعال با توجه به آگاهي كامل از نيازهاي انسان، قلمرو دين را معيّن ميكند، نه انتظار و توقع انسانها؛
4. در يك نگرش نادرست، قلمرو دين به صورت حداقلي معيّن شده است؛ يعني قلمرو آن محدود به تأمين سعادت انسان در جهان آخرت و بيارتباط با دنياي بشر معرفي شده است؛
5. در نگرش عالمان بزرگ اسلامي مانند امام خميني (ره) رسالت دين، تأمين سعادت دنيا و آخرت انسانها معرفي شده است. در اين نگاه، دنيا و آخرت از همديگر جدانشدنياند و اصلاح دنيا، شرط لازم اصلاح آخرت به شمار ميرود؛
6. بنابراين دين قلمرو گسترده دارد كه سياست به مفهوم مديريت جامعه را هم در برميگيرد.
مسئله انتظار بشر از دين، ..........
در ديدگاه حداقلي درباره قلمرو دين، .........
جامعيت دين بدين معناست كه ........
دنيا و آخرت ..........
تا دو سده پيش، بينش حاكم بر مجامع علمي ما از اسلام الهام ميگرفت. به دنبال موج دنياگروي غرب پس از قرون وسطا و فاصله گرفتن ملتهاي اسلامي از اسلام واقعي، فرهنگ غربي در جوامع اسلامي رواج يافت و مجامع علمي ما را تحت تأثير قرار داد.
در انديشه اسلامي - بر خلاف تفكر حاكم بر غرب - علم محدود به دانش تجربي نميشود؛ بلكه معارف وحياني، عقلي و تجربي را دربرميگيرد. در جهانبيني اسلامي، دانش هدف الاهي و معنوي دارد.
علوم انساني - از جمله سياست - در پي بررسي و تحليل شأني از شئون انسان است. پيچيدگي و ناشناخته بودن ابعاد مختلف انسان، نياز انسان را به تعاليم وحياني در عرصه علوم انساني آشكار ميسازد؛ اما اين علوم در غرب بر پايه بينش تجربي و فلسفه ماديگرايانه استوار است.
اسلامي شدن دانشگاهها بدين معناست كه در محيطهاي علمي، نظام فكري اسلام پرتو افكند و علوم انساني بر مباني اسلامي استوار شوند تا نتيجه تحصيل در دانشگاهها، نزديكي به خدا و آراستگي به كمالات باشد. 1.رهبري علمي جهان ..................
2.دانشهاي تجربي .........
Bottom of Form
Bottom of Form
اسلام، علم و علوم انساني
بينش حاكم بر مجامع علمي ما تا دو سده پيش، الهامگرفته از اسلام بود؛ اما علم رايج در مجامع علمي امروز ما، گرفته شده از غرب و بيگانه از دين است؛ اما اينكه اين فراگرد، چگونه حادث شده و ركود و انحطاط جهان اسلام، معلول چه علتهايي بود، نياز به بحث مستقلي دارد كه در اين مجال نميگنجد.
بيشك، مهمترين عامل ركود، دوري و فاصله گرفتن ملل اسلامي از اسلام واقعي بود. اگر در جامعهاي بينش توحيدي حاكميت داشت، مسلمانان در كسب علم و معرفت، كوتاهي نميورزيدند و راه سلطه بيگانه، در عرصه علمي، فرهنگي و ساير جنبهها سد ميشد. علم به آياتي چون "لن يجعل الله للكافرين علي المؤمنين سبيلاً" (نساء، 141) كه مبيّن نفي سلطه كفار بر مسلمانان است و آيه "و لله العزة و لرسوله و للمؤمنين" (منافقون، 8) كه بيانگر عزت و اقتدار مسلمانان است، براي عدم سلطهپذيري و ذلت و ركود آنان كافي بود. در واقع، دور شدن از جهانبيني اسلام، ملتهاي اسلامي را در دام بحرانهاي روحي، فرهنگي و سلطهطلبانه دشمنان گرفتار ساخت.
قلمرو علم در جوامع اسلامي در دوران شكوفايي تمدن اسلامي، گسترده بود. چون جابر بن حيان، خوارزمي، رازي و بيروني، در اين دوره ميزيستند. به مرور، قلمرو علم، در جوامع اسلامي محدود شد و در دو قرن اخير، سلطه غرب بر جوامع اسلامي، موجب رواج فرهنگ غرب در اين جوامع شد و بحرانهاي متعددي را در پي داشت.
أ.اسلام و علم: در جهانبيني اسلامي، علم، مبنايي متافيزيكي دارد و همواره فعاليت علمي، بخشي از فعاليت ديني به حساب ميآيد و بر خلاف علوم برخاسته از غرب كه در تعارض با دين و معنويت است، در نهايت منتهي به توحيد و قرب الاهي ميشود. علم - بر خلاف آنچه در غرب معاصر، منحصر در تجربه قلمداد ميشود ـ قلمروي گسترده، اعم از شهودي، وحياني، عقلي و تجربي دارد. علم اسلامي، علمي است كه بر اصول، معيارها و اهداف وحي منطبق باشد و لزوماً بدان معنا نيست كه جزئيات آن در متون ديني آمده باشد. چنين علمي غايتانگار است و ميدان كاوش خود را محدود به دايره تنگ محسوسات نميكند؛ بلكه ريشه در متافيزيك دارد و چون در طول وحي است، هيچگاه با دين در تعارض نيست؛ چنانكه سرآمدان علمي در جهان اسلام در رشتههاي مختلف علمي، هر يك ورقي از آيات آفاقي و انفسي را متجلي ساختهاند و همه موحّد و مؤمن بودهاند.
ب.دين، سياست وعلوم انساني: سياست در چارچوب علوم انساني قرار دارد، علومي كه عهدهدار تبيين ابعاد وجود انسان بوده و هر يك از زاويهاي انسان را مورد كاوش قرار ميدهد. ناشناخته بودن ابعاد وجودي انسان، موجب پيچيدگي و ناشناخته ماندن علوم مرتبط به آن نيز شده است. از سوي ديگر، تعريف ما از انسان و تشريح جايگاه او در سلسله نظام هستي، در داوريهاي ما در علوم انساني مؤثر است. نتيجه آن كه هر يك از علوم انساني و از جمله سياست، در پي كشف شأني از شئون انسان است و آن گاه كه خود انسان، داراي غموض و ابهام است، علوم انساني نيز بدان دچار ميشوند.
بر اساس تعريفي كه اسلام از انسان ارائه ميدهد، علوم انساني بر مبناي آن سمت و سويي اسلامي مييابند. دستاوردهاي علوم انساني بر مبناي ارتباط تنگاتنگي كه با نظام اعتقادي و ارزشي دارند، از جامعهاي به جامعه ديگر متفاوت ميشوند. بر اين اساس، در جامعهاي كه قوام آن به اسلام است، كارشناس سياسي اسلام كسي است كه با ابعاد وجودي انسان، بهويژه شئون سياسي ـ اجتماعي آن، بر اساس تعريف اسلام از انسان آشنا باشد.
نتيجه آنكه سياست و علوم انساني در هر جامعهاي، بايد با نظام ارزشي آن جامعه هماهنگ باشد. اگر علوم انسانياي كه بر پايه بينش تجربي و فلسفههاي مادي استوارند، در جامعهاي اسلامي رواج يابند و مبناي عمل قرار گيرند، جامعه از مسير و آرمانهاي خود دور ميشود، "لايزيد سرعة السير الا بعداً". علوم انساني، در غرب، با الگوگيري از علوم طبيعي، تجربهگرايي را معياري براي كاوش در ابعاد وجودي انسان قرار داده است، در حالي كه بسياري از رفتارها و ابعاد انساني، قابل مشاهده حسي نيستند. اين مشكلي است كه اين علوم با آن مواجهند. امروزه شاهديم كه علوم انساني با سمت و سويي كه از فرهنگ جديد غرب گرفتهاند، در كشورهاي اسلامي و از جمله كشورمان رواج يافتهاند و اين امر موجب بحران هويت و دوگانگي فرهنگي در اين كشورها شده است. علوم انساني منقطع از وحي، قادر به هدايت جامعه ديني به سوي سعادت و خوشبختي نيستند و در بلندمدت، جامعه را به سستي و تخريب باورها و ارزشها ميكشانند.
ج.دانشگاه اسلامي: دانشگاه اسلامي بر اساس منظومه منسجم فكري اسلام، امري است كه در دهههاي اخير مطرح شده است. با پيروزي انقلاب اسلامي، لزوم تحولي ژرف به تبع تحول ساختار سياسي، در عرصه فرهنگي و بهخصوص دانشگاهها احساس شد. مسئله اسلامي شدن دانشگاهها موضوعي است كه در تفسير و تبيين آن، موافقان و مخالفاني داشته است. اسلامي شدن دانشگاهها بدان معناست كه در محيطهاي علمي، فلسفه فكري اسلام سايه افكند و علوم انساني بر مبناي اسلام سامان يابند و نتيجه تحصيل در دانشگاهها، نزديكي به خدا و آراستگي به معنويت باشد. خلاصه آنكه كاخ علوم انساني در دانشگاهها بر مبناي تعريفي كه دين از انسان دارد، بنا شود.
حضرت امام خميني - رحمه الله - بيشتر ضربههاي وارد بر پيكر اسلام در پنجاه سال عصر پهلوي را از سوي دانشگاههاي غير اسلامي ميدانستند و معتقد بودند كه اگر دانشگاه اسلامي بود، هرگز كشور به دامن غرب نميافتاد. واقعيت آن است كه در كشورهاي اسلامي، دانشگاهها بر مبناي هويت فرهنگي آن كشورها شكل نگرفت؛ بلكه الگويي برگرفته از غرب بود؛ يعني دانشگاهها و بسياري از نهادهاي ديگر، دنياگرا بودند كه به موازات طرد آيين مسيحيت، با هدف پر كردن خلأ ناشي از آن شكل گرفتند. متأسفانه در كشور ما نيز، از همان الگو تبعيت شد.
برخي گمان ميكنند علم، فارغ از ارزشها و خنثا است. در حالي كه علم جديد، بر پيش فرضهايي استوار است كه مستقيم و غير مستقيم، طرد دين را در پي داشته، بلكه داعيه خدايي انسان را دارد! روند عرفيگرايي در برخي كشورهاي اسلامي، ناشي از به كار بستن برنامههاي توسعه و اعمال نظريههاي مبتني بر علوم جديد است. اين نظريهها در كشورهاي غربي، مشكلاتي چون خلأ معنويت را در پي داشته و در كشورهاي اسلامي، علاوه بر آن، مشكلات ديگر را نيز بجا گذاشته است.
در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:
1.بينش حاكم بر مجامع علمي ما تا دو قرن پيش، الهامگرفته از اسلام بود؛ اما علم رايج در مجامع علمي امروز ما، گرفته شده از غرب و بيگانه با دين است؛
2.نگرش ماديگرايانه و روش تجربي، پس از قرون وسطا بر جوامع غربي مسلط شد. با دوري مسلمانان از تعاليم حقيقي اسلام و عقبافتادگي علمي آنان، علوم و انديشههاي غربي وارد كشورهاي اسلامي شد و فرهنگ غربي را در جوامع اسلامي رواج داد؛
3.در جهانبيني اسلام، علم هدفي الاهي دارد و جزئي از فعاليتهاي ديني به شمار ميآيد؛
4.بر خلاف غرب، قلمرو علم در تفكر اسلامي، اعم از شهودي، وحياني، عقلي و تجربي است؛
5.علوم انساني - از جمله سياست - به بررسي شأني از شئون انسان ميپردازند؛
6.با توجه به پيچيدگي و ناشناخته بودن ابعاد مختلف انسان و سعادت او، علوم انساني به هدايت و جهتدهي ديني و الاهي نياز دارند؛
7.اسلامي شدن دانشگاهها بدين معناست كه در محيطهاي علمي، نظام فكري اسلام سايه افكند و علوم انساني بر مبناي اسلام سامان يابد.
1.چرا در علوم انساني به مباني و آموزههاي ديني نيازمنديم؟
2.دانشگاه اسلامي، يعني ..............
در اين واحد آموزشي شما با آميختگي ديانت و سياست در اسلام آشنا ميشويد. با نگاهي به تاريخ اسلام درمييابيم كه رسول اكرم (ص) حكومت تشكيل داد، با كفّار جنگيد، به كشورهاي ديگر سفير فرستاد كه همه از كارهاي سياسي است.
امامان معصوم (ع) هم حكومت جامعه را حق شرعي خود ميدانستند و برخي از آنان كه زمينهي حكومت برايشان فراهم شد (مانند علي (ع)) حكومت كردند. عالمان و فقيهان شيعه هم در طول تاريخ پس از غيبت حضرت مهدي (عج) جلودار حركتهاي سياسي و اصلاحي بودند كه نمونهي روشن آن، قيام امام خميني (ره) و تشكيل حكومت جمهوري اسلامي در ايران است.
در قرآن و روايات اسلامي هم ميتوان آموزههاي سياسي و اجتماعي بسياري يافت. نظام اعتقادي اسلام از توحيد تا نبوّت و معاد، با سياست در هم تنيده است. لازمه بسط توحيد در جامعه، حاكميت سياسي اسلام و نفي حكومتهاي طاغوتي است. نبوّت و امامت نيز، ارتباط مستقيم با رهبري جامعه دارند.
امامان معصوم (ع) .........
مسئله ارتباط ديانت با سياست .........
آميختگي ديانت و سياست در اسلام
أ. سير تاريخي
با توجه به قلمرو اسلام، عينيت ديانت و سياست را ميتوان در بستر تاريخ اسلام نشان داد. سيره پيامبر اسلام (ص) و ائمه اطهار (ع) و نيز تلاشهاي عالمان ديني در عصر غيبت، گواهي آشكار بر اين همبستگي است.
1. عصر حضور پيامبر: با تأمل در سيره پيامبر اسلام روشن ميشود كه آن حضرت از اوان بعثت، به اداره جامعه و مسائل سياسي توجه داشتند. اگر مسئله اساسي سياست را در حكومت و مديريت حكومت از سوي پيامبر، بدان دليل بود كه حكومت، بخشي از شئون رسالت پيامبر است. آيات فراواني در قرآن كريم گوياي اين امر است؛ مانند "إنّا أنْزَلْنا ألَيْكَ الْكِتابَ بِالحَقّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النّاسِ" (نساء، 105) و "أطيعوُا اللهَ وَ أطيعوُا الرّسوُل وَ أولِي الأمْرِ مِنْكُمْ". شركت پيامبر و يارانش در جنگ با كفار، نصب واليان، فرستادن سفيران به كشورهاي ديگر در سال هفتم بعثت و نصب جانشين، همگي حكايت از مديريت جامعه بر اساس هدف بعثت داشت و تجلي آميختگي ديانت و سياست بود.
تأمل در زندگي ائمه اطهار (ع) نيز حاكي از آن بود كه ايشان ولايت و رهبري جامعه را حق مسلّم خود ميدانستند و براي احقاق اين حق، مبارزات پيگيري با خلفا و حكام وقت داشتند. شهادت ائمه اطهار نيز، شاهدي بر اين امر است. حضرت امام خميني (ره) در اين باره ميفرمايند:
اگر تابع ائمه هدي هستيم، ببينيم كه اينها در ايام حياتشان چه كردند، نشسته و مسئله گفتند؟ اگر چنانچه مسئلهگو بودند كه چكار داشتند به آنها اين ظالمين و اين ستمگران كه آنها را بكشند، حبس كنند و تبعيد كنند و ببرند. اميرالمؤمنين هم كه حكومت داشت. (صحيفه نور، ج 20، ص 159)
2. عصر غيبت: برخورد مسلمانان در طول تاريخ اسلام، حاكي از آميختگي ديانت با سياست است. پس از رحلت پيامبر، ضرورت وجود سائس و رهبر در ميان مسلمانان، امري بديهي تلقي ميشد: "لابدّ للناس من امير برّ او فاجر"، گرچه شيعه در سايه تعاليم اسلام، حكومتهاي موجود را به رسميت نميشناخت و همواره با آنان درگير بود. در عصر غيبت، عالمان ديني، حكومتها را نامشروع تلقي ميكردند و بر اساس رسالتي كه بر عهده داشتند، آنگاه كه توان رويارويي با حكام را داشتند، با آنان به مبارزه برميخاستند. قيامها و نهضتهاي شيعي، در طول تاريخ، گواه روشني بر اثبات اين امر است. و آنگاه كه در اقليت به سر برده و توان مبارزه آشكار را نداشتند، به طور غيرمستقيم به مبارزه با حكومتها ادامه ميدادند. به هر حال در عصر غيبت، عالمان بزرگي در مواجهه با احكام به شهادت رسيدهاند. روحانيت شيعه مفتخر است كه در بستر تاريخ اسلام، همواره ياور محرومان و ستمديدگان و سدي بر سر راه تجاوزطلبي پادشاهان بوده است.
در تاريخ معاصر كه با افزايش استعمار خارجي، ستمگري حكام ابعاد وسيعتري يافته است، مبارزات مسلمانان به رهبري عالمان اسلامي نيز، شديدتر و عميقتر شده است. در اين راه، عالمان بزرگ از جمله سيد جمال الدين اسدآبادي، ميرزاي شيرازي، شيخ فضل الله نوري، مرحوم مدرس و حضرت امام خميني (ره) مبارزات گستردهاي براي رهايي امت اسلام از بند استبداد و استعمار و براي حاكميت قوانين اسلام به عمل آوردند. ملاحظه فراز و فرود تحولات سياسي در بستر تاريخ اسلام، نشانگر آن است كه سياست در متن دين اسلام بوده و ورود عالمان ديني در عرصه سياست و اجتماع، برخاسته از تعبد و تعهد ديني است.
از آنچه گفتيم، روشن شد كه مسئله ارتباط ديانت با سياست، ريشه در تاريخ صدر اسلام دارد؛ بنابراين توهم اينكه اين مسئله، امري مستحدث بوده و موجب ورود عالمان در عرصه سياست در تاريخ معاصر شده است، پنداري بيش نيست. (مهدي بازرگان، خدا و آخرت هدف بعثت انبياء، ص 17). اين توهم، ناشي از يكسو نگري و تحليل واقعيتهاي تاريخي بر مبناي پيش فرضهايي است كه اين افراد بنا دارند پيشاپيش بدان برسند. اگر بعثت پيامبر را بر مبناي انتظار خود از دين، محدود در خدا و آخرت كنند، طبعاً تاريخ اسلام را نيز بر حسب همين انتظار تحليل كرده و قهرا به نتايج مشابهي خواهند رسيد. در حقيقت، مدار قضاوت، انصاف علمي نيست و مدار اين تحليلها، تجربهگرايي و انسانگرايي (اومانيسم) است كه ريشه در فرهنگ غرب دارد و با آنچه مباني عمل مسلمانان در طول تاريخ بوده منافات دارد.
در عرصه نظري، متفكران اسلامي مباحث مختلفي نظير ضرورت حكومت و ويژگيهاي رهبري سياسي را مورد توجه قرار دادهاند. اين مسائل در حوزههاي مختلف علوم اسلامي، از منظرهاي مختلف بررسي شدهاند. در گستره فقه؛ شيخ مفيد، شيخ طوسي، علامه حلي و ديگر فقها، مكررا از مباحث حكومتي اسلام بحث كردهاند. در عرصه فلسفه؛ فارابي، ابن سينا، خواجه نصيرالدين طوسي، و در كلام و عرفان و ديگر علوم اسلامي، انديشمندان بزرگي به تناسب از آن بحث كردهاند.
اين همه ازآنرو بوده كه از چشمانداز عالمان ديني، سياست بخشي از قلمرو تخصص آنها به شمار ميرفته است. در اين زمينه كافي است مروري اجمالي بر كتاب صحيفه نور كه حاوي بيانات حضرت امام (ره) است، بيفكنيم. بيانات حضرت امام، اين انديشمند سترگ، آميزهاي است از حكمت، فقه، فلسفه، اخلاق و سياست. اين امر، حاكي از ريشهدار بودن سياست در علوم مختلف اسلامي است و تحليلهاي ايشان گاه از موضع فلسفه، گاه از موضع فقه و گاه از موضع اخلاق و عرفان است. (سيدعلي قادري، امام خميني در پنج حوزه معرفت سياسي، انقلاب اسلامي و ريشههاي آن، ص 168) ايشان در واقع عصاره و نمود عملي علوم مختلف اسلامياند و از حوزههاي مختلف اسلامي در تبيين مسائل سياسي اسلام بهره بردهاند.
3. وضعيت امروز: انقلاب اسلامي با پشتوانه مستحكم تفكر اسلامي، و بهرهگيري از فلسفه بعثت پيامبر (ص)، امامت ائمه و بر اساس نظريه ولايت فقهاي حائز شرايطي كه ولايتشان شعاعي از ولايت پيامبر و ائمه باشد، به وجود آمد. به رغم اين امر، برخي با هدف كمرنگ كردن ارزشهاي انقلاب، در صددند اين پشتوانه فكري را متزلزل و دگرگون سازند. بدينرو حجم وسيعي از تبليغات را در داخل و خارج از كشور، در اين جهت متمركز كردهاند. يكي از رسانههاي خارجي در اين باره چنين اظهار داشته است:
اسلام، دين خردمندي است و نظام حكومتي نيست. پيامبر (ص) براي ارائه روش حكومتي فرستاده نشد. يكي ديگر از اين رسانههاي تبليغي چنين القا ميكند كه عصر دين، سپري شده و اداره جامعه بايد بر مبناي علم متخذ از فرهنگ غرب باشد.
مخدوش جلوه دادن چهره نظام اسلامي براي جلوگيري از صدور پيام انقلاب، القاي يأس و نوميدي، القاي ناكارامدي اسلام در اداره امور جامعه، فقدان آزادي، حاكميت استبدادي و حمله به ركن ولايت فقيه كه مبناي فلسفه سياسي انقلاب به شمار ميرود، از جمله محورهايي است كه دشمنان براي رسيدن به اهداف خود، آن را در دستور كار خويش قرار دادهاند. اين امر در حالي صورت ميگيرد كه دشمن، معجزه انقلاب در سايه اسلام را با بهت و حيرت نظاره كرده است. انقلاب اسلامي، در واقع، معجزه اسلام بود؛ ازاينرو دشمنان انقلاب كينه و بيم خود را از اسلام راستين كه در عينيت ديانت و سياست متجلي است، پنهان نميكنند. يكي از نويسندگان غربي با طبقهبندي مسلمانان، حساسيت غرب را از مسلماناني ميداند كه قرآن و حديث را در صور سياسي، اجتماعي و اخلاقي بيان ميدارند. وي مدعي است نبايد از مسلمانان هيچگونه احساس خطر و نگراني داشت و تنها بايد مراقب كساني بود كه اسلام را در چارچوب قالبهاي سياسي و اجتماعي فهم مينمايند. وي تولد اسلام سياسي را از زماني ميداند كه انقلاب اسلامي به همت رهبري بنيانگذار كبير انقلاب و ايثار مردم مسلمان ايران به وقوع پيوست.
ب. منابع اسلامي
با مراجعه به نصوص و منابع ديني ميتوان خطوط كلي انديشه سياسي اسلام را دريافت. برخي از اين محورها در منابع اسلامي، عبارتند از لزوم حاكميت الاهي: "إنِ الْحُكُمُ الاّ لله" نشأت گرفتن قدرت از خداوند: "إنّا مَكّنّا لَهُ فِي الأرضِ وَ آتَيْنا مِنْ كُلّ شَيء سَبَباً"، لزوم قانون و قانونمندي در جامعه، اهتمام به امور مسلمانان، اقامه قسط و عدالت اجتماعي، امر به معروف و نهي از منكر، حقمداري، استقلاب و نفي سلطه بيگانگان، آزاديهاي مشروع، استقرار امنيت، ظلمستيزي، عزتطلبي، تولي و تبري و...
ج. حوزههاي تفكر اسلامي بنا به تعريفي كه از دين ارائه كرديم، اگر دين را مشتمل بر سه حوزه عقايد، احكام و اخلاق بدانيم، سياست در همه اين حوزهها حضوري جدي دارد.
نظام عقيدتي اسلام، از توحيد گرفته تا نبوت و معاد، با سياست در هم تنيده است. بسط توحيد در جامعه و مقتضاي ربوبيت تشريعي، مستلزم حاكميت سياسي و اجتناب از طاغوت است. "لا اله الا الله"، نخستين شعار اسلام به هنگام بعثت پيامبر (ص)، در عين حال كه حاكي از توحيد بود، متضمن معناي سياسي نيز بود؛ ازاينرو اعلام آن در فضاي شركآلود مكه، كفار را به وحشت انداخت. لازمه اعتقاد به توحيد و عمل و تلاش در جهت بسط آن در جامعه، حاكميت ارزشي توحيدي و بسط آن در جامعه ميكوشند.
نبوت و امامت، از ديگر اصول اعتقادياند كه در ارتباط با رهبري جامعهاند. اين دو اصل، بيانگر اهميت رهبري و امامت در جامعه اسلامياند. اعتقاد به معاد نيز، حاكي از آرماني است كه جامعه در سايه مديريت صالح، در پي دستيابي به آن ميكوشد و نشانگر پيوند دنيا و آخرت و ماده و معناست. رواج ارزشها در جامعه و كاربست راهكارهاي تعالي و تكامل جامعه، بايد متناسب با آرمان و در جهت نزديكي به آن باشد.
نظام حقوقي و فروع دين نيز، مشحون از مسائل سياسي است. از نخستين باب كتابهاي فقهي،كه طهارتت است، تا آخرين ابواب آنها، همگي مشتمل بر مسائل سياسي است. برخي ابواب فقه، اختصاص به مسائل سياسي و اداره جامعه دارد؛ نظير قضا، جهاد، ديات و امر به معروف و نهي از منكر، و برخي ديگر، مستقيماً مربوط به مسائل سياسي است. اشتمال برخي ابواب فقه بر مسائل سياسي، به گونهاي است كه اجرا و عمل به آن بدون حكومت اسلامي ميسور نيست. اين امر، بيانگر ضرورت برپايي حكومت اسلامي براي اجراي احكام الاهي است.
1. در منابع تاريخي و آموزههاي اسلامي، شواهد متعددي را ميتوان بر آميختگي ديانت و سياست در اسلام يافت؛
2. تشكيل حكومت از سوي پيامبر (ص)، جنگ با كفار، نصب واليان، فرستادن سفير به كشورهاي ديگر و نصب جانشين، همگي از مديريت جامعه و سيرهي سياسي رسول خدا (ص) حكايت ميكنند.
3. امامان معصوم (ع) نيز، رهبري جامعه را حق مسلّم خود ميدانستند و براي احقاق آن مبارزات پيگيري با حاكمان وقت داشتند؛
4. قيامها و نهضتهاي شيعي در طول تاريخ، گواه ديگري بر آميختگي ديانت و سياست در انديشه تشيّع است؛
5. در عصر غيبت حضرت وليّ عصر (عج) نيز عالمان ديني ياور محرومان و سدّي بر سر راه زورگويان و ستمگران بودند و نهضتهاي بزرگي مانند انقلاب اسلامي ايران را رهبري كردهاند؛
6. عالمان و متفكران اسلامي، مباحث سياسي را در حوزههاي مختلفي مانند فقه، فلسفه، كلام و عرفان مورد توجه و بررسي قرار دادند و آثار ارزشمندي به جاي گذاردهاند؛
7. خطوط كلي انديشه سياسي مانند لزوم حاكميت الاهي در جامعه، نشأت گرفتن قدرت از خداوند، لزوم قانونمندي جامعه، برپايي قسط و عدالت اجتماعي، مبارزه با ستمگران و... به وضوح در منابع اسلامي مورد توجه و بحث قرار گرفته است؛
8. سياست اسلامي در هر سه حوزهي مباحث ديني (عقايد، احكام و اخلاق) حضور جدي دارد. برپايي توحيد، مستلزم حاكميت سياسي دين در جامعه است. نبوّت و امامت نيز، با رهبري جامعه ارتباط مستقيم دارند. احكام و فروع دين اسلام نيز، مشحون از مسائل اجتماعي و سياسي است.
لازمه اعتقاد به توحيد، .............
در ميان احكام فقهي ............
مباني فلسفه سياسي انقلاب اسلامي ايران كدام است؟
در اين واحد آموزشي شبهاتي مانند، ثبات دين و تغييرپذيري سياست، قداست دين و شيطنتآميز بودن سياست و تنافي سياست با قداست عالمان دين پاسخ داده ميشود.
در دين مقدس اسلام، اصول و قواعد ثابتي وجود دارد كه با نيازهاي فطري انسانها منطبق است و در زمانها و مكانهاي مختلف تغيير نميكند. اسلام در كنار اين اصول ثابت، احكام متغيّري دارد كه به شرايط زماني و مكاني خاص وابسته است و نيازهاي خاص هر زمان و مكان را پاسخ ميدهد.
در تفكّر اسلامي، سياست امري مقدّس است و پرداختن به مسائل سياسي و اهتمام به امور جامعه مسلمانان، از بزرگترين عبادتها به شمار ميآيد.
خواستهها و نيازهاي انسانها در زمانها و مكانهاي مختلف، .........
سياست .........
1. ثبات دين و تغيير پذيري سياست
از منظر مدعيان تفكيك دين و سياست، دين داراي اصولي ثابت و پايدار است؛ اما سياست، امري سيال و زودگذر است؛ و دين ثابت، قادر به پاسخگويي به نيازهاي متغير انساني نيست. در پاسخ به اين ادعا بايد گفت كه دين، منطبق با نيازهاي فطري انسان است و اصول ثابت و پايدار آن، متناسب با نيازهايي ثابت انسان است. و هر چند اين نيازها در گذر زمان، جلوهها و شكلهاي گوناگون مييابد؛ اما همواره از خاستگاه و منشاي ثابت برخوردار است. حضرت امام خميني(ره) در اين باره ميفرمايند:
سياست و راه بردن جامعه به موازين عقل و عدل و انصاف و صدها از اين قبيل، چيزهايي نيست كه با مرور زمان در طول تاريخ بشر و زندگي اجتماعي كهنه شود. اين دعوي به مثابه آن است كه گفته شود: قواعد عقلي و رياضي در قرن حاضر بايد عوض شود و به جاي آن، قواعد ديگر نشانده شود.
علاوه بر آن، دين غير از اصول و قوانين ثابت و غير قابل نقض، مشتمل بر احكامي متغير است و فقيه و اسلامشناس در هر عصر، با تكيه بر منابع اسلامي و اصول و قواعد دين، مسائل مستحدثه و متغير جامعه اسلامي را پاسخ ميگويد. رمز جاودانگي و بقاي اسلام، در همين نكته نفهته است كه اسلام به مدد اصول و قواعد ثابت و با در نظر گرفتن عنصر زمان و مكان، پاسخگوي مشكلات هر عصر است. راز آنكه حاكم جامعه اسلامي بايد كارشناس دين باشد، در همين نكته نهفته است.
از آنچه گفتيم، دانسته شد كه مراد از دخالت دين در سياست، آن نيست كه در مورد همه جزئيات مسائل سياسي، حكمي داشته باشد؛ بلكه اين امر را به كارشناس دين و فقيه واگذار كرده كه در هر زمان با تمسك به اصول و قواعد كلي كه شارع بيان كرده است، حكم جزئيات را استخراج نمايد.
2. قداست دين و شيطنت آميز بودن سياست
مدعيان جدايي دين از سياست ميگويند: دين مشتمل بر اصول و گزارههايي مقدس است، در حالي كه سياست با خدعه و نيرنگ آميخته است؛ ازاينرو جمع آن دو ممكن نيست. قبلاً اشاره كرديم كه تلقي شيطاني از سياست، برگرفته از فرهنگ معاصر غرب است كه ريشه در افكار ماكياولي و پيشينه سوء حكام مستبد در گذر تاريخ دارد. در تفكر اسلامي، سياست نيز، امري قدسي است و پرداختن به مسائل سياسي و اهتمام به امور جامعه مسلمانان، بزرگترين عبادت محسوب ميشود. پيامبر اسلام دراينباره ميفرمايند:
"من أصْبَحَ وَ لَمْ يَهْتَمَّ بِأمُورِ الْمُسْلِمينَ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ" (تحف العقول، ص 56)
3. تنافي سياست با قداست عالمان ديني
مدعيان تفكيك ديانت از سياست براي القاي اين شبهه ميگويند: سياست با قداست روحانيت منافات دارد. روحانيت براي حفظ قداست و شخصيت خود، نبايد با مسائل دنيايي سر و كار داشته باشد. در تاريخ معاصر، اين ادعا به گونههاي مختلفي بيان شده است. حضرت امام خميني در آغاز نهضت اسلامي، از اين امر چنين ياد ميكنند:
بگويند يكي آدم مقدس و يكي آدم خوبي و مهذبي است. يك آدمي است كه اگر نفتش را هم ببرند، حرفي نميزند و بلكه ميگويد: ببرند مال دنيا، و دنيا چه ارزشي دارد. (صحيفه نور، ج 9، ص 182)
آيا حفظ قداست عالمان ديني به آن است كه در عرصه سياسي و اجتماعي كه بخشي از شئون رسالت پيامبر (ص) محسوب ميشود، دخالت نكنند؟! آيا معناي تقوا آن است كه شخص انزوا اختيار كند و به مسائل اجتماعي اهتمام نداشته باشد؟ يا تقوا آن است كه شخصي در متن جامعه خودسازي كند؟ متأسفانه اين شبهات، ناشي از مقايسه اسلام با مسيحيت و كليساست. در اسلام رهبانيّت و انزواطلبي مطرود و محكوم است و مسلمان بايد به مسائل جامعه اسلامي اهتمام داشته باشد: "مَنْ سَمِعَ رَجُلاً يُنادي يا لَلْمُسْلِمين فَلَمْ يَجِبْهُ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ".
در عصر قاجاريه و سپس در عصر پهلوي، روشنفكران غربزده با هدف رسيدن به سراب توسعه، نظريه "اسلام منهاي روحانيّت" را ارائه كردند. هدف از القاي اين سخن، آن بود كه آنان دريافته بودند در طول تاريخ، روحانيت تنها پشتوانه مستحكم ملت مظلوم بوده و از استقلال و كيان جامعه دفاع كرده است. طبعاً برخورد با دين و ترويج ظواهر فرهنگ غرب، مستلزم آن است كه نخست روحانيت از صحنه حذف شود؛ ازاينرو ميبينيم آثار ملكم خان، طالبوف، تقي زاده، فروغي و ديگر غربزدگان، مشحون از روحانيت ستيزي است.
پس از پيروزي انقلاب، اين مسئله ابعاد ديگري به خود گرفت و در لفافههاي به ظاهر علمي ارائه شد. از سوي برخي مدعيان علم و ادب، نظريه "مديريت علمي در مقابل مديريت فقهي" مطرح شده، توسعه و آباداني، در گرو حاكميت مديريت علمي دانسته شد؛ غافل از آنكه در دوران حاكميت رضاخاني، جامعه بر مبناي مديريت علمي اداره ميشد. حذف نظام قضايي پيشين، ايجاد مراكز عالي آموزش در اين مقطع و برخورد خشن با عالمان ديني، همگي بر مبناي جايگزيني مديريتي بود كه از فقه و اسلام نشأت نگرفته بود. نظام قضايي از دولتهاي خارجي گرفته و اعمال شد و نتيجه آن را آحاد جامعه در طول بيست سال ديدند. پهلوي دوم نيز در راه رسيدن به دروازه تمدن بزرگ، چيزي جز عقبماندگي، ذلّت و وابستگي به بيگانگان براي جامعه به ارمغان نياورد. انقلاب اسلامي، حركت در جهت مقابله با غربزدگي و حاكميت فرهنگي بود كه ريشه در غرب داشت و از اسلام بيگانه بود.
ما معتقديم ميان علم و دين، تقابلي وجود ندارد و اگر عدهاي تقابلي احساس ميكنند، ناشي از تقابل علم سكولار با علم ديني است. علمي كه ريشه در فرهنگ غرب دارد و اجرا و اعمال آن، در نهايت به وابستگي و حذف دين منتهي ميشود. جامعهاي كه قوام آن به دين است، بايد بر مبناي ارزشهاي اسلامي اداره شود. آشنا بودن مديران جامعه اسلامي با علوم انساني ـ بر مبناي تعريفي كه اسلام از انسان عرضه ميكند ـ ضروري است. هر چه قلمرو مديريت در جامعه اسلامي وسيعتر گردد، به همان ميزان بايد علم و آگاهي بيشتر شود. البته طبيعي است كه در موارد تفصيلي و تخصصي، مدير جامعه اسلامي از مشاوران تخصصي بهره ميجويد؛ چنانكه امروزه رهبران جوامع، نهادهاي مشاورهاي و مشاوران فراواني را در هر رشته به خدمت خود ميگيرند.
در انديشه ديني چون تعارضي ميان علم و دين نيست، بين مديريت علمي و فقهي نيز تعارضي نيست و مديريت فقهي در جامعه اسلامي - بر مبناي تعريفي كه اسلام از انسان ارائه ميكند - ميكوشد راهكارهاي پيشبرد جامعه را به سوي آرمانهايش جستوجو كرده و مبناي عمل قرار دهد. به تعبير حضرت امام خميني(ره):
حكومت در منظر مجتهد واقعي، فلسفه علمي تمامي فقه در تمام زواياي زندگي بشريت است و قادر به حل معضلات اجتماعي، سياسي، نظامي و فرهنگي است. فقه، تئوري واقعي و كامل اداره انسان از گهواره تا گور است... همه ترس استكبار از اين مسئله است كه فقه و اجتهاد، زمينه عيني و عملي پيدا كند و قدرت برخورد در مسلمانان به وجود آورد.
1. يكي از پرسشها دربارهي رابطهي دين و سياست، آن است كه سياست امري سيّال و گذراست و دين امري ثابت؛ بنابراين دين نميتواند به نيازهاي متغيّر انسان پاسخ گويد؛
2. پاسخ پرسش بالا اين است كه دين، داراي دو دستهي معارف و احكام است: برخي آموزههاي دين، اصولي ثابتند كه مطابق نيازهاي فطري و مشترك ميان تمام انسانها در تمام زمانها و مكانهايند. اين دسته از تعاليم ديني، ثابتند و نيازهاي انساني مرتبط با اين تعاليم نيز تغيير نميكنند. دستهي ديگر از تعاليم دين، احكام متغيّرياند كه فقيه با توجه به شرايط زمان و مكان آنها را از اصول كلي استخراج ميكند. رمز جاودانگي و طراوت تعاليم اسلام اين است كه با توجه به اين دو دسته احكام (قواعد ثابت و احكام متغيّر)، پاسخگوي نيازهاي هر عصري است؛
3. برخي ميگويند دين، امري مقدس است و سياست، امري شيطاني است؛ بنابراين اين دو با هم جمع نميشوند. پاسخ اين تفكّر آن است كه در انديشهي اسلامي، پرداختن به سياست وظيفهي دين است، و سياست امري مقدّس به شمار ميرود؛ توجّه به مسائل سياسي و اهتمام به امور جامعه، از بزرگترين عبادتها شمرده شده است؛
4. عدهاي ميگويند: سياست با قداست روحانيّت منافات دارد. روحانيّت براي حفظ قداست و احترام خود، نبايد با مسائل سياسي و دنيايي سر و كار داشته باشد. اين انديشه نيز، نادرست است و از فرهنگ غرب وارد جامعه اسلامي شده است. در اسلام رهبانيّت و انزواطلبي نكوهيده است و مسلمانان بايد به مسائل جامعه اسلامي اهتمام داشته باشند.
چرا برخي از احكام و قوانين اسلام همواره ثابت هستند؟
حضور مسلمانان در صحنههاي سياسي، .........
كلام جديد
كلام جديد، در واقع تكامل يافته كلام قديم است؛ بدين معنا كه در گذشته، كلام بيشتر با مسائلي در حوزه خداشناسي و معادشناسي روبهرو بوده است؛ ولي امروزه مباحث بيشتر به قلمرو انسانشناسي و دينشناسي نظر دارند. علت آن نيز، اين است كه امروزه بيشتر نظامهاي كلامي در غرب با تفكر اومانيستي، انسانشناسي را بر خداشناسي مقدم دانستهاند؛ ازاينرو توجه به دگرگونيهاي جديد، نداشتن روحيه عافيتطلب و سهلانگار و پرهيز از خودباختگي فرهنگي، از ضروريترين كلام جديد است. از جمله عوامل ديگر، نو شدن كلام، ارتباط آن با فلسفه بوده است، چراكه فلسفه پرسشهاي جديدي پيش پاي متكلم ميگذارد و باعث ميشود كه وي پاسخهاي نو حتي به پرسشهاي كهن دهد.
توسعه
واژه توسعه، نخستين بار در زبانهاي فرانسه و انگليسي، به معناي رسيدن به اهدافي مشخص بر اساس طرح و برنامه بهكار رفت. در اصطلاح علوم اجتماعي نيز، توسعه به معناي رشد تكاملي است؛ اما اسلام برداشتي فضيلتگرايانه از مفهوم توسعه دارد كه در آن به توسعه معنوي جامعه اولويت داده شده است و مخالفت آن با مقوله توسعه غربي، بخشي از نفي كلي نفوذ استعمار غرب در مقام دفاع از هويت اسلامي و معنوي جامعه است. اسلامگرايان توسعه را با مفاهيمي مانند توحيد، خليفة اللهي انسان، عدالت و تزكيه پيوند ميدهند.
سيد جمال الدين
سيد جمال الدين محمد اسدآبادي (1254 - 1315ق) حكيم و فيلسوف ترقيطلب و آزاديخواه معروف شرق، در اسدآباد همدان و به قولي در اسدآباد كابل به دنيا آمد. در مورد خاستگاه و سالهاي نخست زندگي سيد، اختلاف است. ايرانيان وي را شيعه و ايراني ميدانند و گروهي - از جمله شاگردش محمد عبده - وي را افغاني و حنفي مذهب برميشمرند؛. اما خود سيد كه براي اتحاد ملتهاي اسلامي و وحدت ميان شيعه و سني ميكوشيد، به منظور منتسب نشدن به سرزمين خاص، به عمد مليت خود را ميپوشاند. سيد به زودي در فلسفه، نجوم، علوم شرعي و تاريخ دستي پيدا كرد و با حافظه نيرومندي كه داشت، به سرعت بسياري از علوم رايج زمانش را فرا گرفت. او مسافرتهاي فراواني به سرزمينهاي اسلامي كرد و پادشاهان و بزرگان سرزمينهاي اسلامي را به اتحاد اسلامي دعوت ميكرد و تحصيل آزادي و تأمين وحدت و اتحاد مسلمانان را براي ترقي عالم اسلام ضروري ميدانست. دربار عثماني به سبب آنكه رهبري قيادت عالم اسلام را داشت، در بعضي مواقع به تأييد و حمايت او اهتمام كرد بهطوري كه سيد به دعوت سلطان عثماني به استانبول رفت و در آنجا بود تا وفات يافت.
شيخ فضل الله نوري
شيخ فضل الله بن ملاعباس نوري مازندراني، از فقهاي اماميه (1259 - 1327 ق) شاگرد ميرزاي شيرازي و داماد محدث نوري بود. وي پس از تحصيل علوم ديني در نجف اشرف، مقيم تهران شد. در آغاز مشروطيت به آقا سيد عبدالله بهبهاني و ميرزا محمد طباطبايي در مشروطهخواهي همراه بود؛ اما بعدها به علت ضديت شخصي با سيد عبدالله بهبهاني بناي مخالفت با مشروطهخواهان را گذاشت و در برهم زدن بناي مشروطيت، با محمدعلي شاه همراهي كرد؛ زيرا وي به نهضت مشروطه خوشبين نبود. عاقبت پس از فتح تهران به دست مجاهدان دستگير شد و به موجب حكم دادگاه عالي انقلابي و تأييد هيئت مديره در روز 13 رجب سال 1327 ق در ميدان توپخانه به دار آويخته و در قم دفن شد. از آثار او ميتوان به تذكرة الغافل و ارشاد الجاهل و كتاب صحيفه مهدويه اشاره كرد.
مرحوم مدرس
سيد حسن بن سيد اسماعيل بن مير عبدالباقي اصفهاني قمشهاي، از سادات طباطبايي و از علماي اماميه و از رجال سياست قرن حاضر است. در سال 1287 ق در يكي از روستاهاي اردستان به دنيا آمد. در سن شانزده سالگي به اصفهان رفت و سيزده سال در آن شهر به تحصيل پرداخت؛ سپس عازم عتبات شد. پس از بازگشت به اصفهان، به تدريس پرداخت و آنگاه به تهران آمد. در سال 1328 ق علماي نجف وي را به عنوان ناظر شرعي بر قوانيني كه از مجلس شورا ميگذشت، به مجلس دوم فرستادند. در سال 1332 ق به نمايندگي مردم تهران در مجلس برگزيده شد و در محرم سال 1324 به همراه عدهاي از رجال و نمايندگان مجلس در مهاجرت (عراق، تركيه و سوريه) بود كه هيئت دولت وي را به عنوان وزير دادگستري منصوب كرد؛ سپس به تهران بازگشت و پس از آن چندين دوره به مجلس شوراي ملي راه يافت و در دور پنجم رهبر نمايندگان اقليت بود. در اين زمان از يكسوء قصد جان سالم به در برد. چند سال بعد به علت مخالفت با نظام موجود به خواف تبعيد شد و در 10 آذر 1316 شمسي در زندان كشته و در كاشمر دفن شد.
مسائل مستحدثه
اصطلاحي فقهي است شامل مسائل نوپديدي كه سابقهاي نداشته باشد.
شيخ مفيد
محمد بن محمد بن نعمان، مكنّي به "ابوعبدالله" و ملقب به "مفيد" است. وي به "ابن المعلم" معروف بوده است و از بزرگترين مشايخ شيعه و رئيس و استاد آنهاست. كليه دانشمندان بعد از وي از دانش او استفاده كردهاند. فضل و دانش وي در فقه و كلام و حديث مشهور است. او موثقترين و داناترين عالمان عصر خود بود. رياست علمي و ديني طائفه شيعه اماميه در زمان او به وي منتهي گشت. از وي دويست جلد كتاب بزرگ و كوچك بر جاي مانده است.
شيخ طوسي
محمدبن حسن طوسي، معروف به "شيخ طوسي" است. وي در سال 385 هجري در شهر تاريخي طوس يا روستايي از آن ديده به جهان گشود. او يكي از بزرگترين نوابع جهان و پيشواي فقيهان و متكلمين عصر خود بوده است و تا به حال نيز مجتهدين شيعه رياست و تقدم او را در علوم فقه، اصول، كلام، تفسير و سائر علوم اسلامي مسلم ميدانند. در بيست و سه سالگي در بغداد در درس شيخ مفيد حاضر شد و بعدها از محضر سيدمرتضي بهرهها برد. وي در تمامي فنون اسلام كتاب نوشته است. هيچيك از بزرگان؛ حتي سيدمرتضي كه سرآمد شاگردان شيخ مفيد و خود، استاد شيخ طوسي بود، در آثار وجودي به پاية شيخ طوسي نرسيد و به همين جهت دانشمندان ما او را پيشواي مجتهدين شيعه و "شيخ الطائفة" ميدانند. از آثار فراوان او ميتوان به دو كتاب مهم "تهذيب" و "استبصار" كه دو كتاب از چهار كتاب (كتب اربعه) معتبر شيعه است اشاره كرد.
علامه حلّي
جمال الدين حسن بن سديد الدين يوسف بن مطهر حلي (648 - 726 ق) مكني به ابومنصور و ابن مطهر و ملقب به آيت الله و جمال الدين فاضل، از استوانههاي دين و بزرگان علماي اماميه در علوم فقه، اصول، كلام، فلسفه، حديث، تفسير، ادبيات عرب، رياضي، رجال و صاحب تصنيف در تمام اين فنون. در خانوادهاي اهل فضل از عالمان ديني در حلّه سيفيه بين كربلا و نجف به دنيا آمد. از وي در سخنان بزرگان با القابي چون علامه، علامة الدهر و علامه علي الاطلاق نام برده شده است. گفتني است كه علامه حلي نزد بسياري از دانشمندان مختلف - از جمله شيخ طوسي - تحصيل كرده است. هوش و ذكاوت سرشار، جديت در كار تعليم و دانشاندوزي نزد استادان گوناگون باعث شد كه خيلي زود مدارج علمي را طي كند تا جايي كه گفتهاند در سنين كودكي به درجه اجتهاد رسيد. در جواني به تأليفات پرداخت و در 26 سالگي به نگارشهاي كلامي خود پايان داد و به نگارش فقه و اصول مشغول شد، بهگونهاي كه آثارش امروزه نيز، جزء مهمترين كتابهاي اماميه و مورد استفاده انديشمندان است. علامه را اولين كسي دانستهاند كه حديث را به انواع مشهور آن تقسيمبندي كرده است. علامه حلي در حوزههاي متعدد علوم از جمله اصول، فقه، كلام و عقائد، فلسفه و منطق، علم رجال، علوم حديث و ادبيات عرب صاحب آثار گوناگون است.
قسط و عدالت اجتماعي
عدالت، دو قسم است، فردي و اجتماعي. عدالت فردي، عبارت است از اينكه شخص خود را در بند دستورات شرع و شريعت قرار دهد و خويشتن را به اخلاق اسلامي بيارايد. و عدالت اجتماعي آن است كه نسبت به ديگران به انصاف عمل كند و درباره كسي ستم روا ندارد؛ رعايت انصاف در معاملات و مبادلات و بزرگداشت بزرگان و دادرسي مظلومان و ضعيفان. اين عدالت اقتضا ميكند كه هر كس به حق خود راضي باشد و به ديگري ستم نكند و هر يك از همنوعان را به قدر امكان بر حق خود وادارد تا به يكديگر ظلم و جور نكند و هر كس حقوق مؤمنان را به حسب توانايي ادا كند.
تولّي و تبري
دو اصطلاح قرآني كه در اين هيئت تركيبي از ديدگاه شيعه، جزء فروع واجب دين اسلام شمرده ميشوند و در مفاهيم دوستي با دوستان خدا و پيوستگي با اهل حق و دشمني با دشمنان خدا و گسستگي از اهل باطل به كار ميروند. با توجه به موارد مختلف كاربرد كلمه "تولي و تبري" در قرآن ميتوان نتيجه گرفت كه اصل واحد و مفهوم مشترك مشتقات مفهوم "تولي"، قرب و نزديكي است كه همان دوستي و محبت است. همچنين اصل مشترك در ماده "تبري" دوري جستن از نقص و عيب و از هر چيزي است كه نزديكي و مجاورت آن را دوست نداشته باشيم و در حقيقت مفارقت كردن از دشمنان خدا و خروج از عهد و پيمان مشركان و كفار و منقطع شدن از پيروان باطل است.
مسيحيت
مسيحيت (christiqnity) [= دين پيروان حضرت عيسي]: در ميان اديان، مسيحيت از نظر ساختاري حالت ويژهاي دارد. گروههاي مسيحي يا کليساها دو نوع هستند. يکي "سنتي" که سنت پيوستهاي از زمانهاي کهن دارند و ديگري "اصلاحي" که هدف آن بازگرداندن مسيحيت به شکل نخستين آن بوده است. دو کليساي بزرگ، يعني کليساي کاتوليک رومي و کليساي ارتدوکس شرقي و همچنين کليساي ارمني و کليساي قبطي و کليساي يعقوبي و نسطوري از گروه سنتي هستند. آغاز بيشتر کليساهاي "اصلاحي" (نهضت پروتستان) از جهان مسيحيت غربي بوده است.
رهبانيت
اصل رهبانيت از خوف است جز اينكه در ميان مسيحيان بهگونهاي خاص باشد. مقصود از رهبانيت از ديدگاه مسيحيان، همان زهد ترسايان است كه نفس خود را از حظوظ و لذات بازميدارند؛ چنانكه نكاح نميكنند، غذاي لذيذ و خوب نميخورند و بلكه گاه براي دفع شهوت آلت تناسل را ميبرند. قرآن مجيد، رهبانيت را از بدعت نصارا ميداند و ميفرمايد: "و رُهبانِيّة ابْتدعوها ما كتبنا عَلَيْهم الا ابْتِغاء....؛ نصارا خود رهبانيت را بدعت نهادند كه ما بر آنها ننوشته بوديم..." (حديد، 7).
رضاخان
شهرت رضاخان پهلوي، ملقب به كبير و معروف به رضاخان (1295 - 1323 ش) مؤسس سلسله پهلوي و اولين پادشاه آن سلسله. متولد سوادكوه. در شرح وقايع مربوط به وي، پيش از كودتا از او به عنوان رضاخان (با قيد درجه نظامي مانند رضاخان ميرپنج) و از آن پس تا رسيدن به سلطنت به عنوان رضاخان سردار سپه نام بردهاند. رضاخان در شب سوم اسفند 1299 ش با قواي خود كودتا كرد و تهران را اشغال نمود. سلطان احمدشاه قاجار او را درجه سرداري و لقب سردار سپه داد. او در سال 1300 ش در دولت سيدضياء الدين وزارت جنگ را بر عهده گرفت. او از همان آغاز امر به متحد الشكل كردن ارتش روي آورد. در عين حال به سركوبي هر حركت ديني و آزاديخواهي ميپرداخت؛ سپس در سال 1302 ش احمدشاه قاجار وي را به رياست وزراء برگزيد. در 9 آبان 1304 ش مجلس شوراي ملي انقراض سلطنت قاجاريه را اعلام كرد و حكومت موقتي را در حدود قانون اساسي به شخص سردار سپه واگذاشت؛ سپس از مجلس مؤسسان تأسيس و اين مجلس در روز 21 آذر 1304ش سلطنت مشروطه ايران را به شخص رضاشاه پهلوي تفويض كرد. او در 25 شهريور 1320 از سلطنت استعفا كرد و تخت و تاج را به پسرش سپرد و به جزيره موريس رفت و در آنجا از دنيا رفت.
روشنفكران (Intelligentsia)
اين واژه نخستين بار به وسيلهي يك نويسنده و رماننويس انگليسي در سالهاي 1850 - 1860 به كار رفت كه بيانكنندهي مفهوم طبقهي روشنفكر بود. امروزه در جامعههاي گوناگون از واژهي روشنفكر در حدود 40 تعريفِ كمابيش نزديك به هم ارائه شده است كه ميتوان آنها را در قالب سه تعريف به دست داد:
1. روشنفكران كساني هستند كه وظيفه دارند از ارزشهاي والاي انساني ـ مانند عدالت و زيبايي و حقيقت و هنر و فلسفه ـ را آفريده و از آنها پاسداري كنند.
2. مردمي هستند كه ميتوانند انديشهها را براي تودهي مردم، آسانفهم كرده و نارساييهاي جامعهي خود را تبيين نمايند.
3. مردمي هستند كه از جمله وظايف آنها، آفرينش فرهنگ بهطور فراگير، و تعالي بخشيدن به آن است. تعريف ديگري نيز ميتوان به دست داد كه عبارت است از: مردمي كه مسئوليت اجتماعي بر دوش آنها سنگيني نكرده و به دليلهاي گوناگون بهطور نسبي در سطحي بالاتر از مردم عادي قرار دارند. برخي براين باورند كه اصطلاحِ روشنفكر، ريشهاي روسي داشته و نخستين بار در ميانهي قرن نوزدهم به كار رفته است. برخي نيز خاستگاه اين واژه را اواخر قرن نوزدهم در فرانسه ميدانند.
ملكم خان
ملكم خان ميرزا، ملقب به ناظم الملك (1249 - 1326 ق) سياستمدار و نويسنده ايراني در جلفاي اصفهان به دنيا آمد. پدرش ميرزا يعقوب كه ارمني بود، مسلمان شد. ملكم پس از تحصيل در فرانسه به ايران بازگشت و مدتي مترجم مدرسه دارالفنون بود. در سال 1280 به عثماني تبعيد شد و در آنجا ازدواج كرد و به سبب تمايل زنش مسيحي شد. در 1295 وزير مختار ايران در كنگره برلين شد و به مناسبت خدماتش لقب جناب اشرف به او دادند؛ ولي به علت اينكه امتياز تأسيس "لاتاري" را به يك انگليسي فروخت، ناصرالدين شاه او را از منصبش عزل كرد؛ سپس به انتشار روزنامه "قانون" پرداخت. در سلطنت مظفر الدين شاه وزير مختار ايران در رم شد و تا پايان عمر در اين سمت باقي ماند. ر.ك: دائرة المعارف فارسي، به سرپرستي غلامحسين مصاحب، ج 2، بخش 2، ص 2851.
طالبوف
شهرت ميرزا عبدالرحيم (1250 - 1328 يا 1329 ق) از نويسندگان ايراني اواخر قرن 13 ق و اوايل قرن 14 هـ ق و از پيشقدمان تجدد و روشنفكري در ايران، در محله سرخاب شهر تبريز به دنيا آمد. همت طالبوف در نوشتههاي خود، آن بود كه مردم ايران را با افكار آزاديخواهي و تمدن فرنگي به زبان ساده آشنا سازد. به همين جهت مردم آذربايجان به پاس احترام او، وي را در دوره اول به نمايندگي خود برگزيدند؛ ولي او كه در اين زمان در "تمر خان شوره" مركز حكومت داغستان اقامت گزيده بود، به ايران باز نگشت. آثار او عبارتند از پند نامه ماركوس، رسالهاي در فيزيك، نخبه سپهري (خلاصهاي از شرح حال حضرت رسول (ص)) سفيهطالبي، رسالت هيئت جديده، مالك المحسنين، مسائل الحيات، ايضاحات در خصوص آزادي و سياستطالبي. او شعر نيز ميگفت و همچنين در برخي از جرايد مقاله نيز مينوشت.
فروغي
محمد علي فروغي (1254 - 1321 ش) معروف به "ذكاء الملك" يكي از معروفترين دولتمردان ايران در دوران مشروطيت است كه سه بار در حساسترين دورانهاي تاريخ ايران به مقام نخست وزيري رسيده است. وي در مقامات مهم ديگر سياسي مانند رياست مجلس، وزارت خارجه و عدليه و ماليه و نمايندگي ايران در كنفرانس صلح پاريس، نقشهاي مهمي ايفا كرده است. فروغي به ادبيات ايران و زبان فارسي سخت علاقمند بود و براي ادب - به ويژه شعر - مقامي بسيار والا قائل بود. او با وجود كارهاي رسمي، همواره در پي تحقيق و مطالعه بود و در زمينههاي ادبيات و فلسفه آثار برجستهاي از خود بهجاي گذاشته است. سومين دوره نخستوزيري او، بيش از شش ماه به طول نينجاميد؛ ولي در همين مدتت كوتاه او موفق شد پيمان سه جانبهاي با انگلستان و شوروي منعقد كرده و استقلال و تماميت ارضي ايران را پس از جنگ جهاني تضمين كند. انعقاد اين پيمان با انتقاد شديد مجلس و مطبوعات روبهرو شد. فروغي كه از اين انتقادات آزرده شده بود، در اسفند ماه سال 1320 از مقام نخستوزيري استعفا كرد و دو ماه بعد در سن 67 سالگي در گذشت.
پهلوي دوم
محمدرضا شاه پهلوي، دومين شاه از سلسله پهلوي (1297 - 1359 ش) متولد تهران. پس از آنكه پدرش رضاخان به سلطنت رسيد، در 26 آذر 1304 ش فرمان وليعهدي يافت. پس از پايان تحصيلات ابتدايي براي ادامه تحصيل به سوئيس اعزام شد. در سال 1315 ش به تهران بازگشت و پس از گذراندن دوره دانشكده افسري بازرس نظامي ارتش شد. در 25 شهريور 1320 با استعفاي پدر به سلطنت رسيد كه مقارن با جنگ جهاني دوم و اشغال ايران به دست نيروهاي متفقين بود. ملي شدن صنعت نفت ايران در آخرين روزهاي سال 1329 و روي كار آمدن مصدق در ارديبهشت 1330، آغاز يك دوره بحراني در سلطنت محمدرضا شاه بود. كشمكش بين شاه و مصدق باعث شد كه شاه حكم عزل او را امضا كند. خودداري دكتر مصدق از قبول اين حكم، به خروج شاه از ايران، توطئه كودتا و سقوط حكومت مصدق انجاميد و شاه دوباره به ايران بازگشت. به دنبال آن شاه برنامه "انقلاب سفيد" خود را كه متضمن اصلاحات ارضي و برنامههاي ديگر مورد نظر امريكاييها بود، اعلام كرد؛ ولي روحانيان به رهبري امام خميني (ره) به مقابله و معارضه با انقلاب سفيد شاه برخاستند. اين مبارزه با قيام خونين 15 خرداد سال 1342 به نقطه اوج خود رسيد و اين روند ادامه داشت تا اينكه به يك انقلاب واقعي تبديل شد تا اينكه در 26 دي 1357 ايران را ترك گفت و سرانجام در مصر درگذشت.
علم سكولار
سكولاريزم (روشنفكري)، تعصب و عقيدهاي نامعقول از دانشمندان غرب كه زاييده وضع تمايلي خاص مسيحيان است نسبت به انسان و جهان كه به وسيله يك سلسله حوادث در تاريخ اروپا تغذيه شده، و اين معنايي است هم مخالف اسلام و هم مخالف علم. شكلگيري سكولاريسم، يك بستر بسيار خاص دارد. در آغاز واژه "سكوليه" ]دنيوي، عصري يا عرفي[ به زندگي غير ديني اطلاق ميشد و ميبايست نخست چيزي را كه در زندگي غير ديني در دنيا هست، بر خلاف زندگي ديني و كشيشي نشان دهد؛ ازاينرو از نظر مورخ مشهوري به نام برنارد لوئيس، سكولاريسم حتي در ذات مسيحيت است. سكولاريزم، پيشرفت علوم انساني و علوم اجتماعي را تا سر حد مرگ متوقف ساخته و تمدن را براي سقوط در حال تعليق نگاه داشته است. خطر سكولاريزم براي جهان و وحدت بشر از كمونيزم كه فرزند سكولاريزم است، بيشتر است و مادام كه سكولاريزم را از اين نبردهايم، نميتوانيم كمونيزم را نابود كنيم. البته بايد كرد داشت كه نميتوان گفت ما در جهاني سكولار زندگي ميكنيم به جز چند مورد استثناء. جهاني كه ما در آن زندگي ميكنيم، همانند گذشته آكنده از احساسات ديني است و در برخي مناطق اين احساسات، بسي بيشتر از گذشته است و اين بدين معناست كه نظريه سكولاريزاسيون نقايص فراواني دارد.
علوم انساني (humanities)
يكي از داغترين مباحث علمي به قدر و منزلت علمي رشتههايي مربوط بوده است كه تحت عنوان "علوم انساني" گرد آمدهاند. اصطلاح "علوم انساني" در اروپا و آمريكا براي تفكيك رشتههاي ادبيات، زبانها، فلسفه، تاريخ، هنرها، خداشناسي و موسيقي از علوم اجتماعي و علوم طبيعي به كار برده ميشود. نخستين كاربرد اين اصطلاح، به دوره رنسانس برميگردد.