قران شناسی8
در اين درس، با مطالب زير آشنا ميشويم:
1. ادله قائلان به امتناع فهم قرآن و نقد آنها؛ 2. نقد ادله روايي امتناع فهم قرآن؛ 3. ادله امكان فهم همگاني از قرآن؛ 4. نقد ادله عدم جواز فهم قرآن؛ 5. استدلالهاي قائلان به جواز فهم قرآن.
در درس گذشته اهميت بحث از مصونيّت قرآن از تحريف، معناي تحريف و اقسام آن را بررسي كرديم. همچنين شواهد تاريخي و روايي و ادلهي قرآني مصونيت قرآن از تحريف را بيان كرديم.
در اين درس همگاني بودن و جواز فهم قرآن را بررسي ميكنيم.
پس از اثبات الاهي بودن قرآن و مصونيت آن از تحريف، مهمترين مسئله، چگونگي بهرهمندي از قرآن كريم است. بهرهمندي از قرآن مراتبي دارد كه اولين مرتبهي آن، فهم و تفسير است. در اين درس اين موضوع را بررسي ميکنيم.
موضوع فهم و تفسير قرآن، از ديرباز مورد توجه دانشمندان بوده و ديدگاههاي مختلفي در بارهي آن مطرح شده است. از يك منظر كلي اين ديدگاهها را ميتوان در دو دسته خلاصه كرد: 1. ديدگاههاي قائل به امتناع فهم؛ 2. ديدگاههاي قائل به امكان فهم.
أ. ديدگاههاي قايل به امتناع فهم
برخي از عالمان حديثگرا، فهم و تفسير قرآن را ويژهي پيامبر (ص) و جانشينان معصوم او دانسته و هرگونه فهم و تفسير از قرآن را فقط از راه درسآموزي از آنان ممكن ميدانند. اين گروه براي اثبات مدعاي خود به سه نوع دليل استدلال كردهاند.
1. دليل عقلي
قرآن، كلام خدا و پرتويي از تجلي اوست. فهم و تفسير اين كلام بلند، نيازمند توان روحي و علمي بالايي سنخيت با متن است كه در انسانهاي عادي وجود ندارد. افراد عادي از فهمِ گفتهها و نوشتههاي انسانهايي چون بوعلي و صدرالمتالهين ناتوانند و نياز به آموزش دارند، چه رسد به فهم كلام خداي تعالي كه اقيانوسي ژرف است. فقط كساني كه سنخيت و تناسبي با قرآن دارند، به فهم آن نايل ميشوند و آنان كساني جز پيامبر (ص) و اهل بيت (ع) نيستند.
نقد
درست است كه قرآن داراي معارفي متعالي است و ژرفاي آن از دسترس انسانهاي عادي خارج است؛ اما اين مطلب دليلي بر امتناع مطلق فهم آن نيست؛ زيرا قرآن كريم با وجودِ داشتن معارف بلند و ژرف، معاني قابل فهم انسانهاي عادي نيز دارد و از عصر نزول تا به حال همواره در معرض فهم آنان بوده است؛ ولي كتابهاي علمي فقط براي متخصصان نوشته شده و عموم مردم مخاطب آنها نيستند. افزون بر اين، آيات و روايات نيز بر امكان فهم قرآن دلالت دارد كه در جاي خود بيان خواهيم كرد.
2. دلايل قرآني
2-1. انحصار فهم قرآن به معصومان
از جمله دلايلي كه ممكن است بر امتناع فهم مطرح شود، آياتي است كه ظاهر آنها بر اختصاص فهم قرآن به معصومان دلالت دارد؛ مانند آيات 77-79 سورهي واقعه که مي فرمايد:
"إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتَابٍ مَّكْنُونٍ لَّا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ؛ راستي كه آن خواندني ارجمندي است كه در نوشتاري پنهان قرار دارد و جز پاك شدگان بدان دست نمييابند".
استدلال به آيهي فوق بر اين مبناست كه: اولاً، از قرآن موجود در دست بشر سخن ميگويد؛ ثانياً مقصود از مطهرون، پيامبر (ص) و امامان معصوم (ع) هستند؛ ثالثاً مقصود از مس پيبردن به مفاد و مراد از آيات است؛ در نتيجه مفاد آيه آن است كه جز معصومان كسي به معاني و معارف قرآن دست نمييابد.
نقد
مبناي مورد توجه در استدلال فوق دليل روشني ندارد؛ زيرا ظاهرآيه آن است كه جملهي "لَّا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ" در مقام توصيف قرآن موجود در لوح محفوظ است و به قرآن تنزل يافتهي در دست بشر نظري ندارد؛ چنان كه مقتضاي مفهوم مس، اين است كه مقصود از عدم مس آن عدم امكان علم حضوري غير معصومان به آن است؛ بنابراين فهم و تفسير آيات قرآن در آيهي شريفه مد نظر نيست.
2-2. تعليم قرآن به مردم
چند آيه از قرآن کريم به آموزش كتاب و حكمت توسط پيامبر (ص) تصريح دارد. آياتي از لطف خداوند در فرستادن چنين پيامبري سخن گفته است؛ مانند: "هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ؛ او كسي است كه در ميان درس ناخواندگان فرستادهاي از ايشان بر انگيخت كه آيات او را بر آنان ميخواند و پاكشان ميسازد و كتاب و حكمت بدانان ميآموزد". (جمعه، 2)؛
در آيهي 129 بقره از زبان حضرت ابراهيم (ع) اين دعاي اجابت شده را نقل ميفرمايد: "رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنتَ العَزِيزُ الحَكِيمُ؛ پروردگارا در ميانشان فرستادهاي از آنان بر انگيز كه آيات تو را بر آنان ميخواند و كتاب و حكمت بديشان ميآموزد".
نقد
1. گرچه پيامبر (ص) وظيفه دارد مفاهيم قرآن را به مردم بياموزد و مشكلات آن را شرح و تفسير كند، چنان كه در آيهي 44 نحل نيز آمده است.
"وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ؛ ما ذكر (قرآن) را بر تو فرو فرستاديم تا براي مردم آنچه را به سويشان فرود آمده، روشن سازي".
ولي اين بدان جهت است كه قرآن كريم برخي از مطالب را به اجمال مطرح كرده و بيان تفصيلي آن را به عهدهي پيامبر (ص) گزارده است؛ مثلاً فرمانِ به پا داشتن نماز در قرآن آمده، درحاليكه به چگونگي و زمان و مكان و اندازهي آن هيچ اشارهاي نشده است و اين جزئيات از راهي جز بيان پيامبر (ص) ـ يا جانشينان معصوم ايشان ـ بهدست نميآيد؛ بنابراين آيات مورد بحث دلالتي بر عدم امكان فهم آيات قرآن ندارد.
افزون بر اينكه معلم بودن پيامبر (ص) هيچ تلازمي با عدم امكان فهم قرآن ندارد؛ زيرا معلّم آسانكنندهي فرايند فهم و يادگيري است و اصل امكان فهم كتاب، پيشفرض آن است؛ يعني با فرض قابل فهم بودن كتاب يا نوشتهاي كه نياز به معلّم هم دارد، معلّمي براي آن در نظر ميگيرند؛
2. اگر بپذيريم كه ظاهر آيات مورد بحث بر عدم امكان فهم قرآن پيش از تعليم پيامبر (ص) دلالت دارد، با آيات و رواياتي كه بر امكان فهم دلالت ميكند ناسازگار است و چون دلالت آيات و روايات بيانگر امكان فهم قرآن قطعي است و نميتوان از ظاهر آنها دست برداشت؛ بايد آيات و روايات را به يكي از گونههاي زير توجيه كرد:
أ: مراد از اين آيات، تعليم همهي قرآن نيست؛ بلكه پيامبر(ص) آيات ويژهاي را كه فهم آن از اندازهي درك مردم بيشتر است، تعليم ميدهد. شاهد اين جمع، رواياتي است كه آيات قرآن را ـ از جهت مراتب فهم ـ به چند دسته تقسيم ميكند، از جمله اميرالمؤمنين عليه السلام ميفرمايند:
".....ثمّ قسّم كلامه ثلاثة اقسام فجعل قسماً يعرفه العالم الجاهل و قسماً لا يعرفه الا من صفا ذهنه و لطف حسّه وصحّ تمييزه ممّن شرح الله صدره للاسلام و قسماً لا يعرفه الا الله وامناؤُه و الراسخون في العلم ؛ خداوند سخنش را سه بخش كرده است: بخشي از آن بهگونهاي است كه عالم وجاهل آن را ميشناسد و ميفهمد، و بخشي از آن را جز كسي كه ذهنش باصفا، حسّش لطيف و تشخيصش صحيح است ـ از كساني كه خدا سينهشان را براي اسلام گشوده است ـ نميفهمد، و بخشي ديگر بهگونهاي است كه جز خدا و امانتداران او و راسخان در علم آن را نميدانند".
ب. مراد از اين آيات، تعليم مراتب بالاي فهم قرآن است؛ يعني فهم هر آيهاي از قرآن داراي مراتبي است. برخي از اين مراتب را همه ميفهمند؛ اما برخي از آن را بايد از پيامبر (ص) ياد بگيرند. شاهد اين جمع، رواياتي است كه تفاوت درجات معناهاي قرآن را مطرح كرده است. امام صادق عليه السلام ميفرمايد: "كتاب الله علي اربعة أشياء علي العبارة و الاشارة و اللطائف و الحقايق فالعبارة للعوام و الاشارة للخواص و اللطائف للاولياء و الحقايق للانبياء ؛ كتاب خداي عزوجل بر چهار چيز مشتمل است: بر عبارت و اشارت و لطايف و حقايق. عبارت براي عموم (مردم) و اشارت براي خاصان و لطايف براي اوليا و حقايق براي پيامبران".
اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:
1. بهرهمندي از قرآن مراتبي دارد كه اولين مرتبه آن، فهم و تفسير قرآن است؛
2. بهطور كلي دانشمندان درباره فهم و تفسير قرآن دو دستهاند: قائلان به ممكن نبودن فهم و قائلان به امكان فهم؛
3. معتقدان به امتناع فهم قرآن، به دو نوع دليل استدلال كردهاند؛ دليل عقلي و نقلي كه شامل ادله قرآني و روايي ميشود؛
4. دليل عقلي بر امتناع فهم قرآن: قرآن، پرتويي از تجلي خداوند است و فهم آن نيازمند توان روحي بالايي است. فقط پيامبر (ص) و اهل بيت (ع) كه با قرآن سنخيت دارند، به فهم آن نايل ميشوند؛
5. قرآن معارف بلندي را دربردارد كه از دسترس انسانهاي عادي خارج است؛ امّا معاني قابل فهمي نيز دارد انسانهاي عادي ميتوانند آنها را دريابند؛
6. ادله قرآني قائلان به امتناع فهم قرآن:
أ. ظاهر برخي آيات بر اختصاص فهم قرآن به معصومان عليهم السلام دلالت ميكند؛
نقد:
اين آيات چنين دلالتي ندارد؛
ب. بعضي آيات تصريح ميكنند كه پيامبر (ص) كتاب و حكمت را ميآموزند؛ پس بايد قرآن را پيامبر (ص) و معصومان (ع) به مردم بياموزند و خود آنها نميتوانند قرآن را بفهمند؛
نقد:
اولاً اين آيات دلالت ميكند كه بيان تفصيلي مجملات قرآن بر عهده پيامبر (ص) است و دلالتي بر ممكن نبودن فهم قرآن ندارد؛
ثانياً معلّم بودن پيامبر (ص) هيچ تلازمي با ممكن نبودن فهم قرآن ندارد؛ زيرا معلم، آسانكننده فرايند يادگيري است و اصل امكان فهم، پيشفرض است؛
ثالثاً اگر دلالت اين آيات - ممكن نبودن فهم قرآن پيش از تعليم پيامبر (ص) را بپذيريم - چون با آيات و روايات دال بر امكان فهم ناسازگار است و دلالت دسته دوم قطعي است، بايد دسته اول را به يكي از دو وجه زير توجيه كرد:
- مقصود اين آيات، تعليم همه قرآن نيست؛ بلكه آيات ويژهاي است كه فهم آن، از اندازهي درك مردم بيشتر است؛
- منظور از آيات، تعليم مراتب بالاي فهم قرآن است.
در قسمت پيشين، ادله عقلي و قرآني معتقدان به ممكن نبودن فهم قرآن را نقل و نقد كرديم. در اين قسمت ادله روايي آنها را بررسي ميكنيم.
أ. روايات بيانگر خطاب مستقيم بودن قرآن به پيامبر و معصومان
امام باقر عليه السلام فرمودهاند: "انّما يعرف القرآن من خوطب به؛ همانا قرآن را كسي ميشناسد كه مخاطب (واقعي) آن است".
همچنين در روايت ديگري فرمودند: "و ليس شئ أبعد من عقول الرجال من تفسير القرآن ان الآية لتكون اوّلها في شئ و آخرها في شئ و هو كلام متصل يتصرف علي وجوه؛ از عقل مردان (مردم) چيزي دورتر از تفسير قرآن نيست. به راستي كه ابتداي آيه دربارهي چيزي و انتهاي آن در بارهي چيزي (ديگر) است و حال آنكه سخني پيوسته است و بهصورتهاي مختلفي درميآيد".
نقد
مراد از اين روايات، فهم كامل و تام قرآن است كه ويژه پيامبر صلّي الله عليه و آله و وارثان علوم اوست و رواياتي بر آن دلالت دارد؛ مانند روايتي كه از امام باقر عليه السّلام نقل شده است:
"ما يستطيع أحد أن يدّعي انّه جمع القرآن كلّه ظاهره و باطنه غيرُ الاوصياء؛ كسي جز اوصياي پيامبر نميتواند ادعا كند كه همه قرآن، ظاهر و باطنش را گرد آورده است". بر همين اساس در روايتي ديگر امام صادق عليهالسلام به ابوحنيفه ميفرمايد: "تعرف كتاب الله حق معرفته؟ آيا قرآن را آنگونه كه بايد، ميشناسي؟" برخورد سطحي با آيات قرآن و گمان درك همهي حقايق آن، فكر باطلي بود كه در زمان امامان (عليهم السلام ) در ميان برخي از عالمان رواج داشت، غافل از آن كه آيات قرآن داراي مراتبي از معاني است كه عقل عادي به تمامي آن راه نمييابد. در برخي از روايات نيز به ناتواني عقل آدمي از درك باطن قرآن تصريح شده است و اين بدان معناست كه انسانها هر اندازه در ظاهر الفاظ و عبارتهاي قرآن تأمل كنند، به باطن و ژرفاي آن نميرسند؛ اما با اين همه، فهم ظاهر آيهها را نفي نميكند و بر اين نكته تأكيد دارد كه رعايت نكردن قواعد مؤثر در تفسير ما را از فهم ظاهر قرآن نيز باز ميدارد. شاهد اين سخن، بخش پاياني روايتي است كه بر تفاوت ابتدا و انتهاي برخي آيات قرآن (در عين پيوستگي) دلالت دارد. ممكن است ابتداي آيه در بارهي مسائل اين جهاني و انتهاي آن در بارهي مسائل جهان ديگر باشد و يا ابتداي آن دربارهي موجودات مادي و انتهاي آن دربارهي موجوداتِ غير مادي باشد يا ابتداي آيه، حكمي از احكام فرعي و انتهاي آن مسئلهاي هستي شناختي باشد. پس دقت در اينگونه ويژگيها به هنگام تفسير قرآن ضروري است، درحاليكه نگاهي به تفسيرهاي مخالفان اهل بيت (ع) در صدر اسلام بيدقتي آنان را در فهم و تفسير قرآن آشكار ميسازد و اعتراض اهل بيت (ع) در روايات مورد بحث به چنين افرادي است.
با توجه به مطالب پيشگفته معلوم شد كه مراد از "الرّجال" در اين روايات، افراد خاصي مانند قتاده و ابوحنيفه و همفكران آنان هستند كه دقتي شايسته در باب فهم قرآن نداشته و ندارند، در غير اين صورت لازم بود چنين گفته شود: "ليس شئ بأبعد من العقل من تفسير القرآن" بنابراين مراد از دور بودن عقل افراد از فهم و تفسير قرآن، دور بودن افراد و گروههاي خاصي است كه قواعد فهم را رعايت نميكنند و يا از حد فهم ظاهر و تفسير فراتر رفته، مدعي درك و فهم همهي معارف ظاهري و باطني قرآن هستند.
ب. روايات بيانگر ارادهي خلاف ظاهر از قرآن
در رواياتي سخن از مراد نبودن ظاهر بعضي از آيات به ميان آمده است. چهبسا لفظ آيهاي عام يا مطلق بوده؛ ولي در واقع خاص يا مقيد اراده شده باشد. امير المؤمنين عليهالسلام در روايتي فرمودهاند:
"منه ما لفظه عام محتمل العموم و منه ما لفظه واحد و معناه جمع و منه ما لفظه جمع و معناه واحد و منه ما لفظه ماض و معناه مستقبل ...؛ بخشي از آيات قرآن واژگان عام دارد و احتمال عام بودن آن ميرود (اما) برخي از آيات داراي واژهي مفردي است كه معناي جمع دارد و بخشي داراي واژهي جمع است كه معناي مفرد دارد و بخشي داراي صيغهي ماضي و(لي) مقصود از آن مستقبل است". بنابراين فهم هيچ آيهاي براي ما ممكن نيست؛ زيرا در هر آيهاي احتمال ارادهي خلاف ظاهر وجود دارد.
نقد
اين سخن در باب فهم روايات، بلكه در فهم هر سخني از هر گويندهاي مطرح است. در بسياري از موارد روايتي عام يا مطلق بوده؛ ولي با توجه به خاص يا قيدي كه در روايت ديگر آمده، خلاف ظاهر آن مراد است. در چنين مواردي ابتدا بايد به دنبال مخصص و مقيد و قراين ديگر بود و در صورت نيافتن قرينهاي بر ارادهي خلاف ظاهر، همان معناي ظاهر را مراد گوينده دانست و در اين جهت تفاوتي ميان فهم قرآن و روايات و يا سخنان گويندگان ديگر نيست. بر اين اساس احتمال ارادهي خلاف ظاهر، سبب امتناع فهم كلام نميشود؛ بلكه لزوم پيجويي از قراين كلام را به دنبال دارد و ويژهي قرآن و روايات هم نيست؛ بلكه امري عقلايي است و در محاورات مردم در زبانهاي مختلف وجود دارد.
ج. روايات بيانگر سخنگويي اهل بيت (ع) از قرآن
از حضرت علي عليه السلام نقل شده است: "فاستنطِقوُهُ وَ لَنْ ينطِق لَكُمْ وَ لكِنْ أخبرُكُم عَنه؛ آن (قرآن) را به سخن آوريد و هرگز براي شما سخن نميگويد؛ اما من از آن به شما خبر ميدهم".
و در روايت ديگري امام صادق (ع) فرموده است:
همانا قرآن مثلهايي براي مردمي است كه ميدانند - نه ديگران - و براي مردمي كه به شايستگي آن را ميخوانند (و ميفهمند) آنان كسانياند كه بدان ايمان ميآورند و آن را ميشناسند؛ اما ديگران چقدر (قرآن) برايشان دشوار است و از دلهايشان دور است؛ ازاينرو پيامبر (ص) فرمودند: بهراستي كه از دلهاي مردمان چيزي دورتر از تفسير قرآن نيست و در اين وادي همهي مردم سرگردانند جز آن كه خدا بخواهد و جز اين نيست كه خدا با پوشاندن مطالب قرآن خواسته است تا مردم به باب و راه او برسند و او را بپرستند و از راه قرآن به فرمانبرداري از برپادارندگان كتاب (قرآن) و گويندگان فرمان او برسند و آنچه از قرآن كه به (فهم) آن نيازمندند، از آنان جويا شوند نه از خود ... بهراستي مردم در دانش كتاب (قرآن) همگون نيستند ... نه بر (فهم) آن توانايي دارند و نه بر تأويل آن، جز از مرز و راهي كه خدا براي آن قرار داده است.
نقد
ظاهر اين روايات با بعضي از آيات قرآن ناسازگار است. افزون بر اينكه روايات متعددي نيز در برابر آن قرار دارند؛ مانند: "كتاب الله بين أظهركُم ناطق لا يعيي لسانه؛ كتاب خدا در ميان شماست، گويندهاي كه زبانش به لكنت نميافتد".
و در روايت ديگري آمده است:
"ينطِقُ بَعضه بِِبَعضٍ وَ يشهد بَعضُه عَلي بَعض؛ بعضي از آن به بعضي ديگر گويا ميشود و بعضي از آن گواه بعضي ديگر است".
همچنين رواياتي كه قرآن را ملجأ و راهگشاي مسلمانان در تاريكي فتنهها ميداند، مانند:
"فاذا الْتَبَسَتْ عَليكُمُ الفِتَن كَقَطْعِ اللّيل المَظلَم فَعَليكُم بِالقُرآن؛ هرگاه فتنهها چون پارههاي شب تار بر شما مشتبه شد، بر شما باد به قرآن".
و رواياتي كه به تدبر و فهم قرآن فرمان ميدهد: "تدَبّروُا القْرآنَ و أفْهِموُا آياته ؛ در قرآن بينديشيد و آياتش را بفهميد". همه بر امكان فهم قرآن دلالت دارند؛ بنابراين معناي روايات سخنگويي اهل بيت (ع) از قرآن، انحصار فهم مراتب ويژهاي از قرآن (مانند معاني باطني) به آنان است يا آنكه مخاطبانِ اينگونه روايات، گروههايي بودهاند كه شرايط لازم براي تفسير و فهم كلام خدا را نداشتهاند.
اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:
1. برخي روايات دلالت ميكنند كه قرآن به طور مستقيم پيامبر (ص) و معصومان (ع) را مورد خطاب قرار داده؛ پس كساني كه مورد خطاب قرآن نيستند، توانايي فهم آن را ندارند؛
2. مقصود روايات بالا، فهم كامل و تامّ قرآن است كه ويژهي پيامبر (ص) و وارثان علوم اوست؛
3. رواياتي بر اراده خلاف ظاهر از قران دلالت ميكنند. چه بسا لفظ آيهاي عام يا مطلق بوده؛ ولي در واقع خاص يا مقيد اراده شده باشد؛ پس فهم هيچ آيهاي براي ما ممكن نيست؛ زيرا در هر آيهاي احتمال خلاف ظاهر وجود دارد؛
4. اين سخن در باب فهم روايات، بلكه در فهم هر سخني از هر گويندهاي مطرح است. در چنين مواردي نخست بايد به دنبال مخصّص و مقيّد و قراين ديگر بود و در صورت نيافتن قرينهاي بر خلاف ظاهر، همان ظاهر مقصود گوينده است؛
5. رواياتي كه بيان ميكنند اهل بيت عليهم السلام سخنگوي قرآن هستند، دلالت ميكنند بر اينكه مردم نميتوانند آنرا به سخن آورند؛
6. ظاهر اين روايات با بعضي از آيات و بسياري از روايات ديگر ناسازگار است.
تاكنون ادله عقلي، قرآني و روايي قائلان به امتناع فهم قران را بررسي و نقد كرديم. اكنون ادله كساني را بيان ميكنيم كه فهم قرآن را ممكن ميدانند.
1. عقلايي بودن زبان قرآن
قرآن كريم بر اساس اصول محاورهي عقلايي با مردم سخن گفته و دليلي بر كاربرد شيوهي جديدي در بيانهاي قرآن وجود ندارد؛ بنابراين همانگونه كه محاورات ديگر قابل فهم است آيات قرآن نيز فهم ميشود. مخاطبان نيز فهم خود را درست ميپندارند. اگر چنين فهمي وجود نداشت يا مخالف با مراد خداوند از آيات ميبود، لازم بود بهروشني به همه ابلاغ شود تا مردم دچار كژفهمي نشده و هدف از نزول قرآن كه هدايت مردم است، از ميان نرود.
2. هماورد خواهي قرآن
پيامبر اسلام (ص) براي اثبات حقانيت رسالت خود، مخالفان را به آوردن كتابي همانند قرآن فراخوانده است. لازمهي اين فراخوان، قابل فهم بودن قرآن است تا مخالفان با فهم محتوا و آگاهي از از جنبههاي گوناگون اعجازي آن همانندآوري كنند. اگر قرآن قابل فهم نباشد يا فهم فراخوان شدگان بر خلاف مراد خدا باشد، تحدي و مبارزطلبي قرآن بيمعنا خواهد بود.
3. فراخوان تدبر در آيات
خداوند تعالي در آياتي تدبر در قرآن را هدف نزول دانسته و از تدبر در آنها ستايش كرده و مردم را به خاطر تدبر نكردن در آن نكوهش نموده و نيز تدبر در قرآن را راهي براي فهم يكي از ابعاد اعجاز قرآن دانسته است. براساس اين آيات فهم قرآن و تدبر در آن نه تنها امري ممكن، بلكه لازم و ضروري است. آيات فراخوان تدبر به اين شرح است:
- "كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِّيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ؛ اين كتابي با بركت است كه بر تو فرو فرستاديم تا در آيات آن بينديشند".
- "أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا؛ آيا در قرآن نميانديشند يا آنكه قفلها بر دلها(ي آنان) است؟"
- "أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفًا كَثِيرًا؛ آيا در قرآن نميانديشند (تا دريابند كه) اگر از سوي غير خدا ميبود، ناهماهنگي فراواني در آن مييافتند".
4. اوصاف قرآن
برخي از اوصاف قرآن كريم كه در آيات متعددي آمده است، بر قابل فهم بودن قرآن دلالت دارد؛ مانند نور و بيان و تبيان:
- "وَأَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُورًا مُّبِينًا؛ و نوري آشكار به سوي شما فرستاديم".
- "هَـذَا بَيَانٌ لِّلنَّاسِ؛ اين (كتاب) روشنگري براي مردم است".
- "وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍٍ؛ و بر تو كتاب را فرو فرستاديم كه بيانگر همه چيز است".
- "هَذَا بَصَائِرُ لِلنَّاسِ؛ اين (كتاب) بينشهايي براي مردم است".
اين اوصاف و همانندهاي آن، بيانگر امكان فهم آيات قرآن كريم است؛ زيرا نور آن است كه افزون بر روشن بودن، ديگر چيزها را در پرتو شعاع خود روشن سازد. بيان و تبيان آن است كه مطلبي را آشكارا بازگو كند. بصيرت آن است كه به انسان بينش درست ارائه كند و ... اگر قرآن - دستكم در مراحل ابتدايي فهم - جز با بيان معصومان قابل فهم نباشد، اوصاف پيشگفته بر آن صادق نخواهد بود؛ زيرا چيزي كه قابل فهم نيست، چگونه نور و بيان و بصائر و بيّنه و برهان و موعظه و بشير و هدايت خواهد بود؟
5. روايات
افزون بر دلايل قرآني امكان فهم همگاني قرآن، دستههاي مختلفي از روايات نيز بر آن دلالت دارد كه به بيان آن ميپردازيم.
أ. روايات بيانگر ضرورت تدبّر در قرآن
پيامبر اكرم (ص) فرموده اند: "تدبّروا القرآن و أفهموا آياته؛ در قرآن بينديشيد و آياتش را بفهميد".
امام علي (ع) نيز فرموده است: "الا لا خيرَ في قِرائِة ليس فيها تدبّر؛ آگاه باشيد در خواندني كه انديشه در آن نباشد، هيچ خيري نيست".
پيشفرض پذيرفته شده در اين روايات، امكان فهم قرآن براي غير معصومان است؛ زيرا تا نوشتهاي براي مردم قابل فهم و درك نباشد، آنان را به تأمل و تدبّر در آن فرمان نميدهند.
ب. روايات بيانگر چگونگي فهم قرآن
از امام صادق (ع) از چگونگي نوشتن اعمال آدمي توسط فرشتگان سوال شد، ايشان در پاسخ فرمودند: "أولَسْتُمْ عَرَباً؟ فكيف لا تعرفون معني الكلام و احدكم يقول لصاحبه انسخ ذلك الكتاب، اوليس انما ينسخ من كتاب آخر من الاصل؟ و هو قوله (انا كنا نستنسخ ما كنتم تعملون)؛ آيا عرب نيستيد؟ پس چگونه معناي سخن را نميفهميد درحاليكه يكي از شما به همنشين خود ميگويد: اين كتاب را نسخهبرداري ميكنم. آيا چنين نيست كه از كتاب ديگري كه اصل است، نسخهبرداري ميكند؟ و آن سخن خداست (راستي كه ما (از) آنچه ميكرديد رونوشت ميگرفتيم)".
در اين روايت در شرح مراد از يك واژهي قرآن، به كاربرد عرفي آن در زبان عربي استناد شده و فهم همگاني از آن واژه، ملاكِ فهم مراد خداوند از آيه قرار گرفته است؛ بنابراين آگاهان به زبان عربي با توجه به معاني واژهها و ساختار ادبي (صرفي و نحوي و بلاغي) كلام عربي ـ كه قرآن نيز به اين زبان فرود آمده است ـ ميتوانند به فهم مراد خداوند از اين كتاب دست يابند.
عبدالاعلي مولي آل سام گويد: به امام صادق (ع) گفتم به زمين افتادم و ناخنم جدا شد و مرهمي بر آن نهادم (اينك) چگونه وضو بگيرم؟ فرموند:
"يعرف هذا و اشباهه من كتاب الله عزّوجل ّ" ما جعل عليكم في الدين من حرج" امسح عليه؛ اين (مسئله) و همانندهاي آن از كتاب خداي عزّوجلّ فهميده ميشود "حرجي (كار دشوار و طاقتفرسا) در دين بر شما قرار نداده است" بر (روي همان) مرهم مسح كن".
اين روايت بر قابل فهم بودن قرآن دلالت دارد. اگر غير معصومان دركي از آيات قرآن نداشتند، لازم بود امام بفرمايد اَعرِفُ هذا وَ اَشبَاهَهُ مِن كِتابِ اللهِ؛ من اين مسئله و مسائل مشابه آن را از كتاب خدا ميفهمم، درحاليكه فرمود: "يُعرَف" يعني فهميده ميشود كه اشاره به امكان فهم تدبركنندگان در قرآن دارد. زراره گويد: به امام صادق (ع) عرض کردم آيا به من خبر نميدهيد كه از كجا دانستيد كه مسح، به قسمتي از سر و پاهاست؟ حضرت تبسمي كرده و فرمودند: "يا زرارة قال رسول الله (ص) و نزل به الكتاب من الله عزّوجلّ لان الله عزّوجلّ يقول (فاغسلوا وجوهكم) فعرفنا ان الوجه كله ينبغي ان يغسل ثم قال (و أيديكم الي المرافق) فوصل اليدين الي المرافق فعرفنا انه ينبغي لهما ان يغسلا الي المرفقين ثم فصل بين الكلام فقال و امسحوا برؤسكم فعرفنا حين قال بروسكم ان المسح ببعض الراس لمكان الباء...؛ اي زراره رسول خدا (ص) فرموده و قرآن آن را از سوي خدا فرود آورده است؛ زيرا خداي عزّوجلّ ميفرمايد "رويتان را بشوييد" فهميديم كه همهي صورت را بايد شست، سپس فرمود "و دستهايتان را تا آرنج" پس دستها را تا آرنج به (شستن) صورت عطف كرد، فهميديم كه بايد دستها را تا آرنج شست. سپس رشتهي سخن را جدا كرده و فرمود "سرهايتان را مسح كنيد" پس زماني كه فرمود برؤسكم، فهميديم كه مسح به قسمتي از سر است، به خاطر حرف با (كه در ابتداي رؤسكم آمده است) آنگاه پاها را به سر عطف كرد، همانطور كه دستها را به صورت و فرمود "وأرجلكم الي الكعبين" پس از اين عطف فهميديم كه مسح بر قسمتي از پاها (واجب) است..."
امام عليهالسلام به اين وسيله شاگردان خود را تربيت ميكردند تا راه استدلال به قرآن را فرا گيرند و در اين راه از همان شيوهاي كه مردم در فهم زبان عربي بهكار ميبرند، استفاده كردهاند؛ بنابراين هر كس با رعايت شرايط و اصول فهم به قرآن مراجعه كند، به مراد خدا دست خواهد يافت.
د. روايات بيانگر لزوم تمسّك به قرآن
در روايات متعددي فرمان تمسك به قرآن آمده است؛ مانند روايات نبوي (ص) که ميفرمايند:
"فاذا التبست عليكم الفتن كقطع الليل المظلم فعليكم بالقرآن؛ زماني كه فتنهها چون پارهي شب تار بر شما مشتبه شد، بر شما باد به قرآن. در اين نوع روايات امكان فهم قرآن مفروغ عنه دانسته شده است؛ زيرا زماني تمسك به قرآن ممكن است كه فهم آن براي مردم ميسر باشد".
هـ . روايات معيار بودن قرآن در ارزيابي روايات
در روايتي از امام صادق عليهالسلام آمده است: "كل شئ مردود الي كتاب الله و السنّة و كل حديث لا يوافق كتاب الله فهو زخرف؛ هر چيزي به كتاب خدا و سنّت بازگردانده ميشود و هر حديثي كه با كتاب خدا موافق نباشد، باطلي زينت داده شده (آراسته) است".
اگر فهم قرآن ممكن نبود، هرگز آن را معيار سنجش روايات سره از ناسره قرار نميدادند و در روايتي از پيامبر اكرم (ص) آمده است:
"ما جاءكم عني يوافق القرآن فانا قلته و ما جاءكم لا يوافق القرآن فلم اقله؛ آنچه از من براي شما نقل ميشود كه با قرآن موافق است، گفتهي من است و آنچه با قرآن موافق نيست من نگفتهام".
همچنين آن حضرت در خطابهاي فرمودند: "فاذا آتاكم الحديث فاعرضوه علي كتاب الله و سنّتي، فما وافق كتاب الله و سنّتي فخذوا به و ما خالف كتاب الله و سنّتي فلا تاخذوا به؛ هرگاه حديثي برايتان (گفته) آمد آن را بر كتاب خدا و سنت من عرضه كنيد، پس آنچه موافق كتاب خدا و سنت من بود بگيريد و آنچه مخالف كتاب خدا و سنت بود نگيريد".
اگر فهم قرآن ممكن نبود، هرگز آن را معيار سنجش روايات قرار نميدادند؛ زيرا چيزي كه خود مبهم است و مراد از آن روشن نيست، چگونه ميزان ارزيابي مطالب ديگر تواند بود؟
از آنچه تاكنون گفتيم روشن شد كه فهم همگاني از قرآن ممكن است و دليل متقني بر اين مدعا وجود ندارد كه هيچ مطلبي در هيچ سطحي از قرآن فهم نميشود؛ البته دلايل متعدد قرآني و روايي بر لزوم مراجعهي به بيان معصومان (ع) در بارهي بخشي از معارف قرآن (مراتب عالي فهم و تفاصيل احكام) وجود دارد كه در ذيل ديدگاه امتناع فهم مطرح شد.
در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:
فهم همگاني از قرآن به ادله زير ممكن است:
ت. عقلايي و به زبان عرف بودن محاورات قرآن؛
ث. تلازم هماوردخواهي قرآن با امكان فهم؛
ج. تلازم فراخوان تدبّر در قرآن با امكان فهم؛
هـ . دلالت برخي اوصاف قرآن بر امكان فهم؛ مانند نور، بيان، تبيان، بصائر و...؛
خ. ادله روايي؛ مانند روايات بيانگر ضرورت تدبّر در قرآن، فهم قرآن، لزوم تمسك به قرآن و معيار بودن قرآن در ارزيابي اخبار و احاديث.
در قسمت پيشين امكان فهم همگان از قرآن اثبات شد. در اين قسمت اين پرسش را پاسخ ميدهيم كه فهم اين آيات، معتبر هم هست يا فقط ديدگاه معصومان (ع) درباره مقصود خداوند معتبر است؟
پس از اثبات امكان فهم، همگان از قرآن، اين سؤال مطرح ميشود كه آيا اين فهم و تفسير، جايز و معتبر است يا آنكه به رغم ممكن بودن، جايز نيست و فقط براي معصومان رواست كه به تفسير قرآن پرداخته و فقط ديدگاه آنان در فهم مراد خدا معتبر است؟
دراينباره نيز دو ديدگاه عمده وجود دارد: يكي ديدگاه عدم جواز كه فقط فهم و تفسير معصومان را روا و دخالت غير معصوم را در شرح و تفسير مفاهيم قرآني ناروا ميداند، و دوم ديدگاه كساني است كه فهم و تفسير را براي غير معصوم نيز جايز دانستهاند، مشروط به اينكه اصول و قواعد فهم قرآن مورد توجه و عمل مفسر قرار گيرد.
دلايل عدم جواز فهم قرآن
1. ممنوعيت پيروي از گمان گرچه قرآن قابل فهم است، اما اين فهم يقينآور نيست و حاصلي جز گمان به مراد خداوند در پي ندارد؛ بنابراين فهم و تفسير ما (غير معصومان) از قرآن مستلزم نسبت دادن اموري به خداي تعالي است كه علم بدان نداريم. اين استناد با توجه به آيات و رواياتِ بازدارندهي از پيروي گمان، امري ناپسند و نكوهيده است. قرآن كريم در آياتي مردم را از پيروي گمان باز داشته است؛ مانند:
- "إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنفُسُ؛ جز از گمان و خواهشهاي نفساني خود پيروي نميكنند".
- "إِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا؛ راستي كه گمان براي رسيدن به حق كفايت نميكند".
همچنين در روايتي آمده است:
- "من قال في القرآن بغير علم فليتبوّأ مقعده من النار...؛ هركس در بارهي (مراد از آيات) قرآن سخني بدون علم بگويد (در قيامت) جايگاه خود را از آتش فراهم آورد".
نقد
فهم همهي گفتارها و نوشتارها ـ جز اندكي ـ ظني است و اختصاصي به آيات قرآن ندارد. اگر فهم عقلايي از محاورات ـ كه بيشتر ظني است ـ بياعتبار است، بايد در همهي موارد بدان پايبند بود؛ از جمله در فهم رواياتي كه از معصومان (ع) رسيده است؛ زيرا زبان قرآن و روايات، همان زبانِ متكي بر اصول محاورهي عقلايي است. بر اين اساس ظني بودن فهم، اختصاصي به آيات قرآن ندارد و سخن معروفي كه گاهي گفته ميشود قرآن ظني الدلالة و روايات قطعي الدلالة است، بيپشتوانه و عاري از حقيقت و بر خلاف آيات و روايات است. آيا قرآن كه ميفرمايد: "لا اله الا هو" جز يگانگي خدا و نفي شرك، چيز ديگري از آن فهميده ميشود؟ و آيا كسي در فهم معناي واژهي خُمُسَه ترديد دارد كه يكپنجم است؟
آيات مورد استدلال، در باب نكوهشِ پيروي از گمان در امور اساسي اعتقادي است (مانند توحيد و نبوت و معاد) بنابراين نميتوان براي اثبات ناروايي پيروي از گمان در فهم متون به آنها استدلال كرد. افزون بر اين كه مراد از ظن، حدس و تخمينهايي بر اساس خواستههاي نفساني است در جايي كه امكان تحصيل يقين وجود دارد.
گمان بر دو نوع است يكي گمان معتبر و ديگري گمان بياعتبار، آيات و رواياتي كه ما را از تكيه بر گمان باز ميدارد، به گمانهاي بياعتبار كه اطمينانآور نيست و عقلا بدان تكيه نميكنند، اشاره دارد؛ بنابراين گمانهاي اطمينانآور و از جمله ظواهر كتاب و سنت كه بعد از بررسي قراين مختلف كلام به دست ميآيد، براي ما حجت است و از مصاديق قول به غير علم نخواهد بود؛ زيرا گمان معتبر از منظر قرآن و روايات، علم تلقي شده و آثار علم بر آن مترتب ميشود. چنان كه در عرف عقلا نيز چنين است.
2. روايات نكوهشكنندهي از تفسير به رأي
در روايات متعددي از تفسير به رأي نكوهش شده است. در روايتي آمده است:
"من فسّر القرآن برأيه فقد افتري علي الله الكذب؛ هر كس قرآن را با رأي خويش تفسير كند، بر خداوند دروغ بسته است".
در روايت ديگري نيز آمده است كه خداوند در حديثي قدسي ميفرمايد:
"ما آمن بي من فسّر برأيه كلامي؛ آن كه سخن مرا به رأي خود تفسير كند، به من ايمان نياورده است".
مقصود از تفسير به رأي، پرداختن به فهم آيات قرآن با تكيه بر آرا و انديشههاي خود و عدم بهرهگيري از حضرات معصومان است؛ بنابراين براي پرهيز از تفسير به رأي، بايد به سراغ روايات پيامبر (ص) واهل بيت (ع) رفت و فهم خود را تخطئه كرد.
نقد
مراد از تفسير به رأي آن است كه مفسّر بي توجه به قواعد محاوره و ادبيّات عرب و قراين كلام و صرفاً براساس ديدگاه شخصي و غير مستند خود، قرآن را تفسير كند و يا آنكه پيش از مراجعه به قرآن، ديدگاهي را انتخاب كرده، سپس آن را برآيه تحميل كند و همان را مراد خداوند از آيهي مورد بحث خود قرار دهد. به همين دليل در روايات تفسير به رأي، واژه ي رأي به ضمير اضافه شده تا "رأي شخص" را افاده كند؛ ولي اصول محاورهي عقلايي و بديهيات و دلايل متقن عقلي "رأي شخص" بهشمار نميآيند. با تفسير به رأي، قرآن مسخ شده و آيه از مفهوم خود خارج ميشود؛ امّا اگر كسي بر اساس مطالب بديهي يا نزديك به بديهي عقلي و قراين پيوسته و ناپيوستهي سخن ـ كه اعتبار آن روشن است ـ قرآن را تفسير كند، تفسير به رأي نكوهش شدهي در آن روايات نخواهد بود.
3. روايات بيانگر تحريف قرآن
بر اساس روايات بيانگر تحريف قرآن، بخشي از آيات قرآن از بين رفته و يا از جاي اصلي خود جدا شده است و با اين تغييراتي كه پديد آمده، فهم هيچ بخشي از قرآن براي ما جايز نيست. چهبسا در آن بخشي كه مورد بحث مفسر قرار ميگيرد، آيهاي بوده كه در فهم مراد خداوند از آن بخش تأثير داشته و اكنون با عدم وجود آن به هيچ وجه به مراد خداوند راهي نخواهيم داشت و اقدام به تفسير، كاري نارواست.
نقد
پيشتر در بحث مصونيت قرآن از تحريف به نقد و بررسي روايات تحريف پرداختيم و تحريفناپذيري قرآن را اثبات نموديم؛ بنابراين نه چيزي از قرآن كم شده و نه مطلبي به آن افزوده شده است و اگر احتمال جابجايي برخي آيات ميرود، بهگونهاي نيست كه فهم ما را دچار اختلال كند و مراد خداوند بر ما مشتبه گردد. بدين ترتيب تفسير قرآن براي غير معصومان هيچ منعي ندارد و در صورتي كه با رعايت اصول و قواعد فهم قرآن همراه باشد، نتيجهي آن به عنوان مراد خداوند تعالي براي ما معتبر خواهد بود.
دلايل جواز فهم قرآن
أ. دليل عقلي
چنانكه پيشتر گذشت، قرآن بر اساس اصول محاورهي عقلايي با مردم سخن گفته و دليلي بر به كارگيري شيوهي ديگري در بيان قرآن وجود ندارد. مخاطبان قرآن نيز از آغاز تاكنون بر همين اساس (اصول محاوره) به فهم قرآن روي آوردهاند. اگر اين فهم ناروا بود، بايد به صراحت به همه اعلام ميگرديد تا ضمن پرهيز از اين كار ناروا از كژفهميهاي ناشي از آن در امان بمانند؛ زيرا سكوت در اين باب، مردم را به گمراهي كشانده و هدف از نزول قرآن را كه هدايت مردم است، از ميان خواهد برد و اين از ساحت حكيمانهي خداي متعال و پيامبر (ص) به دور است؛ بنابراين سكوت اولياي دين دراينباره به معناي جايز بودن فهم و تفسير مخاطبان از آيات قرآن است.
ب. آيات (وروايات) بيانگر لزوم تدبر در قرآن
قرآن كريم و روايات معصومان (ع) مردم را به تدبر در آيات قرآن فرا خوانده و فرمان دادهاند. بيگمان خداي حكيم و اولياي او به چيزي كه نارواست، فرمان نميدهند؛ بنابراين وجود اين فرمانها يا سفارشها، دليل روا بودن فهم ما از قرآن است. نميتوان گفت كه مراد از اينگونه آيات و روايات آن است كه مردم با مراجعه به پيامبر و اهل بيت از مفاد آيات با خبر شده و در آن تدبر كنند؛ زيرا ظاهر اين آيات و روايات، بر فهم مستقيم و بيواسطهي مخاطبان قرآن دلالت دارد.
ج. آيات تحدي
قرآن كريم در چند مورد براي اثباتِ از سوي خدا بودنِ خود، مخاطبان را به همانندآوري فرا خوانده است، تا هماهنگي كامل و عدم اختلاف آيات قرآن با يكديگر و عدم توانايي خود از ارائهي چنين مطالبي را به عيان بنگرند. بهطور طبيعي پيشفرض چنين فراخواني، جايز بودن فهم و تفسير مخاطبان است.
د. روايات اهل بيت (ع)
دستههاي مختلفي از روايات اهل بيت (ع) ـ كه پيشتر در بحث امكان فهم مطرح شد ـ دلالت روشني بر جواز فهم قرآن دارد كه به اختصار بدان اشاره ميكنيم.
1. روايات آموزشگر چگونگي فهم قرآن
اهل بيت (ع) در اين روايات برخي از مباني و يا روشهاي فهم قرآن را به مخاطبان خود آموختهاند و برخي از مفسران را به خاطر عدم رعايت قواعد و معيارهاي فهم نكوهش كردهاند. ارائهي مباني و قواعد فهم و هشدار نسبت به لغزشگاهها، براي بهرهگيري و به كار بستن آن در فهم و تفسير قرآن است. اگر تفسير قرآن ناروا باشد، چگونه مباني و روش و قواعد آن را آموزش ميدهند؟ بنابراين، روايات مورد بحث بهروشني بر جواز فهم قرآن دلالت دارد.
2. روايات بيانگر لزوم تمسك به قرآن
بر اساس اين روايات، مردم وظيفه دارند به هنگام پيشآمد فتنه و آشوبهاي گوناگون به قرآن پناه برند و از آن هدايت جويند. جايز بودن فهم و تفسير، پيشفرض انجام اين وظيفه است. نميتوان پذيرفت كه از سويي فهم و تفسير ما از قرآن جايز نباشد و از ديگر سو براي رهايي از فتنهها مكلف به فهم و تدبر در آن باشيم.
3. روايات بيانگر معيار بودن قرآن در ارزيابي روايات
برخي از روايات رسيده از معصومان (ع معتبر بوده و ميتواند ملاك عمل قرار گيرد؛ اما برخي ديگر چنين نيستند؛ زيرا يا بدون سند (مرسل) نقل شده و يا راويان آنها شناخته شده نبوده و يا دانشمندان علم رجال وثوقي به آنان نداشتهاند و در نتيجه نقلِ آنان مخدوش است، گاهي نيز متن روايت بهگونهاي است كه پذيرش آن دشوار و يا با روايات ديگر ناسازگار است ـ گرچه سند آن معتبر باشد ـ به هر حال براي ارزيابي روايات و تشخيص سره از ناسره به معيارهايي نيازمنديم كه يكي از آنها مقايسهي آنها با قرآن است كه در روايات بيانگر معيار بودن قرآن مطرح شده است. بيگمان توصيهي به عرضهي روايات بر قرآن بر جواز فهم قرآن نيز دلالت دارد.
در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:
1. در باب جواز و اعتبار فهم قرآن، دو ديدگاه عمده وجود دارد: عدم جواز و جواز فهم، مشروط به رعايت معيارهاي لازم؛
2. مخالفان جواز فهم قرآن مدعياند كه فهم غير معصومان از قرآن، يقينآور نيست و مستلزم نسبت دادن اموري به خداست كه علم به آن نداريم و با توجه به آيات و روايات بازدارنده از پيروي از گمان، كاري نارواست؛
3. آنان بر اين باورند كه روايات نكوهشگر تفسير به رأي، به صراحت غير معصومان را از تكيه بر آراي خود در تفسير بازداشته است؛
4. دليل ديگر مخالفان، روايات بيانگر تحريف است كه به زعم آنان استناد مفاد آيات را به خداوند برنميتابد؛
5. ظني بودن فهم متون و محاورات، اختصاصي به قرآن ندارد. گمان نيز بر دو نوع است: معتبر و غيرمعتبر. فهم و تفسير قرآن بر اساس معيارهاي فهم، معتبر است و مصداق قول به غير علم نيست؛
6. منظور آيات و روايات مورد اشاره، بسنده كردن به گمان در امور اعتقادي است و از دايره بحث خارج است؛
7. مقصود از روايات بازدارنده از تفسير به رأي، دخالت دادن آراي شخصي بدون استناد به دليل و معيارهاي درست در فهم قرآن است؛
8. روايات بيانگر تحريف قرآن قابل استناد نيست؛
9. فهم متون بر اساس اصول محاوره، روشي عقلايي و مورد تأييد اسلام است و مردم اين روش را در فهم قرآن نيز بهكار گرفتهاند. اگر اين شيوه جايز نميبود، ميبايست بدان هشدار دهند تا هدف نزول قرآن كه هدايت مردم است، از ميان نرود؛
10. آيات بيانگر تدبّر در قرآن و آياتي كه مخالفان را به همانندآوري فراخوانده است و نيز روايات بيانگر لزوم تدبّر در قرآن، روش فهم، معيار بودن قرآن در ارزيابي روايات و سفارشكننده مردم به پناهجويي و تمسك به قرآن، بر اعتبار و جواز فهم قرآن دلالت دارد.
منی که مایه ننگم به حد رسوایی چگونه از تو بخواهم به دیدنم آیی چو خویش یار تو دیدم چه نیک فهمیدم عزیز فاطمه مهدی چقدر تنهایی