الله


با همه ی بی سر و سامانی ام

باز به دنبال پریشانی ام

طاقت فرسودگی ام هیچ نیست

در پی ویران شدنی آنی ام

آمده ام بلکه نگاهم کنی

عاشق آن لحظه ی طوفانی ام

دلخوش گرمای کسی نیستم
‎ ‎
آماده ام تا تو بسوزانی ام

آمده ام با عطش سالها‎ ‎

تا تو کمی عشق بنوشانی ام

بیاااااااااااا

نور چشمان همه
می رفتی، قول دادی ز سفر برگردی
کاش می شد ز سفر برگردی
با همان چند نفر برگردی
خشکسالیم، کویریم،
بیــــــــــــــــــــــــــا
قبل از آنی که بمیریم،
بیـــــــــــــــــــــــــــا

گیرم که ببخشد ، زخجالت چه کنم؟

 

ما عاشق گزینه های روی میزنیم

 
 
ما از جنگ و خونریزی بیزاریم ... از خرابی و آوار بیزاریم ...
اما شرافتمان بیشتر از آرامشمان می ارزد
ماییم و نوای بی نوایی بسم الله اگر حریف مایی

ما سید علی داریم ....

جان خود در ره "اولاد علی" می بازیم

همچو "مالک" به "عدوان علی" می تازیم

ای که گویی که خلایق ز "ولی" خسته شدند

کوری چشم تو بر "سید علی" می نازیم

 

آقا ....

 
اشک های تو مرا دیوانه می کند ...

و اما حکایت دستت....

 

خدایا دریاب مرا

خدایا

یک کمیتۀ حقیقت یاب

بفرست حوالی این دل ما،

مستنداتی دارم که شیطان

برای معصیت کار شدنمان

سلاح های نامتعارف به کار برده است...
 
 

غافل ...

 
دل خوش از آنیم که حج میرویم

غافل از آنیم که کج میرویم

کعبه به دیدار خدا میرویم

او که همین جاست کجا میرویم؟؟

دست های خداوند

آرام باش،
توکل کن،
تفکر کن،
سپس آستینها را بالا بزن،
آنگاه دستان خداوند را می بینی
که زودتر از تو دست به کار شده است.
 

لاهوت

 
نامت مرا مسافر لاهوت کرده است

لاهوت را شکوه تو مبهوت کرده است