نعمت انسان

خـ ـدا

بــ ه فــرشـتــ ه هــا 〔 شـ ـعـور 〕 داد بــدون 〔 شـ ــهــوتـــ 〕

بــ ه حــیــوان هــا 〔 شـ ــهــوتـــ 〕 داد بــدون 〔 شـ ـعـور 〕

و بــ ه انـســ ــان 〔 هــر دو 〕 را

انـســ ــانــی کــ ه شـ ـعـورش بر شـ ــهــوتـش غـلـبــ ه کـنـد از فــرشـتــ ه هــا بـالاتـر اسـت

و انـســ ــانــی که شـ ــهــوتـش بر شـ ـعـورش غـلـبــ ه کـنـد از حــیــوان پــســت تـــر ...



ثبت نام بن کتاب دانشجویی

معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به منظور هدفمند کردن یارانه کتاب و فراهم کردن تسهیلات مناسب برای دانشجویان گرامی اقدام به طراحی سامانه ثبت نام کارت الکترونیکی یارانه‌ای کتاب داخلی ویژه دانشجویان کرده است.

توضیحات:

کارت الکترونیکی یارانه‌ای کتاب صرفاً ویژه دانشجویان دانشگاهها و مراکز آموزش عالی است.

یارانه پرداختی برای خرید کتاب از بیست و پنحمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران است.

مبلغ یارانه 20 هزار تومان است و دانشجویانی که علاقمند به دریافت این کارت هستند، باید در سامانه ثبت نام کنند و پس از دریافت شماره رهگیری به شعب منتخب بانک صادرات ایران مراجعه کنند و با پرداخت 20 هزار تومان یک کارت خرید 40 هزار تومانی دریافت نمایند .

هر دانشجو مجاز به دریافت یک کارت الکترونیکی یارانه‌ای کتاب داخلی است.

سایت ثبت نام >>>>  http://www.tibf.net/

قلب مهربون

پسر و پدری از پلی می گذشتند
پدر که یه جورایی می‌ترسید، به پسرش گفت: عزیزم، لطفا دستمو بگیر تا نیفتی تو رودخونه.
پسرک گفت: نه بابا، تو دستِ منو بگیر.
پدر که گیج شده بود باتعجب پرسید: چه فرقی می‌کنه؟
پسرک جواب داد: اگه من دستتو بگیرم واتفاقی برام بیفته، امکانش هست که دستتو رهاکنم.
اما اگه تو دستمو بگیری، مطمئنم هر اتفاقی هم بیفته، هیچ وقت ولم نمیکنی.
 

یا اماه

از یک طرف سیلی ...

از یک طرف دیوار ...

از یک طرف در ...

از یک طرف مسمار ...

از یک طرف پهلو ...

از یک طرف آتش ...

بر روی خاک ، مادر ...

یا اماه ...

.
.
.

آقا....

زائری بارانی ام، آقا، به دادم می رسی؟

بی پناهم، خسته ام، تنها، به دادم می رسی؟

گر چه آهو نیستم امّا پُر از دلتنگی ام

ضامن چشمان آهوها! به دادم می رسی؟

از کبوترها که می پرسم نشانم می دهند

گنبد و گلدسته هایت را، به دادم می رسی؟

ماه نورانی شب های سیاه عمر من!

ماه من، ای ماه من! آیا به دادم می رسی؟

من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام

هشتمین دردانه ی زهرا! به دادم می رسی؟

باز هم مشهد، مسافرها، هیاهوی حرم

یک نفر فریاد زد، آقا... به دادم می رسی؟

سلامتی همه مادرا

(( قند )) خون مادر بالاست .

دلش اما همیشه (( شور )) می زند برای ما ؛

اشک‌های مادر , مروارید شده است در صدف چشمانش ؛

دکترها اسمش را گذاشته‌اند آب مروارید!

حرف‌ها دارد چشمان مادر ؛ گویی زیرنویس فارسی دارد!

دستانش را نوازش می کنم ؛ داستانی دارد دستانش ....

سلامتی همه مادرا

هنوز منتظریم

هوای شهر بهاری ولی غم انگیز است

بهار اگر تو نباشی، شبیه پاییز است

دلم هوای تو کرده، چه می شود آیی؟

ببین که کاسه صبرم زغصه لبریز است

.

یاس یعنی مهربانی بر همه

همین که بهتری الحمدلله
جدا از بستری الحمدلله
همین که در زدم دیدم دوباره
خودت پشت دری الحمدلله

تو دیگر با حجابت خو گرفتی
به چندین علت از من رو گرفتی
گمان کردی ندیدم زیر چادر
چطوری دست بر پهلو گرفتی؟!

جواب حرف هایم شد همین! «نه؟!»
غریبه بودم اما این چنین نه!
ببینم! قصد رفتن که نداری؟
نرو! جان امیرالمومنین، نه!

مادر مادر .....

کاش هفت ساله بودم

روی نیمکت چوبی می نشستم

مداد سوسماری در دست

باصدای تو دیکته می نوشتم

تو می گفتی بنویس دلتنگی

من آن را اشتباه می نوشتم

اخمی بر چهره می نشاندی و من

به جبران دلتنگی ها هزار بار می نوشتم مادر

سلامتی همه بابای های گل

پدر كه باشی ؛
در كتابی جایی نداری و هیچ چیز زیر پایت نیست.
بی منت از این غریبگی هایت می گذری
تا پدر باشی. پشت خنده هایت فقط سكوت می كنی.
پدر كه باشی ؛
به جرم پدر بودنت، حكم همیشه دویدن برایت میبُرند.
بی اعتراض به حكم فقط می دوی.
بی رسیدن هامی دوی و در تنهایی ات نفسی تازه می كنی.
پدر كه باشی
در بهشتی كه زیر پای تو نیست باز هم دلهـــــــــــــره هایت را مرور می كنی


 

انتظار فرج

امسال بیا

بهار را حفظ کنیم

چشم و دل بی قرار را حفظ کنیم

هر جمعه تو هم بیا

که با ندبه ی خود

حیثیت انتظار را حفظ کنیم




امیرالمؤمنین علیه السلام:
انتظار فرج بكشید و از رحمت خدا ناامید نگردید،
زیرا محبوبترین اعمال نزد خداى عزوجل، انتظار فرج است.
و همانا منتظران فرج مانند شهیدانى هستند كه در راه خدا،
در خون خود مى غلتند




فضه

پرسیدم : تو کیستى ؟
گفت : وقل سلام فسوف تعلمون (اول سلام بگو آنگاه بپرس .)

سلام کردم و گفتم :در اینجا چه مى کنى ؟
گفت : ومن یهدى الله فماله من مضل (فهمیدم راه را گم کرده است .)

گفتم : کجا مى روى ؟
گفت : لله على الناس حج البیت (قصد مکه را دارد.)

گفتم : چند روز است از کاروان جدا شده اى ؟
گفت : ولقدخلقناالسموات فى ستة ایام (شش روز است .)

.
.
.

او را به کاروانش رساندم . از آنان پرسیدم : این زن کیست ؟

گفتند : این زن (( فضه ، کـنـیـز حضرت فاطمه زهراست ))

که مدت 20 سال است به جز قرآن سخن نمى گوید .



ای کاش یک دانه تسبیح تو بودم

ای کاش یک دانه تسبیح تو بودم

**************

آقا جان تا جون دارم فدات میکنم
 

آقاجان

مابا تو که روبرو شدیم اقاجان
پیش تو بی ابرو شدیم اقا جان
خواندیم تو را و خودمان خوابیدیم
چوپان دروغگو شدیم اقا جان
نه شرم وحیا نه عار داریم از تو
اما گله ای بیشمار داریم از تو
ما منتظرتون نیستیم اقاجان
تنها همه( انتظار) داریم از تو
تعجیل در فرج مولا امام زمان صلوات
 

آقام

آقام آقام آقام ......

تو بگو امشبو كجا رفتی؟ من اینجا نشسته منتظر، نكنه امشبو نیایی پیشم؟ آقام آقام آقام. ترانه اسم تو را سر دادم. سر خاك بقیع نشسته ای شاید.

آخ كه چقد دوس دارم دلم همش غمگین گل روی تو باشد

آخ چقد دوس دارم غروب جمعه ها تو در دلم باشی ...


ای زینب

ای زینب!
ای زن! ای كه مردانگی در ركاب تو جوانمردی آموخت!
زنان ملت ما، به تو محتاج اند. بیش از همه وقت.
جهل از یك سو به اسارت و ذلتشان نشانده است و غرب از سوی دیگر به اسارت پنهان و ذلت تازه شان می كشاند . و از خویش و از تو بیگانه شان می سازد .
آنان را بر استحمار كهنه و نو , بر بندگی سنتهای پوسیده , برآشوب!
تا در خویش برآشوبند و در برابر این طوفان بر باد دهنده ای كه به وزیدن آغاز كرده است، ایستادن را بیاموزند و خود را به امامت تو ای زینب! نجات بخشند!

"نجوای دکتر شریعتی با "پیام"بر کربلا"