قرآن كريم تنها معجزه‌اي است كه زمان را در نورديد و هيچ‌گاه گذر ايام، غبار كهنگي بر آن نمي‌نشاند. قرآن شاهدي بر درستي ادعاي نبوّت محمد امين (ص)، هدايتگري جاويد به سر منزل نيكبختي و سعادت است. بر هر مسلماني بايسته است به فراخور حال و استعدادش در فراگيري، فهم و عمل به اين گوهر خداوندي كوشش كند. اميد آن‌كه آشنايي بيشتر با قرآن كريم عطش ما را نسبت به مقصود افزون گرداند.

مقدمه

قرآن مجيد، برترين و آخرين پيام خداوند و بزرگ‌ترين گوهر گران بهاي به جاي مانده از پيامبر گرامي (صلي الله عليه وآله ) سرچشمه جوشان معارف اسلامي و مدار و محور اتحاد تمامي مسلمانان است. به ژرفاي حقايق اين اقيانوس بي كران نتوان رسيد و شگفتي‌هايش را پاياني نيست، پا به پاي زمان، همانند خورشيد و ماه بر همه ملت‌ها در طول زمان مي‌تابد و آمده است تا ابد انسانها را به حقيقت راستي و نيكبختي رهنمون باشد.

نخستين گام براي ورود به درياي بي كران قرآن و نوشيدن و نيوشيدن معارف حيات بخش آن، شناخت دقيق اين كتاب گران سنگ و راه صحيح فهم آن است. آنان كه قرآن را آن‌گونه كه هست، نشناخته‌اند، آن‌گونه كه بايد، به آن ارج نمي‌نهند و چنان كه بايسته است، از آن بهره نمي‌برند.

از ميان راه‌هاي مختلفي كه براي شناخت اين كتاب بزرگ و راه‌يابي به فهم معارف آن فراروي بشر قرار دارد، نزديك‌ترين و بهترين راه، بهره‌گيري از بيانات نوراني خود قرآن است و اين سنت نيكويي است كه به پيروي از امامان معصوم(عليهم السلام) قرآن‌شناسان شيعه دنبال كرده‌اند.

قرآن كريم در آيات متعددي ويژگي‌ها و اوصاف خود را بيان مي‌فرمايد. برخي از مهمترين آنها عبارت است از:

1. سخن خدا آيه

آيه‌ي 6 سوره توبه مي فرمايد:

«وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجارَكَ فَأَجِرْهُ حَتّي يَسْمَعَ كَلامَ اللّهِ؛ و اگر يكي از مشركان از تو پناه خواست، پناهش ده تا سخن خدا را بشنود.»

2. قرآني بزرگ

در آيه 87 سوره حجر آمده است:

«وَ لَقَدْ آتَيْناكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِي وَ الْقُرْآنَ الْعَظِيمَ؛ و به تحقيق به تو "سبع مثاني" و قرآن بزرگ را داديم».

3. گرانمايه خداوند

در آيه 5 مزّمّل فرموده است:

«إِنّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقِيلاً؛ به راستي كه بر تو گفتاري گران و سنگين مي افكنيم».

4. ارجمند

آيه 77 واقعه مي‌فرمايد:

«إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ؛ به راستي كه آن (كتاب) قرآن ارجمند است».

5. پربركت

در قرآن كريم آمده است:

«بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ؛ بلكه آن قرآن پر بركت است».

6. مبارك و پر بركت

آيه 92 انعام مي‌فرمايد:

«وَ هذا كِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَكٌ؛ و اين كتاب بابركتي است كه آن را فرو فرستاديم».

7. نيكوترين

سخن آيه 23 سوره زمر مي‌فرمايد:

«اللّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتاباً مُتَشابِهاً؛ خداوند، نيكوترين سخن را به صورت كتابي همگون فرو فرستاد.»

8. تصديق كننده كتابهاي پيشين

قرآن در مورد خود آورده است:

«و لكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ؛ بلكه ( قرآن ) تصديق كننده (و گواه درستي) كتاب‌هاي پيش از آن است».

9. مشرف و حاكم بر كتابهاي آسماني ديگر

در آيه 48 مائده در وصف قرآن آمده است:

«مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتابِ وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ؛ در حالي كه تصديق‌كننده كتاب‌هاي پيشين و مشرف بر آنان است».

10. دليلي روشن

آيه 157 سوره انعام مي‌فرمايد:

«فَقَدْ جاءَكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ؛ به تحقيق كه براي شما دليل روشني از سوي خداوندگارتان آمد».

11. جدا كننده حق از باطل

در آيه اول سوره فرقان آمده است:

«تَبارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلي عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعالَمِينَ نَذِيراً؛ خجسته باد كسي كه بر بنده خود فرقان (جداسازنده حق از باطل) را فرو فرستاد تا هشدار دهنده‌اي براي جهانيان باشد».

12. استوار و بدون كژي

در وصف قرآن آمده است:

«قُرْآناً عَرَبِيًّا غَيْرَ ذِي عِوَج؛ قرآني عربي بدون كژي و انحراف».

13. بياني رسا

در آيه 52 از سوره ابراهيم آمده است:

«هذا بَلاغٌ لِلنّاسِ؛ اين (معارف قرآني) بيان رسايي براي مردم است».

14. يادآوري با حكمت خداوند

 در آيه 58 آل عمران مي‌فرمايد:

«ذلِكَ نَتْلوُهُ مِنَ الآيات و الذّكر الْحَكيم؛ آن (حقايق) كه بر تو تلاوت مي‌كنيم، از آيات (الهي) و يادآوري با حكمت است.»

15. پند براي مردم

آيه 57 يونس مي‌فرمايد:

«يا أيُّهَا النّاس قَد جاءتْكم مَوْعُظة مِنْ ربّكُم؛ اي مردم به تحقيق شما را از سوي خداوندگارتان پندي آمد».

16. شفاي دردهاي انسانها

در آيه 57 يونس آمده است:

«يا أيُّهَا النّاس قَد جاءَتْكُمْ مَوْعظة مِنْ ربّكُم وَ شَفاء لِما فِي الصّدوُر؛ اي مردم به تحقيق از سوي خداوندگارتان پند و بهبودي بخشِ بيماري‌هاي درون برايتان آمد».

روايات بسيار نيز در اوصاف قرآن وجود دارد. از جمله حضرت علي (عليه السلام) مي‌فرمايند: (قرآن) نوري است كه خاموشي ندارد، جداكننده حق و باطل است كه درخشش برهانش خاموشي نگيرد، روشنگري است كه ستون‌هاي آن خراب نشود، شفابخشي است كه از او خوف بيماري نرود، قدرتي است كه ياورانش شكست نمي‌پذيرند و حقي است كه حاميانش مغلوب (و خوار) نگردند ... . 

نمودار
 

واژه‌هاي مهم

حكمت الاهي

 

 

1. شناخت قرآن و راه صحيح فهم، شرط نخست بهره‌مندي از هدايت قرآن است.

2. بهترين راه شناخت قرآن، استفاده از سخنان خود قرآن است.

3. برخي ويژگي‌هاي مهمي كه قرآن كريم براي خود مي‌شمارد عبارت است از: سخن خدا، بزرگ، گرانمايه، ارجمند، پربركت، مبارك، نيكوترين سخن، تصديق‌كننده كتاب‌هاي پيشين، مشرف و حاكم بر كتاب‌هاي آسماني ديگر، دليلي روشن، جداكننده حق از باطل، استوار و بدون كژي، بياني رسا، يادآوري با حكمت، پند براي مردم و شفاي دردهاي انسانها.

در قسمت اول با برخي صفات قرآن كريم آشنا شديم. اكنون كاربرد مشتقّات ماده "نَزَلَ" در نزول قرآن و انتساب قرآن به خداوند را بررسي مي‌كنيم.

«نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَْمِينُ * عَلي قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ * بِلِسان عَرَبِيّ مُبِين؛ روح الامين [فرشته وحي] قرآن را بر قلب تو فرود آورد تا از بيم‌دهندگان باشي؛ با زبان عربي روشن. (شعراء، 193 ـ 195)

در فصل گذشته، از عناوين و اوصاف قرآن كريم سخن گفتيم در اين فصل به بحث نزول كه يكي از محوري‌ترين مباحث علوم قرآني است، مي‌پردازيم.

بحث نزول قرآن، موضوعات و مسائل متعددي از جمله واژگان بيانگر نزول قرآن، مفهوم نزول قرآن نازل كننده قرآن، آن‌چه نازل شده، دريافت كننده قرآن، چگونگي نزول، زمان، انواع و مراتب نزول را دربر مي‌گيرد. در اولين گام از بررسي محورهاي مهم نزول قرآن، اين نكته را يادآور مي‌شويم كه قرآن كريم خود را نازل شده از سوي خدا دانسته و واژگان و تعابير مختلفي را براي بيان نازل شدن اين كتاب از سوي خدا، بكار گرفته است در اين درس دين واژه‌ها را مرور مي‌كنيم.

واژگان بيانگر نزول قرآن

در قرآن مجيد، به آيات فراواني بر مي‌خوريم كه از نزول قرآن و انتساب آن به خداوند سخن گفته اند.از آن جا كه ذكر همه آن موارد ضرورت ندارد و با ظرفيت مباحث اين كتاب متناسب نيست، در هر مورد به ذكر يكي دو نمونه اكتفا مي‌شود.

1. نزول، انزال و تنزيل

اين واژگانِ داراي يك مادّه لغوي مي‌باشند، بيشترين و شايد گوياترين واژگاني هستند كه در بيان نزول قرآن به كار رفته‌اند، نظير:

ـ «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَْمِينُ عَلي قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ؛ روح الامين [فرشته وحي] آن [قرآن] را بر قلب تو فرود آورد تا از بيم دهندگان باشي». (شعراء، 193 ـ 194)

ـ «ذلِكَ بِأَنَّ اللّهَ نَزَّلَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ؛ آن [عذاب] به اين دليل است كه خداوند كتاب [قرآن] را به حق فرو فرستاد». (بقره، 176)

ـ «لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلي جَبَل لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ؛ اگر اين قرآن را بر كوهي فرو مي‌فرستاديم، يقيناً آن را از ترس [و درك عظمت] خدا فروشكسته و از هــم پاشيــده مي‌ديــدي». (حشر، 21)

آيات بيانگر نزول قرآن كه ادر آنها سه واژه نزول، انزال، و تنزيل بكار رفته نوعاً از زبان خدا و مربوط به نزول كل قرآن و آن دسته از آيات ياد شده كه ناظر به بخش خاصي از قرآن است مانند آيه اول از سوره نور: سُورَةٌ أَنزَلْنَاهَا وَفَرَضْنَاهَا وَأَنزَلْنَا فِيهَا آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ لَّعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ اين سوره‌اي است كه آن را فرو فرستاده و عمل به آن را واجب كرده‌ايم و در آن آيات روشني را فرو فرستاديم تا از آن پند گيرد يا از زبان غير خدا و حتي به عنوان استهزا، نزول قرآن را بيان مي‌كنند، هم حاكي از مطرح بودن چنين ادعايي از سوي خدا در قرآن است.

مجموع اين آيات با اختلافي كه در مرتبه دلالت دارند، ادعاي اين كتاب مبني بر نزول از سوي خدا را نشان مي‌دهند.

تفاوت انزال و تنزيل

بعضي از مفسران و لغت شناسان فرق بين انزال و تنزيل را چنين بيان كرده اند: انزال، دلالت بر نزول دفعي، و تنزيل، دلالت بر نزول تدريجي دارد. در آياتِ ناظر به نزول قرآن نيز، آن گاه كه وحدت و دفعي بودن نزول مراد بوده، تعبير انزال به كار رفته است؛ مانند آيه «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ؛ ماه رمضان كه در آن قرآن فرود آمده است». (بقره، 185) و در مواردي كه تكثير و تدريج در نظر بوده، از تعبير تنزيل استفاده شده است؛ مانند: إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ؛ به راستي ما خود ذكر [قرآن] را فرو فرستاديم و به راستي ما نگهبانان آن هستيم. (حجر، 9) ارزيابي: اثبات اين مطلب در همه موارد مشكل است؛ به عنوان مثال، در بعضي از آيات با آن كه تكثير و تدريج در نظر است، از تعبير "انزال" استفاده شده است نظير:

«أَ فَغَيْرَ اللّهِ أَبْتَغِي حَكَماً وَهُوَ الَّذِي أَنْزَلَ إِلَيْكُمُ الْكِتابَ مُفَصَّلاً؛ آيا غير خدا را به داوري خواهم با آن كه او كسي است كه كتاب را تفصيل يافته به سوي شما فرو فرستاد؟» (انعام، 144) و آيه «وَ كَذلِكَ أَنْزَلْناهُ آيات بَيِّنات وَأَنَّ اللّهَ يَهْدِي مَنْ يُرِيدُ؛و بدين سان آن [قرآن] را [به صورت] نشانه هايي روشن فرو فرستاديم و به راستي خدا هر كس را بخواهد هدايت مي‌كند. (حج، 16).

از سوي ديگر در آيه شريف «وَقالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً واحِدَةً؛ كه نزول همه قرآن يك پارچه و دفعة واحده در نظر است»، (فرقان، 32) تعبير تنزيل به كار رفته و در آيه: «وَقَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آياتِ اللّهِ يُكْفَرُ بِها وَيُسْتَهْزَأُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتّي يَخُوضُوا فِي حَدِيث غَيْرِهِ؛ و به تحقيق خداوند در كتاب [قرآن] [اين دستور] را بر شما فرود آورد كه هرگاه شنيديد آيات خدا مورد كفر و استهزا قرار مي‌گيرد، با آنان [كافران و استهزا گران] منشينيد تا به سخني غير از آن درآيند. (نساء،140) با اين كه نظر به مطلب واحدي است، واژه "نزّل" استعمال شده است؛ از اين رو، معتقدان به دلالت تنزيل بر نزول تدريجي، و انزال بر نزول دفعي، در صدد توجيه آيات پيشين و آيات مشابه آن كه در قرآن فراوان يافت مي‌شود، بر آمده و يا به توجيه مقصود از نزول دفعي و تدريجي پرداخته‌اند.

وجه ديگر در تفاوت اين دو كه روشن‌تر و كم اشكال‌تر از وجه قبل است و شايد بتوان آن را بدون استثنا بر تمامي آيات مورد بحث تطبيق داد، اين است كه انزال، و (تعديه نزول است) فقط بر اصل نازل كردن قرآن از سوي خدا دلالت دارد و در مفهوم آن، دفعي يا تدريجي بودن و وحدت يا كثرت نهفته نيست؛ بنابراين، با وحدت و كثرت و دفعي يا تدريجي بودن سازگار است؛ ولي تنزيل، به مناسبت ساخت "تفعيل" دال بر معناي كثرت، و نه تدريج است اين كثرت گاهي در ناحيه فعل است؛ مانند "طوّفت الكعبة"؛ يعني كعبه را مكرر طواف كردم و گاهي در ناحيه فاعل است؛ مانند "موّتت الآبال"؛ يعني شتران بسياري مردند، و گاهي در مورد مفعول است؛ مانند "غلّقت الابواب"؛ يعني درهاي بسياري را بست.

در مورد نزول قرآن، همان طور كه كثرت به لحاظ تعدد آيات (كثرت در مفعول) متصور است نوعي كثرت در فعل (كثرت به لحاظ تعدّد مراتب نزول) در نظر مي‌باشد؛ يعني خداوند كلامش را از آن مقام عالي خيلي تنزل داده تا به صورت كلام عربي كه با ذهن متعارف قابل درك باشد. زيرا چنان كه قبلا اشاره شد، بين مرتبه حقيقي قرآن (مرتبه اي از علم خداوند) تا مرتبه الفاظ و مفاهيم (همان كه در اختيار بشر قرار گرفته)، فاصله و مراتب زيادي وجود دارد بنابراين بسيار تنزل پيدا كرده تا به اين مرتبه رسيده است و به اين اعتبار، استفاده از واژه تنزيل در مورد نزولِ يك آيه يا مطلب و در مورد نزول مجموعِ قرآن حتي به عنوان يك واحد اعتباري يا حقيقي نيز درست است.

بر فرض عدم پذيرش اين نظر، مي‌توان گفت : انزال و تنزيل هر دو متعدي نزول و از قبيل مترادفانند و كاربرد هر يك به جاي ديگري درست است؛ از اين رو يك موضوع در سوره اي با واژه تنزيل، و در سوره اي ديگر با تعبير انزال از آن ياد مي‌شود؛ مانند آيات شريف:

«وَ قالُوا لَوْلا نُزِّلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ؛ و گفتند: چرا از سوي خداوندگارش بر او معجزه اي [غير از قرآن] فرود نيامده است». (انعام، 37)

«وَ يَقُولُونَ لَوْلا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ؛ و [كافران] مي‌گويند: چرا از سوي خداوندگارش بر او معجزه اي [غير از قرآن] فرود نيامده است؟» (يونس، 20)

هر دو آيه، اعتراض مشركان را مبني بر اين كه چرا از سوي خدا آيه اي بر پيامبر نازل نشده، مطرح مي‌كنند.

نمودار

 

1. قرآن كريم با واژگاني همچون نزول، انزال و تنزيل از انتسابش به خداوند سخن گفته است؛

2. برخي مفسّران معتقدند كه انزال بر نزول تدريجي دلالت مي‌كند. البته اثبات اين سخن در همه موارد مشكل است؛

3. برخي ديگر از مفسران معتقدند انزال بر اصل نازل كردن قرآن از سوي خدا دلالت دارد و در مفهوم آن دفعي يا تدريجي بودن و وحدت يا كثرت نهفته نيست و با همه اينها سازگار است؛ ولي تنزيل بر كثرت دلالت دارد. كثرت به لحاظ مفعول در مورد نزول قرآن است يعني تعدد آيات و به لحاظ فعل باشد، يعني تعدّد مراتب نزول؛

4. بر فرض نپذيرفتن تفاوت انزال و تنزيل، مي‌توان اين دو را با يكديگر مترادف دانست.

در قسمت قبل با مشتقّات واژه "نزول" درباره‌ي قرآن كريم آشنا شديم. در اين قسمت از واژگان ديگري دراين‌باره سخن مي‌گوييم.


2. مجيئ

در بيش از 35 آيه از مشتقات مادّه مجيئ (جاء، جائك، جئناك و ...) براي بيان نزول قرآن استفاده شده است كه بعضي از اين آيات بر اصل آمدن قرآن به عنوان مطلبي حق، دلالت دارند؛ بدون آن كه آورنده قرآن را معرفي يا كسي را كه قرآن به سوي او آمده، مشخص كنند؛ مانند:

"وَقُلْ جاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً؛ و بگو حق آمد و باطل نابود شد؛ راستي كه باطل نابود شدني است." (اسراء/ 81)

و برخي ديگر از اين آيات، بر نزول قرآن بر پيامبر گراميˆ دلالت دارند؛ مانند: "وَلا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ عَمّا جاءَكَ مِنَ الْحَقِّ؛و با روي گرداني از حقي كه برايت آمده، از هواهاي آنان پيروي مكن". (مائده/ 48)

بعضي ديگر، آمدن قرآن از سوي خدا به سوي مردم را بيان مي‌كنند؛ مانند:

"وَلَقَدْ جاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدي؛ و به تحقيق آنان را از سوي خداوندگارشان رهنمود [بايسته] آمد." (نجم/ 23)

و آيات ديگري هم صرفاً از آمدن قرآن به سوي مردم سخن مي‌گويند؛ بدون آن كه از آورنده آن، مانند: "وَلَمّا جاءَهُمُ الْحَقُّ قالُوا هذا سِحْرٌ وَإِنّا بِهِ كافِرُونَ؛ و چون حق به سوي آنان آمد، گفتند: اين جادوست و ما به آن كافريم. (زخرف/ 30)

3. اتيان و ايتاء

نزول قرآن، در حدود ده مورد با مشتقات اين دو واژه بيان شده است؛ مانند:

"وَلَقَدْ آتَيْناكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِي وَ الْقُرْآنَ الْعَظِيمَ؛ بَلْ أَتَيْناهُمْ بِذِكْرِهِمْ فَهُمْ عَنْ ذِكْرِهِمْ مُعْرِضُونَ؛ بلكه ما يادآوري و پندشان را ]برايشان[ آورديم؛ پس آنان از يادآوري و پندشان روي گردانند". (حجر/ 87)، (مؤمنون/ 71)

4. وحي و ايحاء

از جمله تعبيرات دال بر نزول قرآن "وحي" و مشتقات آن است كه به حدود 40 مورد، مي‌رسد؛ مانند: "وَكَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ قُرْآناً عَرَبِيًّا؛ و بدينسان قرآني عربي را به تو وحي كرديم". (شوري/ 7) كه ناظر به نزول كل قرآن است و در برخي ديگر مانند:

"تِلْكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحِيها إِلَيْكَ؛ آن [حقايق] از خبرهاي پنهان [غيبي] است كه به تو وحي مي‌كنيم"، (هود/ 49) و يا "ذلِكَ مِمّا أَوْحي إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ؛ آن [حقايق] حكمت‌هايي است كه خداوندگارت به تو وحي كرده است" (اسراء / 39).

نزول بخشي از قرآن مدنظر است و برخي مي‌تواند شامل وحي‌هاي غير قرآني هم بشود؛ مانند: "اتَّبِعْ ما أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ؛ و از آن چه از سوي خداوندگارت به تو وحي مي‌شود، پيروي كن". (احزاب/ 2) اين مورد، احاديث وحي شده به پيامبر را هم دربرمي‌گيرد.

توضيح معناي وحي و كاربردهاي قرآني آن، در درس دوم ذيل واژه وحي گذشت و تشريح ويژگي هاي وحي به پيامبران و انواع آن، در كتاب راه و راهنماشناسي مطرح خواهد شد.

5. قرائت و تلاوت

مشتقات واژه "قرائت" چهار بار در بيان نزول قرآن به كار رفته است كه عبارتند از جمله:

"إِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ * فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ؛ راستي كه گردآوردن و خواندن آن [آيات قرآن] بر عهده ماست؛ پس آنگاه كه آن را خوانديم خواندنش را پي گير". (قيامت / 7 و 18) "سَنُقْرِؤُكَ فَلَا تَنسَي"؛ (اعلي/ 6).

از مشتقات واژه تلاوت نيز در شش مورد براي نزول قرآن استفاده شده است، مانند: "تِلْكَ آياتُ اللّهِ نَتْلُوها عَلَيْكَ بِالْحَقِّ؛ آن آيات خداست كه به حق بر تو تلاوت مي‌كنيم". (بقره / 252)

توضيح معناي قرائت، در ذيل واژه قرآن در درس اول گذشت و "اقراء" به معناي خواندن نوشته‌اي براي ديگري به منظور تأييد مطالب يا تصحيح اشتباه است و در اين جا مقصود آن است كه اي پيامبر! خدا يا فرشته وحي، قرآن را به گونه اي بر تو مي‌خواند (اقراء) كه فراموش نخواهي كرد. توضيح بيشتر موضوع، در بحث از چگونگي تلقّي و دريافت پيامبر(ص) نسبت به وحي خواهد آمد.

واژه "اقراء" از جمله تعابيري است كه مي‌تواند به اين نكته اشعار داشته باشد كه پيامبر اكرم، قبل از نزول تدريجي قرآن از حقايق قرآني، مطلع بوده و براي تأييد آنها بار ديگر بر او خوانده مي‌شود.

"تلاوت" به معناي قرائت است؛ جز آن كه تلاوت، به قرائت كتاب هاي مقدس اختصاص دارد؛ ولي قرائت اعم از آن است.

نمودار

 

در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا مي‌شويم:

1. در بيش از 35 آيه از مشتقات ماده مُجيء براي بيان نزول قرآن استفاده شده است.

2. مشتقّات "وحي" در حدود 40 مورد براي بيان نزول قرآن به كار رفته است كه برخي به نزول كل قرآن و برخي ديگر به نزول بخشي از آن دلالت دارد.

3. "قرائت" و مشتقات آن چهار بار و واژه‌ي "تلاوت" و مشتقّات آن شش بار در نزول قرآن بكار رفته است.

4. "تلاوت" به معناي "قرائت" است؛ جز آن‌كه تلاوت به خواندن كتاب‌هاي مقدس اختصاص دارد ولي قرائت اعم از آن است.

6. ترتيل

از اين واژه، فقط در يك آيه براي بيان نزول قرآن استفاده شده است: "وَرَتَّلْناهُ تَرْتِيلاً؛ قرآن را با درنگي ويژه و پياپي بر تو خوانديم" (فرقان/ 32).

"ترتيل" به معناي خواندن با تأمل، و درنگ و به صورت پياپي است؛ به گونه اي كه مطلب به خوبي دريافت و مؤثر شود. در روايات، خواندن قرآن با ترتيل اين گونه تفسير شده است:

هو ان تتمكّث فيه و تحسّن به صوتك لاتنثره نثر الرّمل و لاتهزّه هزّ الشعر ولكن اقرع به القلوب القاسية؛ ترتيل آن است كه در قرآن درنگ كني و آن را با صداي زيبا بخواني و مانند پخش كردن شن ريزه، كلمات و آيات را جدا از هم و چونان خواندن شعر با ترجيع نخواني؛ ولي با آن بر دل هاي سنگ شده بكوب [تا رام شود].

7. القاء و تلقّي

خداوند متعال، گاهي براي بيان نزول قرآن از تعبير، القاء و تلقّي استفاده كرده است:

"وَ إِنَّكَ لَتُلَقَّي الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكِيم عَلِيم؛ و براستي تو قرآن را از ناحيه خداوند فرزانه و بسيار دانا دريافت مي‌كني" (نمل/ 6).

"إِنّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقِيلاً؛ به راستي ما گفتاري گران و سنگين بر تو مي‌افكنيم". (مزمل/ 5) "فَالْمُلْقِياتِ ذِكْراً؛ پس سوگند به [فرشتگان] القا كننده يادآوري و پند [قرآن]" (مرسلات/ 5).

در آيه 25 قمر، از قول مخالفان و منكران چنين نقل مي‌كند: "أَ أُلْقِيَ الذِّكْرُ عَلَيْهِ مِنْ بَيْنِنا بَلْ هُوَ كَذّابٌ أَشِرٌ؛ آيا يادآوري و پند [خدا] از ميان ما بر او نازل شده است بلكه او دروغ گويي خودپسند است". و در آيه 86 قصص خطاب به پيامبرˆ آمده است: "وَ ما كُنْتَ تَرْجُوا أَنْ يُلْقي إِلَيْكَ الْكِتابُ إِلاّ رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ؛ و جز به رحمت خداوندگارت اميد آن نداشتي كه قرآن به تو فرستاده شود".

"القاء" به معناي افكندن، و تلقّي، به معناي استقبال كردن از چيزي است و مقصود از القاء، در اين آيات در اختيار پيامبر قرار دادن و مقصود از تلقي؛ دريافت معارف وحياني است.

8. تعليم

در چهار مورد مشتقات واژه تعليم در باب نزول قرآن به كار رفته است:

"الرَّحْمنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ؛ [خداي] رحمن، قرآن را آموزش داد" (رحمن/ 1 و 2).

نزول قرآن، بدين سبب تعليم ناميده شده كه خداوند، معارف و دستورهاي خود را با نزول آيات، به پيامبر(ص) ياد مي‌دهد.

9. قصّ

در موارد متعدد، غالباً در بيان نزول آياتي كه داستآن‌هاي قرآني را دربردارد، مشتقات اين واژه به كار رفته است؛ مانند:

"نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِما أَوْحَيْنا إِلَيْكَ هذَا الْقُرْآنَ؛ ما با وحي كردن اين قرآن به تو، به بهترين بيان مطالب و داستانها را بر تو حكايت مي‌كنيم". (يوسف/ 3)

معناي اصلي "قصّ" پي گيري است و به معناي بيان و نقل يك مطلب، از جمله داستان سرايي نيز به كار مي‌رود.

10. فرض

"إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ إِلي مَعاد؛ به راستي آن كس كه ]تلاوت و تبليغ [قرآن را بر تو لازم و حتمي كرده است، تو را به وعده گاهي [كه به تو وعده داده بود] باز خواهد گرداند". (قصص/ 85)

"فرض" به معناي الزامي و حتمي ساختن و واجب كردن است مقصود از فرض قرآن، لزوم تلاوت و تبليغ آن بر پيامبر (ص) است. چنان كه ملاحظه شد، اين آيات، افزون بر بيان انتساب قرآن به خداوند متعال، بر برخي از ويژگي هاي نزول قرآن، نظير با درنگ و پياپي نازل شدن، پنهاني، غير محسوس و همراه با تعليم و آموزش بودن نيز دلالت دارند.

افزون بر تعابير يادشده، برخي از اوصاف قرآن نظير: آيات الله، كلام الله و مانند آن كه در فصل قبل گذشت نيز بر نزول قرآن از سوي خدا دلالت دارد. آيات ديگري نيز وجود دارد كه از دو مقوله پيشين نيست؛ ولي از سوي خدا بودن قرآن را با صراحت بيان مي‌كند؛ مانند آيه 37 سوره يونس كه مي‌فرمايد: وَما كانَ هذَا الْقُرْآنُ أَنْ يُفْتَري مِنْ دُونِ اللّهِ وَ لكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ تَفْصِيلَ الْكِتابِ لا رَيْبَ فِيهِ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ؛ و اين قرآن اين گونه نيست كه به دروغ به خدا نسبت داده شود؛ بلكه تصديق كتاب هاي پيش از آن و تبيين و توضيح كتاب بي شك از سوي خداوندگار جهانيان است.

نمودار

1. "ترتيل" به معناي خواندن با تأمّل و درنگ به صورت پياپي است كه فقط يك بار براي بيان نزول قرآن استفاده شده است.

2. خداوند گاهي براي بيان نزول قرآن از تعبير، "القاء" و "تلقّي" استفاده كرده است. "القاء" به معناي افكندن و "تلقّي" به معناي استقبال كردن از چيزي است.

3. مشتقات "تعليم" در چهار مورد براي نزول قرآن به كار رفته است. سبب استعمال اين لفظ براي نزول قرآن اين است كه خداوند، معارف و دستورهاي خود را با فرو فرستادن آيات به پيامبر اسلام (ص) ياد مي‌دهد.

4. "قصّ" به معناي پي‌گيري، نقل مطلب و داستان‌سرايي است؛ كه در موارد متعددي براي بيان نزول آياتي كه داستان‌هاي قرآني را دربردارد به كار رفته است.

5. "فرض" به معناي واجب كردن است و مقصود از فرض قرآن، لزوم تلاوت و تبليغ آن بر پيامبر اكرم (ص) است.