پس از گذراندن اين درس، با مطالب زير آشنا مي‌شويم:

1. ويژگي‌هاي آيات محكم و متشابه در قرآن كريم؛2. عوامل تشابه كلام و راز وجود آيات متشابه در قرآن كريم؛ 3. معناي نسخ؛ 4. پاسخ به برخي شبهات درباره نسخ در قرآن.

در درس پيشين درباره عدم تأثيرپذيري قرآن كريم از فرهنگ عصر نزول و چگونگي عنايت قرآن به ويژگي‌هاي مردم و شرايط آن‌ها و بهره‌گيري درست از آن سخن گفتيم. در اين درس درباره آيات محكم و متشابه و نسخ در قرآن بحث خواهيم كرد.

يكي ويژگي‌هاي قرآن كريم كه در نحوه تفسير آن تأثير دارد، داشتن آيات محکم و متشابه است. قرآن خود در آيه هفتم آل عمران به اين ويژگي اشاره دارد: هُوَ الَّذِي أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوِا الألْبَابِ؛ او (خداوند) كسي است كه كتاب را بر تو فرو فرستاد؛ بخشي از آن محكم است، آن­ها مرجع كتاب (آيات ديگر)ند. و بخشي ديگر (از آن) آيات متشابهند؛ اما آنان كه در قلب‌هايشان كژي است، آيات متشابه آن را پي­جويي كرده تا فتنه‌انگيزي كرده و تأويل آن را بيابند، و حال آن‌كه تأويل آن را جز خدا نمي­داند؛ و راسخان در علم گويند: ما بدان ايمان آورده­ايم؛ همه­ (آيات) از سوي پروردگار ماست؛ و (اين را) جز صاحبان انديشه ناب در نمي­يابند.

براي روشن شدن مراد آيه شريفه برخي از واژگان آن را بررسي مي‌كنيم.

1. محكم

 اسم مفعول از باب افعال از ريشه «حكم» به معناي «منع» بازداشتن و جلوگيري (از فساد) آمده است. محكم به چيزي گويند كه حالت باز دارندگي دارد و قابل نفوذ نيست و نزديك به معناي «متقن» است. و به علومي كه انسان را از اشتباه و انحراف باز دارد «حكمت» مي­گويند. ر‌‌‌‌‌‌‌أي قاضي نيز كه مسئله مورد دعوا را يك­طرفه كرده و ترديد در آن را برطرف مي‌كند، حكم مي­نامند. واژه «محكم» علاوه بر اين‌كه در اين آيه و آيه ديگري وصف بخشي از آيات قرآن كريم قرار گرفته، در آيه ذيل وصف كل قرآن نيز آمده است: كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ (هود،2) كتابي كه آياتش استحكام يافته و آن‌گاه به تفصيل بيان شده است.

مراد آيه اين است كه قرآن كريم در عين تفصيل، داراي احكام بوده و در قالب بهترين بيان, نفوذ ناپذير بوده و هيچ‌گونه شكستي در آن راه ندارد.

2. امّ الكتاب

امّ الكتاب در اين آيه وصف آيات محكم قرار گرفته است. امّ در اين‌جا به معناي مرجع است و مقصود از كتاب در اين آيه، قرآن كريم است. بر اين اساس، آيات محكم اُمّ الكتاب و مرجع آيات متشابه است.

3. متشابه

واژه متشابه از ريشه «شبه» گرفته شده و با توجه به آن­كه در ساختار باب تفاعل آمده است، بر تشابه طرفيني و يكساني در برخي صفات دلالت دارد. آيات متشابه، آياتي‌اند كه درباره آن‌ها معاني مختلفي احتمال مي­رود و نمي­توان هيچ‌يك را به عنوان مراد قطعي خداوند پذيرفت. چنين آيه­اي نه مفاد دقيق و روشني دارد و نه مصون از سوء برداشت است؛ ازاين‌رو در تفسير بازگرداندن آن به آيات محكم، ضروري است. البته در جاي ديگر تشابه، در غير از معناي مذكور، وصف كل قرآن آمده است: اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُّتَشَابِهًا... ( زمر،23) خداوند نيكوترين سخن را به‌صورت كتابي همگون و بخش بخش فرو فرستاد.

مراد از تشابه در اين آيه، همگوني آيات قرآن در ويژگي­هاي كلي و مشترك مانند اعجاز، مصونيت از تحريف، هدايت‌گري، استحكام در بيان و مانند آن است.

4. تأويل

تأويل، مصدر باب تفعيل از ريشه «آل يؤول اَوْلا و مآلا» به معناي «باز گشتن» گرفته شده است. اين واژه هفده بار در قرآن كريم به‌كار رفته كه پنج مورد در باب تأويل قرآن است. با دقت در موارد ياد شده روشن مي­شود كه تأويل در اين موارد در يك معنا به‌كار رفته است وآن موارد مصاديق گوناگون يك حقيقتند؛ آن معنا، واقعيت عيني­اي است كه امري روشن بدان باز مي­گردد. و در اين‌جا (آيه 7 سوره آل عمران) كه تأويل مربوط به قرآن است و از مصدر تأويل، معناي اسم مفعولي (يعني مؤول اليه) اراده شده و مقصود از آن چيزي است كه آيات به‌گونه­اي بدان باز مي­گردد.

تفسيري گزيده از آيه

اولين بخش از اين آيه تأكيد مي­كند كه خداوند نازل كننده قرآن بر پيامبر - صلي الله عليه و آله - است. تكيه­گاه بحث ما، بخش دوّم آيه است كه آيات قرآن را به دو دسته محكم و متشابه تقسيم مي­كند. مقصود از محكم بودن برخي از آيات اين است كه مطالب داراي قالب‌هاي عبارتي صريح و روشن بوده كه زمينه سوء برداشت و تحريف معنوي را از بين مي­برد، بر خلاف آيات متشابه كه داراي عباراتِ چند پهلو و چند احتمالي هستند. با توجه به جمله «هنّ ام الكتاب» آيات محكم بخش مرجع است و آيات متشابه بايد به آن‌ها بازگردانده شود؛ بنابراين، فهم آيات متشابه بدون ارجاع به محكمات مرتبط با آن، ميسر نيست.

در بخش بعد اشاره دارد كه بيماردلان، آيات محكم را رها كرده و به سراغ آيات متشابه مي‌روند؛ به پي­جويي آن­ها مي‌پردازند تا از طريق آن، اغراض و ديدگاه­هاي باطل خود را از آن­ها برداشت كنند و آيات را تحريف نمايند، و بدين وسيله افراد را منحرف كرده و در جامعه فتنه­انگيزي كنند. آنان به سراغ محكمات نمي­روند و در فهم متشابهات از محكمات كمك نمي­گيرند و در صدد فهم درست آيات به منظور درس­آموزي و عمل به آن­ها نيستند.

در مورد ضمير «تأويله» دو احتمال وجود دارد: نخست آن‌كه ضمير به «كتاب» بازگردد و دوم به «ماتشابه». اگر ضمير به «كتاب» بازگردد، همه قرآن داراي تأويل خواهد بود؛ ولي در احتمال دوم، فقط بخشي ازآيات تأويل دارند. و احتمال دوم درست است. 

آگاهان به آيات متشابه

در باره «واو» در عبارت «.... وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ (آل عمران،7)، دو وجه بيان شده است:

1. واو عاطفه است و «الراسخون» را به «الله» عطف مي­كند و جمله بعدي «يقولون امنا ....» يا جمله مستأنفه است و يا حال براي «الراسخون في العلم» و يا خبر براي مبتداي محذوف است كه تقدير آن چنين مي‌شود: و المومنون يقولون امنا ... ؛

2. واو مستأنفه است و جمله «وَالرَّاسِخُونَ ....» در برابر جمله «فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ» قرار گرفته و «مَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ» جمله معترضه است. در اين صورت «و الراسخون» مبتدا، و «يقولون» خبر آن خواهد بود. اين وجه با سياق كلي آيه سازگارتر بوده و نياز به هيچ تقديري ندارد و مفاد آيه در اين فرض، آن است كه كسي جز خداوند به تأويل قرآن آگاه نيست؛ اما رواياتي كه بيانگر آگاه بودن پيامبر – صلي الله عليه و آله - و معصومان - عليهم السلام - از تأويل قرآن است، يا مخصص اين آيه مي­شوند و عموم اين آيه با آن روايات تخصيص خورده است. و افراد ديگري نيز به تعليم خداوند، تأويل قرآن را مي‌دانند؛ يا آن­كه مراد از انحصاري بودن دانش تأويل قرآن اين است كه كسي از پيش خود بدان آگاهي ندارد و راه دانستن آن، تعليم گرفتن از خداي متعال است؛ بنابراين حصر آيه هيچ استثنايي ندارد.

راسخان در علم ـ در برابر برخورد نادرست اهل زيغ با آيات كتاب ـ مناسب­ترين برخورد را با آيات قرآن كريم دارند. در اولين مرحله، تسليمِ محض بودن نسبت به قرآن ـ محكمات و متشابهات ـ را اعلام مي­دارند و در مرحله دوم دليل پذيرش و تسليم خود را، از سوي خدا بودن قرآن بيان مي­كنند. اين بخش، دو تعريض به اهل زيغ دارد: يكي آن‌كه آنان تسليم همه آيات نيستند و در باطن آن را قبول ندارند؛ و ديگري آن‌كه معيار اهل زيغ در پذيرش آيات - در جايي كه مي‌پذيرند ـ از سوي خدا بودن آن نيست، بلكه آنان به فهم خود تكيه مي­كنند و هر جا آن را به فهم ناقص خود درست دانستند، به پشتوانه فهم خود آن را مي­پذيرند.

در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:

1. يكي از قواعد ويژه فهم قرآن، شناخت آيات محكم و متشابه از يكديگر و بازگرداندن آيات متشابه به آيات محكم است؛

2. آيات محكم، مفهوم روشني دارند و نمي‌توان از آن‌ها برداشت انحرافي کرد؛ ولي آيات متشابه چند معنا دارند و امكان سوء استفاده از آن‌ها وجود دارد؛

3. ابهام آيات متشابه با بازگرداندن به آيات محكم، بر طرف شده و مقصود از آن روشن خواهد شد. منظور از ام الكتاب بودن محكمات، همين است؛

4. تأويل در آيه هفتم آل عمران به معناي آن چيزي است كه آيات قرآن به‌گونه‌اي بدان باز مي‌گردد؛

5. بيماردلان بدون ارجاع متشابهات به محكمات در پي متشابهاتند تا فتنه‌انگيزي كنند؛

6. طبق آيه هفتم سوره آل عمران، كسي جز خدا از تأويل قرآن آگاه نيست؛ البته از روايات استفاده مي‌شود پيامبر – صلي الله عليه و آله – و معصومان – عليهم السلام – نيز با تعليم خداوند از آن آگاه شده‌اند؛

7. راسخان در علم، مناسب‌ترين برخورد را با آيات قرآن دارند؛ زيرا ضمن اعلام ايمان به تمام آيات قرآن، دليل آن را «از سوي خدا بودن قرآن» مي‌دانند.

در قسمت پيشين درباره آيات متشابه و محكم در قرآن بحث كرديم و ويژگي‌هاي هر كدام را بيان کرديم. اكنون متشابه شدن كلام و علت وجود آيات متشابه در قرآن را توضيح مي‌دهيم.

سؤال مي‌شود چرا قرآن مفاهيم خود را به‌روشني بيان نكرده تا صاحبان آراي گوناگون نتوانند از آيات آن براي اثبات افكار فاسد خود بهره‌برداري كنند، و هدف قرآن در هدايت مردم بهتر و بيشتر از اين تأمين مي­شد؟

براي دستيابي بهتر به پاسخ اين پرسش، نخست به بررسي عوامل متشابه شدن سخن ـ به‌طور كلي ـ و سپس به بيان فلسفه وجود متشابهات در قرآن مي­پردازيم.

أ. عوامل تشابه كلام

به‌طور كلي، پنج عامل موجب تشابه سخن مي­شود.

1.نقص گوينده

نقص گوينده گاهي غير اكتسابي است؛ مانند عدم قدرت كافي بر بيان «ما في الضمير» كه در برخي از افراد به علل طبيعي وجود دارد. و گاهي اكتسابي است؛ از قبيل آشنا نبودن با واژگان و قواعد محاوره زباني كه در صدد به‌كارگيري آن است؛ مانند فارسي زباني كه بخواهد به عربي مقصود خود را بيان كند؛ ولي تسلط كافي بر واژگان و اصطلاحات و قواعد آن نداشته باشد.

2. تفهيم به افراد خاص يا به اندازه خاص

گاهي گوينده، قدرت فهماندن مقصود خود را دارد و به همين هدف نيز سخن مي­گويد؛ اما به عللي در پي آن است كه فقط گروه خاصي به مراد او دست يابند و يا آن‌كه همگان به اجمال ـ و در حدّ كلي ـ از مراد او باخبر شوند. بدين جهت يا سخن خود را رمزگونه بيان مي­كند و يا با عباراتي كه به‌اجمال، مقصود او را به شنونده منتقل كند، سخن مي­گويد. در صورت نخست، فقط آگاهان به آن رموز به هدف او پي مي­برند، و در صورت دوم، همه به نحوي كلي بدان آگاه مي­شوند؛ بنابراين سخن او در صورت اول براي ناآگاهان به آن رموز، متشابه خواهد شد و در صورت دوم نسبت به تفاصيل و جزئيات موضوع مطرح شده، براي همگان متشابه خواهد بود.

3. معما گويي

گاهي گوينده در عين توانايي كامل طبيعي و اختياري در پي معماگويي است و سخن خود را به عمد به‌گونه­اي مطرح مي‌كند كه مقصود او در بوته ابهام باقي بماند؛ مانند سخن شاعري كه مي­گويد:

هندو به طعنه گفت كه ياران خدا دو تاست              لعنت بر آن كسي كه بگويد خدا يكي است

و مانند پاسخ سبط ابن جوزي (م654) به سؤالي كه در باره خليفه پس از پيامبر – صلي الله عليه و آله - از او شد: من كان بنته في بيته؛ آن­كه دخترش در خانة اوست!

4. جدايي قراين و قيود از اصل سخن

گاهي گوينده قيود كلام را همراه با اصل سخن بيان نمي­كند و با آن‌كه گوينده قيود و قراين را بيان كرده، ولي بر اثر گذشت زمان، قيود كلام از متن سخن جدا افتاده و يا آن‌كه شنونده از آن غفلت مي­كند و در نتيجه جدايي اين قيود، سخن متشابه مي­شود.

5. متعالي بودن محتوا

برخي از معاني و مطالب، بسي فراتر از آن است كه در قالب الفاظ و عبارات بگنجد و با واژگان و جملاتي كه در باره امور محدود است، بيان شود؛ زيرا الفاظ و عباراتي كه بشر به‌كار مي­برد، براي معاني محدود و محسوس يا معقول انساني وضع شده­اند.

ب. راز آيات متشابه قرآن

 برخي از عواملي كه بيان كرديم، در مورد قرآن كريم روا نيست؛ مانند نقص گوينده؛ زيرا خداي تعالي در حدّ بي­نهايت، بر بيان مراد خود تواناست و قرآن را در حدّ اعلا و معجزه فرو فرستاده است. همچنين عامل معما‌گويي نيز در قرآن راه ندارد؛ زيرا معما‌گويي ملازم با سرگرمي است و گوينده در پي تفهيم مطالب و معارف به مخاطب نيست؛ درحالي‌كه قرآن كريم به هدف رها ساختن وي از غفلت از سرنوشت ابدي خويش و توجه دادن به زندگي حقيقي نازل شده است. صرف نظر از اين دو عامل، ديگر عوامل تشابه را مي­توان در قرآن مشاهده كرد. که در ادامه بدان اشاره مي‌کنيم:

1. تعالي محتوا و تشابه ذاتي

چنان‌كه گذشت، الفاظ بشري براي مفاهيم حسّي وضع شده­اند؛ از سوي ديگر، سلسله حقايقي داريم كه فوق مفاهيم حسي هستند. الفاظ ديگري نيز كه ويژه بيان آن حقايق باشد وجود ندارد. ناگزير بايد با استفاده از همين الفاظ و توسعه معناي آن­ها، به بيان آن حقايق بپردازيم. از اين‌جا يكي از بزرگ­ترين انواع تشابه به‌وجود مي­آيد؛ يعني لفظي در معنايي استعمال مي­شود كه مصداق­هاي مختلف حسي، اعتباري و ماوراي حسي دارد؛ بنابراين نمي­فهميم كدام­يك از آن مصداق­ها در اين‌جا اراده شده است. نمونه آن، واژه عرش در برخي از آيه­هاي قرآن است. آيا مراد از آن در اين‌گونه آيات تخت جسماني است يا موجودي جسماني كه در حكم تخت و چيزي شبيه به آن است؟ يا اين‌كه اصلاً موجودي ماوراي حسّ است؟ به‌ويژه اگر تعبير «استوي» نيز به آن اضافه شود. «الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى (طه،5) رحمان (خداوند) بر عرش (تدبير جهان) مسلط است». اين‌گونه تعبيرات، متشابه است و نظير آن در مسائل اعتقادي و غير اعتقادي وجود دارد. اين نوع تشابه، تقريباً ذاتي بوده و خاصيت نحوه كلام است. وجود اين­گونه متشابهات در قرآن امري طبيعي است؛ زيرا معارف متعالي قرآن از قبيل اوصاف خداوند و فرشتگان و ويژگي­هاي معاد و مانند آن، در قالب الفاظ محدودي كه براي امور حسي وضع شده است نمي­گنجد و هنگامي كه به لباس چنين الفاظي در آيد، متشابه خواهد شد؛ بنابراين بيان محتواي اين‌گونه آيات، در قالب عبارات محكم امكان­پذير نيست تا گفته شود چرا به‌صورت محكم بيان نشده و راز تشابه آن چيست؟

2. روش عقلايي محاوره و تشابه طبيعي

مقتضاي رمز بودن حروف مقطعه نيز، روشن نبودن مقصود از آن­ها براي كساني است كه بدان آگاهي ندارند و اين‌گونه بيان نيز، امري طبيعي است و در روش محاورة عقلايي كاربرد دارد. احتمالاً در برخي آيات به مسائلي اشاره شده كه بيان آن­ها به‌صورت محكم و روشن، زمينه سوء استفاده ديگران را فراهم مي­ساخته است و با حكمت و تدبير الاهي سازگار نبوده است؛ چنان‌كه در برخي روايات نيز به اين نكته اشاره رفته است: اگر خداي تعالي همة مردم را بدان (متشابهات) آگاه مي­ساخت، بر خلاف حكمت بود و موجب فساد در تدبير (امور جهان) مي­شد و اطميناني نبود كه افراد غير معصوم به وسيلة آن بر پيامبري مرسل يا مؤمني ممتحن (كه از آزمايش­هاي الاهي موفق بيرون آمده است) نفرين نكنند.

و نيز محتمل است كه متشابه آوردن برخي آيات، زمينه دست ­اندازي نااهلان به ساحت آيات الاهي را از ميان برده است. چه بسا اگر برخي از مطالبي كه خوشايند برخي از مسلمانان نبود، به‌روشني در قرآن مطرح مي­شد، دچار تحريف و تبديل مي­گشت و بدين ترتيب زمينه حفظ اين‌گونه آيات از دستبرد نامحرمان از پيش فراهم شده است.

3. فاصلة زماني و تشابه عارضي

در زمان نزول قرآن، قراين مقامي وجود داشته كه به كمك آن مصداق الفاظ قرآن مشخص مي­گرديد. اگر قرايني كه در زمان نزول وجود داشته، كم‌كم بر اثر گذشت زمان مخفي شود و مردم بدان دسترسي نداشته باشند، مراد از آيه روشن نخواهد شد. اين تشابه بالعرض در اثر از بين رفتن قراين و مانند آن در زمان­هاي پس از نزول حاصل شده است.

تشابه آيات ديگري كه در پي جدايي سخن از قيود و قراين و يا بيان اجمالي مطلب، متشابه شده است نيز، امري طبيعي است و مشابه آن در بيانات عرفي و علمي فراوان است؛ اما با توجه به اين‌كه بيشتر قيود اين گروه از آيات ـ به‌ويژه آيات الاحكام ـ در روايات آمده است، مي­توان گفت كه فلسفه متشابه شدن آن­ها اين است كه مسلمانان به‌طور طبيعي به برجسته­ترين مفسران قرآن يعني پيامبر – صلي الله عليه و آله - و اهل بيت – عليهم السلام - سوق داده شوند و ولايت آنان را بپذيرند و دست­كم بدان اعتراف كنند. در برخي روايات آمده است: وليقودهم الاضطرار الي الايتمار لمن ولاه امرهم؛ و تا آن‌كه اضطرار، آنان را به فرمان­پذيري از واليان امرشان بكشاند.

نتيجه اين‌که فلسفه آيات متشابه در برخي موارد، عدم گنجايش و محدوديت الفاظ نسبت به محتواي غني آن­هاست و ناگزير براي معارف والاي قرآني براي مردم بايد در قالب همين الفاظ ريخته شود و عدم بيان آن­ها ملازم با محروميت كساني است كه توان فهم آن حقايق والا را از همين عبارات محدود دارند. در برخي موارد ديگر، روش محاوره عقلايي اقتضاي متشابه شدن آيات را دارد و زمينه رفع تشابه و فهم اين آيات نيز وجود دارد، مگر آن‌كه كسي بيماردل باشد و در پي سوء استفاده از آن بر آيد؛ بنابراين چنين آياتي، هرگز موجب گمراهي انسان­هاي صادق و حقيقت­طلب نمي­شود.

در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:

1. نقص گوينده، غرض گوينده در تفهيم به افراد خاص يا به اندازه خاص، معماگويي، جدايي قراين و قيود از اصل سخن و متعالي بودن محتواي سخن، از عوامل تشابه كلامند؛

2. كاربرد الفاظ بشري براي بيان مفاهيم متعالي، باعث تشابه برخي آيات شده است؛

3. يكي از حكمت‌هاي وجود آيات متشابه، از بين بردن زمينه سوء استفاده و دست‌اندازي نااهلان به آيات قرآن است؛

4. فاصله زماني و از بين رفتن قراين مقامي، باعث متشابه شدن برخي آيات قرآن است.

پس از بررسي محكم و متشابه در قرآن و عوامل تشابه كلام، از نسخ و شبهات مطرح درباره آن بحث مي‌كنيم.