پس از گذراندن اين درس، با مطالب ذيل آشنا مي‌شويد:

1. فرق بين فلسفه سياست، علم سياست و تحليل سياسي؛ 2. ضرورت فلسفه سياست؛ 3. مفهوم فلسفه سياست؛ 4. اقسام سياست از نظر امام خميني (ره)؛ 5. سابقه تاريخي فلسفه سياست؛ 6. روش‌شناسي در فلسفه سياست.

براي ورود به مباحث فلسفه سياست، بايد جايگاه اين رشته را در ميان ديگر معارف سياسي بدانيم. شما پس از مطالعه اين واحد، خواهيد دانست كه معارف سياسي به سه شاخه تقسيم مي‌شود:

أ. فلسفه سياست؛ ب. علم سياست و ج.

تحليل سياسي. فلسفه سياسي به تحليل فلسفي (عقلاني) از مسائل اساسي اداره جامعه مي‌پردازد؛‌ مانند: انواع حكومت‌ها و ملاك مشروعيت آنان. در علم سياست، قواعد و فرضيه‌هاي اداره جامعه مورد بررسي قرار مي‌گيرند و تحليل سياسي بيشتر به فنّ و هنر شباهت دارد كه تحليلگر به ريشه‌يابي حوادث سياسي و ارتباط آن با امور ديگر مي‌پردازد.

گزينه نادرست را مشخص كنيد. فلسفه سياست..................


  يكي از شاخه‌هاي فلسفه است؛

  ربطي به فلسفه ندارد؛

  با روش فلسفي به تحليل مباحث سياسي مي‌پردازد؛

  مباحث كلي و اساسي اداره جامعه را مورد بررسي قرار مي‌دهد.

دانش (معرفت) سياسي .......


  همان فلسفه سياسي است؛

  همان تحليل سياسي است؛

  شامل فلسفه سياسي، تحليل سياسي و علم سياست مي‌شود؛

  معرفت سياسي، آگاهي از حوادث و رخدادهاي سياسي است.

طرح مسئله

زير مجموعه‌هاي معرفت‌سياسي در ميان مجموعه معارف انساني، جايگاهي والا دارد و مشتمل بر حوزه‌هاي مختلفي است كه عبارتند از:

الف. فلسفه سياسي: از مهم‌ترين زيرمجموعه‌هاي معرفت‌سياسي، فلسفه سياسي است كه به كاوشي درباره مسائل اساسي اداره جامعه مي‌پردازد و قدمتش به شكل‌گيري نخستين اجتماعات بشري مي‌رسد. فلسفه سياسي، مجموعه باورهاي فلسفي در جهت اداره امور جامعه است. قوام فلسفه سياسي، به تأمل فلسفي است و از روش فلسفي، در تبيين مسائل سود مي‌جويد. در فلسفه سياسي،‌ پرسش‌هاي مهمي مطرحند كه زيربناي مباحث سياسي به شمار مي‌روند و در طول تاريخ، انديشمندان كوشيده‌اند بدان‌ها پاسخ گويند. برخي از اين پرسش‌ها عبارتند از:

- آيا حكومت در جوامع انساني، يك ضرورت است؟

- اگر حكومت ضروري است، حاكم و فرمانرواي شايسته كيست و چه ويژگي‌هايي دارد؟

- بهترين نوع حكومت، كدام است؟

ب. علم سياست: حوزه ديگر معرفت سياسي كه در مجامع دانشگاهي رايج است، "علم سياست" نام دارد. در علم سياست، فرضيه‌هايي طرح مي‌شوند كه قابليت اثبات و ابطال داشته باشند. "قدرت" از مباحث مهمي است كه در اين حوزه مطرح مي‌شود. رهبران بزرگ سياسي ممكن است در اين حوزه معرفتي درس نخوانده باشند؛ اما دورنماي آن را مي‌شناسند. ممكن است با مباحث جزئي آشنا نباشند؛ اما به خاطر آشنايي با اصول كلي و سنت‌هاي حاكم بر نظام خلقت، قواعد اداره جامعه را مي‌شناسند.

ج. تحليل سياسي: اين حوزه از معرفت سياسي، بيشتر به فن و هنر شباهت دارد تا به علم. اين بدان معنا نيست كه علم، در تحليل سياسي تأثير ندارد؛ بلكه بر عكس، به تحليل انساني در مورد حوادث، دقت و استحكام مي‌بخشد. در گذر تاريخ، تحليلگران بزرگي در جوامع بشري ديده شده‌اند كه علي‌رغم نداشتن آگاهي‌هاي كافي از دانش سياست، تحليل‌هايي درست و متقن ارائه كرده‌اند. اين امر، از روش درست كسب آگاهي، تمركز بر روي قضايا و بينش عميق آنها ناشي مي‌شود.

بينش سياسي‌كه برخاسته از مجموعه‌اي از باورها، گرايش‌ها، تجربه‌هاي تاريخي و مطالعات سياسي و اجتماعي است، از عوامل مهم در تحليل به شمار مي‌رود. عناصر دخيل در تكوين بينش، ارزش‌ها، باورها و آگاهي‌هاي فرد هستند. مراد از باور، ايمان و اعتقادي است كه برخاسته از تفسير ما از هستي، نظام خلقت، غايت و جايگاه انسان است. تعميق و تقويت بينش سياسي، توانايي انسان را در تحليل دقيق‌تر مسائل افزايش مي‌دهد. بينش، امري نسبي و ذو مراتب است كه افراد جامعه، كم و بيش، از آن برخوردارند. راه تعميق بينش سياسي، تقويت عقايد و باورها، مطالعه سرگذشت اقوام و ملت‌ها، الگوگيري از اسوه‌ها و پيشوايان ديني و حضور در زمان نهفته است. مي‌توان نتيجه گرفت كه بينش انساسي، برآيندي از امور اكتسابي و ذاتي ناشي از وراثت است.

در اين حوزه از سياست، همگان براي خود، حق اظهار نظر قائلند و نمي‌توان كسي را از دخالت در آن منع كرد؛ زيرا مشاركت سياسي، مستلزم تحليل سياسي است و نمي‌توان بدون تحليل سياسي، انتظار مشاركت سياسي را داشت. حتي افراد بي‌تفاوت هم تحليلي از اوضاع كه بيانگر نوميدي آنان است، دارند. حيات و تداوم انقلاب اسلامي، در گرو مشاركت فعالانه امّت مسلمان است؛ ازاين‌رو حضرت امام (ره) و رهبر معظم انقلاب، همواره بر تعميق بينش سياسي تأكيد داشته‌اند.

تحليل سياسي، لازمه تصميم‌گيري سياسي است و مبنا و آبشخور تحليل سياسي، ممكن است علم سياست، فلسفه، كلام و ساير تخصص‌هاي علمي باشد. ارزيابي صحت و سقم تحليل سياسي، به منطقي بودن آن است.

اين نوشتار در پي ارائه مباحث كلان و اساسي در سياست است كه به تعميق بينش سياسي كمك مي‌كند؛ بنابراين به طور مستقيم، در حوزه تحليل سياسي قرار ندارد و نبايد از آن، انتظار تحليل سياسي داشت. اگرچه يكي از مشكلات اساسي جامعه ما سردرگمي و سرگشتگي است كه ناشي از تحليل‌هاي مغرضانه، متناقض، متكثر، اختلاط سره و ناسره و در نظر گرفتن خواسته‌هاي گروهي به جاي مصالح انقلاب و اسلام است كه از سوي برخي نشريات و رسانه‌ها بدان دامن زده مي‌شود. و طبعاً در چنين فضاي آلوده‌اي اگر تحليل حق و سخن صوابي نيز باشد، مخاطبانش را نمي‌يابد. در واقع، تكثر و تنوع تحليل‌ها، راهي است براي به مسلخ بردن سخنان حق و تحليل‌هاي صواب.

 1. معرفت سياسي شامل فلسفه سياسي، علم سياست و تحليل سياسي است؛

2. فلسفه سياسي، از مهم‌ترين زيرمجموعه‌هاي معرفت سياسي است و به تحليل فلسفي مباحث كلان و اساسي اداره جامعه مي‌پردازد؛

3. علم سياست، قواعد و نظريه‌هاي اداره جامعه را مورد بررسي قرار مي‌دهد؛

4. تحليل سياسي، يعني دقت در رخدادهاي سياسي و ريشه‌يابي آنها و بررسي رابطه آنها با ديگر رخدادها؛

5. داشتن آگاهي از دانش سياست، باعث عميق‌تر شدن تحليل‌هاي سياسي مي‌شود؛ هرچند برخي به سبب تجربه‌ها و توانايي‌هاي عقلاني خود، - به رغم نداشتن آگاهي‌هاي كافي از دانش سياست - تحليل‌هاي درست و متقني ارائه كرده‌اند؛

6. بينش سياسي كه برخواسته از باورها، گرايش‌ها و دانش‌هاست، در تحليل سياسي مؤثر است.

فلسفه سياست ..................


  به تحليل عقلاني (فلسفي) مباحث كلان و اساسي اداره جامعه مي‌پردازد؛

  رخدادهاي سياسي را مورد تحليل فلسفي قرار مي‌دهد؛

  همان تحليل سياسي است؛

  شاخه‌اي ازعلم سياست است.

ارزيابي درستي تحليل سياسي ...............


  چون امري شخصي است، نادرست است؛

  به منطقي بودن آن است؛ 

  تابع عقايد و گرايش‌هاي افراد است؛

  در صورتي كه موافق خواست اكثريت مردم باشد، درست است.

ضرورت مطالعه و تحقيق در فلسفه سياست، در اين واحد آموزشي روشن مي‌شود. پس از مطالعه اين واحد شما خواهيد دانست كه هر نظام حكومتي، فلسفه سياسي خاص خود را دارد. انقلاب در يك جامعه، در حقيقت به معناي فروپاشي يك فلسفه سياسي و غلبه و جايگزيني فلسفه سياسي ديگر است. فلسفه سياسي آرمان يك حكومت را ترسيم مي‌كند و به تبيين و توجيه مباني آن حكومت مي‌پردازد.

فلسفه سياسي ..........


  ثمره عملي ندارد؛ اما باعث تقويت ذهن مي‌شود؛

  دانستن آن در تحليل حوادث، مفيد است؛ اما ضروري نيست؛

  براي سياستمداران مهم است؛

  به جهت آن‌كه مباني اساسي اداره جامعه را بررسي مي‌كند، بسيار مهم است.

انقلاب در يك جامعه .........


  ربطي به فلسفه سياست ندارد؛

  كاملاً متأثر از تغيير فلسفه سياسي آن جامعه است؛

  برخي انقلاب‌ها فقط از شرايط اقتصادي يا اجتماعي سرچشمه مي‌گيرند و ربطي به فلسفه سياست ندارند؛

  برخي انقلاب‌ها فلسفه سياسي دارند و برخي ديگر فاقد آنند.

ضرورت فلسفه سياست

در جهان معاصر، حكوت‌ها سيطره خود را بر همه انسانها گسترانده‌اند و هر حكومتي بر پايه فلسفه سياسي خاصي استوار است كه در آن، مسائل مهمي مطرح است. سستي و تزلزل حكومت با فلسفه سياسي آن، ارتباطي تنگاتنگ دارد و يكي از عوامل پايداري هر حكومتي، قدرت اقناع و تبليغي آن است كه در راستاي فلسفه سياسي آن حكومت اعمال مي‌گردد؛ ازاين‌رو برخي از عوامل ضرورت فلسفه سياسي را مي‌توان در محورهاي ذيل برشمرد:

1. هر نظام حكومتي، داراي فلسفه سياسي است

هر نظام حكومتي، فلسفه سياسي مخصوص به خود دارد. در حقيقت، انقلاب در يك جامعه، به معناي زوال و فروپاشي يك فلسفه سياسي و غلبه و جايگزيني فلسفه سياسي ديگر است؛ مثلاً اصول فكري و قواعدي كه در نظام جمهوري اسلامي ايران پس از انقلاب مبناي عمل قرار گرفت، مبيّن فلسفه سياسي‌اي مبتني بر مباني اسلام است و با فلسفه سياسي نظام‌هاي مستقر در جهان معاصر كه بر پايه انديشه بشري و ليبراليسم استوار است، تفاوتي بنيادين دارد؛ همان‌گونه كه با فلسفه سياسي نظام پيشين ايران نيز متفاوت است.

مبناي فلسفه سياسي در نظام اسلامي ما، اصل ولايت فقيه است كه ريشه در اسلام دارد و تداوم نبوّت و امامت محسوب مي‌شود. طبق تعاليم اسلام، ما معتقديم كه چون اسلام آييني است جامع و در راه نيل بشر به كمال و سعادت از هيچ كوششي دريغ نكرده است، قادر به حل مشكلات بشر در همه زمان‌ها و مكان‌ها مي‌باشد.

2. حيات نظام سياسي، در گرو فلسفه سياسي آن است

قوام نظام حكومتي، به فلسفه سياسي آن وابسته است. اهميت فلسفه سياسي، بدان دليل است كه توجيه‌كننده نظام سياسي است و مبناي حقانيت هر نظام سياسي، در فلسفه سياسي آن نهفته است؛ ازاين‌رو هر نظام حكومتي مي‌كوشد اساس حكومتش را كه ريشه در فلسفه سياسي دارد، براي مردمش تبيين كند. در هر جامعه، متفكران سياسي مي‌كوشند كه مسائل و مشكلات سياسي را بر مبنا و چارچوب فلسفه سياسي پاسخ گويند؛ زيرا اگر متفكران چاره‌اي براي از بين بردن خلأهاي فكري‌اي كه در جامعه به وجود مي‌آيد نينديشند، چه بسا به سقوط يا انحراف نظام منجر شود. به ديگر سخن اگر از نظر فكري، جامعه بر مبناي فلسفه سياسي تغذيه نشود، ممكن است نظام سياسي چند صباحي بر مبناي زور يا احساس سر پا نگه داشته شود؛ اما سرانجام سقوط خواهد كرد.

فلسفه سياسي، متكفل توجيه نظام سياسي موجود و اقناع افكار شهروندان است. در هر جامعه، اكثريت شهروندان بر اساس تبليغاتي كه بر مبناي فلسفه سياسي نظام صورت مي‌پذيرد، ساماندهي مي‌شوند. فلسفه سياسي مي‌كوشد تا باورهاي مردم را بر اساس نظام ارزشي حاكم بر جامعه جهت دهد و با ارائه تحليل‌هاي جامع و پاسخ‌هاي روزآمد به مشكلات، آنان را هدايت كند.

در دنياي معاصر به دليل گسترش ارتباطات، متفكران سياسي بايد با حضور فعالانه در عرصه‌هاي گوناگون فرهنگي پاسخگوي شبهات باشند و با تصويري روشنگر از دشمن و شيوه‌هاي سلطه و استعمار، راه‌هاي مقابله با آن را ارائه كنند.

3. فلسفه سياسي، آرمان و دورنماي جامعه و نظام حكومتي را ترسيم مي‌كند.

هر فلسفه سياسي مي‌كوشد بر اساس آرماني كه ارائه مي‌كند، الگوي حكومتي مورد نظر خويش را عرضه كند و تا زماني كه در فلسفه سياسي چارچوبي روشنگر براي نظام حكومتي عرضه نشود، بنيادهاي حكومت سست خواهد بود؛ ازاين‌رو، هنگامي كه حضرت امام خميني (ره) تصميم به سرنگوني رژيم طاغوت و پايه‌گذاري حكومتي بر مبناي اسلام گرفتند، به عنوان رهبر و معمار انقلاب، نظريه ولايت فقيه را بسيار شفاف‌تر و عملي‌تر از انديشمندان گذشته عرضه كردند و با تكيه بر اين نظريه، دورنماي نظام حكومتي را به مبارزان نشان دادند.

1. تزلزل يا پايداري يك حكومت، ارتباط تنگاتنگي با فلسفه سياسي آن حكومت دارد؛

2. هر نظام حكومتي، ضرورتاً داراي فلسفه سياسي است؛

3. انقلاب در يك جامعه به معناي فروپاشي يك فلسفه سياسي و غلبه و جايگزيني فلسفه سياسي ديگر است؛

4. حقانيت هر نظام سياسي به وسيله فلسفه سياسي آن توجيه مي‌شود؛

5. فلسفه سياسي هر حكومت، آرمان و الگوي حكومتي مورد نظر خود را ارائه و توجيه مي‌كند.

 

 فلسفه سياسي هر حكومت ..........


  توجيه‌كننده نظام سياسي آن است؛

  به نقد نظام سياسي موجود مي‌پردازد؛

  مباحثي كلي است كه ربطي به نظام موجود ندارد؛

  هيچ‌كدام.

مبناي فلسفه سياسي در نظام اسلامي ما كدام است؟


  تركيبي از نظام‌هاي موجود در دنياست؛

  همان دموكراسي است؛

  اصل ولايت فقيه است كه ريشه در تداوم نبوت و امامت دارد؛

  نظام شورايي است.

در اين واحد آموزشي با مفهوم سياست و فلسفه سياست آشنا مي‌شويد. معناي اصطلاحي سياست، عبارت است از مديريت و رهبري جامعه در جهت مصالح مادي و معنوي. از نظر امام خميني (ره) سياست را مي‌توان به سه نوع تقسيم كرد:

1. سياست شيطاني كه به بعد منفي در چگونگي اداره جامعه اشاره دارد و در آن به كارگيري خدعه، دروغ و هر وسيله ديگري براي رسيدن به هدف، مجاز شمرده مي‌شود؛

2. سياست حيواني: حاكم براي تحقق نيازهاي صرفاً مادي جامعه اقدام مي‌كند؛ هرچند از به‌كارگيري خدعه و روش‌هايي مانند آن پرهيز مي‌كند؛

3. سياست اسلامي: حاكم اسلامي به هر دو بعد مادي و معنوي انسان توجه مي‌كند و در جهت شكوفايي هر دو مي‌كوشد. فلسفه هر علمي مسائل كلان آن علم را بررسي مي‌كند.

مقصود از فلسفه سياست، بحث از اصول و مسائل كلان حاكم بر سياست است.

گزينه نادرست را مشخص كنيد:


  شناخت واژه‌ها واصطلاحات به كار رفته در هر علم، پيش از ورود به مباحث آن ضروري است؛

  شناخت واژه‌ها و اصطلاحات، در فهم مباحث دخالت ندارد؛

  شناخت اصطلاحات، باعث فهم درست و عميق از يك بحث مي‌شود؛

  شناخت و اصطلاحات به كار رفته در هر علم، از بروز مغالطه و بدفهمي جلوگيري مي‌كند.

سياست .........


  بدون دروغ، نيرنگ و مانند آن، محكوم به شكست است؛

  بدون دروغ، نيرنگ و مانند آن وجود ندارد؛

  مي‌تواند بدون دروغ، نيرنگ و مانند آن باشد؛

  هيچ سياستي همراه با دروغ نيست.

مفهوم فلسفه سياست

فلسفه سياست، از دو واژه "فلسفه" و "سياست" تركيب شده است. از آن‌جا كه شناخت مفهوم سياست به درك مفهوم فلسفه سياست كمك مي‌كند، نخست به تبيين مفهوم سياست پرداخته، سپس مفهوم فلسفه سياست را بيان خواهيم كرد.

أ. مفهوم سياست واژه‌ "سياست" معادل كلمه Politic و ريشه لاتين آن، Polis است كه به معناي شهر و شهروندي و قانون اساسي يا ساختار حقوقي آمده است. سياست، واژه‌اي عربي و از ريشه "ساس يسوس" گرفته شده است. در لغت، به معناي حكومت، رياست، امر و نهي، سزا و تنبيه، پرورش و پروراندن و پرداختن به امور مردم بر طبق مصالحشان آمده است. در متون و منابع ديني، واژه سياست، مكررا به كار رفته است. از جمله اوصافي كه در ادعيه و زيارات براي ائمه اطهار عليهم السلام وارد شده است، "ساسة العباد" است. از اين‌رو، تدبير امر جامعه و اعمال سياست، از خصايص رهبران الهي است كه به واسطه آن، انسانها در مسير هدف خلقت تربيت مي‌شوند.

بر حسب روايات اسلامي، سياست و حكومت، شعبه‌اي از امامت است و يكي از ويژگي‌هاي امام، آگاهي به سياست مي‌باشد: "و الامامُ ....... مُضْطَلَعٌ بِالامامة، عالمٌ بالسّياسة"؛ يعني امام حامل و برپا دارنده رهبري جامعه و آگاه به سياست است. در حديثي ديگر، بر اين نكته تأكيد شده است كه امور ديني و دينوي به رهبران الاهي واگذار شده تا ضمن تربيت بندگان الاهي، آنان را به سعادت و هدف غايي رهنمون شوند. به بيان ديگر، ميان دين و سياست، مرزي وجود ندارد: "فّوّض اليه أمر الدين و الدنيا لِيَسوُسَ عبادَه". بر اساس اين روايت، امور دين و دنيا به پيامبران و رهبران الاهي واگذار شده تا انسانها را هدايت و تربيت كنند. به هر حال، در روايات اسلامي ويژگي‌هاي سياست اسلامي تبيين شده است.

در قرآن كريم، واژه سياست به كار نرفته و از واژه‌هايي نظير خلافت، امامت، ولايت و و مانند آنها استفاده شده است.

معناي اصطلاحي سياست نزد متفكران اسلامي، عبارت است از مديريت و رهبري جامعه، در جهت مصالح مادي و معنوي. هدف سياست در حاكميت اسلامي، تحقق بخشيدن به ارزش‌هاي الاهي و احقاق حقوق مردم و جلوگيري از ظلم و فساد است. حاكم اسلامي در جست‌وجوي راهكارهايي مطلوب و مناسب، براي هدايت جامعه به سوي سعادت است. در سياست اسلامي، غايتمندي و آهنگ حركت به سمت آرمان نهفته است و حاكم ضمن توجه به واقعيت‌هاي جامعه، راه‌هاي وصول به هدف را فراروي جامعه قرار مي‌دهد.

فارابي سياست را حاصل خدماتي مي‌داند كه حاكم در جهت نشر فضايل و اخلاق و در جهت رسيدن جامعه به سعادت انجام مي‌دهد. از نظر غزالي، سياست به مثابه ابزاري است كه انسان را به خدا مي‌رساند. حضرت امام خميني (ره) نيز معتقدند كه "سياست، هدايت جامعه در جهت مصالح دنيوي و اخروي است" و "اين سياست، مختص به انبيا و علماي آگاه است". از نظر ايشان سياست در سه مقوله طبقه‌بندي مي‌شود:

1. سياست شيطاني

اين نوع سياست، اشاره به بعد منفي در چگونگي اداره جامعه دارد كه در آن خدعه، دروغ و استفاده از هر وسيله ممكن براي دستيابي به هدف مجاز شمرده مي‌شود. طبيعي است كه سياست به اين معنا، در اسلام وجود ندارد و رهبران ديني، از آن تبري مي‌جستند. تفكيك دين و سياست به اين معنا، امري درست است. در فرهنگ اسلامي، سياست با تقوا همراه است و حاكم اسلامي بايد متصف به ارزش‌هاي الاهي، كه همان تقواست، باشد. حضرت علي (ع) در اين باره مي‌فرمايند:

"وَ اللهِ ما معاويةُ بأدهي منّي وَ لكنّهُ يَغْدرُ وَ يفجُرُ وَ لولا كراهيّةُ الغدْرِ لكُنتُ مِن أدهي الناس وَ لكن كلّ غدرَةٍ فَجرَةٌ و كلّ فجرةٍ كُفرة؛ به خدا سوگند كه معاويه زيرك‌تر از من نيست؛ ليكن او حيله‌گر و فاجر است و اگر حيله‌گري بد نبود، من زيرك‌ترين مردم بودم؛ اما هر حيله‌گري گناه و هر گناهي موجب [تاريكي دل و در نهايت] خروج از ايمان است". (نهج البلاغه، صحبي صالح، كلام شماره 200)

سياست در دنياي معاصر بر مبناي خدعه و نيرنگ استوار است و ريشه در آثار "ماكياولي" دارد.

2. سياست حيواني

در اين نوع از سياست، حاكم براي تحقق نيازهاي صرفا مادي جامعه اقدام مي‌كند و از كاربرد خدعه و امور شيطاني پرهيز دارد.

3. سياست اسلامي

در اين نوع از سياست، به دو بعد مادي و معنوي انسان توجه شده است و حاكم اسلامي در جهت شكوفايي هر دو بعد از حيات انساني كوشش مي‌كند.

بر اساس آنچه گفتيم، در سياست اسلامي جهت‌گيري سياست، به سوي نظام ارزشي است و طبعاً اداره مدبرانه امور جامعه، مستلزم آن است كه كساني كه تربيت شده دين و داراي صلاحيت‌هاي اخلاقي‌اند، عهده‌دار اداره جامعه گردند.

در ميان متفكران مغرب زمين، برخي سياست را معادل "علم قدرت" و برخي ديگر، "علم مطالعه دولت" و "علم حكومت برجوامع انساني" تعريف كرده‌اند. تعريف سياست، به قدرت، ناشي از نگرش جديد بر مغرب زمين پس از رنسانس است. دل‌نگراني و دغدغه انساني ‌در اين فرهنگ، "امنيت" است و راه نجات آن را در دستيابي به قدرت جست‌وجو مي‌كند. انسان در فرهنگ جديد، كه فارغ از معنويت و ماوراي طبيعت است، در پي سلطه بر عالم و آدم است. سلطه‌جويي، عنصر قوام‌بخش فرهنگ جديد است كه ناشي از اومانيسم (انسان‌مداري) و تفرعن انسان معاصر است. بشر در نگرش جديد، نگاهي مكانيكي به جهان دارد، غايتمندي را طرد مي‌كند و رفاه و لذت‌جويي را غاية القصواي خود مي‌داند و براي رسيدن به آن، در پي تغيير تعادل نظام خلقت و سلطه بر جهان برمي‌آيد. در چنين نگرشي، ماهيت سياست، قدرت عريان است.

علاوه بر آن، تعريف مزبور، ناشي از تلقي خاصي از انسان است كه ريشه در انديشه "هابز" دارد. انسان موجودي بدسرشت است و به قول هابز، "انسانها گرگ يكديگرند". دارونيسم اجتماعي نيز منشأ ديگر اين نگرش است. در فرهنگ اسلامي، كسب و حفظ قدرت، با هدف احقاق حق و دفع باطل بوده و بدون اين هدف، فاقد ارزش است. حضرت علي (ع) در اين باره مي‌فرمايند:

"و الله لَهِيَ أحبُّ اليَّ مِن امْرَتِكُم هذه الاّ أن أُقيمَ حقاً او أدفَعَ باطِلاً؛ به خدا سوگند! اين كفش كهنه نزد من از امارت بر شما محبوب‌تر است، مگر اين‌كه حقي را اقامه كنم يا جلو باطلي را بگيرم". (نهج البلاغه، خ 23)

ب. فلسفه سياست: مراد از فلسفه سياست، بحث از اصول و مسائل كلان حاكم بر سياست است. فلسفه هر علمي، مسائل كلان حاكم بر آن علم را بررسي مي‌كند. بر اين اساس، هر علمي داراي فلسفه آن علم است كه در آن، علم مورد نظر، به عنوان موضوع فلسفه مورد مطالعه قرار مي‌گيرد. در عرصه سياست، اين‌كه آيا در جامعه، حكومت ضروري است يا نه؟ چه كسي بايد حاكم باشد؟ مشروعيت حكومت، ناشي از چيست؟ از جمله مسائلي هستند كه فلسفه سياست، متكفل تبيين آن است.

 نمودار

 1. براي شناخت دقيق مقصود از فلسفه سياست، بايد مفهوم سياست و فلسفه سياسي را بشناسيم؛

2. سياست در لغت به معناي حكومت، رياست، امر و نهي، جزا و تنبيه، پرورش و پروراندن و پرداختن به امور مردم بر طبق مصالحشان آمده است؛

3. معناي اصطلاحي سياست نزد متفكران اسلامي، عبارت است از مديريت و رهبري جامعه در جهت مصالح مادي و معنوي؛

4. بر حسب روايات اسلامي، سياست و حكومت، يكي از شئون امامت است و يكي از ويژگي‌هاي امام، آگاهي از سياست مي‌باشد؛

5. هدف سياست در حكومت اسلامي، تحقق بخشيدن به ارزش‌هاي الاهي، و احقاق حقوق مردم و جلوگيري از ظلم و فساد است؛

6. از نظر امام خميني (ره) سياست را به سه نوع مي‌توان طبقه‌بندي كرد: 1. سياست شيطاني؛ 2. سياست حيواني؛ 3. سياست اسلامي؛

7. سياست شيطاني به بعد منفي در چگونگي اداره جامعه اشاره دارد كه در آن به كارگيري خدعه، دروغ و هر وسيله ديگري براي رسيدن به هدف، مجاز شمرده مي‌شود؛

8. در سياست حيواني، نظام حاكم فقط در جهت تحقق نيازهاي صرفاً مادي جامعه اقدام مي‌كند و از نيازهاي معنوي مردم غافل است؛

9. در سياست اسلامي به هر دو بعد مادي و معنوي انسان توجه مي‌شود و هدف چنين سياستي، شكوفايي هر دو بعد انسان است؛

10. برخي متفكران مغرب زمين، سياست را معادل "علم قدرت" دانسته‌اند كه ناشي از فرهنگ حاكم بر جامعه غربي است. در اين فرهنگ، رسيدن به قدرت، يگانه راه رسيدن به سعادت مادي و بهره‌مندي از حداكثر رفاه و لذت مي‌باشد؛

11. فلسفه هر علم، مسائل كلان آن علم را بررسي مي‌كند‌؛ بنابراين فلسفه سياست از اصول و مسائل كلان حاكم بر سياست بحث مي‌كند.

انديشه درباره سياست، همزاد اولين جوامع انساني است. البته انديشه سياسي در هر عصري به تناسب شرايط آن دوره، بسيط يا مراتبي از پيچيدگي را داشته است. تعاليم انبياي الاهي، تأثير زيادي بر انديشه سياسي بشر گذاشته است. پيشينه فلسفه سياست در اسلام به صدر اسلام بازمي‌گردد. تعاليم وحياني قرآن، سنت و سيره معصومان (ع)، مباني و اصول حاكم بر فلسفه سياست اسلامي را مشخص كرده‌اند. در عصر غيبت؛ فقيهان، فيلسوفان و متكلمان مسلمان به بحث از حكومت اسلامي و مباني آن پرداخته‌اند.

در فرهنگ حاكم بر جوامع غربي .............


  سياست ابزاري براي رسيدن به عدالت اجتماعي است؛

  سياست، بريده از معنويت و در خدمت سلطه‌جويي و قدرت‌طلبي انسان غربي است؛ 

  سياست، ابزاري براي تحقق اهداف كليساست؛

  سياست به دو بعد مادي و معنوي انسان‌ها توجه دارد.

در انديشه شيعه ........


  امامت، همان عهده‌داري حكومت سياسي است؛

  امامت ربطي به سياست ندارد؛

  آگاهي از سياست از ويژگي‌هاي امام نيست؛ ولي مي‌تواند كسب كند؛

  سياست و حكومت يكي از وظايف امام است.

هدف سياست اسلامي و الاهي چيست؟


  تحقق ارزش‌هاي معنوي است و امور دنيوي به خود مردم واگذار شده است؛

  تحقق ارزش‌ها و مصالح مادي و معنوي است؛

  فقط احقاق حقوق مردم و جلوگيري از ظلم و فساد است؛

  فقط اجراي احكام اجتماعي اسلام است.

انديشه سياسي در ميان انسان‌ها چه زماني به وجود آمد؟


  هم‌زمان با پيدايش جوامع اوليه؛

  پس از رنسانس در غرب؛

  پس از هجرت رسول خدا (ص) به مدينه؛

  هم‌زمان با آفرينش اولين انسان.

بنيان‌گذاران واقعي انديشه سياسي در زندگي بشر، چه كساني‌اند؟


  حاكمان؛

  طبقه محروم و رنج‌ديده؛

  انبياي الاهي؛

  فيلسوفان.

سابقه تاريخي فلسفه سياست

از زماني كه نخستين جوامع انساني در پهنه جهان شكل گرفته‌اند، تفكر و تأمل درباره سياست نيز وجود داشته است. البته سياست و تشكيل حكومت، به تناسب هر عصر و دوراني، از بساطت و پيچيدگي برخوردار بوده است. در اين ميان بعثت پيامبران الاهي، با هدف هدايت انسانها به سوي قرب الاهي، تأثير شاياني بر انديشه سياسي داشته است. پيامبران با الهام از غيب، آنچه را كه لازمه رشد و تعالي انسانها بوده، مهيا ساخته‌اند.

مبارزات پيامبران با طاغوت‌ها و ايجاد حكومت از سوي برخي از آنان در گذر تاريخ، منشأ شكل‌گيري تمدن‌ها و آفرينش انديشه‌هاي سياسي خاصي بوده است. پيشينه فلسفه سياست در اسلام، به صدر اسلام باز مي‌گردد. مباني و اصول حاكم بر فلسفه سياست، ريشه در وحي داشته و بايد آنها را در متون اسلامي جست‌وجو كرد. سيره عملي پيامبر (ص) و ائمه اطهار (ع) نيز خطوط كلي انديشه سياسي اسلام را براي ما ترسيم مي‌كند. اسلام به عنوان يك نظام منسجم فكري، در حالي كه مغرب زمين در تاريكي به سر مي‌برد و فاقد انديشه سياسي كارآمد بود، از طريق وحي بر پيامبر اسلام نازل شد و به دليل غناي فكري، در زماني كوتاه مناطق گسترده‌اي از جهان را در برگرفت. اسلام، منادي فلسفه سياسي جديدي برخاسته از وحي بود كه خط پيامبران الاهي پيشين را تداوم مي‌بخشيد. انبياي الاهي، بنيان‌گذاران واقعي انديشه سياسي در ساحت زندگي بشر بوده‌اند، اگرچه غرب با هدف ارزش‌زدايي از عرصه سياست، يونان باستان را آغاز تأمل در باب انديشه سياسي معرفي مي‌كند.

در عصر غيبت نيز انديشمندان اسلامي براي صيانت از مرزهاي انديشه ديني، همواره مسائل سياسي را از زواياي گوناگون مورد كاوش قرار داده‌اند. آميختگي مسائل سياسي با ابواب مختلف فقهي و ديگر حوزه‌هاي علوم اسلامي موجب شده است كه آن سياست را در ابواب مختلف فقه بررسي كنند. در دو سده اخير كه سياست در جامعه اسلامي از اهميت روز افزوني برخوردار شده است، در اين زمينه عالمان اسلامي آثار گرانسنگي را عرضه كرده‌اند. انديشه سياسي متفكران اسلامي، در گستره تاريخي در حوزه‌هاي علوم مختلف اسلامي، نظير فقه، فلسفه و كلام عرضه شده است.

فلاسفه اسلامي در قرون مختلف اسلام، در زمينه نظام سياسي اسلام نظريه‌هايي را ارائه كرده‌اند. فارابي (259 - 339 ق) از مؤسسان فلسفه اسلامي، طبقه‌بندي جديدي از علوم را ارائه كرده و در آن، به تشريح ابعاد مختلف سياست پرداخته است. پس از وي ابن سينا و خواجه نصيرالدين انديشه‌هاي منسجمي را در اين باره ارائه كرده‌اند. در عرصه علم فقه، فقهاي اسلام پس از عصر غيبت، در گستره فقه مسائل سياسي را از منظر فقه بررسي كرده‌اند. متكلمان اسلامي در قالب علم كلام، از مديريت جامعه اسلامي، لزوم حكومت و ديگر مسائل بحث كرده‌اند و گاه متفكران اسلامي در فقه، كلام، فلسفه و ديگر علوم اسلامي، هر يك مسئله را از چشم‌انداز تخصص خود مورد بررسي قرار داده‌اند. فلاسفه با استدلال عقلي، متكلمان با تمسك به قاعده لطف و فقها با تمسك به ادله نقلي و عقلي، آن را اثبات كرده‌اند.

 1. هم‌زمان با پيدايش نخستين جوامع انساني، انديشه درباره سياست به وجود آمد؛ البته به تناسب شرايط هر دوراني، از بساطت يا پيچيدگي برخوردار بود؛

2. انبياي الاهي، بنيان‌گذاران واقعي انديشه سياسي در زندگي بشر بوده‌اند. مبارزات آنان با طاغوت‌ها و برپايي حكومت به دست برخي از آنان، منشأ شكل‌گيري تمدن‌ها و رشد انديشه سياسي بوده است؛

3. پيشينه فلسفه سياست در اسلام، به صدر اسلام بازمي‌گردد. تعاليم وحياني قرآن و سنت و سيره معصومان (ع)، مباني و آموزه‌هاي حاكم بر فلسفه سياست اسلامي را تشكيل مي‌دهند؛

4. فقيهان، متكلمان و فيلسوفان مسلمان در عصر غيبت، زواياي مختلف مسائل سياسي را كاويده‌اند و ديدگاه‌ها و پژوهش‌هاي بسياري در اين عرصه ارائه كرده‌اند؛

در اين واحد آموزشي روشن مي‌شود كه چهار نگرش عمده در بررسي مسائل فلسفه سياست وجود دارد: روش فقهي، نگرش فلسفي - عقلي، نگرش كلامي و نگرش علمي - تجربي. در رويكرد فقهي به مباحث فلسفه سياست، اين مسائل از آن جهت كه مرتبط با افعال انسانهاست، به شيوه مباحث فقهي بررسي قرار مي‌شود. در نگرش فلسفي، مسائل فلسفه سياست مورد تحليل و بررسي عقلاني قرار مي‌گيرند. در نگرش كلامي، مسئله امامت و رهبري به عنوان يكي از مسائل مورد توجه علم كلام، بررسي مي‌شود كه با مباحث فلسفه سياست، ارتباط دارد و در نگرش علمي - تجربي، مسائل فلسفه سياست، فقط به روش حسي و تجربي مطالعه و بررسي مي‌شوند. در تفكر صحيح اسلامي، از همه روش‌هاي ياد شده به اقتضاي مسائل مختلف فلسفه سياسي استفاده مي‌شود.

مباني و اصول حاكم بر فلسفه سياست در اسلام، ................


  ريشه در افكار جامعه‌شناسان مسلمان مانند ابن خلدون دارد؛

  ريشه در انديشه‌هاي سياسي فارابي، بوعلي و ديگر فيلسوفان مسلمان دارد؛

  ريشه در وحي سنت و سيره معصومان (ع) دارد؛

  آميخته‌اي از تعاليم اسلامي و انديشه‌هاي سياسي دنياي غرب است.

انديشه سياسي اسلامي ..........


  ربطي به مسائل فقهي ندارد؛

  با برخي از ابواب فقه، مباحث كلامي و انديشه‌هاي فلسفي ارتباط نزديك دارد؛

  همان بحث خلافت و امامت در علم كلام است؛

  دانشي جديد و مستقل است.

روش درست در بحث از مسائل سياسي كدام است؟


  كاملاً عقلي و فلسفي است؛

  مبتني بر نظريه‌ها و داده‌هاي تجربي است؛

  فقط متكي به منابع حديثي و روايي است؛

  به اقتضاي مباحث مختلف، از روش عقلاني، تجربي و تعاليم معصومان (ع) استفاده مي‌شود.

استفاده از روش فقهي در بررسي مسائل سياسي، .........


  قابل جمع با روش تجربي نيست؛

  روش عقلاني را نفي مي‌كند؛

  تكميل‌كننده روش تجربي و عقلاني است؛

  نادرست است؛ زيرا مباحث فقهي ربطي به مباحث سياسي ندارند.

روش‌شناسي در فلسفه سياسيت

روش‌شناسي، از مسائل مهم فلسفه سياسي اسلام به شمار مي‌رود. فلسفه سياسي به لحاظ روش‌شناسي، تابع روش‌شناسي در ساير ابعاد اسلام است. با توجه به پيشينه انديشه سياسي در اسلام، سه نگرش عمده در بررسي مسائل سياسي وجود دارد:

أ. روش فقهي: جامعيت اسلام موجب شده كه در ابعاد مختلف حيات بشري، قوانين و احكامي از جانب خداوند در جهت نيل بشر به سعادت وضع شود. آنچه از اين قوانين كه ماهيتي سياسي داشته و مرتبط با افعال انسانها باشد، "فقه سياسي" است؛ بنابراين يكي از شيوه‌هاي بررسي مسائل سياسي، "روش فقهي" است كه دانشوران اسلامي با استفاده از منابع استنباط احكام، به تبيين آنها مي‌پردازند. روش فقهي، رويكردي تجويزي داشته و از بايدها و نبايدها در عرصه سياسي كه متعلق فعل مكلف است، بحث مي‌كند.

ب. نگرش فلسفي - عقلي: سياست در فلسفه اسلامي، بخشي از حكمت عملي محسوب مي‌شود كه پس از رواج فلسفه در حوزه مباحث اسلامي، مورد بررسي فلاسفه اسلامي قرار گرفته است. فارابي از نخستين فيلسوفان اسلامي است كه در عرصه سياست، آثار متعددي نگاشته است. در اين نگرش، عقل منبع شناخت شمرده مي‌شود. عقل به مثابه رسول باطني و هماهنگ با شريعت، به تحكيم ارزش‌هاي ديني كمر همّت مي‌بندد. امتياز نگرش فلسفي، از آن‌رو است كه بر استدلال عقلي متكي است و از تأثير شاياني بر مخاطب برخوردار است. در نگرش فقهي نيز، عقل يكي از منابع استنباط احكام به شمار مي‌رود و جايگاه خاصي در عرصه فقه دارد.

ج. نگرش كلامي: مسئله امامت و رهبري، از مسايل پرمناقشه در ميان فرقه‌هاي اسلامي در تاريخ اسلام و پس از رحلت پيامبر اسلام (ص) به شمار مي‌رفت. با توجه به اين‌كه موضوع علم كلام، فعل خداوند است، متكلمان شيعه مسائل سياسي را از اين چشم‌انداز مطالعه مي‌كردند. آنان با تمسك به قاعده لطف، بر تداوم امامت پس از رحلت پيامبر (ص) و نيز بر لزوم عصمت امام استدلال مي‌كردند.

د. نگرش علمي - تجربي: روش مبتني بر تجربه و حس، امري نوظهور نيست - آن‌گونه كه غرب مدعي آن است - بلكه امري است كه هم در يونان باستان متداول بوده و هم در منابع اسلامي بدان توجه شده است. قرآن كريم پيروان خود را به تدبّر و عبرت‌گيري از حوادث و مسائل دعوت مي‌كند: "قُلْ سيروُا في الأرضِ فَانْظُروُا كيفَ كانَ عاقبةُ المُجْرمين" (نمل، 69)؛ ازاين‌رو برخي نويسندگان غربي بر اين نكته اذعان كرده‌اند كه غرب، شيوه تجربي را از مسلمانان فرا گرفت. شهيد مطهري نيز اين ادعا را كه غرب مبدع شيوه تجربي است، رد كرده و معتقد است غرب اين شيوه را از مسلمانان و يونانيان گرفته است.

در غرب نگرش علمي مبناي جهان‌بيني به شمار مي‌رود و در مقابل نگرش ديني و ماوراي طبيعت قرار دارد. اين امر، منتهي به شكاكيت، نسبي‌گرايي و غوطه‌ور شدن در ماديت و محسوسات شده است. در تفكر اسلامي، نگرش تجربي به موازات و در عرض نگرش فقهي، عقلي نيست؛ بلكه همگي به سوي يك جهت و آرمان حركت مي‌كنند و به وحدت مي‌رسند. عالمان بزرگ اسلامي، از صدر اسلام تا به امروز، نسبت به "حوادث واقعه" اهتمام داشتند. و به مقتضاي "العالم بزمانه لاتهجم عليه اللوابس" سعي در شناخت شرايط و مقتضيات زمان داشتند.

زمان‌شناسي اقتضا مي‌كند كه عالمان ديني با نگرشي ژرف حوادث را پيگيري نمايند و از عنايات خاص الاهي نيز مدد گيرند. تحليل‌هاي حضرت امام (ره) در مقاطع حساس كه سازمان‌هاي عريض و طويل جاسوسي قادر به پيش‌بيني و تحليل آن نبودند، نمونه بارزي از فراست و بصيرت نافذ ايشان و استفاده از مددهاي غيبي بود. وقوع انقلاب اسلامي جز در سايه درايت، كياست و بينش عميق حضرت امام كه مجموعه‌اي از حكمت، فلسفه، فقه و سياست بود، امكان‌پذير نبود. ايشان آن‌جا كه ضرورت اقتضا مي‌كرد، از مشاهده و توصيف و مشورت كارشناسان بهره برده و بدان ارج مي‌نهاد و آن‌جا كه حس و تجربه كارايي نداشت، با تعقل و تدبر در منابع اسلامي و مدد گرفتن از الهامات رباني، پرده از رخ حقيقت كنار مي‌زد و مدعيان سياست و شيطنت را به شگفتي وامي‌داشت.

1. چهار روش عمده در بررسي مسائل سياسي وجود دارد: روش فقهي، روش فلسفي - عقلي، روش كلامي و روش تجربي؛

2. در روش فقهي با استفاده از منابع استنباط احكام، بايدها و نبايدها در عرصه مسائل سياسي تبيين مي‌شود؛

3. فقه سياسي، شامل احكام و قوانيني است كه ماهيتي سياسي داشته و مرتبط با افعال انسانهاست؛

4. در روش فلسفي - عقلي، مباحث سياست به عنوان بخشي از مباحث فلسفي، به روش عقلي مورد تحليل و بررسي قرار مي‌گيرد؛

5. در نگرش كلامي، مسئله امامت و رهبري كه از مباحث مهم سياسي و كلامي است، با تمسك به قواعد كلامي بررسي مي‌شود؛

6. در روش تجربي، مسائل كلامي با كمك داده‌هاي حسي و تجربي مورد تحليل و بررسي قرار مي‌گيرند؛

7. رويكرد حاكم بر دنياي غرب در روش‌شناسي بررسي مسائل سياسي، تأكيد افراطي بر روش تجربي است و روش‌هاي ديگر را معتبر نمي‌داند؛

8. در تفكر اسلامي؛ نگرش تجربي، فقهي، كلامي و فلسفي مكمل يكديگرند و به اقتضاي مسئله مورد بررسي، از روش متناسب آن استفاده مي‌شود.

در نگرش اسلامي، عقل چه جايگاهي دارد؟


  نبايد در مباحث ديني دخالت كند؛

  به عنوان رسول باطني، يكي از منابع استنباط احكام به شمار مي‌آيد؛

  با توجه به اشتباهات عقل، به هيچ وجه نمي‌توان به آن اعتماد كرد؛

  فقط در مباحث فلسفي از آن استفاده مي‌شود؛ ولي در مباحث فقهي و اعتقادي جايي ندارد.

در رويكرد حاكم بر دنياي غرب، روش علمي - تجربي ..........


  مباني جهان‌بيني و در مقابل روش ديني است؛

  كامل كننده روش ديني است؛

  بي‌ارتباط با روش ديني است؛

  هيچ‌كدام.

طاغوت : اين كلمه از ماده "طغيان" است و كنايه از دنياداران و جباران و خودخواهان است. طاغوت بر هر نوع بتي كه انسان را از حق بازدارد، اطلاق مي‌شود؛ چنانچه در قرآن نيز بدان اشاره شده است: "فمن يكفر بالطاغوت و يؤمن بالله".

فارابي : (ابونصر محمدبن محمدبن طرخان‌بن اوزلغ)، (259 - 339 هـ.ق): معروف به ابونصر فارابي و ملقّب به معلم ثاني و يکي از بزرگ‌ترين و مشهورترين حکماي اسلام است. وي در محلي از سرزمين فاراب، واقع در ترکستان متولد شد. پدرش از فرماندهان سپاه بود. وي سال‌هاي درازي از عمر خود را در بغداد سپري کرد و بيشتر کتاب‌هاي خود را در آن‌جا نگاشت. در سال 330 هـ . ق به دعوت سيف الدوله‌ حَمداني شيعي به دربار او رفته و سرانجام در دمشق چشم از جهان فرو بست. استادِ فلسفه فارابي يکي از مسيحيانِ نسطوري به نام يوحنابن حيلان بوده است. از کتاب‌هاي معروف ديگر وي مي‌توان به "تفسير کتاب العباره ارسطو" و همچنين به "في اغراض فلسفه لفلاطون و ارسطوطاليس" و "احصاء العلوم" اشاره کرد.

ماكياولي (1469 ـ 1527): نويسنده و سياستمدار ايتاليايي و يكي از شخصيت‌هاي برجسته‌ي دوران رنسانس است. از دوران نوجواني وي تقريباً هيچ اطلاعي در دست نيست جز آن‌كه در خانواده‌اي اشرافي؛ ولي تنگ دست فلورانس زندگي مي‌كرده است. كتاب پرنس ـ ترجمه‌ي فارسي آن با نام شهريار است ـ كه مشهورترين اثر اوست، او را مظهر بي مرامي و پايبند نبودن به اصول سياسي معرفي كرده است. اين كتاب نه اخلاقي است و نه ضد اخلاق؛ بلكه نخستين تجزيه و تحليل علمي و بي‌طرفانه از روش‌هايي است كه موجب بدست آوردن نيروي سياسي و حفظ آن مي‌شود. تأثير اين كتاب، حتي در اين روزگار نيز فراوان است.

اومانيسم : اومانيسم، در كل، هر نظامي را شامل مي‌شود كه اهميت بسياري براي علائق و امكانات انساني قائل است. امروزه اومانيسم، از در باور به يك خداي در همه جا حاضر و ناظر حكايت دارد. انسان‌گرايي تفكري است كه به مركزيت و محوريت انسان معتقد است. مدرنيسم، انسان را در جايگاهي مي‌نشاند كه همه چيز بايد در خدمت انسان قرار گيرد. اين تفكر، راه تعالي و كاميابي انسان را در گرو روش علمي و تكيه به عقلِ خود سالار خويش براي تسلط بر جهان پيرامون، مي‌داند.

هابز : تامس هابز (Thomas Hobbes) فيلسوف انگليسي كه در سال 1588ميلادي در وستپورت زاده شد. پدرش كشيش بود. او به رياضيات، فيزيك و مذهب اصالت عقل ـ كه در آن زمان رايج بود ـ سخت علاقه‌مند شد. وي با ديدي برپايه‌ي بر فلسفه‌ي مشائين، بر اين باور بود كه زندگي مجموعه‌اي از حركات بدن است، و اين‌كه انسان بنابر طبيعت جانوري، خودخواه و در جنگ دائمي با ديگر انسان‌هاست. انسان‌ها از لحاظ خودبيني طبيعي، با يك‌ديگر برابر هستند و زندگي "ناپاك، پست و كوتاه" دارند. ترس از مرگ اصلي‌ترين عاملي است كه انسان‌ها را بر آن مي‌دارد تا با قراردادي دسته‌جمعي، دولتي تشكيل دهند و با واگذار كردن حقوق طبيعي خود به يك فرمانروا به حكومت مطلقه‌ي او گردن نهند. هابز را مي‌توان از دسته فيلسوفان تجربه باور به شمار آورد. فلسفه‌ي سياسي هابز ديگراني همچون لاك، واسپينوزا و روسو، را به تحقيق در اين‌باره برانگيخت؛ ولي آنان، در خصوص قرارداد اجتماعي، به نظريه‌هاي مخالف ديگري رسيدند.

دارونيسم اجتماعي نظريه‌ي اجتماعي است كه مفاهيم زيست‌شناختي، به ويژه مفهوم انتخاب طبيعي را در جامعه‌ي انساني به‌كار مي‌بندد. ادعاي اصلي اين نظريه اين است كه انسان‌ها، همچون گياهان و جانوران طبيعت، از قانون انتخاب طبيعي تأثير مي‌پذيرند، به‌گونه‌اي كه موجودات قوي‌تر به زندگي ادامه مي‌دهند. اين نظريه از سرمايه‌داري آزاد حمايت مي‌كند؛ و به وسيله كساني چون هربرت اسپنسر، والتر بجوت و ويليام گراهام سامنر مروجان آن هستند در سه دهه‌ي آخر سده‌ي نوزدهم و دهه‌ي نخست سده‌ي بيستم در آمريكا و اروپا بسيار رواج يافت.

ابن سينا : ابوعلي حسين بن عبدالله بن حسن بن علي بن سينا، ملقّب به شرف الملك و شيخ الرئيس، دانشمند، فيلسوف، طبيب، رياضيدان، و منجم قرن چهارم در ايران است. و يكي از بزرگترين و معروفترين دانشمندان اسلام است كه تاكنون پا به عرصه‌ي وجود گذاشته است. پدرش اهل بلخ بود و خود در خرميثن، از توابع بخارا، متولد شد و در همدان وفات يافت. ابوعبيد جوزجاني رساله‌اي در شرح حال شيخ الرئيس دارد كه قسمتي را از قول او نقل مي‌كند و قسمتي ديگر را خود بر آن افزوده است. ابوعلي در بخارا نزد ابوعبدالله ناتلي منطق آموخت و طب و رياضيات را نيز فرا گرفت. در هفده سالگي نوح بن منصور ساماني را معالجه كرد و اين امر باعث شهرت وي و راه يافتن به كتابخانه‌ي سلطنتي شد. و چنانچه جوزجاني از قول او نقل مي‌كند: "كتابهاي گوناگوني كه من در آنجا ديدم و خواندم كسي حتي نام آن‌ها را نشنيده است.... پس آن كتب را خواندم و از آن‌ها بهره‌مند شدم .... چون به سن 18 سالگي رسيدم از تمام اين علوم فارغ شده بودم، و از آن به بعد چيزي بر من كشوف نشد". از شاگردان معروفش علاوه بر ابوعبيد جوزجاني مي‌توان به ابوالحسن بهمنيار، ابن زيله و معصومي اشاره كرد. از حدت ذهن بوعلي حكايت‌ها گفته‌اند. ابوعلي در شرق به عنوان فيلسوف و در غرب به عنوان طبيب شهرت يافته است. فلسفه او فلسفه‌ي مشائي است كه متأثر از فلسفه‌ي نوافلاطوني و دين اسلام است. از آثار او مي‌توان به "القانون في الطب"، "الشفاء"، "النجاة"، "الاشارات و التنبيهات" و "دانش‌نامه‌ي علائي" و ديگر آثارش اشاره كرد.

خواجه نصيرالدين طوسي : ابوجعفر محمد معروف به خواجه نصيرالدين طوسي ملقب به "محقق طوسي" و "استاد البشر" (597 - 672 هـ ق) دانشمند و فيلسوف شيعي ايراني و از بزرگترين رياضيدانان و ستاره‌شناسان اسلام است. وي در طوس به دنيا آمده و بعدها به امر ناصرالدين عبدالرحمان، (حکمران اسماعيلي مذهب قهستان) به الموت برده شد. و از سال 654 هـ.ق که الموت به دست مغولان افتاد به خدمت هلاکو درآمد. وي در برچيده شدن خلافت عباسي به دست هلاکو نقش اساسي داشت. رصدخانه‌ي مراغه به دستور وي ساخته شده است. شهرت جاويد او به علت تحقيقاتي است که در دانش‌هاي گوناگون از جمله‌: کلام، فلسفه و رياضي و نجوم، مثلثات کرده است. از آثار معروف وي مي‌توان به: تجريد الکلام، شرح اشارات، تحرير اقليدس، اساس الاقتباس، اخلاق ناصري، اوصاف الاشراف اشاره کرد.

علم كلام

كلام، علم به قواعد و مسائلي است كه نتيجه‌اش تسلط انسان بر اثبات و دفاع از اصول دين و رد و دفع شبهات با اقامه دليل و برهان است. فائده و غايت علم كلام آن است كه آدمي به مدد آن از مرحله تقليد در اصول دين به مرتبه اجتهاد و يقين ارتقا پيدا مي‌كند و خواستاران ارشاد را با ذكر دلايل راهنمايي كرده و معاندان دين را با ذكر دليل ملزم نموده و قواعد دين را از تزلزل و شبهات معاندان مصون مي‌دارد. پيدايش علم كلام را به صورت رسمي در نيمه دوم قرن اول هجري و اوايل قرن دوم بايد جست و جو كرد؛ يعني پس از رحلت رسول اكرم (ص) كه مسئله امامت و جانشيني پيامبر و ماجراي شوراي سقيفه مطرح شده بود؛ چرا كه اين مسئله به دنبال خود يك سلسله مباحث كلامي از قبيل وجوب نصب امام، عصمت امام، چگونگي تعيين امام، خصوصيات امام و... به جاي گذاشت. همچنين مسئله جبر و اختيار انسان كه در نيمه دوم قرن اول به صورت جدي مطرح شد، از عوامل پيدايش علم كلام بود.

شهيد مطهري

وي در 13 بهمن سال 1298 شمسي به دنيا آمد و در 12 سالگي وارد حوزه‌ي علميه مشهد شد. در سال 1316 شمسي در زمان حکومت رضاخان راهي حوزه‌ي علميه قم شده و بعدها در درس اخلاق امام خميني (ره) شرکت جسته و از وي بهره‌ها بردند. او "مطوّل" را نزد آيت الله صدوقي و "لمعه" را نزد آيت الله مرعشي نجفي آموخت و همچنين از استاداني چون آيت الله بروجردي و سيد صدرالدين صدر، سيد محمدرضا گلپايگاني، احمد خوانساري، حجت، محقق يزدي (داماد)، و ميرزا مهدي آشتياني بهره گرفتند. وي تحصيل رسمي علوم عقلي و فلسفي را در سال 1323 شمسي آغاز کرد. از جمله اساتيد علوم عقلي و فلسفي وي حضرت امام خميني و علامه طباطبايي بودند. مطهري از عالماني بود که در قيام 15 خرداد نقشي بسزا داشت. او در شب چهارشنبه 12 ارديبهشت 1358 شمسي به دست فردي از گروهک فرقان به شهادت رسيد. استاد مطهري آثار قلمي بسيار پربرکتي را از خود بر جاي نهاده که بيش از 50 کتابِ ايشان به چاپ رسيده است.

شكاكيت

مراد از شکاکيت يا شک‌گرائي همان مفاد کلمه‌ي انگليسي Skepticism يا Scepticism است که از کلمه‌ي يوناني Skeptikos، به معناي محقِـّق، کنجکاو و جستجوگر گرفته شده است. شکاکيت، ديدگاهي است که به گونه‌اي، امکان دستيابي به معرفت را انکار مي‌کند؛ خواه اين انکار تنها به معناي عدم امکان معرفت يقيني باشد، خواه موجّه بودن معرفت يا معقوليت آن را به چالش کشد و خواه مدعّي اين باشد که اثبات معرفت، معقول‌تر از انکار آن نيست. شکاکيت چند دوره داشته است؛

أ. دوره‌ي شک فراگير که از پنج قرن پيش از ميلاد آغاز شد؛

ب. دوره‌ي قرون وُسطا (که حدود هزار سال به درازا کشيد)؛

ج. و دوره‌ي سوم که با ديويد هيوم آغاز شد و مي‌توان چنين گفت که شک‌گرائي مدرن و حتي پست مدرن به گونه‌اي از او تأثير پذيرفت.