آقا ....
اشک های تو مرا دیوانه می کند ...
و اما حکایت دستت....

و اما حکایت دستت....
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 19:19 توسط امید سلیمانی
|
منی که مایه ننگم به حد رسوایی چگونه از تو بخواهم به دیدنم آیی چو خویش یار تو دیدم چه نیک فهمیدم عزیز فاطمه مهدی چقدر تنهایی