انسان شناسی3
پس از گذراندن اين درس، با مطالب زير آشنا ميشويم:
1. منشأ آفرينش انسان از نگاه قرآن؛ 2. مراحل آفرينش انسان از منظر قرآن؛ 3. كاربردهاي روح در قرآن؛ 4. وجه اشتراك كاربردهاي روح در قرآن؛ 5. ويژگي موجوداتي كه روح بر آنها اطلاق ميشود.
بهراستي سرچشمه آفرينش انسان چيست و او از چه آفريده شده است؟ قرآن كريم دراينباره چه نظري دارد؟ در اين قسمت و قسمت بعدي به اين پرسش پاسخ ميدهيم.
آياتي كه درباره آفرينش انسان سخن ميگويند، مطالب گوناگوني را بيان ميكنند. برخي از آنها خلقت انسان را از چيزي ميدانند كه "قابل ذكر نبود". برخي ديگر، زمين و خاك را سرچشمه آفرينش انسان ميدانند.
مقصود از آفرينش انسان از "لاشيء" اين است كه ...........
Top of Form
|
|
|
انسان ماده اوليه نداشت؛ |
|
ماده اوليه انسان در زمين موجود نبود؛ |
|
خدا انسان را آفريد در حالي كه سابقاً چيزي نبود؛ |
|
سرچشمه پيدايش انسان خاك است. |
خداوند براي آفرينش انسان، چه چيزي به ماده اوليه وي افاضه كرد؟
Top of Form
|
|
|
قدرت سخن گفتن را؛ |
|
صورت انساني را؛ |
|
توان انديشيدن را؛ |
|
راست قامت بودن را. |
منشأ آفرينش انسان در قرآن
آيات مربوط به آفرينش انسان مطالب متنوع و گوناگوني را بيان ميکنند. در برخي آيات آمده است كه خدا انسان را آفريد در حالي كه قبلاً او چيزي نبوده است:
"وَقَدْ خَلَقْتُكَ مِن قَبْلُ وَلَمْ تَكُ شَيْئًا؛ و قبلاً تو را آفريديم در حالي كه چيزي نبودي". (مريم، 9)
هنگامي كه خداوند به زكريّا بشارت فرزند داد و او شگفتزده شد، براي رفع شگفتي او فرمود: خود تو را آفريديم درحاليكه چيزي نبودي. به تعبير ساده، يعني انسان از نيستي آفريده شده است.
برخي آيات ديگر دربارهي آفرينش كلّ انسانها ميفرمايد:
- "أَوَلَا يَذْكُرُ الْإِنسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ وَلَمْ يَكُ شَيْئًا؛ آيا انسان به خاطر نمي آورد كه ما پيش از اين او را آفريديم در حالي كه چيزي نبود؟". (مريم، 67)
- "هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنسَانِ حِينٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُن شَيْئًا مَّذْكُورًاً؛ آيا زماني طولاني بر انسان گذشت كه چيز قابل ذكري نبود؟". (الانسان، 1)
مفاد دو آيه اول اين است كه خدا انسان را آفريد در حاليكه سابقاً چيزي نبود و "لاشيء" بود و مفاد آيه ي اخير اين است كه چيزي به نام "انسان" وجود نداشت.
ممكن است اين توهّم به وجود آيد كه بنابراين، هر انساني بدون مادّه ي قبلي و ناگهان از عدم ايجاد ميشود؛ ولي پيداست كه منظور آيات اين نيست. بهترين گواه اين مطلب اين است كه در آيات فراوان ديگري ميفرمايد انسان را از خاك و آب خلق كرديم؛ يعني مادّهي قبلي را به تصريح بيان ميفرمايد.
بيشك منظور اين است كه مادهي قبلي وجود داشته و زمينه ي پيدايش انسان را فراهم آورده؛ اما بايد چيزي بر آن افزوده ميشد تا انسان بهوجود ميآمد و آن چيز در خود مادّه نبوده است. فعليّت جديدي در مادّه پديد آمده كه قبلاً وجود نداشته است. خاك بود، نطفه بود؛ ولي انسان نبود. اين صورت انساني را خدا افاضه و ابداع فرمود. همه آيات تصريح دارند بر اينكه انسان مادّهاي در اين جهان داشته است؛ ولي آيا چه بوده است؟ لحن آيهها در اين مورد متفاوتند؛ امّا ميتوان موارد ذيل را از قرآن به دست آورد:
1. زمين
چند آيه، "زمين" را منشأ آفرينش انسان ميداند:
- "هُوَ أَنشَأَكُم مِّنَ الأَرْضِ؛ او شما را از زمين آفريد". (هود، 61)
- "هُوَ أَعْلَمُ بِكُمْ إِذْ أَنشَأَكُم مِّنَ الْأَرْضِ؛ او كه شما را از زمين آفريد، بر شما داناتر است". (نجم، 32)
مشابه اين تعبيرات در اين آيه آمده است:
"وَاللَّهُ أَنبَتَكُم مِّنَ الْأَرْضِ نَبَاتًا؛ و خدا شما را از زمين روياند". (نوح، 17)
اين تعبير استعاري است؛ يعني همانطور كه گياه از مواد زميني روييده و رشد كرده و حيات گياهي مييابد; شما نيز همين موادّ زمين بودهايد كه خدا به شما حيات بخشيد. نخست يك "اِسپرم" بودهايد و خدا شما را به صورت انساني كامل آفريد. يا هنگامي كه خاك بوديد و خدا در آن خاك روح دميد و به صورت حضرت آدم درآمد. اين هم روياندن از زمين محسوب ميشود.
2. خاك
مشابه اين آيات، آياتي است كه منشأ پيدايش انسان را "تراب" ميداند كه باز بخشي از زمين است:
- "فَإِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن تُرَابٍ؛ ما شما را از خاك آفريديم". (حج، 5)
- "وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَكُم مِّن تُرَابٍ؛ و از نشانههاي پروردگارت، آفرينش شما از خاك است". (روم،20)
- "وَاللَّهُ خَلَقَكُم مِّن تُرَابٍ؛ و خدا شما را از خاك آفريد". (فاطر، 11)
در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديد:
1. برخي آياتي كه درباره آفرينش انسان سخن ميگويند، خلقت او را از "لاشيء" (نيستي) ميدانند؛
2. مقصود از "لاشيء" آن است كه انسان پيش از آفرينش، چيز قابل ذكري نبود؛
3. آيات قرآن تصريح ميكنند كه خلقت انسان با مادّه اوليه بوده است؛
4. برخي آيات ماده اوليه آفرينش انسان را زمين و برخي ديگر خاك ميدانند.
در قرآن كريم كداميك از موارد زير ماده اوليه آفرينش انسان معرفي شده است؟
Top of Form
|
|
|
آهن؛ |
|
زمين؛ |
|
هوا؛ |
|
اكسيژن. |
آيه "فَاِنّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ" دلالت ميكند كه آفرينش انسان، از ......... است.
Top of Form
|
|
|
خاك؛ |
|
سنگ؛ |
|
آب؛ |
|
نطفه. |
كدام گزينه درست است؟
Top of Form
|
|
|
انسان به صورت اسپرم بود و خداوند او را به صورت انسان كامل آفريد؛ |
|
خلقت انسان، بدون ماده اوليه صورت گرفت؛ |
|
خداوند هنگام آفرينش انسان به فرشتگان امر كرد كه در وي روح بدمند؛ |
|
ماده اوليه انسان و روح او، هم زمان آفريده شدند. |
قرآن كريم بيان ميكند كه آفرينش انسان به يكباره نبوده؛ بلكه دميدن روح انسان پس از آن بود كه خداوند ماده اوليه انسان را آفريد؛ البته آياتي كه در زمينه آفرينش انسان سخن ميگويند، مواد گوناگوني را به عنوان ماده اوليه انسان معرفي كردهاند؛ از جمله زمين، خاك، صلصال، طين (گل)، آب، نطفه پست و ناچيز.
بايد توجه داشت كه مبدأ نزديك آفرينش هر انسان، نطفه، و مبدأ دور آن، خاك است؛ يعني چون مبدأ آفرينش حضرت آدم خاك است و خلقت هر انسان به حضرت آدم منتهي ميشود، ميتوان مبدأ آفرينش همه انسانها را از خاك دانست.
چگونه ميتوان به منشأ آفرينش اولين انسان پي برد؟
Top of Form
|
|
|
با استمداد از قرآن كريم؛ |
|
به وسيله تجزيه خاك؛ |
|
با اعتماد به سخنان دانشمندان علم زيستشناسي؛ |
|
با رجوع به كتابهاي كهن تاريخي. |
طبق بيان قرآن كريم شيطان به اين دليل از سجده در برابر حضرت آدم سر باز زد كه او از ...... آفريده شده بود.
Top of Form
|
|
|
جانداران ديگر؛ |
|
آب؛ |
|
گل خشكيده بد بو (صلصال)؛ |
|
جنس خود او. |
3. صلصال
در چهار آيه، منشأ پيدايش انسان "صلصال" ذكر شده است:
- "وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإِنسَانَ مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ؛ ما انسان را از گِل خشكيده كه از گِل بدبوي گرفته شده بود، آفريديم". (حجر، 26)
- "وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِّن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ؛ هنگامي كه پروردگارت به فرشتگان گفت: من بشري از گِل خشكيدهاي كه از گِل بدبويي گرفته شده ميآفرينم". (حجر، 28)
- "قَالَ لَمْ أَكُن لِّأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ؛ گفت: من هرگز براي بشري كه او را از گِل خشكيدهاي كه از گِل بدبويي گرفته شده، آفريدهاي، سجده نخواهم كرد". (حجر، 33)
- "خَلَقَ الْإِنسَانَ مِن صَلْصَالٍ كَالْفَخَّارِ؛ انسان را از گِل خشکيدهاي همچون سفال آفريد". (رحمن، 14)
در مورد صلصال، مفسّران بحثهايي بسيار کردهاند كه نتيجه ي قطعي از آنها به دست نميآيد. آنچه قاطعاً ميتوان گفت، اين است كه صلصال، يعني گِلِ خشك. گواه اين مطلب آن است كه قرآن در سورهي "رحمن" آن را به "فخّار" تشبيه ميکند، و فخّار يعني سفال و گِلِ پخته.
پس از مجموعهي اين دسته آيات چنين برميآيد كه گِلي سرشته و خشك، مادهي نخستين آفرينش انسان بوده است.
4. طين (گِل)
دستهاي از آيات، مادّهي نخستين آفرينش انسان را گِل معرفي کردهاند:
- "هُوَ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن طِينٍ؛ اوست آنكه شمايان را از گِل آفريد". (انعام، 2)
- "خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ؛ مرا از آتش و او را از گِل آفريدي". (اعراف،12)
5. آب
در برخي آيات آب منشأ پيدايش انسان شمرده شده است:
"وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاء بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبًا وَصِهْرًا؛ او كسي است كه از آب، انساني را آفريد؛ سپس او را (داراي) نسب و سبب قرار داد". (فرقان، 54)
اين آب، قابل دو تعبير است:
1. آب به اصطلاح عرفي: در اين صورت جزء آياتي است كه موجودات زنده را از آب ميداند:
- "وَاللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِن مَّاء؛ و خدا همه چهارپايان را از آب آفريد". (نور، 45)
- "وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَيْء حَيٍّ؛ و آب را منشأ حيات همه چيز قرار داديم". (انبياء، 30)
2. نطفه: و احتمال قويتر هم، همين است كه مبدأ نزديكتر، يعني نطفه منظور است و گواه، آياتي است كه از نطفه به "ماء مهين" و يا "ماء دافق" تعبير كرده است:
- "أَلَمْ نَخْلُقكُّم مِّن مَّاء مَّهِينٍ؛ آيا شما را از آبي پست و ناچيز نيافريديم؟". (مرسلات،40)
- "ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِن سُلَالَةٍ مِّن مَّاء مَّهِينٍ؛ سپس نسل او را از عصارهاي از آب ناچيز آفريد". (سجـــــده، 8)
- "فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ مِمَّ خُلِقَ * خُلِقَ مِن مَّاءٍ دَافِقٍ؛ پس انسان بايد بنگرد از چه خلق شده است، از آبي جهنده". (طارق، 6ـ5)
پس اطلاق "ماء" بر نطفه، در قرآن، ناآشنا نيست، و بعيد به نظر نخواهد آمد اگر منظور از "ماء" در آيهي "خَلَقَ مِنَ الْمَاء بَشَرًا" (فرقان، 54) نطفه باشد. بعداً خواهيم گفت كه اين آيه و آيات ديگري كه تصريح به نطفه در آفرينش انسان دارد؛ عموميّت ندارد؛ چنان كه عيسي و آدم(ع) از نطفه خلق نشدهاند؛ پس اين آيات تنها جريان طبيعي خلقت انسان را بيان ميکنند. و آن افرادِ استثنايي از سياق آيات خارجند.
6. نطفه
دستهاي ديگر از آيات، منشأ آفرينش آدمي را تنها نطفه ميداند:
- "خَلَقَ الإِنسَانَ مِن نُّطْفَة؛ انسان را از نطفه آفريد". (نحل، 4)
- "أَوَلَمْ يَرَ الْإِنسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِن نُّطْفَةٍ؛ آيا انسان نميبيند كه او را از نطفه آفريديم". (يس، 77)
- "إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ؛ ما انسان را از نطفه آميختهاي آفريديم". (دهر، 2)
7. نطفه و تراب
در برخي آيات تراب و نطفه با هم آمده است:
- "فَإِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ؛ پس همانا شما را از خاك و سپس از نطفه آفريديم". (حج، 5)
- "وَاللَّهُ خَلَقَكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ؛ و خداوند شما را از خاك و سپس از نطفه آفريد". (فاطر، 11)
در مورد اين آيات، دو وجه به نظر ميآيد:
1. مراحل آفرينش هر فرد، جدا مورد نظر است؛ يعني خاك است كه به موادّ غذايي و موادّ غذايي به نطفه تبديل ميشود. پس خاك مبدأ نطفه، و نطفه مبدأ انسان است. خاك مبدأ دور، و نطفه مبدأ نزديك است؛
2. چون حضرت آدم از خاك است و هر انساني در آفرينش منتهي به آدم ميشود، پس مبدأ آفرينش آدم، مبدأ آفرينش ديگران نيز خواهد بود.
در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديد:
1. قرآن كريم ماده اوليه انسان را - علاوه بر خاك و زمين - چند چيز معرفي ميكند: صلصال، طين، (گل)، آب، نطفه و تراب؛
2. صلصال، به معناي گل خشكيده است؛
3. مقصود از آب يا همين آبي است كه سرچشمه حيات است يا نطفه انسان؛
4. در آفرينش هر فرد، خاك مبدأ دور، و نطفه مبدأ نزديك خلقت است؛
5. آفرينش هر فرد به خلقت حضرت آدم عليه السلام بازميگردد؛ آفرينش حضرت آدم عليه السلام از خاك است؛ پس ميتوان مبدأ آفرينش هر فرد را خاك دانست.
Bottom of Form
Bottom of Form
Bottom of Form
Bottom of Form
Bottom of Form
تعبير "صلصال" در قرآن كريم، عبارت است از ........
Top of Form
|
|
|
گل؛ |
|
گل خشكيده؛ |
|
خاك سياه؛ |
|
خاك گرم و سياه. |
قرآن كريم چند چيز را منشأ آفرينش انسان معرفي كرده است؛ از جمله:
Top of Form
|
|
|
صلصال، گل، آب نطفه و تراب؛ |
|
هوا، صلصال و نطفه؛ |
|
آب، مواد معدني، نطفه و صلصال؛ |
|
مواد آلي، مواد شيميايي، زمين، خاك، آب. |
ميتوان منشأ آفرينش هر انسان را خاك دانست؛ زيرا......
Top of Form
|
|
|
مواد معدني موجود در خاك، در بدن او نيز يافت ميشود؛ |
|
زمين محل زندگي هر انساني است؛ |
|
آفرينش هر انسان به حضرت آدم و خلقت حضرت آدم به خاك بازميگردد؛ |
|
همه انسانها از خاك براي كشت و زرع و توليد مواد غذايي استفاده ميكنند. |
بيان شد كه انسان از خاك آفريده شده است. اكنون اين پرسش خود مينمايد كه آيا اين خلقت يكباره صورت گرفته و انسان مستقيماً از خاك به شكل انساني كامل و داراي روح تبديل شده، يا آنكه بين خاك و صورت انساني مراحلي طي شده است و دست قدرت خداوند آنها را يك به يك رقم زده تا انساني كامل رخ نموده است.
قرآن كريم دراينباره به صراحت بيان ميفرمايد كه آفرينش انسان با طي مراحلي تحقق يافته است؛ اين مراحل به ترتيب عبارتند از خاك، نطفه، علقه، مضغه و خلق آخر.
توجه به مراحل مختلف آفرينش انسان، اين فايده را دارد كه وي از انكار .......... دست برميدارد.
Top of Form
|
|
|
نبوت حضرت محمد (ص)؛ |
|
قرآن كريم؛ |
|
معاد؛ |
|
امامت امامان معصوم (عليهم السلام). |
آنكه آفرينش انسان را پي در پي و مرحله به مرحله پيش ميبرد؛ ............
Top of Form
|
|
|
خداوند است؛ |
|
طبيعت ميباشد؛ |
|
فطرت انساني است؛ |
|
فرشتگانند. |
مراحل آفرينش انسان
در آيه زير به مراحل مختلف آفرينش انسان اشاره شده است:
"يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِن مُّضْغَةٍ مُّخَلَّقَةٍ وَغَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِّنُبَيِّنَ لَكُمْ وَنُقِرُّ فِي الْأَرْحَامِ مَا نَشَاء إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ؛ اي مردم! اگر شما در زنده شدن دوباره ترديد داريد، ما شما را از خاك آفريديم؛ سپس از نطفه، و بعد از خون بسته شده، سپس از مضغه، كه بعضي داراي شكل و خلقت است و بعضي بدون شكل، تا براي شما روشن سازيم (كه بر هر چيز قادريم) و جنينهايي را كه بخواهيم تا مدت معيني در رحم قرار ميدهيم، بعد شما را به صورت طفل بيرون ميآوريم؛ سپس هدف اين است كه به حد رشد و بلوغ خويش برسيد". (حج، 5)
سياق آيه در مقام آن است كه مراحل مختلف آفرينش انسان را بيان فرمايد.
در آيات ديگري نيز به اين "مراحل مختلف" اشاره شده است:
- "وَقَدْ خَلَقَكُمْ أَطْوَاراً؛ و هر آينه شما را در طي مراحل آفريد". (نوح، 14)
- "خَـــلْقًاً مِن بَعْدِ خَلْقٍ فِي ظُلُمَاتٍ ثَلَاثٍ؛ آفرينشي پس از آفرينش ديگر، در تاريكيهاي سهگانه". (زمر، 6)
در سوره حج آن مراحل را تفسير فرموده است كه ببينيد شما آفرينشهايي پي در پي داشتهايد و در هر مرحلهاي خداست كه دگرگونيها را به وجود ميآورد، آفرينشي از پي آفرينش ديگر و فعليّتي از پس فعليّت ديگر به شما ميبخشد:
مرحله نخست: از خاك به نطفه.
مرحله دوّم: از نطفه به علقه. گفتهاند كه علقه را به مناسبت "حالتِ بستگي" آن علقه ميگويند. برخي نيز گفتهاند چون نطفه در اين مرحله به شكل زالو است، به آن علقه كه به معناي زالو نيز هست، گفتهاند. برخي ديگر گفتهاند: نطفه در رحم ابتدا حالت استقرار ندارد، در مرحلهي علقه چون به ديوارهي رحم ميچسبد، بدين نام ناميده شده است. و برخي ديگر ميگويند: چون به صورت "خون بسته" درآمده است علقه ميگويند. به هر حال، آنچه مسلّم است، پس از مرحلهي نطفه، مرحلهاي است كه به آن علقه ميگويند و پس از آنكه مصداق آن را دريافتيم، به وجه تسميهي آن نيازي نداريم.
مرحله سوّم: مُضغه: مفسّران گفتهاند از مادّه ي مضغ (جويدن) است؛ زيرا در اين مرحله، مانند گوشت جويده شده است.
امّا آنچه بيشتر نياز به توضيح دارد، تعبير "مخلّقه" و "غير مخلّقه" است. بيشك منظور اين نيست كه هر انساني هم از مضغهي مخلّقه و هم از غير مخلّقه آفريده ميشود؛ بنابراين چنين نيست كه اين دو، دو مرحله پياپي براي مضغه است؛ بلكه منظور اين است كه مضغه در مرحلهي تكامل خود به دو قسم تقسيم ميگردد: گاه به صورت مخلّق درميآيد و گاه ساقط ميشود و به مرحلهي بعد، يعني جنين نميرسد.
به هر حال، پس از مضغه، گاهي جنين به حدّي ميرسد كه اعضاي آن معلوم است و تصوير پيدا ميکند كه در آن صورت مخلّق است و گاهي در همان حدّ قبل از تصوير ساقط ميشود كه در اين صورت غير مخلّق است. در بعضي از آيات نيز مرحله ي پيدايش "عظم" (استخوان) را ذكر فرموده است كه آن هم منطبق بر همان مرحلهي تسويه ميشود.
در ادامـــه ميفرمايد: "نُقِرُّ فِي الْأَرْحَامِ مَا نَشَاء ...؛ در رحمها آنچه را اراده كنيم، قرار ميدهيم". (حج، 5)
ظاهر اين آيه اشاره به آن است كه بعد از مرحلهي مخلّق شدن (يا در همين مرحله) است كه دختر يا پسر بودن جنين ظاهر ميشود:
- "يَهَبُ لِمَنْ يَشَاء إِنَاثًا وَيَهَبُ لِمَن يَشَاء الذُّكُورَ؛ به هر كس اراده كند، دختر ميبخشد و به هر كس بخواهد پسر". (شوري، 49)
- "إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى؛ تا زماني معين". (حج، 5)
- "ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلًا؛ سپس به صورت كودكي متولد ميشويد". (حج، 5)
در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديد:
1. انسان طي مراحلي از خاك به انساني كامل تبديل شده است؛ اين مراحل عبارتند از خاك، نطفه، علقه، مضغه و خلق آخر؛
2. در اينكه چرا قرآن كريم مرحله سوم آفرينش انسان را "علقه" ناميده است، چند قول وجود دارد؛
أ. چون علقه "حالت بستگي" دارد؛
ب. در اين مرحله نطفه، شكل زالو دارد و علقه به معناي زالو نيز هست؛
ج. در اين مرحله نطفه به ديواره رحم ميچسبد؛
د. نطفه به حالت "خون بسته" درميآيد.
3. در حالت مضغه، جنين انسان به شكل گوشت جويده شده درميآيد (مضغ: جويدن)؛
4. پس از مضغه گاه انسان به مرحله صورتپردازي ميرسد و اعضاي آن معلوم ميشود (مخلّقه) و گاه پيش از رسيدن به اين مرحله از بين ميرود (غير مخلّقه).
در كدام مرحله است كه ماده اوليه انسان به ديوار رحم ميچسبد؟
Top of Form
|
|
|
علقه؛ |
|
نطفه؛ |
|
مضغه؛ |
|
خلق آخر. |
مراحل آفرينش انسان به ترتيب عبارتند از........
Top of Form
|
|
|
خاك، علقه، مضغه و خلق آخر؛ |
|
خاك، نطفه، علقه، مضغه و خلق آخر؛ |
|
خاك، مضغه، نطفه، علقه و خلق آخر؛ |
|
خاك، علقه، مضفه و خلق آخر. |
تعبير "مخلّقه" و "غير مخلّقه" در قرآن كريم اشاره است به ......
Top of Form
|
|
|
دو مرحله پاياني براي مضغه؛ |
|
صورت يافتن يا ساقط شدن مضغه؛ |
|
تبديل نطفه به علقه و تبديل علقه به مضغه؛ |
|
تبديل علقه به مضغه و صورت يافتن مضغه. |
جسم انسان پس از طي مراحلي كامل ميشود و بر استخوانها گوشت ميرويد؛ ولي هنوز پا به عرصه حيات نگذاشته است. دراينجاست كه خداوند با دميدن روح در كالبد انسان، به وي حيات ميبخشد. قرآن كريم اين مرحله از آفرينش را "خلق آخر" ناميده و با اين تفسير بيان ميفرمايد كه اين مرحله با مراحل ديگر تفاوت بنيادين دارد. اكنون اين موضوع را با استفاده از آيات قرآن پي ميگيريم.
پيش از آخرين مرحله آفرينش انسان، چه مرحلهاي قرار دارد؟
Top of Form
|
|
|
دميده شدن روح؛ |
|
روييدن گوشت؛ |
|
روييدن گوشت بر استخوانها؛ |
|
محكم شدن استخوانها. |
تعبير "خلقاً آخر" ميفهماند كه آخرين مرحله آفرينش انسان .........
Top of Form
|
|
|
بسيار دشوار است؛ |
|
با مراحل پيشين فرق اساسي دارد؛ |
|
از عهده بشر خارج است؛ |
|
همه فرشتگان بر آن نظاره ميكنند. |
اين مراحل آفرينش انسان است، از خاك شروع ميشود و مراحلي را كه گفتيم ميگذراند. "لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن سُلَالَةٍ مِّن طِينٍ * ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَّكِينٍ * ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ ..." (مؤمنون، 14 ـ 12).
در اين آيه، به جاي مخلّقه و غير مخلّقه، تعبير فرموده است كه مضغه تبديل به عظام ميشود و روي عظام، گوشت رويانده ميشود: "ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ" برخي احتمال دادهاند كه "ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ" دنباله ي همان عظم و لحم است؛ ولي برخي ديگر تأكيد دارند كه منظور دميدن روح است و نه تنها اين موضوع، بلكه اتّحاد روح و بدن و اينكه روح جسمانيّة الحدوث است نيز، استفاده ميشود.
"هُوَ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ يُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ثُمَّ لِتَكُونُوا شُيُوخًا وَمِنكُم مَّن يُتَوَفَّى مِن قَبْلُ وَلِتَبْلُغُوا أَجَلًا مُّسَمًّى وَلَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ؛ او كسي است كه شما را از خاك آفريد، سپس از نطفه، سپس از علقه، سپس شما را به صورت طفلي بيرون ميفرستد، بعد به مرحله كمال قوت ميرسيد، و بعد از آن پير ميشويد و در اين ميان گروهي از شما پيش از رسيدن به اين مرحله ميميرند و در نهايت به سرآمد عمر خود ميرسيد، و شايد تعقل كنيد". (مؤمن، 67)
باري، مجموعاً از آياتي كه ذكر كرديم برميآيد كه قرآن كريم مبدأ آفرينش انسان را گاه به صورت آفرينش هر فرد بيان ميکند، مبني بر اينكه از نطفه است و مراحلي دارد تا به جنين كامل ميرسد و گاه توجّه به خلقت نخستين انسان دارد و گاهي نيز، هر دو را جمع ميکند.
در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:
1. پس از كامل شدن جسم انسان، مرحله ديگري از آفرينش وي وجود دارد كه با مراحل پيشين فرق اساسي دارد و خداوند در قرآن از آن به "خلق آخر" تعبير ميكند؛
2. آخرين مرحله آفرينش انسان، مرحله دميده شدن روح در اوست كه به وي حيات ميبخشد؛
3. با دميده شدن روح به بدن، جسم و روح متحد ميشوند؛
4. خداوند بدين منظور مراحل آفرينش انسان را بيان ميكند كه انسانها بينديشند و از خالق و پروردگار خود غفلت نكنند.
آيه "ثمّ أنشأناه خلقاً آخر" به مرحله ............
Top of Form
|
|
|
نخستين آفرينش انسان نظر دارد؛ |
|
دميده شدن روح ميپردازد؛ |
|
علقه بودن انسان نظر دارد؛ |
|
به مضغه بودن جسم انسان ميپردازد. |
بيان مراحل آفرينش انسان بدين منظور است كه ........
Top of Form
|
|
|
همه بدانند كه انسان يكباره آفريده نميشود؛ |
|
پزشكان از آن آگاهي يابند؛ |
|
بر معلومات انسان افزوده شود؛ |
|
انسانها بينديشند و از آفريننده خود غفلت نكنند. |
آياتي كه درباره آفرينش انسان سخن ميگويند.......
Top of Form
|
|
|
فقط درباره آفرينش نخستين انسان هستند؛ |
|
فقط در مورد نسل انسان بحث ميكنند؛ |
|
هم در خصوص آفرينش انسان نخستين و هم در مورد آفرينش نسل انسان گفتوگو ميكنند؛ |
|
خلقت انسان اوليه را روشن نميسازند. |
قرآن كريم بيان ميكند كه پس از كامل شدن ساختمان جنين، روح در وي دميده ميشود. البته آيات در اين خصوص چند دستهاند:
1. برخي دلالت ميكنند كه روح به جسم همه انسانها دميده ميشود؛
2. دستهاي بر دميده شدن روح به حضرت آدم دلالت دارند؛
3. و تعدادي نيز به داستان حضرت و دميده شدن روح به وي اشاره دارند.
در هر حال مسئله دميده شدن روح به انسان از نظر قرآن كريم، امري مسلّم است.
از نظر قرآن كريم چه هنگام روح به جسم انسان دميده ميشود؟
Top of Form
|
|
|
پس از گذراندن مرحله علقهاي جسم؛ |
|
پس از مرحله علقهاي و پيش از مرحله مضغهاي جسم؛ |
|
هنگامي كه جنين كامل شد؛ |
|
هنگامي كه جنين در رحم قرار گرفت. |
تعبير "خلق آخر" در قرآن كريم در مورد خلقت انسان، اشاره است به ......
Top of Form
|
|
|
روييدن استخوان بدن جنين؛ |
|
روييدن گوشت بر استخوان جنين؛ |
|
تولد انسان از مادر؛ |
|
مرحله دميده شدن روح به جسم انسان. |
نفخ روح
آيات شريف قرآن پس از ذكر مراحل آفرينش انسان از نطفه و علقه و مضغه و عظام و لحم، به نفخ روح اشاره ميفرمايد؛ يعني پس از آنكه ساختمان جسمي جنين كامل شد، عنصر ديگري به آن افزوده ميشود و مرتبهي وجودي تازهاي مييابد كه قرآن از آن مرحله با نفخ روح ياد ميکند. در برخي آيات نيز، با اشاره و ابهام ميفرمايد. آفرينش ديگري نيز به انسان داديم:
"ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ...؛ سپس آن را در آفرينش تازهاي قرار داديم ...". (مؤمنون،14)
در پنج آيه، نفخ روح به كار رفته است. دو مورد دربارهي حضرت آدم(ع) ميباشد كه در ساير انسانها نيز صادق است، و مورد سوم ظاهراً در مورد مطلق انسان است؛ گرچه احتمال ميرود آن هم دربارهي حضرت آدم(ع) باشد. و دو مورد آخر دربارهي حضرت مريم(ع) است.
نفخ روح و انسان
موردي كه ظاهراً عام و شامل همهي انسانهاست، آيهي ذيل ميباشد:
"الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنسَانِ مِن طِينٍ * ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِن سُلَالَةٍ مِّن مَّاء مَّهِينٍ * ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِيلًا مَّا تَشْكُرُونَ؛ او همان كسي است كه هرچه را آفريد نيكو آفريد، و آفرينش انسان را از گل آغاز كرد. سپس نسل او را از عصارهاي از آب ناچيز و بيقدر آفريد. سپس او را موزون ساخت و از روح خويش در وي دميد، و براي شما گوش و چشم و دلها قرار داد؛ امّا كمتر شكر نعمتهاي او را بجا ميآوريد". (سجده، 9ـ7)
اينكه ميگوييم "ظاهراً"، بدين جهت است كه ممكن است ضمير "سوّاه"، به نوع انسان و يا به نخستين انسان كه مصداق "بَدَأَ خَلْقَ الْإِنسَانِ" (آغاز خلقت انسان) است، برگردد؛ امّا به نظر ميرسد كه اگر به مطلق انسان بازگردد با سياق آيه، مناسبتر است؛ زيرا ابتدا، خلقتِ انسانِ نخستين را ميفرمايد و سپس خلقت نسل انسان را كه از "ماء مهين" است و سپس حكم كلّي را كه شامل انسان نخستين و نسل اوست، بيان ميدارد و ميفرمايد "سوّاه"؛ يعني: "و انسان را موزون و بههنجار كرد، خواه انسان نخستين را و خواه نسل او را" يعني همه، آفرينششان كامل ميشود و بعد از اينكه جنين همهي انسانها كامل شد يا آفرينش انسان نخستين كامل شد، در آنها از روح خود ميدمد. به نظر ميرسد اين احتمال قويتر است و طبق اين احتمال، اين آيه، تنها آيهاي است كه در آن، در مورد همهي انسانها، تعبير "نفخ روح" به كار رفته است.
نفخ روح و آدم
و امّا آيههاي ويژهي حضرت آدم:
"إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِّن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ * فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِينَ؛ من بشري را از گل خشكيدهاي كه از گل بدبويي گرفته شده، ميآفرينم، هنگامي كه كارشان را به پايان بردم و در او از روح خود دميدم، همگي براي او سجده كنيد". (حجر، 28ـ29)
- "إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِن طِينٍ * فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ؛ من بشري را از گِل ميآفرينم. هنگامي كه آن را نظام بخشيدم و از روح خود در آن دميدم، براي او به سجده افتيد". (ص، 71ـ72)
قبلاً گفتيم كه بشر، در آيات مورد بحث، با وجود حضرت آدم تحقّق مييابد و چون با قرائن خارجي، سجده نيز، ويژهي حضرت آدم بوده است، پس ميتوان گفت كه اين آيات، مخصوص حضرت آدم است. خواه از آنرو كه آدم سمبل همه انسانها بوده و خواه به واسطهي آنكه نور انبيا و اوليا در وجود او بوده است.
نفخ روح و حضرت مريم
آيات نفخ روح مربوط به حضرت مريم(ع):
- "وَالَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهَا مِن رُّوحِنَا وَجَعَلْنَاهَا وَابْنَهَا آيَةً لِّلْعَالَمِينَ؛ و به ياد آور زني را كه دامان خود را پاك نگه داشت و ما از روح خود در آن دميديم و او و فرزندش را نشانه بزرگي براي جهانيان قرار داديم". (انبياء، 91)
- "وَمَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهِ مِن رُّوحِنَا؛ و همچنين به مريم دختر عمران كه دامان خود را پاك نگه داشت، و ما از روح خود در آن دميديم". (تحريم، 12)
بيگمان، اين نفخ روح، همان است كه موجب پيدايش عيسي شد و نه آنكه موجب حيات مريم شده باشد؛ چرا كه او پيش از آن هم زنده بوده است.
اينك ببينيم، اصولاً، خود روح از ديدگاه قرآن چيست؟
در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:
1. برخي آيات دميده شدن روح را براي همه انسانها ميدانند؛
2. دستهاي ديگر بيان ميكنند كه روح به جسم حضرت آدم دميده شد؛
3. تعدادي نيز بر دميده شدن روح به حضرت مريم دلالت ميكنند كه سبب پيدايش حضرت عيسي (ع) باشد.
دو احتمال در مرجع ضمير "سَوّاهُ" در "ثُمّ سَوّاهُ وَ نفخَ فِيه مِنْ رُوحِه..." وجود دارد كه يكي قويتر است:
Top of Form
|
|
|
نوع انسانها - همه انسانها (قويتر)؛ |
|
نوع انسان - انسان نخستين (قويتر)؛ |
|
نوع انسان - انسانهاي اوليه (قويتر)؛ |
|
نوع انسان (قويتر) - انسان نخستين. |
خداوند هنگام دميده شدن روح، از چه چيزي به انسان ميدمد؟
Top of Form
|
|
|
از روح فرشتگان؛ |
|
از روح خودش؛ |
|
از روح جبرئيل؛ |
|
از روح بهشتيان. |
دميده شدن روح به حضرت مريم، چه نتيجهاي در پي داشت؟
Top of Form
|
|
|
بلندي مقام حضرت عيسي (ع)؛ |
|
بلندي مقام حضرت مريم (ع)؛ |
|
حيات حضرت مريم (ع)؛ |
|
پيدايش حضرت عيسي (ع). |
واژه "روح" در قرآن كريم كاربردهاي متفاوتي دارد؛ از جمله:
1. در برخي موارد "روحالقدس" بهكار رفته كه تأييدكننده حضرت عيسي (ع) و كسي است كه قرآن را بر قلب حضرت محمد (ص) نازل كرده است؛
2. گاهي بر خود حضرت عيسي (ع) اطلاق شده؛
3. روحي كه تأييدكننده مؤمنان است؛
4. در تعدادي آيات نيز در مورد روح انسان بهكار رفته است؛ البته بايد يادآور شويم كه كاربردهاي واژه روح در قرآن به موارد ذكر شده محدود نميشود.
كدام گزينه را درست ميدانيد؟
Top of Form
|
|
|
روح القدس، تأييدكننده حضرت عيسي (ع) است؛ |
|
روحالقدس، جزء فرشتگان نيست؛ |
|
روحالقدس، نام فرشتهاي است كه بر حضرت مريم مجسم شد؛ |
|
روحالقدس بر قلب پيامبر (ص) نازل نشده است. |
منشأ ناميدن حضرت عيسي (ع) به "روح الله" چيست؟
Top of Form
|
|
|
روح حضرت عيسي (ع) بسيار والا بود؛ |
|
او كلمه خدا و روحي از خدا بود؛ |
|
از مادري بسيار والا مقام همچون مريم (ع) زاده شد؛ |
|
به دليل شرافتي كه داشت، بدين نام ناميده شد. |
موارد كاربرد واژهي روح در قرآن
روح در قرآن، بسيار به كار رفته كه از جهت موارد استعمال و چگونگي كاربرد متفاوتند. در سه مورد، تعبير روح القدس به عنوان تأييد كنندهي حضرت عيسي آمده است:
- "وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ؛ و به عيسي پسر مريم دلايل روشن داديم، و او را بهوسيله روحالقدس تأييد كرديم". (بقره، 87 و 253)
- "إِذْ قَالَ اللّهُ يَا عِيسى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِي عَلَيْكَ وَعَلَى وَالِدَتِكَ إِذْ أَيَّدتُّكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ"؛ چنانكه ميبينيم، آيات از موجودي نام ميبرند كه وسيلهي تأييد حضرت عيسي بوده است". (مائده،110)
در يك مورد نيز از كسي به همين نام ياد شده كه قرآن را به قلب مقدّس پيامبر اكرم(ص) نازل كرده است:
"قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِن رَّبِّكَ بِالْحَقِّ" (نحل، 102).
در برخي آيات آمده است كه مؤمنان، به وسيلهي روحي تأييد ميشوند:
"وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ ...؛ و آنان را با روحي از جانب خودش تقويت فرمود". (مجادله، 22)
در برخي موارد به خود حضرت عيسي (ع)، روح اطلاق شده است:
"وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِّنْهُ ...؛ و كلمه اوست، كه او را به مريم القا كرد...". (نساء، 171)
پسر خدا نبود، بلكه كلمهي خدا و روحي از خدا بود و شايد منشأ اينكه حضرت عيسي "روح الله" ناميده ميشود، همين باشد. و اما مناسبت اين لقب براي او، شايد اين باشد كه پيدايش وي، چون ديگران طبق قوانين مادي و اينجهاني نبوده است؛ يعني عوامل طبيعي در آفرينش او، نقش مهمي نداشت. پس ميتوان گفت: قوام او به همان روحي است كه از سوي خدا به مريم (ع) القا شد. به اين اعتبار، ناميده شدن به روح نوعي عنايت به اوست و تعبيري مجازي است نه حقيقي، و در واقع، اشاره به روحانيت و معنويت اوست كه با وجود داشتن جسم، روح ناميده ميشود.
در يك مورد نيز در قرآن تعبيري داريم كه احتمالا به خود قرآن، روح اطلاق شده است:
"وَكــــَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا؛ همانگونه بر تو روحي را به فرمان خود وحي كرديم". (شوري، 52)
در مواردي، روح و فرشتگان را با هم آورده است:
- "يُنَزِّلُ الْمَلآئِكَةَ بِالْرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ؛ فرشتگان را با روح از سوي خدا نازل ميکند". (نحل، 2)
- "تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم؛ در شب قدر فرشتگان و روح فرود ميآيند". (قدر، 4)
- "تَعْرُجُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَيْهِ؛ فرشتگان و روح به سوي خدا عروج ميکنند". (معارج، 4)
جاي سؤال است كه آيا اين روح از سنخ فرشتگان است يا برتر از آنان و يا پايينتر از ايشان؟ در برخي از روايات آمده است كه: الرّوح خلق اعظم من جبرئيل؛ روح مخلوقي بزرگتر از جبرئيل است.
شايد از برخي روايات ديگر نيز برآيد كه نام يكي از فرشتگان بزرگ، روح است؛ ازاينرو اين عطف، و اين همراهي (معيّت) روح و فرشتگان، از نوع "ذكر خاص بعد از عام" است: فرشتگان را همراه با يكي از آنان كه سرپرست يا فرمانده آنان است، ذكر ميکند؛ چنانكه در مورد جبرئيل جاي ديگر ياد كرده است كه فرمانده فرشتگان است: "مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ" در عالم بالا، جبرئيل مطاع و فرمانده است. اگر مصداق روح در آيهي مورد نظر ما جبرئيل باشد به همين خاطر، يعني فرماندهي اوست، و ذكر خاص بعد از عام است. نيز احتمال دارد كه روح، موجودي بزرگتر از فرشتگان و حتّي جبرئيل باشد. به هر حال، نه حقيقت ملك و نه حقيقت روح را ميدانيم؛ ولي موجودي است كه با فرشتگان سنخيّت دارد و با آنان نزول و عروج دارد.
مورد ديگر كاربرد روح:
"فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا؛ ما روح خود را به سوي او فرستاديم و در شكل انساني بر مريم ظاهر شد". (مريم، 17)
روحي كه در اين آيه آمده است در همان حال كه به شكل و صورت انسان براي حضرت مريم(ع) ظاهر شده از سنخ موجودات فرابشري و فرشتگان و شايد خود فرشته يا حتي جبرئيل است و روحِِ انسان نيست و همان روحي نيست كه عيسي شد؛ بلكه ميگويد: من رسول پروردگارم: "أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لِأَهَبَ لَكِ غُلَامًا زَكِيًّا" و پس از انجام رسالت خود به مقام خويش بازميگردد.
پس آنچه مسلّم و متيقّن است، روح در قرآن دو مورد استعمال حقيقي دارد:
1. در مورد روح انسان؛
2. در مورد موجودي كه از سنخ فرشتگان است. يك آيه نيز داريم كه در آن مشخّص نيست كه منظور روح انسان است يا فرشته:
"وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي؛ و از تو درباره روح سؤال ميكنند، بگو: روح از فرمان پروردگار من است". (اسراء، 85)
ممكن است روحي كه از آن پرسش شده است، همان روحي باشد كه به عنوان نازلكنندهي قرآن، مطرح شده بود و نيز ممكن است روح انسان باشد.
در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:
واژه روح در قرآن كاربردهاي گوناگوني دارد؛ از جمله:
أ. در سه مورد تعبير "روحالقدس" به عنوان تأييدكننده حضرت عيسي (ع) آمده است؛
ب. در يك مورد "روحالقدس" قرآن را بر قلب پيامبر اكرم (ص) نازل كرده است؛
ج. روحي از جانب خداوند كه مؤمنان را تأييد ميكند؛
د. بر خود حضرت عيسي (ع) اطلاق شده است.
قرآن كريم از فرشتهاي به نام ……… ياد ميكند كه قرآن را بر قلب پيامبر (ص) نازل كرده است.
Top of Form
|
|
|
عزرائيل؛ |
|
روح القدس؛ |
|
اسرافيل؛ |
|
عتيد. |
آيه شريفه "وَ أَيّدْهُمْ بِروُحٍ مِنْه....." بيان ميكند كه .......
Top of Form
|
|
|
مؤمنان بهوسيله روحي تأييد ميشوند؛ |
|
مؤمنان داراي روح هستند؛ |
|
جبرئيل به مؤمنان بشارت ميدهد؛ |
|
روح بر مؤمنان تسلط دارد. |
آيهي شريفه "وَ كَلِمَةٌ ألْقاها إلي مَريم..." بيان ميكند كه ........
Top of Form
|
|
|
حضرت عيسي (ع) پسر خداست؛ |
|
حضرت عيسي (ع) پسر خدا نبوده؛ بلكه كلمه و روح خدا بود؛ |
|
حضرت عيسي (ع) به پيامبري مبعوث خواهد شد؛ |
|
حضرت عيسي (ع) از همه برتر است. |
گفتيم كه واژه روح در قرآن كاربردهاي گوناگوني دارد و بر تأييدكننده حضرت عيسي (ع)، نازلكننده قرآن بر قلب حضرت محمد (ص)، تأييدكننده مؤمنان و خود حضرت عيسي اطلاق شده است؛ اما علاوه بر اينها، كاربردهاي ديگري نيز ميتوان براي واژه روح در قرآن يافت؛ از جمله:
1. فرشتهاي كه بر حضرت مريم (س) به شكل انسان ظاهر شد؛
2. خود قرآن؛
3. در مواردي روح و فرشتگان با هم آمده كه در اين صورت مقصود، حضرت جبرئيل يا نام يكي از فرشتگان بزرگ است؛ در هر حال كاربرد روح درباره روح انسان و موجودي كه از سنخ فرشتگان است، استعمالي حقيقي است.
هنگامي كه واژه "روح" در قرآن بهكار ميرود، ...........
Top of Form
|
|
|
به يقين فقط روح انسان را اراده كرده است؛ |
|
بايد به مورد استعمال توجه كرد؛ زيرا روح در معاني گوناگوني استعمال شده است؛ |
|
در تمام موارد بر جبرئيل اطلاق شده است؛ |
|
هميشه روح القدس را اراده كرده است. |
مقصود از روح در آيه "وَ كَذلِكَ أوْحَيْنا إلَيْكَ روُحَاً مِنْ أمْرِنا"، .......
Top of Form
|
|
|
جبرئيل است؛ |
|
ميكائيل است؛ |
|
احتمالا قرآن است؛ |
|
روح القدس است. |
در يك مورد نيز در قرآن تعبيري داريم كه احتمالا به خود قرآن، روح اطلاق شده است:
"وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا؛ همانگونه بر تو روحي را به فرمان خود وحي كرديم". (شوري، 52)
در مواردي، روح و فرشتگان را با هم آورده است:
- "يُنَزِّلُ الْمَلآئِكَةَ بِالْرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ؛ فرشتگان را با روح از سوي خدا نازل ميکند". (نحل، 2)
- "تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم؛ در شب قدر فرشتگان و روح فرود ميآيند". (قدر، 4)
- "تَعْرُجُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَيْهِ؛ فرشتگان و روح به سوي خدا عروج ميکنند". (معارج، 4)
جاي سؤال است كه آيا اين روح از سنخ فرشتگان است يا برتر از آنان و يا پايينتر از ايشان؟
در برخي از روايات آمده است كه: الرّوح خلق اعظم من جبرئيل؛ روح مخلوقي بزرگتر از جبرئيل است.
شايد از برخي روايات ديگر نيز برآيد كه نام يكي از فرشتگان بزرگ، روح است؛ ازاينرو اين عطف، و اين همراهي (معيّت) روح و فرشتگان، از نوع "ذكر خاص بعد از عام" است: فرشتگان را همراه با يكي از آنان كه سرپرست يا فرمانده آنان است، ذكر ميکند؛ چنانكه در مورد جبرئيل جاي ديگر ياد كرده است كه فرمانده فرشتگان است: "مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ" در عالم بالا، جبرئيل مطاع و فرمانده است. اگر مصداق روح در آية مورد نظر ما جبرئيل باشد به همين خاطر، يعني فرماندهي اوست، و ذكر خاص بعد از عام است. نيز احتمال دارد كه روح، موجودي بزرگتر از فرشتگان و حتّي جبرئيل باشد. به هر حال، نه حقيقت ملك و نه حقيقت روح را ميدانيم؛ ولي موجودي است كه با فرشتگان سنخيّت دارد و با آنان نزول و عروج دارد.
مورد ديگر كاربرد روح:
"فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا ؛ ما روح خود را به سوي او فرستاديم و در شكل انساني بر مريم ظاهر شد". (مريم، 17)
روحي كه در اين آيه آمده است در همان حال كه به شكل و صورت انسان براي حضرت مريم(ع) ظاهر شده از سنخ موجودات فرابشري و فرشتگان و شايد خود فرشته يا حتي جبرئيل است و روحِِ انسان نيست و همان روحي نيست كه عيسي شد؛ بلكه ميگويد: من رسول پروردگارم: "أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لِأَهَبَ لَكِ غُلَامًا زَكِيًّا" و پس از انجام رسالت خود به مقام خويش بازميگردد.
پس آنچه مسلّم و متيقّن است، روح در قرآن دو مورد استعمال حقيقي دارد:
1. در مورد روح انسان؛
2. در مورد موجودي كه از سنخ فرشتگان است.
يك آيه نيز داريم كه در آن مشخّص نيست كه منظور روح انسان است يا فرشته:
"وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي ؛ و از تو درباره روح سؤال ميكنند، بگو: روح از فرمان پروردگار من است". (اسراء، 85)
ممكن است روحي كه از آن پرسش شده است، همان روحي باشد كه به عنوان نازلكنندهي قرآن، مطرح شده بود و نيز ممكن است روح انسان باشد.
در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:
1. واژه روح در قرآن موارد كاربرد ديگري - غير از موارد پيشين - دارد كه عبارتند از:
أ. احتمالاً درباره قرآن؛
ب. در مورد موجودي كه از سنخ فرشتگان است؛
ج. در خصوص موجودي كه به شكل انسان بر حضرت مريم (س) ظاهر شد؛
د. در يك آيه نيز معلوم نيست كه مقصود از روح، فرشته است يا روح انسان.
2. از موارد استعمال روح در قرآن بهدست ميآيد كه استعمال روح درباره روح انسان و موجودي كه از سنخ فرشتگان است، استعمال حقيقي است.
برخي روايات بيان ميكنند كه روح، ........
Top of Form
|
|
|
همان ميكائيل است؛ |
|
تناسبي با روح انسان ندارد؛ |
|
موجودي بلند مرتبه است؛ |
|
بزرگتر از جبرئيل است. |
از موارد كاربرد واژه روح برميآيد كه استعمال اين واژه، ........
Top of Form
|
|
|
درباره روح انسان و موجودي از سنخ فرشتگان، استعمال حقيقي است؛ |
|
در مورد جبرئيل مجازي است؛ |
|
هميشه حقيقي است؛ |
|
هميشه مجازي است. |
Bottom of Form
Bottom of Form
واژه روح در آيه "يَسْئَلوُنَكَ عَنِ الرُّوحِ..."، بهمعناي ........
Top of Form
|
|
|
روح انسان است؛ |
|
نازلكننده قرآن است؛ |
|
روح انسان يا نازلكننده قرآن است؛ |
|
روح نازل شده بر حضرت مريم (س) است. |
گفتيم كه كاربرد روح در مورد انسان، فرشتگان و موجودي همسنگ فرشته، استعمال حقيقي است. از موارد كاربرد روح در اين دو مورد برميآيد "روح" در آنها مشترك معنوي است (روح براي وجه مشترك بين آن دو وضع شده: موجود داراي حيات و شعور) و اگر هم مشترك لفظي باشد (روح براي هر يك جداگانه وضع شده باشد)، به مناسبت وجه اشتراك (موجود داراي حيات و شعور) از يك معنا به معناي ديگر منتقل شده است.
در برخي آيات قرآن "روح" به خداوند نسبت داده شده است؛ مانند روحي، روحنا و... . اديبان اين اضافه را "اضافه تشريفي" مينامند؛ يعني روح انسان يا ... به دليل شرافتي كه دارد، به خداوند نسبت داده ميشود، نه آنكه چيزي از خدوند به وي منتقل شده باشد.
كاربرد "روح" درباره انسان و فرشته، از باب ..........
Top of Form
|
|
|
اشتراك لفظي است؛ |
|
اشتراك معنوي است؛ |
|
اشتراك معنوي است يا اگر اشتراك لفظي باشد، به مناسبت وجه اشتراك از يك معنا به معناي ديگر منتقل شده؛ |
|
هم اشتراك لفظي است و هم اشتراك معنوي است. |
كدام گزينه درست است؟
Top of Form
|
|
|
اطلاق روح بر همه موجودات عالم، درست است؛ |
|
"روح" در مورد خداوند به كار نميرود؛ |
|
"روح" در مورد موجودات بيشعور نيز به كار ميرود؛ |
|
"روح" درباره جمادات به كار ميرود. |
روح، مشترك معنوي يا لفظي
باري، اينك سؤال در موارد استعمال كلمهي روح اين است كه آيا روح، در اين دو مورد با معناي واحد به كار رفته يا مشترك لفظي است؟ آنچه از موارد استعمال روح برميآيد، اين است كه بيگمان اطلاق روح بر فرشتگان و موجود همسنگ فرشته، با اطلاق روح به روح انساني وجه مشتركي دارد. اين وجه مشترك، بدين معناست كه يا لفظ براي همان وجه اشتراك وضع شده و مشترك معنوي است و يا اگر مشترك لفظي باشد دستكم به همان مناسبت (وجه اشتراك)، از يك معنا به معناي ديگر منتقل شده است.
توضيح آن مناسبت (وجه اشتراك) اين است كه در همهي موارد مذكور، روح بر موجودي اطلاق ميشود كه داراي حيات و شعور است و موجودي است مخلوق; و بر موجودات فاقد شعور اطلاق نميگردد؛ همچنين بر خداوند كه خالق همه هستي از جمله روح است اطلاق نميگردد.
معناي انتساب روح به خدا انتساب روح به خدا، در تعابيري چون:
- "مِن رُّوحِي؛ از روح خودم"؛ (حجر، 29)
- "مِن رُّوحِنَا؛ از روحمان"؛ (انبياء، 91)
- "مِن رُّوحِهِ؛ از روحش". (سجده، 9)
يعني چه؟ و اين اضافه چگونه اضافهاي است؟
از روايات برميآيد كه در صدر اسلام و در زمان ائمه(ع)، اين توهّم براي برخي پيش آمده بود كه ناگزير چيزي از خدا در انسان وجود دارد، گويي در ذهنشان ميگذشته است كه جزئي از خدا جدا شده و به درون انسان آمده است. كم يا بيش در برخي مكاتب فلسفي، چنين گرايشهايي به چشم ميخورد. گاهي بيان ميشود كه انسان از دو عنصر الاهي و شيطاني تشكيل يافته است و چهبسا وجود همين انديشه در عمق ذهن گويندگانِ آن، موجب شده است كه بپندارند انسان در تكامل خود، سرانجام خدا خواهد شد! از امام معصوم(ع) در برخي روايات سؤال شده است كه: هل فيه شيءٌ من جوهريّة الرّب؛ آيا چيزي از جوهريّت خداوندي در انسان وجود دارد؟
اصطلاح "جوهريّت" ميتواند نشانهي آن باشد كه اين سؤالها وقتي مطرح شده است كه كساني از مذاهب غير اسلامي با مسلمانان ارتباط فرهنگي يافته بودهاند و اينگونه اصطلاحات (جوهر، عرض و...) كمكم در بين مسلمانان به ويژه متكلّمان رواج يافته بوده است.
در اين روايات، شديداً با اين افكار مبارزه شده و در پاسخ آمده است كه: اين حرفها كفر است و آنكه اين سخنها را بر زبان آورَد، از دين خارج شده است. روح انسان مخلوق خداست؛ از "امر" خداست و خدا جزء ندارد. خدا بسيط است، چيزي از خدا كم نميشود و بر او افزون نميگردد و كسي كه با اينگونه مسائل كه ضروريترين مسائل اعتقادي اسلام در مورد خداست؛ آشنا باشد، نبايد چنين توهّمي بكند.
پس منظور از: "مِنْ روحنا" و امثال آن، اين نيست كه چيزي از خدا جدا شده باشد و از قبيل اضافهي جزء و كل نيست؛ بلكه اضافهاي است كه ادبا آن را اضافهي تشريفي مينامند. در اضافه، كمترين مناسبت كافي است و در همهي زبانها نيز رايج است؛ مثلا در فارسي خودمان، خداي ما، عالَم ما، آسمانِ ما... اين قبيل اضافات ملكيّت و جزئيت را نميرساند؛ بلكه نوعي اختصاص كه از كمترين مناسبت به هم ميرسد، براي اداي آن بسنده است.
ممكن است سؤال شود: اگر چنين است، پس چرا خدا به جاي "روح ما" نفرموده است "بدن ما"؟ مگر بدن نيز چون روح، مخلوق خدا نيست؟
در پاسخ ميتوان گفت: در اضافهي "روحنا"، چيزي بيش از رابطهي خالق و مخلوق را لحاظ كرده است؛ چنانكه در مورد كعبه ميفرمايد: بيت الله، چرا؟ مگر نه آن است كه همه چيز با خدا نسبت مخلوقيّت دارد؟ پس چرا برخي از چيزها را به ويژه به خود نسبت ميدهد؟ اين به دليل شرافت آن چيزهاست؛ يعني انتساب بدن به خدا و انتساب روح به خدا، با هم برابر نيست. اگرچه از جهت مخلوقيّت مساوياند، ولي روح از جهت شرافت به خدا نزديكتر است.
پس ما، از اين اضافه و نسبت نبايد تصوّر كنيم كه چيزي از خدا به انسان منتقل شده و يك عنصر خدايي در انسان وجود دارد. حتّي در شعر نيز ادب اسلامي اقتضا ميکند كه هرگونه تشبيه و تعبيري را در مورد خداوند ـ جلّ جلاله ـ به كار نبريم. انسانِ مخلوق بايد نسبت به خداي خالق، حريمي قائل شود. فهم ما بدانجا نميرسد كه خدا را بشناسيم و حقيقت اوصاف و افعال الاهي را درك كنيم. پس چه بهتر كه در تعبيرات خويش، در حدّ تعبيرات كتاب و سنّت اكتفا كنيم؛ مگر به عنوان اطلاق و وصفي كه ناگزير باشيم در مقام بيان لفظي به كار ببريم. نتيجه اينكه اجمالاً از قرآن برميآيد كه در آدمي، جز بدن، چيزي بسيار شريف نيز وجود دارد؛ ولي مخلوقِ خداست نه جزئي از خدا و تا آن چيز شريف در انسان به وجود نيايد، آدمي انسان نميگردد و چون در حضرت آدم به وجود آمد، شأني يافت كه بايد فرشتگان در برابر او خضوع كنند. البته شرطِ كافي نيست، شرطِ لازم است. تا اين نباشد، انسان صلاحيّت مسجود واقع شدن نمييابد؛ امّا آيا چيز ديگري ميخواهد يا نه، آن را بايد از كتاب و سنّت دريافت.
در درس نهم دربارهي وجود، بقا و تجرد روح از ديدگاه قرآن به تفصيل بحث خواهيم كرد.
در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:
1. كاربرد روح در مورد انسان و فرشته، از باب اشتراك معنوي (وضع لفظ روح براي قدر مشترك بين انسان و فرشته) است؛
2. قدر مشترك بين انسان و فرشته، حيات و شعور است؛
3. اگر كاربرد روح در مورد انسان و فرشته از باب اشتراك لفظي (دو لفظي كه براي دو معناي جدا از هم وضع شده) باشد، به مناسبت "حيات و شعور" از يك لفظ به لفظ ديگري منتقل شده است؛
4. روح بر موجودات بيشعور اطلاق نميشود؛
5. روح در مورد خالق هستي كه خالق روح نيز هست، بهكار نميرود؛
6. انتساب روح به خداوند در قالب "مِنْ روُحي" و... اضافه تشريفي است؛ يعني به دليل شرافت روح است كه به خداوند نسبت داده ميشود، نه آنكه چيزي از خداوند به انسان يا موجود ديگري منتقل شده باشد.
قدر مشتركي كه بين انسان وجود دارد و باعث شده واژه "روح" بر هر دو اطلاق شود، عبارت است از .......
Top of Form
|
|
|
حيات و قدرت؛ |
|
حيات و شعور؛ |
|
شعور و برتري بر موجودات ديگر؛ |
|
تعظيم فرشتگان در برابر انسان و حيات. |
چرا در برخي آيات، "روح" به خداوند نسبت داده شده است؟
Top of Form
|
|
|
زيرا روح از همه مخلوقات بزرگتر است؛ |
|
چون چيزي از خداوند به انسان منتقل شده؛ |
|
به دليل شرافتي كه روح دارد؛ |
|
به اين علت كه روح، نخستين آفريده خداست. |
كدام گزينه درست است؟
Top of Form
|
|
|
هنگام آفرينش انسان، چيزي از خدا به ما منتقل ميشود؛ |
|
روح، جزئي از خداست؛ |
|
همه موجودات، روحي همسنگ روح انسان دارند؛ |
|
اعتقاد به انتقال چيزي از خداوند به وجود انسان، كفر است. |
زكريا
زكريا بن برخيا بن اليعار كه نسبش به سليمان بن داود و سرانجام به هارون بن عمران، برادر موسي (ع) از پيامبران بزرگ الاهي كه جزء پيامبران بني اسرائيل هم شمرده ميشود، ميرسد. وي يكي از 25 پيامبري است كه نام او در قرآن (هفت بار) تصريح و به بخشي از زندگي و رسالتش اشاره شده است. سرانجام زندگي و رسالت زكريا (ع) چنين است كه چون يحيي (ع) به دستور هيروديس پادشاه يهوديه كشته شد، زكريا (ع) به خارج شهر ميگريزد و به درون درختي پناه ميبرد. تعقيبكنندگان او را پيدا ميكنند و او را با همان درخت با اره به دو نيم ميكنند.
نطفه و اسپرم
نطفه يا اسپرم ماتوزوئيد در زيستشناسي، گامت نر در مقابل تخم ماده است. يك ذرهبين ساز هلندي به نام "لوون هوك" براي نخستين بار در مني مرد "حيوانات كوچك" به نام "اسپرماتوزوئيد" پيدا كرد. اسپرماتوزوئيدها سهمي را كه مرد در توليد مثل داشت، نشان ميداد. در جانوران، نطفه در بيضه نر درست ميشود و عامل وراثتي "كروموزوم" در آن جاي دارد و دنباله نازك تازيانه مانندي دارد كه وسيله تأمين حركت لازم آن در محيط سيال است. يك اسپرماتوزوئيد وقتي به درون "اوول" يا تخم ماده ميرسد، اوول غير فعال را ناگهان با شدتي هر چه تمامتر به فعاليت مياندازد. اين لحظه كه لحظه لقاح نام دارد، لحظه تركيب اسپرماتوزوئيد با اوول است.
تراب
به عربي خاك را گويند كه عبارت است از آنچه از زمين به سبب آفتاب و صدمات نرم شده باشد. در قرآن در برخي موارد خداوند هنگام اشاره به منشأ و بازگشت انسان از خاك ياد ميكند و "تراب" را اولين مرحله از مراحل هفتگانه انسان پيش از مرگ ميداند (حج، 5). جسم انسان پس از مرگ نيز، دوباره به خاك تبديل ميشود؛ چنانچه قرآن ميفرمايد: "از آن خلق شديد و بدان هم بازگشت داده ميشويد".
مضغه
پاره گوشت خام، طور سوم از اطوار ماده تكويني. "..... ثُمّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمّ مِنْ مُضْغَةٍ...؛ مضغ، يعني جويدن، و مضغه، تكه گوشتي را گويند كه به اندازه يكدفعه جويدن است كه حالت بعدي علقه است.
علقه
خون بسته، يك قطعه خون، دور دوم از ادوار نطفه. "فَاِنّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمّ مِنْ نُطْفِةٍ ثُمّ مِن عَلَقَة....؛ كه ما شما را خاكي پس از قطره آبي سپس از خون بسته آويختهاي" آويخته، بدين جهت كه به سقف رحم آويخته و يا بدين جهت كه نخستين ماده نشو آدمي كه به زالو ميماند و هزاران واحد از آن در يك نطفه شناور است.
نفخ روح
معناي لغوي نفخ، دميدن هوا در داخل جسمي به وسيله دهان يا وسيله ديگري را گويند. آن را بهطور كنايه در تأثير گذاشتن در چيزي و يا القاي امر غير محسوس در آن چيز استعمال ميكنند. اين اصطلاح در آيه 29 سوره مباركه حجر آمده است: "وَ نَفَخْتُ فِيه مِنْ رُوحي ...؛ مقصود از آن ايجاد روح در آدمي است. البته معنايش اين نيست كه روح مانند باد در بدن آدمي داخل شود. مقصود از دميده شدن روح خدا در انسان، جان داشتن و نفس كشيدن نيست؛ زيرا حيوانات نيز نفس ميكشند؛ بلكه منظور اعطاي صفاتي چون خلاقيت، اراده و علم به انسان است. نسبت روح به خداوند، براي شرافت روح است؛ نظير بيت الله و شهر الله. روح، امر وجودي است كه في نفسه يك نوع اتحاد با بدن دارد روح به بدين متعلق است و در عين حال يك نوع استقلال از بدن هم دارد، بهطوري كه هر وقت تعلقش از بدن قطع شد، از او جدا ميشود.
حضرت مريم (س)
مادر حضرت عيسي (ع) و دختر عمران بن ماثان يا عمران بن اشهم. مادر مريم، حنّه و به نقلي مرثار، خواهر همسر حضرت زكريا (ع) بوده است. قرآن كريم مريم را تا حد اعلاي ستايش ياد كرده و به پاكي او شهادت داده و نامش را 34 بار ذكر كرده است. پيامبر نيز او را از بهترين زنان بهشت دانسته. در كتاب عهد جديد، ذكر او در داستان تولد حضرت عيسي (ع) و نيز در انجيل (متا و لوقا) آمده است. باكره بودن و تقدس او به عنوان اصل مسلّم پذيرفته شده است و در آيين كاتوليك روم و مسيحيت ارتدوكسي او رابط انسان و خداوند شناخته شده است.
روح القدس
لغتي عربي به معناي جبرئيل، يكي از چهار فرشته مقرب خداست. اضافه روح به قدس، از باب مبالغه در قداست و پاكي است. همچنين اين اصطلاح از ويژگيهاي فلسفه و عرفان اسلامي است. گاهي مقصود از آن، عقل بالمستفاد ميباشد و عارفان نيز، از آن به نفس رحماني تعبير كردهاند. در مسيحيت روح القدس به صورت مرغي از آسمان بر حضرت عيسي (ع) نازل شده است. از ديدگاه مسيحيت روح القدس، كلمه يا فعل است و از قرن چهار ميلادي به صورت مشخص حضرت عيسي (ع) درآمد. از آن به بعد مسيحيان اعتقاد پيدا كردند كه روح القدس از پدر و پسر حاصل شده است؛ بنابراين سه اصل ابن و اب و روح القدس در ازل برابر بوده و تثليث دين مسيح را تشكيل ميدهند؛ اما در قرآن مجيد تثليث نفي شده و حضرت عيسي (ع) تنها با عنوان رسول الله معرفي ميشود. درباره اختصاص روح القدس به عيسي (ع) گفته شده: بدين سبب كه وي از كودكي تا به آخر عمر در آغوش تأييد جبرئيل بوده است. "اذ ايّدتُكَ بِروُحِ الْقُدُس" (مائده، 110).
ابوالبشر
كنيه حضرت آدم (ع) و به معناي پدر آدميان است.
منی که مایه ننگم به حد رسوایی چگونه از تو بخواهم به دیدنم آیی چو خویش یار تو دیدم چه نیک فهمیدم عزیز فاطمه مهدی چقدر تنهایی