پس از گذراندن اين درس با مطالب زير آشنا مي شويم:

1. تعداد زمين در آيات و روايات؛ 2. مقدار زمان آفرينش آسمان و زمين از نظر قرآن؛3. مراحل آفرينش آسمان و زمين از نظر قرآن؛4. ديدگاه قرآن درباره چگونگي آفرينش آسمان‌ها؛ 5. چگونگي حفظ آسمان‌ها در قرآن.

در درس پيش نکات کلي در مورد جهان‌شناسي در قرآن و برخي مباحث آن را بيان کرديم. در اين درس، تعداد ديگري از مباحث جهان شناسي را ذکر کرده، تعداد زمين، مقدار زمان آفرينش آسمان و زمين، چگونگي آفرينش آسمان و زمين و حفظ آسمان و زمين را برّرسي مي‌کنيم.

از ظاهر آيات استفاده مي‌شود كه تعداد زمين، ...... عدد است.

Top of Form


  هفت؛

  نه؛

  يک؛

  پنج.

احتمال تعدّد زمين بر اساس آيات قرآن,...... است.

Top of Form


  قوي؛

  بسيار قوي؛

  ضعيف؛

  بسيار ضعيف.

تعداد ارض

از ظاهر آيات بر مى‌آيد كه عدد ارض، يكى است و در هيچ آيه‌اى؛ ارضين نفرموده است. تنها در يك آيه احتمال تعدّد ارض به چشم مي‌خورد:

"اللهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماوات وَمِنَ الأَْرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الأَْمْرُ بَيْنَهُنَّ...؛ (طلاق، 12) خداست آن‌كه آفريد هفت آسمان را و از زمين (نيز) همانند آن را و امر (عالم) بين آن‌ها تردّد دارد".

امّا در همين آيه نيز مى‌بينيم كه باز تعبير "ارضين" به كار نرفته است؛ بنابراين دلالت قطعى بر تعدّد زمين ندارد و معلوم نيست كه "همانندى" آسمان و زمين، در اين آيه در چيست: از نظر عدد است يا عناصر يا از نظر اتقان. ممكن است همانندى [در آفرينش] باشد كه از اين آيه فهميده مى‌شود:

"الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماوات طِباقاً ما تَرى فِي خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُت؛ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرى مِنْ فُطُور؛ (ملك، 3) آن‌كه هفت آسمان را تودرتو آفريد؛ در آفرينش خداوند جز همانندى نيست. چشم بگشا، آيا هيچ شكافى (در آن) مى‌يابى؟"

بارى، در آيه مورد بحث (طلاق، 12) احتمال تعدّد زمين، ضعيف است؛ زيرا در ساير موارد در قرآن نيز همه جا ارض را مفرد به‌كار برده است؛ اگرچه احتمال تعدّد را هم نمى‌توان ناديده گرفت؛ به‌ويژه كه در برخى از دعاها در كلام معصوم سلام الله عليه آمده است: "...وَالْاَرضينَ السَّبعِ" هر چند در اين‌مورد هم نمى‌توان گفت منظور امام، هفت كره زمين بوده است؛ بلكه ممكن است منظور قطعات هفتگانه زمين باشد؛ زيرا زمين مجموعه قطعات خشكى است كه از آب بيرون زده است؛ ولى همين تقسيم نيز، حدّ و مرز مشخصّى ندارد؛ چرا كه آسيا و اروپا، دو قارّه هستند با اين‌كه مرز آبى ندارند. چنان‌كه در گذشته زمين را هفت بخش مى‌كردند و "اقاليم سبعه" مى‌ناميدند. آنچه در نهايت بايد تأكيد كرد، اين است كه به‌ هر صورت همه آن‌ها صرف احتمال و استظهار و دريافت است و نمى‌توان در هيچ سو، نظر قطعى داد.

در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:

1. از ظاهر آيات استفاده مي شود كه زمين، فقط يكى است؛

2. تنها در آيه "اللهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماوات وَمِنَ الأَْرْضِ مِثْلَهُنَّ ...." احتمال تعدّد زمين وجود دارد؛ هر چند روشن نيست كه "همانندى" آسمان و زمين در اين آيه از نظر عدد يا عناصر و يا اتقان است؛

3. ممكن است مقصود از همانندى در آيه ياد شده، همانندي در آفرينش باشد كه از آيه زير فهميده مى‌شود: "الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماوات طِباقاً ما تَرى فِي خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُت؛ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرى مِنْ فُطُور"؛

4. احتمال تعدّد زمين در آيه "اللهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماوات وَمِنَ الأَْرْضِ مِثْلَهُنَّ..." ضعيف است؛ زيرا در همه آيات قرآن، زمين را به صورت مفرد (ارض) به كار برده است؛

5. با توجّه به برخى از دعاهاي نقل شده از معصوم عليهم السلام "...وَالْارَضينَ السَّبعِ" احتمال تعدّد زمين وجود دارد؛ ممکن است منظور امام از عبارت ياد شده، قطعه‌هاي هفتگانه زمين باشد.

«همانندى» آسمان و زمين در کريمه «اللهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماوات وَمِنَ الأَْرْضِ مِثْلَهُنَّ...» از نظر........ .

Top of Form


  عدد است؛

  عناصر است؛

  اتقان است؛

  هيچ‌كدام قطعي نيست.

در آيات قرآن، زمين (ارض) به صورت ........ به كار رفته است.

Top of Form


  مفرد؛

  تثنيه؛

  جمع؛

  مفرد و جمع.

 

عدد زمين در آيات قرآن و روايات را بيان کرده، ادله آن را بيان کنيد.

در قسمت‌هاي پيش، مباحث متعدّدي درباره آسمان و زمين مطرح ساختيم. در اين قسمت، يکي از مسائل ديگر در اين باره را طرح كرده، مقدار زمان آفرينش آسمان و زمين را از نظر آيات قرآن برّرسي مي‌کنيم.

از ظاهر آيات استفاده مي‌شود كه مقدار زمان آفرينش آسمان و زمين ....... بوده است.

Top of Form


  يک لحظه؛

  يک روز.

  شش روز؛

  هفت روز؛

کدام يک از گزينه‌هاي ذيل درست است؟

Top of Form


  روز به معناي 24 ساعت به‌كار رفته است؛

  روز در برابر شب به‌كار رفته است؛

  روز به معناي دوره به‌كار رفته است؛

  همه گزينه‌‌ها درست است.

Bottom of Form

Bottom of Form

Bottom of Form

Bottom of Form

زمان خلقت آسمان و زمين

"إِنَّ رَبَّكُمُ اللهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَالأَْرْضَ فِي سِتَّةِ أَيّام ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ؛ (اعراف، 54) همانا پروردگار شما "الله" است؛ همان‌كه آسمان‌ها و زمين را در شش روز آفريد سپس بر عرش قرار يافت".

منظور از شش روز چيست؟

در ميان بنى‌اسرائيل و اهل كتاب - به‌ويژه يهود - اين مطلب شهرت داشت كه خدا، آفرينش را از يكشنبه آغازيد و در جمعه به پايان برد و شنبه را به استراحت پرداخت و از همين رو، ظاهراً به آن روز "سُبات" مى‌گويند و ظاهراً "سَبْتْ" در اصل؛ به همين معناست؛ و لذا اين روز (شنبه) را تعطيل مى‌كنند و اين مسأله در سِفْر تكوين تورات مطرح شده است.

ظاهراً اين احتمال خيلى بعيد است؛ زيرا "روزها" از نظر علم جغرافيا عبارتند از مدّت حركت زمين به دور خودش (حركت وضعى)؛ و در لغت گاه روز را در برابر شب به كار مى‌بريم كه در عربى "نهار" مى‌گويند. و يوم، اعم است از روز تنها و شبانه‌روز.

قبل از پيدايش زمين و خورشيد و آسمان تصوّر روز ممكن نمى‌بود و شنبه و يكشنبه‌اى در ميان نبود. اگر نصّ قاطعى نيز در اين‌ مورد مى‌داشتيم، در نهايت مى‌توانستيم گفت كه روز در اين مورد، يعنى زمانى به اندازه بيست و چهار ساعت؛ ولى چنين نصّى نيز نداريم؛ به ويژه با ملاحظه اين معنا كه روز (يوم)، در قرآن ارجمند به معناى ديگرى هم به كار رفته است:

1. "قالَ إِنَّكَ الْيَوْمَ لَدَيْنا مَكِينٌ أَمِينٌ؛ (يوسف، 54) امروز تو نزد ما امين و مورد اعتماد هستى". آيا اين بدان معنى است كه فقط امروز هستى و فردا ديگر نيستى؟

2. "تَسْتَخِفُّونَها يَوْمَ ظَعْنِكُمْ وَيَوْمَ إِقامَتِكُمْ...؛ (نحل، 80) در سفر و حضر، سبكبارانيد".

مى‌فرمايد كه شما چادرها و مسكن‌هاى سبكى (از پوست و امثال آن) در روز سفرتان و در روز اقامت و سكونتتان درست مى‌كنيد. آيا منظور از يوم در اين آيه، يعنى درست در 24 ساعت از سفر يا حضر؟ پيداست كه منظور زمان و هنگام سفر يا حضر است؛ به‌ويژه با توجّه به طول مدت سفر در آن روزگاران. پس قرآن ارجمند، زندگى مخاطبان خود در اين آيه را به دو بخش (روز سفر و روز حضر) تقسيم كرده است.

3 . "وَإِنَّ يَوْماً عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَة مِمّا تَعُدُّونَ؛ (حج، 47) همانا روزى نزد خداى تو بر شمار هزار سال است".

4. "تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْم كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَة؛ (معارج، 4) فراز مى‌آيند فرشتگان و روح به سوى او، در روزى كه همچندِ پنجاه هزار سال است". آيا در آن‌جا هزار و در اين‌جا پنجاه هزار، 24 ساعت مورد نظر بوده است يا منظور، نشان دادن طولانى بودن زمانِ عروج و عظمت آن است؛ هر دو احتمال صحيح است؛ و احتمال اوّل نيز بي جا نيست و ممكن است دقيقاً پنجاه هزار سال طول مى‌كشد نه يك دقيقه كم نه يك دقيقه زياد. و يا در آيه قبل، دقيقاً هزار سال.

5. مشابه چهار آيه‌اى كه ذكر شد، در نهج البلاعه (درباره شيطان) عبارتى آمده است: "وَ قَدْ عَبَدَ اللّهَ سِتَّةَ آلافِ سَنَة لا يُدْرى اَمِنْ سِنِى الدُّنْيا اَمْ مِنْ سِنِى اْلاخِرَةِ" (نهج البلاغه، خطبه قاصعه). و شيطان شش هزار سال خدا را عبادت كرد؛ كه نمى‌توان دانست از سال‌هاى دنيايى (ما) يا از سال‌هاى اخروى است.

 در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:

1. قرآن کريم، مقدار زمان آفرينش آسمان و زمين را شش روز مي‌داند؛

2. در ميان اهل كتاب - به ويژه يهود - مشهور بود كه خدا، آفرينش را از يكشنبه آغاز كرد، و در جمعه به پايان برد و شنبه را به استراحت پرداخت؛

3. ظاهراً اين احتمال به ادله ذيل، بسيار بعيد است:

أ. "روز" از نظر علم جغرافيا مدّت حركت زمين به دور خود است، در صورتي که پيش از پيدايش زمين و خورشيد و آسمان، اساساً تصوّر روز ممكن نبود؛

ب. نصّ قاطعى وجود ندارد؛

ج. روز در قرآن به معناى ديگرى (دوره) هم به كار رفته است.

4. "يوم" در کريمة "تَسْتَخِفُّونَها يَوْمَ ظَعْنِكُمْ وَ يَوْمَ إِقامَتِكُمْ..." به معناي زمان سفر يا حضر است، به‌ويژه با توجّه به طول مدت سفر در گذشته؛

5. در واژه "يوم" در کريمه "وَإِنَّ يَوْماً عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَة مِمّا تَعُدُّونَ" و "تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْم كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَة" دو احتمال وجود دارد که هر دو درست است:

أ. هزار يا پنجاه هزار سال نه 24 ساعت؛

ب. منظور، نشان دادن طولانى بودن زمانِ عروج و عظمت آن است.

6. امام علي عليه السلام پس از بيان آن‌که شيطان به مدت شش هزار سال خدا را عبادت كرد، مي‌فرمايد: روشن نيست که از سال‌هاى دنيايى است يا سال‌هاى آخرتى.

«يوم» در کريمه «تَسْتَخِفُّونَها يَوْمَ ظَعْنِكُمْ وَيَوْمَ إِقامَتِكُمْ...» به معناي .......است.

Top of Form


  24 ساعت؛

  در برابر شب است؛

  دوره است؛

  همه گزينه‌ها درست است.

کدام‌يک از گزينه‌ها بر اساس کريمه «تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْم كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَة»، درست است؛

Top of Form


  احتمالا منظور از روز، 24 ساعت است؛

  احتمالا منظور، نشان دادن طولانى بودن زمانِ عروج و عظمت آن؛

  احتمالا روز در برابر شب است؛

  گزينه‌هاي «أ» و «ب» درست است.

 

آيا مي‌توان گفت كه منظور از زمان آفرينش آسمان و زمين در شش روز، 144 (6 * 24) ساعت است؟ دليل آن را بيان کنيد.

در قسمت پيش، برخي آيات مربوط به آفرينش آسمان و زمين را مطرح ساختيم. در اين قسمت، بحث پيش را پي مي‌گيريم و بيان مي‌كنيم كه منظور از آفرينش آسمان و زمين در شش روز چيست.

..... منظور از شش روز، شش .......باشد.

Top of Form


  بعيد نيست - دوره خلقت؛

  احتمال قوي آن است که – 24 ساعت؛

  بعيد است - دوره خلقت؛

  بعيد نيست - روز در برابر شب؛

کدام‌يک از گزينه‌ها بر اساس آيات قرآن کريم درست است.

Top of Form


  مدت زمان آفرينش آسمان، دو روز است؛

  مدت زمان آفرينش روزهاي زمين، دو روز طول كشيده است؛

  مدت زمان آفرينش روز‌هاي زمين، چهار روز است؛

  همه موارد درست است.

بارى، از بررسى اين همه، مى‌توان گفت كه احتمالِ اين‌كه منظور از شش روز، شش دوره خلقت باشد، بعيد نيست؛ امّا آيا اين شش دوره، چگونه بوده است و به چه اعتبارى تقسيم شده است؛ چيزى از آيات [و روايات]، به‌دست نياورده‌ايم.

آنچه كم و بيش از آيات مى‌توان دريافت؛ اين معناست كه براى خلقت آسمان، دو روز و براى زمين، دو روز و براى "اقوات زمين"، چهار روز تعيين فرموده است:

"فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماوات فِي يَوْمَيْنِ؛ (فصلت، 12) به پايان برد (آفرينش) آن هفت آسمان را در دو روز".

"قُلْ أَإِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِي خَلَقَ الأَْرْضَ فِي يَوْمَيْنِ؟؛ (فصّلت، 9) بگو آيا به خدايى كه زمين را دو روزه آفريد كفر مي‌ورزيد؟

"وَ قَدَّرَ فِيها أَقْواتَها فِي أَرْبَعَةِ أَيّام سَواءً لِلسّائِلِينَ؛ (فصّلت، 10) و به اندازه آورد توشه‌هاى آن (زمين) را در چهار روز؛ به گونه برابر براى پرندگان".

مى‌توان احتمال داد كه منظور از دو روز در آفرينش آسمان، دو مرحله خلقت باشد: در يك مرحله به‌صورت گاز يا دود (دخان) و مرحله بعد، به‌صورت آسمان هفتگانه. در زمين نيز به همين قرار: يك روز به‌گونه گاز يا مايع و روز ديگر مرحله اى كه به‌صورت جامد درآمده است. (كه هنوز هم مركز زمين به صورت مايع است).

امّا اين‌كه شش روز به چه اعتبارى است، به طور دقيق و درست نمى‌توان دريافت. آيا آنچه در آسمان و زمين است، جداجدا، شش روز يا شش مرحله آفرينش دارند يا آن‌كه مثلاً دو روز ويژه آسمان‌هاست و دو روز زمين و دو روز نيز توشه ها و اقوات زمين (يعنى خلقت زمين دو روز، و آمادگى براى رويش گياه يك مرحله، و آمادگى براى پيدايش موجودات زنده حيوانى نيز يك مرحله كه روي هم چهار مرحله خواهد شد). و دو مرحله هم آفرينش آسمان‌ها. هيچ تأييدى از آيات براى اين پندارها نيست و صرفاً احتمالات است.

آنچه به احتمال قوى مى‌توان گفت اين است كه شش روز به معناى شش 24 ساعت نيست.

در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:

1. بعيد نيست منظور از شش روز، شش دوره خلقت باشد؛

2. از آيات مى‌توان دريافت كه قرآن كريم براى آفرينش آسمان، دو روز و براى زمين، دو روز و براى روزهاي زمين، چهار روز تعيين فرموده است؛

3. مي‌توان احتمال داد كه منظور از دو روز در آفرينش آسمان، دو مرحله خلقت باشد که در يك مرحله، به صورت گاز يا دود و مرحله بعد، به صورت آسمان هفتگانه درآمد؛

4. ممكن است منظور از دو روز در آفرينش زمين نيز، دو مرحله خلقت باشد که يك روز به صورت گاز يا مايع و روز ديگر به صورت جامد در آمده است؛

5. به احتمال قوى، شش روز به معناى 144 ساعت (24 * 6) نيست.

کدام‌يک از گزينه‌ها درست است؟

Top of Form


  احتمالا آسمان، نخست به صورت گاز يا دود بود؛ سپس به‌صورت آسمان هفتگانه درآمد؛

  احتمالا زمين نخست به صورت گاز يا مايع بود؛ سپس به صورت زمين‌هاي هفتگانه درآمد؛

  احتمالا زمين نخست به صورت گاز يا مايع بود؛ سپس به صورت جامد درآمد؛

  گزينه‌هاي «أ» و «ج» درست است.

ظاهرا منظور از شش روز، شش ....... نيست.

Top of Form


  دوره خلقت؛

  24 ساعت؛

  روز در برابر شب؛

  گزينه‌هاي «ب» و «ج» درست است.

 

مراحل آفرينش آسمان و زمين را بر اساس آيات قرآن توضيح دهيد.

 

در قسمت‌هاي پيش، زمان آفرينش آسمان‌ها و زمين را مطرح ساختيم. در اين قسمت، چگونگي آفرينش آسمان‌ها و حفظ آن‌ها را از نظر قرآن کريم روشن مي‌كنيم.

کدام‌يک از گزينه‌ها بر اساس آيات قرآن کريم درست است:

Top of Form


  آسمان‌هاى هفتگانه، روي هم قرار گرفته‌اند؛

  آسمان‌هاي هفتگانه، هفت قطعه كنار هم هستند؛

  آسمان‌هاى هفتگانه، هفت طبقه تو درتو هستند؛

  گزينه‌هاي «أ» و «ج» درست است.

تعبير «السَّماءَ الدُّنْيا» بر ...... دلالت دارد.

Top of Form


  آسمانِ همين دنيا؛

  پايين‌ترين آسمان؛

  دورترين آسمان؛

  گزينه‌هاي «أ» و «ب» درست است.

كيفيت خلقت آسمان‌ها

آيا آسمان‌ها در عرض هم قرار دارند يا برخى، بر روى برخى ديگر؟ آيا چنان‌كه در مورد زمين احتمال داديم كه اراضى هفتگانه كه در زبان برخى روايات با تعبير "ألأَرضينَ السَّبعِ" آمده است، و منظور قسمت‌هايى از زمين است نظير قارّه ها كه با تقسيم‌بندى قديم، هفت اقليم تعبير مى‌شده و در عرض هم بوده است؛ در مورد آسمان‌ها نيز مى‌توان چنين احتمالى داد كه كنار هم قرار دارند و مجموعاً مثل زمين، يك سطح كروى را تشكيل مى‌دهند؟

ظاهراً اين احتمال در مورد آسمان‌ها درست نيست؛ زيرا قرآن سترگ در دو مورد، آسمان‌ها را با تعبير "طباق" معرّفى فرموده است:

"الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماوات طِباقاً ما تَرى فِي خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُت؛ (ملك، 3) آن‌كه هفت آسمان را تودرتو (طبقه طبقه) آفريده؛ در آفرينش خداى بخشاينده گوناگونى نخواهى يافت".

"أَلَمْ تَرَوْا كَيْفَ خَلَقَ اللهُ سَبْعَ سَماوات طِباقاً؛ (نوح، 15) آيا نديده ايد چگونه هفت آسمان را بر روي هم (تودرتو) آفريد.

از كلمه طباق مى‌توان فهميد كه آسمان‌هاى هفتگانه، روي هم قرار گرفته‌اند به‌طورى كه بر هم منطبق مى‌شوند؛ هفت طبقه‌اند تودرتو، نه هفت قطعه كنار هم؛ و به حسب ظاهر اين آيات به‌دست مى‌آيد كه آسمان‌ها فوق يكديگرند. دليل ديگر اين‌كه در قرآن، از آسمانى با تعبير "السَّماءَ الدُّنْيا" نام مى‌برد و برخى پنداشته‌اند كه منظور آسمانِ دنياست، در حالي كه دنيا در اين جا صفت است؛ يعنى پايين‌ترين آسمان؛ و از آن مى‌توان در يافت كه آسمان‌هاى ديگر به ترتيب بالاى اين آسمان هستند و نسبت مكانى آن‌ها به ما دورتر است. نكته ديگرى كه از آيات شريفه مى‌توان دريافت، اين است كه اين ستارگانى كه ما مشاهده مى‌توانيم كرد، پايين‌تر از آسمان دنيا هستند؛ يعنى پايين‌ترين آسمان، بالاتر از اين ستارگان قرار دارد؛ زيرا مى‌فرمايد:

"إِنّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزِينَة الْكَواكِبِ؛ (صافات، 6) ما آسمان دنيا را به زيور ستارگان آراسته‌ايم". بنابر آنچه از ظاهر اين آيه به‌دست مى‌آيد، ستارگانى كه زينت هستند، همان‌ها هستند كه بالاى سر ما به چشم مى‌خورند و آويزه‌هاى آسمان دنيايند و ربطى به آسمان‌هاى ديگر ندارند. در نهايت مى‌توان گفت كه آسمانِ دنيا، شامل اينان مى‌گردد و اين ستارگان درون آن هستند؛ پس بايد گفت آسمان دنيا بر فراز اين ستارگان است و اينان را همچون چراغ‌هايى از آسمان دنيا برآويخته‌اند.

"وَزَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابِيحَ وَحِفْظاً؛ (فصّلت، 12) ما آسمان دنيا را به چراغ‌ها آراسته‌ايم و براى نگاهبانى".

بنابراين با آسمان‌هاى ديگر ربطى ندارند وگرنه مناسب‌تر اين بود كه بفرمايد: "زَيَّنَّا السَّمواتِ". امّا اين‌كه آيا آسمان‌هاى ديگر، چگونه‌اند؛ آيا ستارگانى دارند و ما نمى‌بينيم و يا ندارند؛ و اين‌كه خلقت آن‌ها چگونه است؛ همه براى ما نادانسته است و از آيات چيزى در نمى‌توانيم يافت.

به دنبال آيه دوازدهم سوره گرامى فصّلت، كلمات "...وَحِفْظاً" آمده است؛ چنان‌كه در آيه هفتم سوره مبارك صافّات نيز؛ و در سوره ارجمند حِجْر آيه هفدهم، هم مى‌فرمايد:

"وَحَفِظْناها مِنْ كُلِّ شَيْطان رَجِيم؛ (حجر، 17) و آنان را از هر شيطان رانده شده، در پناه گرفتيم". اينك مى‌بينيم كه در پى آن مطلب كه ستارگان زينت آسمانند، مسئله "حفظ آسمان‌ها" مطرح شده است؛ آيا منظور از "حفظ" چيست و ستارگان در نگاهبانى آسمان‌ها، چه نقشى دارند؟

قبل از پاسخ به اين پرسش‌ها يادآور شويم كه زينت بودن اختران، بدين معنا نيست كه تنها فايده آنان، همان زينت است؛ از آيات چنين چيزى دريافته نمى‌شود؛ آيات مى‌فرمايند كه اينان براى آسمان‌ها زينت هم هستند؛ و اين‌گونه آيات، دلالت بر حصر غايت نمى‌كنند؛ چنان كه در آيه‌اى مى‌فرمايد:

"وَعَلامات وَبِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ؛ (نحل، 16) و نشانه‌هايى؛ و با ستارگان رهنمون يابند". كه درمى‌يابيم: چنين نيست كه تنها براى هدايت آفريده شده‌اند؛ بكله اين نيز فايده‌اى است كه بشر ـ بويژه در زمان نزول وحى ـ درمى‌يافته است.

حفظ آسمان‌ها به چه معناست؟

اين مطلب به چند صورت درخور بررسى است:

1. حفظ به معنى ابقاء؛ يعنى نگهداشتن از نابودى:

"إِنَّ اللهَ يُمْسِكُ السَّماواتِ وَالأَْرْضَ أَنْ تَزُولا وَلَئِنْ زالَتا إِنْ أَمْسَكَهُما مِنْ أَحَد مِنْ بَعْدِهِ إِنَّهُ كانَ حَلِيماً غَفُوراً؛ (فاطر، 41) خداوند، آسمان‌ها و زمين را از نابودى باز مى‌دارد و اگر نابود شدند، جز وى كسى بازشان نمى‌تواند داشت؛ او بردبار بخشاينده است".

شايد در آيه 255 سوره بقره، تعبير "وَلا يَؤُدُهُ حِفْظُهُما؛ (بقره، 255) (نگهداشت آسمان و زمين بر خدا گرانبار و سخت نيست" نيز به همين معنا باشد.

2. حفظ نظام، به معناى نگهداشت آسمان و اجرام عِلْوى از ريزش و سقوط و در نتيجه هلاك اهل زمين و نابودى زمين: "وَيُمْسِكُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الأَْرْضِ إِلاّ بِإِذْنِهِ؛ (حج، 65) و باز مى‌دارد آسمان را از اين‌كه بر زمين فرود آيد؛ مگر به فرمان وى" كه اين آيه شايد به همان معناى حفظ نظام از به هم خوردگى باشد.

در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:

1. از واژه "طِباقا" در "أَلَمْ تَرَوْا كَيْفَ خَلَقَ اللهُ سَبْعَ سَماوات طِباقاً" و آيات ديگر مى‌توان فهميد كه آسمان‌هاى هفتگانه، روي هم قرار گرفته‌اند؛

2. يکي از ادله اين معنا، تعبير "السَّماءَ الدُّنْيا" در قرآن است که به معناي پايين‌ترين آسمان است. اين تعبير مي‌رساند كه آسمان‌هاى ديگري در بالاى اين آسمان وجود دارند و نسبت مكانى آن‌ها به ما دورتر است؛

3. ستارگاني که زينت آسمانند، پايين‌تر از آسمان دنيايند و آسمان بر فراز اين ستارگان قرار دارد؛

4. ستارگان مايه هدايت بشر- به ويژه در زمان نزول وحى ـ بوده‌اند؛

5. برخي آيات مانند "إِنَّ اللهَ يُمْسِكُ السَّماواتِ وَالأَْرْضَ أَنْ تَزُولا" دلالت دارد که خداوند متعال آسمان‌ها را از نابودي نگه مي‌دارد؛

6. برخي آيات مانند "وَ يُمْسِكُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الأَْرْضِ إِلاّ بِإِذْنِهِ" دلالت دارد که خداوند متعال آسمان‌ها و اجرام آسماني را از ريزش و در نتيجه از هلاک شدن اهل زمين و نابودي آن نگه مي‌دارد.

واژه «طِباقا» در «أَلَمْ تَرَوْا كَيْفَ خَلَقَ اللهُ سَبْعَ سَماوات طِباقاً» بر ....... آسمان‌هاي هفتگانه دلالت دارد.

Top of Form


  روي هم قرار گرفتن؛

  هفت طبقه بودن؛

  هفت قطعه كنار هم بودن؛

  گزينه‌هاي «أ» و «ب» درست است.

بر اساس آيات قرآن، ستارگان ....... هستند.

Top of Form


  مايه سرگرمي انسان؛

  مايه هدايت بشر؛

  زينت آسمان؛

  گزينه‌هاي «ب» و «ج» درست است.

 

حفظ آسمان‌ها به چه معناست؟ توضيح دهيد.

در قسمت پيش، چگونگي آفرينش و حفظ آسمان‌ها را مطرح ساختيم. در اين قسمت نيز، همان بحث را پي مي‌گيريم و برخي مباحث حفظ آسمان‌ها و نيز چگونگي آفرينش آسمان‌ها در قرآن را برّرسي مي‌کنيم.

کدام‌يک از گزينه‌ها با آيات قرآن کريم مناسب‌تر است:

Top of Form


  اختران آسمان، در طرد شيطان‌ها نقش دارند؛

  اختران آسمان، در طرد شيطان‌ها نقش ندارن

  شيطان‌ها به وسيله ستارگان رانده مي‌شوند؛

  گزينه‌هاي «أ» و «ج» درست است.

کدام‌يک از گزينه‌ها درباره «سماء» در «وَجَعَلْنَا السَّماءَ سَقْفاً مَحْفُوظاً» درست است:

Top of Form


  «سماء»، جوّ زمين است و به‌گونه‌اى ساخته شده كه مانع ريزش سنگ‌هاى آسمانى به زمين مى‌گردد؛

  «سماء»، جوّ زمين نيست؛

  «سماء» سقفى است كه بر اين جهان محسوس كشيده شده؛

  گزينه‌هاي «ب» و «ج» درست است.

"وَحَفِظْناها مِنْ كُلِّ شَيْطان رَجِيم؛ (حجر، 17) و آنان را از هر شيطان رانده شده، در پناه گرفتيم". اينك مى‌بينيم كه در پى آن مطلب كه ستارگان زينت آسمانند، مسئله "حفظ آسمان‌ها" مطرح شده است؛ آيا منظور از "حفظ" چيست و ستارگان در نگاهبانى آسمان‌ها، چه نقشى دارند؟

قبل از پاسخ به اين پرسش‌ها يادآور شويم كه زينت بودن اختران، بدين معنا نيست كه تنها فايده آنان، همان زينت است؛ از آيات چنين چيزى دريافته نمى‌شود؛ آيات مى‌فرمايند كه اينان براى آسمان‌ها زينت هم هستند؛ و اين‌گونه آيات، دلالت بر حصر غايت نمى‌كنند؛ چنان كه در آيه‌اى مى‌فرمايد:

"وَعَلامات وَبِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ؛ (نحل، 16) و نشانه‌هايى؛ و با ستارگان رهنمون يابند". كه درمى‌يابيم: چنين نيست كه تنها براى هدايت آفريده شده‌اند؛ بكله اين نيز فايده‌اى است كه بشر ـ به‌ويژه در زمان نزول وحى ـ درمى‌يافته است.

حفظ آسمان‌ها به چه معناست؟

اين مطلب به چند صورت درخور بررسى است:

1. حفظ به معنى ابقاء؛ يعنى نگهداشتن از نابودى:

"إِنَّ اللهَ يُمْسِكُ السَّماواتِ وَالأَْرْضَ أَنْ تَزُولا وَلَئِنْ زالَتا إِنْ أَمْسَكَهُما مِنْ أَحَد مِنْ بَعْدِهِ إِنَّهُ كانَ حَلِيماً غَفُوراً؛ (فاطر، 41) خداوند، آسمان‌ها و زمين را از نابودى باز مى‌دارد و اگر نابود شدند، جز وى كسى بازشان نمى‌تواند داشت؛ او بردبار بخشاينده است". شايد در آيه 255 سوره بقره، تعبير "وَلا يَؤُدُهُ حِفْظُهُما؛ (بقره، 255) نگهداشت آسمان و زمين بر خدا گرانبار و سخت نيست، نيز به همين معنا باشد.

2. حفظ نظام، به معناى نگهداشت آسمان و اجرام عِلْوى از ريزش و سقوط و در نتيجه هلاك اهل زمين و نابودى زمين: "وَيُمْسِكُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الأَْرْضِ إِلاّ بِإِذْنِهِ؛ (حج، 65) و باز مى‌دارد آسمان را از اين‌كه بر زمين فرود آيد؛ مگر به فرمان وى" كه اين آيه شايد به همان معناى حفظ نظام از به هم خوردگى باشد.

امّا آيه "وَ حِفْظاً مِنْ كُلِّ شَيْطان مارِد" (صافّات، 7).

داراى چه معنايى است؟

نخست به نظر مى‌آيد منظور اين باشد كه خداوند، آسمان و زمين را از اخلال شيطان‌ها در نظمى كه دارد؛ حفظ مى‌فرمايد؛ بدين معنا "حفظ"، همان به معناى نگاهداشت از نابودى مى‌شود؛ يعنى نه تنها موجودات بى‌شعور؛ بلكه پديده‌هاى شعورمند نيز نمى‌توانند نظام عالم را به هم بزنند.

اين دريافت، در صورتى است كه حفظ را مفعول مطلقِ فعل محذوف بدانيم: "وَحَفِظْناها حِفْظاً". احتمال ديگر اين است كه "حِفْظاً" مفعولٌ لَهُ باشد؛ يعنى: "زَيَّنَّا السَّماءَ". در اين صورت چنين بر مى‌آيد كه اختران در آسمان، در طرد شيطان‌ها نقش دارند؛ امّا چه نقشى، براى ما درست قابل فهم نيست. در تأييد اين احتمال مى‌توان آيات ديگرى را نيز ذكر كرد:

"لا يَسَّمَّعُونَ إِلَى الْمَلاَِ الأَْعْلى وَيُقْذَفُونَ مِنْ كُلِّ جانِب؛ (صافّات، 8) از گروه فرازين (آسمانى) چيزى نمى توانند شنيد و از هر سوى رانده مى‌شوند".

شيطان‌ها براى شنيدن خبرهاى غيبى و آگاهى از حوادث عالم به سوى آسمان بالا مى‌رفتند و با نشستن در نشيمن‌گاههايى، "استراق سمع" مى‌كردند.

"وَأَنّا كُنّا نَقْعُدُ مِنْها مَقاعِدَ لِلسَّمْعِ؛ (جنّ، 9) و ما (جنيّان) مى‌نشستيم آن‌جا در جايگاه‌هاى (استراق)سمع". امّا اين‌كه چگونه آنان بالاى جوّ مى‌توانند استراق سمع كنند، در قرآن بيان نشده است؛ هرچند مى‌توان وجوهى به صورت احتمال ذكر كرد.

آن‌گاه در همين آيه 9 از سوره جنّ مى‌فرمايد: امّا اكنون به‌گونه‌اى است كه اگر كسى بخواهد استراق سمع كند، با شهاب طرد خواهد شد.

آيه ديگر:

"وَ جَعَلْنَا السَّماءَ سَقْفاً مَحْفُوظاً؛ (انبياء، 32) آسمان را سقف حفظ شده‌اى قرار داديم".

برخى كسانى كه كتاب‌هايى به نام تفسير نگاشته‌اند، مى‌نويسند كه منظور از "سماء" در اين آيه، جوّ زمين است و اين جوّ به‌گونه‌اى ساخته شده است كه مانع ريزش سنگ‌هاى آسمانى به زمين مى‌گردد؛ بدين‌گونه كه از نظر علمى اثبات شده است كه هماره زمين از سوى آسمان سنگباران مى‌شود؛ امّا اين سنگ‌ها چون به جوّ مى‌رسند [به علّت سرعت و اصطكاك] به گاز تبديل مى‌شوند؛ لذا جوّ زمين "محفوظ" ناميده شده است؛ در حالي كه بسيار روشن است كه اگر اين مطلب درست مى‌بود مى‌بايد مى‌گفت: "وَجَعَلْنَا السَّماءَ سَقْفاً حافِظاً" يعنى جوّ، حافظ زمين مى شد نه محفوظ.

ظاهراً منظور از آسمان (سماء) در اين آيه، دست كم اين جوّ نيست. بر حسب تعبير قرآن، آسمان سقفى است كه بر اين جهان محسوس كشيده شده است و اين جوّ، يا محفوظ از نابودى است يا محفوظ از سقوط و ريزش؛ كه ظاهراً اين معنا، مناسب‌تر است؛ زيرا خطر سقف، همان فرو ريختن است و اين براى انسان شگفت‌انگيز است كه روى سر او، چنان موجودات سترگى باشند و فرو نريزند. خداوند مى‌فرمايد:

"اللهُ الَّذِي رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَد تَرَوْنَها؛ (رعد، 2) خداوند است آن‌كه فراز آورده است آسمان‌ها را بى‌ستونى كه (بتوانيد) ديد".

در تفسير اين آيه دو وجه، تصوّر مى‌شود:

1. منظور از "بِغَيْرِ عَمَد تَرَوْنَها" اين است كه "ستون مرئى" وجود ندارد؛ يعنى "تَرَوْنَها" صفت "عَمَد" است. گويا بدين مضمون روايتى نيز وجود دارد. برحسب اين تفسير، ممكن است ستون براى آسمان وجود داشته باشد؛ امّا ديدنى نيست؛

2. ترونها، جمله معترضه است؛ يعنى خدا آسمان‌ها را بدون ستون برفراز كرد و شما مى‌بينيد كه اصلاً ستونى وجود ندارد.

به هر حال، هر دو تفسير، قابل تصوّر است و ظاهراً مانعى براى تصوّر هيچ‌يك از دو وجه وجود ندارد. نتيجه: از نكاتى كه قرآن درباره آسمان‌ها بيان كرده است، اين است كه آسمان‌ها از سوى خدا از نابودى و سقوط حفظ مى‌شوند.

در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:

1. در واژه "حِفْظاً" در " وَ حِفْظاً مِنْ كُلِّ شَيْطانٍ مارِد" دو احتمال وجود دارد:

أ. مفعول مطلقِ فعل محذوف باشد که به معناي نگاهداشت آسمان و زمين از نابودي است؛

ب. مفعول له باشد که بر اين اساس، اختران آسماني، در طرد شيطان‌ها نقش دارند؛

2. برخي آيات مانند "لا يَسَّمَّعُونَ إِلَى الْمَلاَِ الأَْعْلى وَيُقْذَفُونَ مِنْ كُلِّ جانِب" احتمال دوم را تأييد مي‌کنند؛

3. به نظر برخي مقصود از "سماء" در "وَجَعَلْنَا السَّماءَ سَقْفاً مَحْفُوظاً" جوّ زمين است. اين جو به‌گونه‌اى ساخته شده كه مانع ريزش سنگ‌هاى آسمانى به زمين مى‌شود؛

4. اين سخن ناتمام است؛ زيرا اگر اين سخن درست بود، بايد تعبير "حافِظاً" آورده مي‌شد، نه "مَحْفُوظاً"؛

5. ظاهراً منظور از "سماء"، سقفى است كه بر اين جهان محسوس كشيده شده؛

6. در محفوظ بودن آسمان دو احتمال وجود دارد:

أ. محفوظ بودن از نابودى؛

ب. محفوظ بودن از سقوط و ريزش؛

7. ظاهراً احتمال دوم مناسب‌تر است؛ زيرا خطر سقف، همان فرو ريختن است و براى انسان شگفت‌انگيز است كه روى سر او، چنان موجودات سترگى باشند و فرو نريزند؛

8. قرآن، آسمان‌ها را با "بِغَيْرِ عَمَد تَرَوْنَها" وصف مي‌کند؛

9. در "بِغَيْرِ عَمَد تَرَوْنَها" دو احتمال وجود دارد:

أ. "تَرَوْنَها" صفت "عَمَد" باشد و منظور از "بِغَيْرِ عَمَد تَرَوْنَها" اين است كه "ستون مرئى" وجود ندارد؛ هرچند ممكن است ستون براى آسمان وجود داشته باشد؛

ب. "تَرَوْنَها" جمله معترضه باشد، به اين معنا که خدا آسمان‌ها را بدون ستون برفراز كرد و شما مى‌بينيد كه هيچ ستونى وجود ندارد.

کدام‌يک از گزينه‌ها با لفظ «حِفْظاً» در « وَحِفْظاً مِنْ كُلِّ شَيْطان مارِد» مناسب‌تر است؟

Top of Form


  «حِفْظاً»، مفعول مطلقِ فعل محذوف باشد؛

  «حِفْظاً» مفعول له باشد؛

  «حِفْظاً» مفعول به باشد؛

  «حِفْظاً» مفعول فيه باشد.

کدام‌يک از گزينه‌ها درباره محفوظ بودن آسمان در «وَجَعَلْنَا السَّماءَ سَقْفاً مَحْفُوظاً» درست است.

Top of Form


  محفوظ بودن از سقوط؛

  محفوظ بودن از نابودى؛

  محفوظ بودن از ريزش؛

  گزينه‌هاي «أ» و «ج» درست است.

 

تعبير "بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها" به چه معناست؟ توضيح دهيد.

نوع

يكي از كليات خمس و آن كلي‌اي است كه در جواب "ماهو؟" بر افراد متفق الحقيقة حمل شود مثلا چون بپرسيم كه احمد و علي و حسن چيستند، جواب انسان است. "نوع" تمام ذاتيات را دربردارد؛ بنابراين بر همه حقيقت شيء دلالت مي‌كند و ازاين‌رو نوع هر چيز، همان ماهيت و چيستي آن چيز است. از تعريف نوع به‌خوبي برمي‌آيد كه افراد يك نوع، هيچ تفاوتي در ذاتيات ندارد و اختلاف آن‌ها تنها در عرضيات آن‌هاست.

معصوم سلام الله عليه

در لغت به معناي نگه داشته شده از گناه است و او كسي است كه ملكه عصمت را با حفظ اختيار داراست. معصوم در عقايد اسلامي عبارتند از فرشتگان و انبيا. بر اساس عقايد شيعه، امام و وصي پيغمبر صل الله عليه و آله نيز معصوم است.

اقاليم سبعه

اصطلاح اقاليم، اصطلاح جغرافيايي است. قدما سطح كره زمين را به چند اقليم تقسيم كرده‌اند و هفت اقليم مشهور است. آنان اقاليم را به ترتيب از مشرق به مغرب موازي خط استوا به حسب كواكب تقسيم كرده‌اند. اقليم‌هاي هفت‌گانه عبارتند از: اقليم اول، فواد (اقليم زحل)؛ اقليم دوم، سودا (اقليم مشتري)؛ اقليم سوم، اقليم مريخ؛ اقليم چهارم، اقليم محبت (آفتاب)؛ اقليم پنجم، اقليم مصر زهره؛ اقليم ششم، اقليم عقل (عطارد) و اقليم هفتم، قلب (قمر) براي هر يك از اين اقاليم بابي است: اول باب ابراهيم؛ دوم باب هارون سوم باب موسي؛ چهارم باب يوسف؛ پنجم باب عيسي؛ ششم باب آدم و هفتم باب حضرت محمد صل الله عليه و آله.

اهل كتاب

اصطلاح فقهي كه براي اولين بار در قرآن از آن ياد شده است. مقصود از اهل كتاب،‌ پيروان مذاهب و ادياني‌اند كه پيامبر آنان كتابي داشته و از سوي خداوند براي هدايت انسان‌ها به او وحي شده باشد. فقها با استناد به آيات قرآن و روايات، عنوان اهل كتاب را در رتبه اول شامل يهوديان، نصرانيان (مسيحيان) و صابئين مي‌دانند سپس پيروان برخي مذاهب را مانند مجوسي (زرتشتيان) را نيز به عنوان اهل كتاب ملحق كرده‌اند.

علم جغرافيا

جغرافيا تعريف شده دو كلمه يوناني "ژئو" و "گرافي" به معناي زمين و شرح اوضاع آن است. علم جغرافيا در واقع از آنچه كه در روي زمين وجود دارد، بحث مي‌كند. علم جغرافيا از احتياج انسان به شناختن راه‌ها و موقعيت شهرها و نواحي مجاور آن، كوه‌ها، درياها، اقيانوس‌ها، جلگه‌ها و... سخن مي‌گويد.

خطبه قاصعه

خطبه 234 نهج البلاغه كه بعضي آن را خطبه قاصعه (خواركننده) ناميده‌اند. اين خطبه ابليس را به سبب خودپسندي او و سجده نكردنش بر آدم نكوهش مي‌كند و مردم را از پيروي ابليس بر حذر مي‌دارد.

بني اسرائيل

نژاد يعقوب عليه السلام كه اين پيغمبر را اسرائيل مي‌خواندند (اسراء، به معناي برگزيده است و "ئيل" به معناي "خدا" و مجموعاً به معناي "بنده خدا" است. بني اسرائيل نام عمومي قوم يهود است. كه دوازده سبط (تيره) بودند و هر يك به يكي از فرزندان دوازده‌گانه يعقوب منتهي مي‌شدند. اين واژه تركيبي، 41 بار در قرآن كريم آمده است. اين قوم قرن‌ها در سرزمين مصر زندگي مي‌كردند تا در زمان سلطنت آخرين فرعون (منس سيزدهم) رسيد كه اين قوم را سخت شكنجه و آزار مي‌داد تا اين‌كه خداوند موسي را به نجات و استخلاص آن‌ها از كيد فرعون فرمان داد. قوم بني اسرائيل زندگي عبرت‌انگيزي دارد؛ چنانچه اميرالمؤمنين در خطبه 234 نهج البلاغه سرگذشت آن‌ها را بسيار زيبا بيان مي‌فرمايند.

شيطان

شيطان (ابليس) مشتق از "شطن" به معناي مخالفت كردن و دور شدن و شيطان، يعني دور شده و متمرد. مقصود از اين كلمه در قرآن مجيد، موجودي است زنده، باشعور، مكلف، نامرئي، فريبكار، از جنس جن و ... . اين كلمه به صورت مفرد، هفتاد بار و به صورت جمع، هجده بار در قرآن ذكر شده است. در قرآن كريم مكرراً به حادثه سجده نكردن شيطان به آدم اشاره شده است. اين آزمون بزرگي بود كه شيطان از آن سرافكنده بيرون آمد و از درگاه الاهي رانده شد و تا رستاخيز ملعون خداوند گرديد. پس از اين شيطان دشمني خويش را با آدم آشكار ساخت و از خداوند خواست تا روز رستاخيز به او مهلت دهد تا به گمراه ساختن آدميان كمر بندد.