اخلاق اسلامی(انسان سازی)2
پس از گذراندن اين درس، با مطالب زير آشنا ميشويم:
1. اساس ارزش اخلاقي در اسلام و تأثير نيّت و انگيزه؛ 2. تأثير تکويني نيّت بر کار و درجات نيت؛ 3. رابطه ميان ايمان و عمل؛ 4. ديدگاه قرآن راجع به ملاک ارزشي بودن عمل.
يکي از مهمترين مباحث در علم اخلاق، اين است که ملاک و اساس ارزش اخلاقي چيست؟ به بيان ديگر، چه عاملي است که کاري را از نظر اخلاقي ارزشمند يا غير ارزشمند ميسازد؟ و آيا براي ارزشمند بودن يک کار، حسن فعلي کافي است يا علاوه بر حسن فعلي، حسن فاعلي نيز در ارزشمند بودن يک عمل مؤثر است؟ اگر انگيزهي فاعل در ارزشمند ساختن يک فعل مؤثر است، فاعل بايد به کدام انگيزه فعلش را انجام دهد تا رنگ و بوي ارزشي به فعل خود دهد؟
در اين قسمت به دنبال پاسخ دادن به اين پرسش از منظر نظام اخلاقي اسلام هستيم تا بتوانيم اساس و منشأ ارزش اخلاقي از منظر اسلام را شناخته و جايگاه دقيق انگيزه فاعل در ارزشمند ساختن فعل را روشن سازيم.
کار ارزشمند در نظام اخلاقي اسلام، کاري است که به منظور .......... انجام شود.
Top of Form
|
|
|
رضاي خداوند؛ |
|
خشنودي مردم؛ |
|
خشنودي والدين؛ |
|
خشنودي همسر و فرزندان. |
اساس ارزش اخلاقي در اسلام
اين پرسش كه منشأ ارزش اخلاقي از ديدگاه مكتب اسلام چيست؟ از اهميّت فوقالعادهاي برخوردار است و ما در اين بخش به پاسخ آن ميپردازيم.
نقش انگيزه در كار اخلاقي
يكي از موضوعاتي كه در اخلاق اسلامي به عنوان اساس ارزش در كارهاي اخلاقي مطرح ميشود عبارت است از نيّت كار و انگيزهاي كه انسان را وادار به انجام آن ميكند.
ميتوان گفت كه اين از ويژگيهاي نظام اخلاقي اسلام است كه نيّت را به عنوان اساس ارزش اخلاقي و منشأ خوبيها و بديها معرفي ميكند. از آنجا كه منظور از نيّت در اين بحث همان انگيزه كار ميباشد، ميتوان گفت اصولاً هيچ كار اختياري بدون يك نيّت و انگيزه انجام نميگيرد و هر كار كه از روي اختيار انجام گرفت، يك داعي يا انگيزهاي براي انجام آن كار خاص در نفس فاعل آن وجود دارد كه سبب ميشود تا فاعل، آن كار خاص را ترك نكند و يا به جاي آن، كار ديگري غير از آن را انجام ندهد.
اكنون كه روشن شد هيچ كار اختياريِ بدون انگيزهاي در فاعل آن انجام نميگيرد، اين پرسش مطرح ميشود كه آيا كار اخلاقي كه به خودي خود، صالح و شايسته است و حسن فعلي دارد، علاوه بر حسن فعلي بايد حسن فاعلي هم داشته باشد و يا اينكه حسن فاعلي لازم نيست، بلكه با هر نيّت و انگيزهاي كه انجام گرفت، داراي ارزش اخلاقي خواهد بود؟
در پاسخ به اين پرسش بايد گفت كه از نظر اسلام، براي اينكه كاري ارزش اخلاقي پيدا كند، حسن فعلي به تنهايي كافي نيست؛ بلكه همراه آن، حسن فاعلي نيز لازم خواهد بود؛ زيرا آثار كارهاي اخلاقي، يعني كمال و سعادت انسان بر حسن فاعلي و داشتن نيّت صحيح، مترتب ميشود.
تنوّع انگيزههاي فاعل
از آنجا كه انسان در انجام كارهايش ميتواند انگيزههاي متنوّع و گوناگون داشته باشد، اكنون جاي طرح و بررسي اين مسئله است كه كداميك از انگيزههاي انسان به كار او رنگ اخلاقي ميزند و چه نيّتي موجب ارزش اخلاقي ميشود؟
نيّت از ديدگاه اسلام
از ديدگاه اسلام، كار اخلاقي و ارزشمند، كاري است كه صرفاً براي تحصيل رضاي خداوند انجام گيرد. رضاي خداوند مراتبي دارد و انسانها به صور گوناگون در جستوجوي رضاي خدا هستند؛ يعني اين خواسته در ايشان شكلهاي مختلفي دارد. گاه رضاي خداوند به اين لحاظ كه منشأ پاداش اخروي ميشود و يا به اين لحاظ كه منشأ نجات از عذاب ميشود، مورد توجه انسان است و انگيزه انجام دادن كارهايي به دست او خواهد شد؛ ولي گاهي هيچ يك از پاداش يا كيفر، مورد توجه وي نيست و انگيزه وي در انجام دادن كار، صرفاً رضا و خشنودي خداوند خواهد بود كه اين حقيقت، براي او مطلوبيت ذاتي دارد. چنين حقيقتي است كه در اولياي خداوند تحقق پيدا ميكند و به عنوان انگيزه كارها و عبادتها روي آن تكيه ميكنند.
از ديدگاه اسلام، حد نصاب ارزش اخلاقي كار آن است كه براي رضاي خداوند انجام شود. به عبارت ديگر مقوّم ارزش اخلاقي "كار" اين است كه به منظور تحصيل رضايت و خشنودي خداوند انجام گيرد.
در قرآن آياتي داريم كه تقريباً بهطور مطلق، رضاي خداوند را مقوّم ارزش اخلاقي كارها معرفي ميكند و در مقابلش، نيّتها و انگيزههايي را كه مخالف با رضاي خداوند و نامتناسب با آن باشد، موجب سقوط فعل از ارزش اخلاقي دانسته و به عنوان ضد ارزش اخلاقي مطرح ميكند.
برخي آيات، با تعابير گوناگون دلالت دارند بر اينكه نيّتهاي پليد و انگيزههاي نفساني كه برخلاف خشنودي خدا باشند، موجب سقوط انسان ميشوند. نظير اينكه ميفرمايد:
«وَإِن تُبْدُواْ مَا فِي أَنفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحَاسِبْكُم بِهِ اللّهُ؛ و اگر اظهار كنيد آنچه را كه در دل داريد يا پنهانش سازيد، خداوند به آن شما را مؤاخذه ميكند». (بقره/ 284)
و يا ميفرمايد:
«لاَّ يُؤَاخِذُكُمُ اللّهُ بِاللَّغْوِ فِيَ أَيْمَانِكُمْ وَلَكِن يُؤَاخِذُكُم بِمَا كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ؛ خدا شما را به قسمهاي بيهوده بازخواست نميكند، ولي شما را به آنچه دلهايتان كرده بازخواست ميكند». (بقره/ 225)
در مقابل افراد رياكار، خداوند درباره مؤمنين ميفرمايد:
«وَمَثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَتَثْبِيتًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ فَآتَتْ أُكُلَهَا ضِعْفَيْنِ فَإِن لَّمْ يُصِبْهَا وَابِلٌ فَطَلٌّ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ؛ و حكايت آن كسان كه اموال خود را در جستوجوي خشنودي خداوند و استوار كردن دلهاي خويش انفاق كنند، مانند باغي است بر تپهاي بلند كه رگباري تند بر آن ببارد، پس ثمراتش را دوچندان آورد و يا نمباري ملايم، و خداوند به آنچه انجام دهيد بيناست». (بقره/ 265)
بنابراين، ملاك ارزش، نيّت است و بسته به اينكه نيّت انسان خدايي باشد يا شيطاني، موجب ميشود يك كار رشد يا سقوط كند.
نمودار
در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:
1. هيچ يک از کارهاي اختياري انسان بدون نيّت و انگيزه انجام نميشود؛
2. حسن فعلي براي ارزشي بودن يک کار کافي نيست؛
3. در نظام اخلاقي اسلام علاوه بر حسن فاعلي، حسن فعلي نيز لازم است؛ زيرا آثار کارهاي اخلاقي، (کمال و سعادت انسان) بر حسن فاعلي مترتب ميشود؛
4. از ديدگاه اسلام، بالاترين مراتب کار اخلاقي و ارزشمند، کاري است که صرفاً براي تحصيل رضاي خداوند انجام شود و هيچيک از پاداش يا کيفر مترتّب بر آن، مورد توجه فاعل قرار نگيرد؛
5. ديدگاه بالا برگرفته از آيات قرآن کريم است که رضاي خداوند را مقوّم ارزش اخلاقي دانسته و در مقابل، انگيزههاي پليد و شيطاني را عامل سقوط فعل از ارزش اخلاقي معرفي ميکند.
کداميک از گزينههاي زير درست است؟
Top of Form
|
|
|
کارهاي انسان بدون انگيزه انجام ميشوند؛ |
|
تمام کارهاي انسان همراه با انگيزه انجام ميشوند؛ |
|
کارهاي اختياري انسان بدون نيت انجام نميشوند؛ |
|
برخي از کارهاي اختياري انسان همراه با نيت انجام ميشوند. |
Bottom of Form
کدام يک موارد زير، در ارزشمند بودن يک کار تأثير دارد؛
Top of Form
|
|
|
تنها حسن فعلي؛ |
|
فقط حسن فاعلي؛ |
|
حسن فعلي و فاعلي؛ |
|
در برخي كارها حسن فاعلي و در برخي حسن فعلي. |
آثار کارهاي اخلاقي، (کمال و سعادت انسان)، بر ............. مترتب ميشود.
Top of Form
|
|
|
حسن فعلي صرف؛ |
|
حسن فاعلي صرف؛ |
|
حسن فعلي و فاعلي؛ |
|
حسن فعلي و فاعلي و تأثير آن در ديگران. |
کداميک از موارد زير، مقوم ارزش اخلاقي در اسلام نيست؟
Top of Form
|
|
|
تحصيل رضايت همگان؛ |
|
انگيزه پاداش آخرتي؛ |
|
انگيزه نجات از عذاب آخرتي؛ |
|
کسب رضايت الاهي. |
در جلسه گذشته دريافتيم که آنچه يک عمل را ارزشمند ميسازد، همانا نيّت درست از انجام دادن آن عمل است. حال پرسش اين است که ميان نيت عمل و آثار متوقّع از آن چه رابطهاي وجود دارد؟ آيا صرفاً يک رابطهي قرادادي است يا رابطهاي تکويني و حقيقي؟
در اين قسمت با استفاده از آيات نوراني قرآن کريم به دنبال پاسخ دادن به اين پرسشها هستيم تا نقش نيت در تکامل نفس و سعادت ابدي يا سقوط نفس و شقاوت روشن شود.
نقش اساسي در ارزشمند بودن عمل را .............. به عهده دارد.
Top of Form
|
|
|
درست انجام دادن آن؛ |
|
نيت الاهي داشتن از آن عمل؛ |
|
صرف وجود نيت در عمل؛ |
|
اختياري بودن آن. |
به نظر شما نيّت پليد از يک عمل سبب چه پيامدي خواهد شد؟
Top of Form
|
|
|
کم شدن ثواب؛ |
|
کم ارزش شدن عمل؛ |
|
همنشيني با شيطان؛ |
|
خشنودي ديگران. |
نيّت يك رابطهي تكويني است
تأثيري كه "نيّتِ" انسان روي كار، و كار از مسير نيّت در تكامل نفس و رسيدن انسان به سعادت ابدي دارد، يك تأثير حقيقي و تكويني است، نه قراردادي. عمل بدون نيّت در حقيقت، يك كالبد مرده است كه ارتباطي با دل و روح فاعل پيدا نميكند و نتيجهاي نميبخشد. رابطه اعمالي كه در خارج انجام ميدهيم با كمال نفس به وسيله نيّت و انگيزهاي برقرار ميشود كه از سوي نفس به آن كار تعلق خواهد گرفت. بنابراين، اگر در عملي، نيّت نباشد يا نيّت صحيحي نباشد، آن عمل موجب كمالي براي نفس نخواهد بود. از اين رو، خداوند ميفرمايد:
«وَمَا تُنفِقُواْ مِنْ خَيْرٍ فَلأنفُسِكُمْ وَمَا تُنفِقُونَ إِلاَّ ابْتِغَاء وَجْهِ اللّهِ؛ آنچه انفاق ميكنيد به نفع خود شماست، اما در صورتي كه جز به طلب وجه الله انفاق نكنيد». (بقره، 272)
و ميفرمايد:
«وَالَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ رِئَـاء النَّاسِ وَلاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَمَن يَكُنِ الشَّيْطَانُ لَهُ قَرِينًا فَسَاء قَرِينًا؛ و كساني كه اموالشان براي رياكاري و خودنمايي انفاق كنند و ايماني نه به خداوند و نه به روز قيامت نداشته باشند (شيطان با آنان قرين است) و كسي كه شيطان قرين او باشد بد قريني دارد». (نساء، 38)
اين آيه در حقيقت، به صورت يك قياس است؛ ولي به جاي آنكه تطبيق كند و نتيجه را بفرمايد، به ذكر كبراي كلي اكتفا نموده است كه:
«وَمَن يَكُنِ الشَّيْطَانُ لَهُ قَرِينًا فَسَاء قَرِينًا؛ و كسي كه شيطان قرين او باشد بد قريني دارد». (نساء ، 38)
آري، كساني كه به انگيزه ريا و خودنمايي و نه براي خداوند كاري را انجام ميدهند، قرين شيطان هستند. همچنين در قرآن ميفرمايد:
«فَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ ذَلِكَ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ يُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ حق خويشاوند و نيازمند و در راه مانده را به ايشان بده، اين براي كساني كه رضاي خدا را ميجويند بهتر است و آنان همان رستگاران هستند». (روم، 38)
دادن زكات در صورتي ارزش دارد كه براي خدا باشد و راه فلاح انسان منحصر در اين است كه در انفاق، انگيزهاش خدا باشد. در آيه بعد ميفرمايد:
«... وَمَا آتَيْتُم مِّن زَكَاةٍ تُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ؛ و آنچه كه زكات دادهايد (به انگيزه اينكه) رضاي خدا را فراهم آوريد، آنان (كه چنين كردهاند) افزون يافتگاناند». (روم، 39)
و ميفرمايد:
«وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا * إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لاَ نُرِيدُ مِنكُمْ جَزَاء وَلاَ شُكُورًا؛ و غذا را با آنكه دوست دارند (و به آن نيازمند هستند) به مستمند و يتيم و اسير دهند، (با اين نيّت) كه شما را فقط براي خرسند شدن خداوند اطعام ميكنيم و از شما انتظار هيچگونه پاداش و سپاسي نداريم». (انسان، 8 ـ 9)
ارزش اين اطعام از آن جهت است كه "لوجه الله" انجام ميگيرد، نه براي گرفتن پاداش از طعام دادهشدگان، و اگر هم پاداش ميخواهند از خدا ميخواهند. در آيات ديگري ميفرمايد:
«وَسَيُجَنَّبُهَا الأَتْقَى * الَّذِي يُؤْتِي مَالَهُ يَتَزَكَّى * وَمَا لأَحَدٍ عِندَهُ مِن نِّعْمَةٍ تُجْزَى * إِلاَّ ابْتِغَاء وَجْهِ رَبِّهِ الأَعْلَى * وَ لَسَوْفَ يَرْضَى؛ كسي كه مالش را به عنوان زكات انفاق ميكند و براي هيچ كس پيش او نعمتي نيست تا اين مال را در عوض آن انفاق كرده باشد، (پس انگيزهاي) جز كسب رضاي پروردگارش (كه از همه چيز) بالاتر است (ندارد) و در آينده نزديك راضي ميشود». (ليل، 17 ـ 21)
يك وقت كسي براي شما هديهاي فرستاده است و شما نيز در مقابل، هديهاي براي او ميفرستيد. اين هم در شرايطي كه نيّت شما از اين كار، خداوند باشد، ارزش اخلاقي دارد و مفيد است؛ ولي اگر صرفاً براي اين باشد كه يكبار كار خيري براي شما كرده است و اگر شما مقابله به مثل نكنيد آن را تكرار نخواهد كرد و براي اينكه خير او ادامه يابد و استفاده بيشتري ببريد، شما هم مقابله به مثل ميكنيد، در اين صورت اين كار از ارزش اخلاقي بيبهره خواهد بود.
و درباره صبر ميفرمايد:
«وَالَّذِينَ صَبَرُواْ ابْتِغَاء وَجْهِ رَبِّهِمْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَأَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلاَنِيَةً؛ و كساني كه به طلب رضاي پروردگارشان صبوري كرده و نماز را به پا داشته و از آنچه روزيشان كردهايم آشكار و نهان انفاق كردهاند». (رعد، 22)
ذكر اين موارد كافي است براي آنكه اين حقيقت را دريابيم كه در فلسفه اخلاق اسلامي، اساسيترين منشأ ارزش كار "نيّت" خواهد بود و اين از مسائل مهمي است كه در قرآن روي آن خيلي تأكيد ميشود. روايات نيز در اين زمينه فراوان است از آن جمله روايتي است كه شيعه و سني از پيامبر اكرم (ص) نقل كردهاند كه فرمود:
«اِنَّما الاَْعْمالُ بِالنّيّاتِ وَلِكُلِّ امْرِء ما نَوي؛ محققاً (ارزش) كارها به نيّتهاست و فقط براي انسان آنچه نيّت كرده است ميماند».
روايات بسياري هم به اين مضمون وارد شده كه ارزش كار هر كس به نيّت اوست. بنابراين نتيجه ميگيريم نيّت ارزشبخش، نيّتي است كه با خدا ارتباط پيدا كند.
در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:
1. رابطه ميان نيّت و آثار مترتب بر عمل (تکامل نفس و رسيدن به سعادت ابدي)، رابطهاي تکويني و حقيقي - نه قراردادي - است؛
2. بر اساس آيات قرآن کريم، انگيزههاي نادرست از عمل (ريا و خودنمايي) باعث همنشيني با شيطان ميشود؛
3. از ديدگاه قرآن کريم، عملي با ارزش به شمار ميآيد که فقط براي رضاي خداوند انجام شده باشد؛
4. به طور کلي در فلسفهي اخلاق اسلامي نيز، اساسيترين منشأ ارزش کار، نيت الاهي است.
رابطه ميان عمل و آثار مترتب بر آن، رابطهاي چگونه رابطهاي است؟
Top of Form
|
|
|
قراردادي؛ |
|
اعتباري؛ |
|
تکويني و حقيقي؛ |
|
فطري. |
در فلسفه اخلاق اسلامي، اساسيترين منشأ ارزش کار ............ است.
Top of Form
|
|
|
نيت؛ |
|
خوب انجام دادن آن؛ |
|
به موقع انجام دادن آن؛ |
|
خوب و به موقع انجام دادن آن. |
روايت نبوي معروف "أنّمَا الأعْمالُ بِالنّيّات وَ لِکُلّ امْرِءٍ ما نوي" بيانگر کدام حقيقت است؟
Top of Form
|
|
|
تمام اعمال با نيت همراهند؛ |
|
عمل بايد به نيّتي انجام شود؛ |
|
ارزش اعمال به چگونگي نيت آنهاست؛ |
|
عمل اختياري، بدون نيّت محقق نميشود. |
معناي عمل لوجه الله چيست؟
Top of Form
|
|
|
عملي که همراه با نيت باشد؛ |
|
عملي که براي ديدن خدا انجام شود؛ |
|
عملي که به نيت خدايي انجام شود؛ |
|
عملي که وجه الله را براي انسان مجسّم کند. |
در قسمتهاي گذشته بيان شد که ارزشي بودن يک عمل، به نيت آن بستگي تامّ دارد و عملي با ارزش است که به وسيله نيت با خداوند در ارتباط باشد؛ اما بايد دانست که "نيت خدايي" ميتواند درجات متفاوتي داشته باشد و به شكلهاي گوناگون محقّق شود.
در اين قسمت به دنبال بيان درجات مختلف نيت خدايي هستيم که تأثير بسزايي در تهذيب نفس خواهد داشت. همچنين پرسش ديگري که به آن پاسخ داده خواهد شد، اين است که چه رابطهاي ميان ايمان و نيت وجود دارد. آيا ميتوان فرض كرد که انسان بيايمان بتواند عمل خدايي و ارزشي داشته باشد؟
کدام گزينه درست نيست؟
Top of Form
|
|
|
عملي با ارزش است که به وسيله نيت با خداوند مرتبط شود؛ |
|
نيّتهاي خدايي، همگي به يک اندازه با ارزش بوده و سبب کمال ميشود؛ |
|
نيت خدايي درجات متفاوتي داشته و برخي درجات ارزش بيشتري دارند؛ |
|
بالاترين درجه نيّت، تحصيل رضايت الاهي است. |
کدام گزينه درست است؟
Top of Form
|
|
|
ميان ايمان و ارزش اعمال هيچگونه رابطهاي وجود ندارد؛ |
|
انسان بيايمان نيز ميتواند عمل ارزشي انجام دهد؛ |
|
بدون ايمان به خدا و روز جزا عمل ارزشي از کسي سر نميزند. |
|
ايمان انسان نتيجه اعمال اوست. |
درجات نيّت
ارتباط "نيّت" با خداوند درجات مختلفي دارد: گاهي كار بهخاطر خود خداوند انجام ميشود و انسان صرفاً چون خداوند را دوست دارد، كاري را كه مرضيّ وي باشد انجام ميدهد. چنانكه در بعضي روايات از ائمه اطهار (ع) وارد شده است كه:
"اِنَّما اَعْبُدُهُ حُبَّاً لَهُ" (وسائل الشيعه ج 1ص 61) يا "اِنَّما اَعْبُدُهُ شُكراً لَهُ" (بحارالانوار، ج 75، ص 117). خدا را به خاطر دوستي و محبت او، و يا به خاطر سپاس از او، پرستش ميكنم».
گاهي انسان كار را براي دستيابي به نعمتهاي خداوند انجام ميدهد، اما از آن جهت كه نعمت را خداوند اعطا ميكند و از دست خداست ميخواهد. كساني كه براي تحصيل ثوابهاي اخروي و امنيت از عذاب خدا كار ميكنند آن هم ارزش دارد، ولي در مقايسه با كاري كه فقط براي خداوند انجام ميشود ارزش نازلتري دارد. خلاصه، كاري از نظر اسلام ارزش دارد كه بدون واسطه يا معالواسطه با خداوند رابطه پيدا كند و علت اينكه نيّت، موجب ارزش كار ميشود، رابطه با خداست؛ زيرا بهوسيله نيّت است كه اين رابطه تحقق ميپذيرد.
رابطه ايمان و ارزش اعمال
از ديدگاه اسلام، كاري ارزشمند است كه به وسيله نيّت با خداوند مرتبط شود و چنين نيّتي كه رابطه با خدا را تحقق بخشد از كساني متمشّي خواهد شد كه بهخاطر خدا يا ترس از عذاب و يا اميد به پاداش وي كاري را انجام دهند، پس حتماً بايد ايمان به خدا و روز جزا داشته باشند؛ زيرا تا كسي ايمان به خدا نداشته باشد، نميتواند كاري را بهخاطر خداوند انجام دهد و تا ايمان به روز قيامت نداشته باشد كه روز حساب و پاداش و كيفر است نميتواند براي اميد به پاداش خدا يا ترس از عذاب وي كاري انجام دهد. بنابراين، ايمان نقش اساسي در ارزش کار دارد. اين رابطه ميان عمل و ايمان چنان قوي است كه ميتوان گفت كساني كه به انگيزه ريا، كاري را انجام ميدهند، در حقيقت، ايمان به خدا و روز قيامت ندارند و خداوند در اين باره ميفرمايد:
«كَالَّذِي يُنفِقُ مَالَهُ رِئَاء النَّاسِ وَلاَ يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ؛ مانند كسي كه اموال خود را براي خوشآمد مردم انفاق كند و به خدا و روز جزا ايمان ندارد». (بقره، 264)
در اين آيه جملهي: "لاَ يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ؛ به خدا و روز جزا ايمان ندارد". با جمله: "يُنفِقُ مَالَهُ رِئَاء النَّاسِ؛ كسي كه اموال خود را براي خوشآمد مردم انفاق كند". ارتباط دارد، به اين شكل كه منشأ ريايي نبودن كار، ايمان بالله واليومالآخر است و اگر فرض شود مؤمن كاري را از روي ريا انجام دهد كه منشأ آن كارش ايمان نيست ـ يعني ايمانش آنقدر ضعيف است كه در آن حال و در آن كار فراموش ميشود و به ياد خدا و روز قيامت نيست ـ چنين كاري باطل و احياناً حرام است و به جاي ثواب، عذاب دارد.
بنابراين، "نيّت" كه مقوّم ارزش اخلاقي و يا روح ارزش اخلاقي است، از ديدگاه اسلام، تحقق آن مشروط به ايمان خواهد بود، اگر ايمان نباشد، چنين نيّتي تحقق پيدا نميكند و كاري كه بدون آن انجام شده، بيارزش خواهد بود. از اينجاست كه بايد گفت: در اسلام، ريشه ارزشها ايمان به خدا و روز جزاست و چنانكه گفتيم: نظام اخلاقي اسلام با نظام عقيدتي آن مربوط است و نميتواند مستقل از آن باشد.
نمودار
دراين قسمت با مطالب ذيل آشنا ميشويم:
1. نيتهاي خدايي درجات متفاوتي داشته و يکسان نيستند؛
2. انجام دادن عمل به انگيزه تحصيل پاداش و نجات از عذاب آخرتي نيز اعمال ارزشي به شمار ميآيند؛ ولي والاترين عمل، عملي است که به نيت دوستي خدا و فقط براي رضايت خداوند انجام شود؛
3. با توجه به درجات گوناگون نيّت، به راحتي مي توان گفت که ايمان نقش اساسي در ارزش کار دارد و بدون ايمان به خدا و روز جزا نميتوان عمل ارزشي انجام داد؛
4. کاري که به نيت ريا و خودنمايي انجام گيرد، از آنجا که کاري خدايي نيست، باطل بوده و به جاي ثواب، سبب عذاب ميشود.
درجات متفاوت نيت عبارتند از:
Top of Form
|
|
|
دوستي با خداوند، به دست آوردن پاداش و نجات از عذاب؛ |
|
دوستي با خداوند، به دست آوردن سود دنيايي؛ |
|
به دست آوردن سود دنياي و آخرتي؛ |
|
به دست آوردن سود دنيايي و نجات از عذاب آتش. |
Bottom of Form
کدام گزينه درست است؟
Top of Form
|
|
|
عملي که صرفا براي خدا انجام شود، بيشترين ارزش را دارد؛ |
|
عملي که براي به دست آوردن پاداش خداوند در آخرت باشد، بيارزش است؛ |
|
عملي که براي نجات از عذاب در آخرت باشد، بيارزش است؛ |
|
تمام اعمال با نيتهاي مختلف، به يک اندازه ارزشمندند. |
در زمينه رابطه ميان ايمان و ارزش عمل، کدام گزينه درست نيست؟
Top of Form
|
|
|
بدون ايمان نميتوان عمل ارزشي انجام داد؛ |
|
رياكاران، به خدا و روز قيامت ايمان ندارند؛ |
|
اساساً بدون ايمان نميتوان عملي را انجام داد؛ |
|
ريشه هر گونه عمل با ارزش، ايمان است. |
کاري که از روي ريا انجام شود، ...........
Top of Form
|
|
|
ارزش زيادي نخواهد داشت؛ |
|
ثوابش کم خواهد شد؛ |
|
بيارزش، باطل و احياناً حرام است؛ |
|
به اندازه کار مخلصانه انسان را رشد نميدهد. |
گفتيم که اولاً عمل بدون نيّت خدايي، بيارزش است، و ثانياً نيت خدايي بدون ايمان به خدا و روز قيامت امکانپذير نخواهد بود؛ بنابراين منشأ ارزش در هر کاري، ايمان است. حال پرسش اين است که منشأ ارزش خود ايمان چيست؟ آيا ايمان، همان عقيده و علم است؟ آيا هر عالمي، معتقد و با ايمان نيز هست؟ آيا از منظر قرآن کريم منشأ ارزش صرف ايمان يا عمل است و يا هر دو؟
در اين قسمت با استفاده از آيات قرآن کريم ضمن بيان منشأ ارزش ايمان، به جمعبندي آيات در اين خصوص ميرسيم.
کدام گزينه را درست ميدانيد؟
Top of Form
|
|
|
ايمان با علم فرق دارد؛ |
|
ايمان، همان علم است و فرقي با آن ندارد؛ |
|
هر اثري که از ايمان ناشي ميشود، از علم نيز سرچشمه ميگيرد؛ |
|
علم بيش از ايمان انسان را به عمل وا ميدارد. |
گزينه درست دربارهي ايمان را برگزينيد.
Top of Form
|
|
|
ايمان به انگيزه نياز ندارد؛ |
|
فقط مؤمنان خاص در ايمان خود به انگيزه نياز دارند؛ |
|
ايمان مطلقا به انگيزه نياز دارد؛ |
|
مؤمنان خاص در ايمان خود به انگيزه نياز ندارند. |
منشأ ارزش ايمان
اكنون كه معلوم شد منشأ ارزش در هر كاري ايمان است، اين پرسش مطرح ميشود كه آيا خود ايمان از كجا ارزش ميگيرد و منشأ ارزش خود ايمان چيست؟
در پاسخ به اين سؤال ميگوييم: ايمان چنانكه از ظواهر آيات استفاده ميشود، امري قلبي و در عين حال، اختياري است و با علم و عقيده فرق ميكند؛ زيرا علم ممكن است به شكل غير اختياري براي انسان حاصل شود، ولي ايمان چنين نيست و چنين علم و عقيدهاي ايمان نيست و كاملاً امكانپذير است كسي عالم به چيزي باشد و در همان حال نسبت به آن كفر ورزد. بديهي است اين كفر كه با علم به حقانيت توأم است، خيلي بدتر از كفري است كه از روي جهل باشد. به هر حال، ايمان عين علم نيست و با آن فرق ميكند، چنانكه خداوند ميفرمايد:
«وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا؛ (فرعونيان از روي ستم و برتريجويي) به آيات خدا كفر ورزيدند در حالي كه در دل به آنها يقين داشتند». (نمل، 14)
پس نتيجه ميگيريم كه ايمان، يك عمل اختياري مربوط به قلب است و خود ميتواند در دايره اخلاق قرار گيرد؛ زيرا هر كار اختياري اعم از اينكه جوارحي باشد يا جوانحي، در دايره اخلاق قرار دارد؛ از اين رو، جا دارد كه از انگيزه آن سؤال شود.
در پاسخ به پرسش از اينكه انگيزه ايمان چيست؟ ميتوان گفت: انگيزهاي كه انسان را به ايمان آوردن واميدارد، ميتواند اميد به سعادتمندي و رسيدن به نعمتهاي ابدي و نجات از عذابهاي جاوداني باشد، و نيز ممكن است انگيزه انسان در ايمان آوردن، وصول به كمال باشد؛ يعني پذيرش چيزي را كه تشخيص ميدهد حق است، كمال براي خود بداند.
حال اگر هر كدام از اين دو، انگيزه ايمان آوردن انسان باشد اشكالي ندارد و بعد از اينكه به هر يك از اين دو انگيزه، ايمان پيدا كرد، خود ايمان بايد انگيزه بقيه كارها باشد و ريشه ارزشهاي ديگر اعمال انسان خواهد بود؛ يعني آن اعمالي كه از ايمان سرچشمه ميگيرند.
منشأ ارزش از ديدگاه قرآن
آيات بسياري دلالت دارند بر اينكه ايمان، منشأ ارزش و رسيدن به سعادت است؛ ولي لسان آنها تا اندازهاي با هم تفاوت دارند و ميتوان گفت در اكثر موارد، يعني بيش از پنجاه آيه، ايمان و عمل صالح همراه هم ذكر شدهاند، از جمله:
«الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ؛ كساني كه ايمان دارند و كارهاي شايسته ميكنند». (بقره، 82)
در آيات ديگر، در بعضي موارد فقط ايمان ذكر شده است و در بعضي موارد فقط عمل. به همين جهت اين سؤال مطرح ميشود که آيا ايمان به تنهايي كافي است، گرچه عملي بر آن مترتب نشود ـ چنانكه اطلاق بعضي از آيات اقتضا ميكند ـ يا عمل به تنهايي كافي است، هرچند منشأش ايمان نباشد؛ چنانكه ظاهر ابتدايي برخي آيات ديگر اقتضا دارد.
دستهبندي آيات
در قرآن آياتي دلالت دارند بر اينكه ايمان به تنهايي يا عمل به تنهايي كافي است؛ چنانكه در آيات ديگري نيز ايمان و عمل هر دو با هم ذكر شدهاند و ما در اينجا به نمونههايي از هر گروه از آيات نامبرده اشاره ميكنيم.
برخي از آيات كه ايمان و عمل صالح را با هم مطرح ميكنند، نظير:
«وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا؛ و كساني كه ايمان آورده و كارهاي شايسته كردهاند به بهشتها خواهيم برد كه در آن جويها روان است، هميشه در آن جاودان بمانند». (نساء، 57 و 122)
چنانكه در بعضي ديگر از آيات، ايمان به تنهايي شرط سعادت و دخول در بهشت معرفي ميشود كه در يكي از روشنترين آنها ميفرمايد:
«وَعَدَ اللّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللّهِ أَكْبَرُ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ؛ خدا به مردان و زنان مؤمن، بهشتها وعده داده كه جويها در زير آن روان است و در آن باغها جاوداناند و (نيز) مسكنهاي پاكيزه در بهشتهاي جاودان، و خشنودي خداوند (از همه) بهتر است، اين همان كاميابي بزرگ است». (توبه، 72)
اين آيه، صرفاً روي ايمان تكيه كرده و همه نعمتهاي بزرگ خداوند، حتي رضوان الهي را به عنوان پاداش آن ذكر ميكند و ظاهر ابتدايي آن اين است که خواه عمل صالحي انجام داده باشد يا نه.
در بعضي آيات، صرفاً روي كار خوب تكيه شده، نظير:
«لِّلَّذِينَ أَحْسَنُواْ الْحُسْنَى وَزِيَادَةٌ وَلاَ يَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ وَلاَ ذِلَّةٌ أُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ؛ براي كساني كه كار نيك كردهاند، همان نيكي و زياده بر آن هست. (آثار) خواري و ذلت بر چهرههاشان ننشيند، آنان اهل بهشت و خود در آن جاوداناند». (يونس، 26)
ظاهر بدويِ اين آيه آن است كه هر كس كار خوبي انجام دهد به پاداش ارزشمند آن ميرسد؛ ولي با توجه به اينكه قبلاً گفتيم، ارزش كار اخلاقي در گرو نيّت است و نيّت مطلوب بدون ايمان به وجود نميآيد. بنابراين ميتوان گفت: "حسني" در قرآن كاري است كه ناشي از ايمان و مسبوق به آن باشد.
آياتي نيز كه بهخصوص بر اهميت ايمان به عنوان شرط ارزش اخلاقي تأكيد و بر اين مطلب دلالت دارند كه اعمال كفار هيچ ارزشي ندارد، نظير:
«إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَن تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوَالُهُمْ وَلاَ أَوْلاَدُهُم مِّنَ اللّهِ شَيْئًا وَأُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ * مَثَلُ مَا يُنفِقُونَ فِي هِـذِهِ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَثَلِ رِيحٍ فِيهَا صِرٌّ أَصَابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ فَأَهْلَكَتْهُ وَمَا ظَلَمَهُمُ اللّهُ وَلَـكِنْ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ؛ كساني كه كافرند، اموال و اولادشان آنان را از خداوند بينياز نميكند، آنان اهل جهنماند و در آن جاودانند. حكايت آنچه را كه در زندگي اين جهان انفاق ميكنند، حكايت بادي است كه در آن سرما باشد و به كشت كساني كه به خود ستم كردهاند رسيده، پس آن را نابود ســازد و خدا به آنان ستم نكرده، اين خودشان هستند كه به خويش ستم روا ميدارند». (آلعمران، 116 ـ 117)
جمع ميان آيات
اكنون براي جمع ميان اين آيات يا بايد گفت كه ايمان و عمل بهشرط اينكه توأم باشند مفيد هستند و يا بگوييم كه ايمان در صورتي كه با عمل باشد مفيد است و يا برعكس، عملي كه منشأ آن ايمان باشد مفيد خواهد بود نه عمل منهاي ايمان، و با دقّتْ روشن ميشود در مواردي كه ايمان با عمل آمده، ايمان مقتضي عمل است و در شرايط عادي، ايمان بدون عمل ممكن نيست؛ زيرا گفتيم كه حقيقت ايمان فقط دانستن نيست؛ بلكه علاوه بر آن لازم است انسان خود را تسليم خداوند كند و تصميم بر التزام به لوازم آن علم داشته باشد. به دليل اينكه ايمان اختياري است ولي علم اختياري نيست. آري، ايمان در صورتي تحقق پيدا ميكند كه انسان اختياراً قلب خود را آماده كند، خدا را به خدايي بپذيرد و به لوازم خدايي او ملتزم باشد و بنابراين، چنين فرضي درست نيست كه انسان ايمان داشته باشد و عمل نكند؛ زيرا عمل ميوه و ثمرة ايمان است و در صورتي كه شرايط خارجي آن پيدا شد و تكليف متوجه انسان گرديد بايد تحقق پيدا كند. في المثل، لازمه ايمان، خواندن نماز است؛ ولي به شرط اينكه وقت نماز فرا رسد و حكم خداوند به وجوب نماز متوجه مكلّف شود، در اين صورت مقتضاي ايمان آن است كه انسان با خواندن نماز وظيفه عبوديت خويش را در برابر خداوند انجام دهد.
در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:
1. ايمان، امري قلبي و اختياري است و با علم تفاوت دارد؛
2. ازآنجا که ايمان امري اختياري است، در دايرهي اخلاق قرار گرفته و ميتوان از انگيزهي آن پرسيد؛
3. انگيزهي ايمان آوردن انسان، ميتواند اميد به سعادتمندي يا رسيدن به کمال باشد؛
4. برخي آيات رسيدن به سعادت را منوط به عمل صالح و برخي ديگر آن را منوط به ايمان و آيات ديگري، رسيدن به سعادت را منوط به هر دو ميدانند؛
5. در جمع ميان آيات بايد گفت که ايمان و عمل به شرط اينکه همراه هم باشند، مفيد هستند. به عبارت ديگر لازمهي ايمان چيزي جز انجام دادن عمل نيست؛
6. آياتي که فقط ايمان را شرط سعادت ميدانند، ناظر به کساني است که پس از ايمان آوردن و پيش از فرا رسيدن وقت و شرايط ديگر عمل صالح، از دنيا بروند که اينان هم اهل نجات هستند.
درباره ايمان و علم کدام گزينه درست است؟
Top of Form
|
|
|
ايمان امري اختياري است؛ ولي علم ممکن است در برخي موارد غير اختياري باشد؛ |
|
ايمان و علم، هر دو اختياري بوده و تفاوتي با يکديگر ندارند؛ |
|
ايمان امري قلبي و غير اختياري است؛ ولي علم امري اختياري است؛ |
|
ايمان عملي جوارحي و اختياري است؛ ولي علم امري جوانحي و اختياري است. |
کدام گزينه درست است؟
Top of Form
|
|
|
ازآنجا كه ايمان امري غير اختياري است، در دايره اخلاق قرار ميگيرد؛ ازاينرو نميتوان از انگيزه آن پرسيد؛ |
|
ازآنجا که ايمان امري اختياري است، در دايره اخلاق قرار ميگيرد؛ ازاينرو ميتوان از انگيزه آن پرسيد؛ |
|
ازآنجا که ايمان امري اختياري است، در دايره اخلاق قرار نميگيرد؛ ازاينرو نميتوان از انگيزه آن پرسيد؛ |
|
ازآنجا که ايمان امري غير اختياري است، در دايره اخلاق قرار نميگيرد؛ ازاينرو نميتوان از انگيزه آن پرسيد. |
کدام گزينه درست نيست؟
Top of Form
|
|
|
انگيزه ايمان، اميد به سعادتمندي است؛ |
|
انگيزه ايمان، رسيدن به کمال است؛ |
|
انگيزه ايمان، رسيدن از عذابهاي اخروي است؛ |
|
انگيزه ايمان، تنها نجات از آفات طبيعي آخرتي است. |
منشأ ارزش و رسيدن به سعادت از ديدگاه قرآن کريم، ........... است.
Top of Form
|
|
|
ايمان و عمل صالح؛ |
|
فقط عمل صالح؛ |
|
ايمان؛ |
|
در مواردي ايمان و در مواردي عمل صالح. |
قراردادي
تعيين شده، قول، شرط، پيمان، داراي پايداري و آنچه كه بين دو نفر معهود ميشود.
حسن فاعلي
انتساب عمل به فاعل و انگيزههاي نفساني و روحي كه باعث آن عمل شده است و عمل كننده خواسته است به واسطه عمل و با وسيله قراردادن عمل به آنها برسد. اگر انگيزه فاعل خير باشد، آن را حسن فاعلي ميگويند. "حسن فاعلي" و "حسن فعلي" نوعاً با هم بيان ميشوند. نسبت حسن فعلي به حسن فاعلي، نسبت بدن به روح است. يك موجود زنده تركيبي است از روح و بدن بايد در پيكر عملي كه حسن فعلي دارد، حسن فاعلي دميده شود تا آن عمل زنده گردد و حيات يابد.
جوانحي
در لغت به معناي استخوانهاي پهلو و سينه و دندههاست؛ ولي اصطلاحاً به امور قلبي و اعتقادي مربوط ميشود.
حسن فعلي
اثر مفيد يا مضر عمل در خارج و در اجتماع بشر؛ مثلاً ساختن بيمارستان براي افراد بيبضاعت كار نيكويي است و حسن فعلي دارد. پس حسن فعلي، اعمال بشر را از نظر شعاع اثر سودمندي مورد بحث قرار ميدهد.
جوارحي
در لغت به معناي اعضاي بدن انسان از دست و پا و غيره را گويند.
مطلوبيت ذاتي
مطلوبيت ذاتي يا مطلوب بالذات، يعني چيزهايي كه انسان آنها را ميخواهد و به همين دليل آنها را دوست ميدارد و خود آنها را فايده ميشمارد و از خود آنها لذت ميبرد؛ مثل مطلوبيت خوراك، پوشاك، مقام، جنس مخالف و... .
متمشي
دونده و راننده، راه رفتن.
قياس
در منطق، قياس گفتاري است مركب از دو يا چند قضيه كه پذيرش آن، سبب پذيرش قول ديگر ميباشد كه نتيجه آن است. به تعبير ديگر "قياس" يكي از اقسام حجت و استدلال است. قياس از چند قضيه - دست كم از دو قضيه - تشكيل شده به نحوي كه ضرورتاً نتيجه از آنها برميآيد: مانند: سقراط با فضيلت است؛ هر با فضيلتي خوشبخت است؛ پس سقراط خوشبخت است. قياس، مهمترين و متقنترين اقسام استدلال و عمدهترين بحث منطق قديم است. هر يك از قضايايي كه در تأليف قياس به كار ميرود، مقدمه نام دارد و قضيه ديگري كه از اين مقدمات استخراج ميشود، نتيجه ناميده ميشود.
رضوان الاهي
رضوان از ريشه ثلاثي "ر ض ي"، همخانواده با "رضا" از كلمات و بلكه مفاهيم كليدي مهم قرآن است. رضوان در فرهنگ و معارف اسلامي، دو معناي متفاوت و مستقل دارد: أ. رضا و خوشنودي خداوند از انسان / بنده / زاهد / سالك / مؤمن - اعم از مسلمان و غير مسلمان؛ ب. نام خازن / نگهبان / نگهبان اصلي بهشت است. و شايد از همين جا، تَوَسُّعاًً به خود بهشت هم اطلاق ميشود. رضوان به معناي رضا و خشنودي خداوند از بنده خالص و مخلص و پاكدل و پاكانديش و پاكدامن است. در اين معنا، كلمه رضوان سيزده بار در قرآن كريم به كار رفته است. گفتني است كه از همين ريشه و كما بيش مترادف با رضوان الاهي، تعبير "مرضات الله" هم در قرآن كريم به كار رفته است.
حد نصاب
"حد" در لغت، به معناي مقدار معيني از هر چيز، حد اعلي و نهايت آن است. "نصاب" جمع "نصب" به معناي اصل و پايه است. رجعت الامر الي نصابها؛ كارها به اصل خود بازگشت. در اصطلاح فقهي ـ در بحث زكات ـ حد نصاب، به مقدار مشخصي گفته ميشود كه در صورت رسيدن اشيا به آن مقدار، زكات واجب ميشود؛ يعني اگر كمتر از حد نصاب باشد زكات ندارد.
زكات
اين كلمه در اصل، از ماده "زَكْوْ" مصدر "زكا" است و در لغت به مفهوم پاكيزه كردن، پاكيزه، افزون شدن و زيادت و بركت است. زكات، اسم مصدر و در اصطلاح، صدقه و مال زكوي است كه در راه خدا به بينوا، درويش و غيره دهند. در قرآن كلمه زكات 32 مرتبه تكرار شده كه غالبا همراه نماز آمده است. در روايات اهل بيت (عليهم السلام) است كه منكر و مانع زكات، جزء مؤمنان و مسلمانان نيست. مواد زكات (چيزهايي كه پس از رسيدن به نصاب شرعي بايد زكات آنها داده شود) بنا به مشهور بدين قرار است:
1. چهارپايان سهگانه (شتر، گاو و گوسفند)؛ 2. طلا؛ 3. نقره؛ 4. غلات چهارگانه (گندم، جو، خرا و مويز). وجوب زكات، نحوه استفاده از پول زكات و... داراي شرايطي دارد كه در رساله عمليه مراجع تقليد ذكر شده است.
كبراي كلي
كبرا مقدمه قياسي است كه اكبر (محمول) در آن به كار رفته باشد؛ مانند مقدمه "هر انساني فاني است"، در قياس ذيل: سقراط انسان است؛ هر انساني فاني است؛ پس سقراط فاني است. كبرا، يكي از دو مقدمه قياس اقتراني است. هر قياس دستكم به مقدمه نياز دارد: مقدمه اول كه آن را صغرا ميگويند و مقدمه دوم كه كبرا نام دارد؛ مثلا در: "جهان متغير است و هر متغيري حادث است"، "هر متغيّري حادث است"، كبراي قياس قرار گرفته است. به مقدمهاي را كه محمول نتيجه در وي ميافتد، مقدمه كبرا، و محمول نتيجه را حد اكبر ميگويند. كبراي كلي آن است كه در آن لفظ كل، هيچ و مرادف آن به كار رفته باشد؛ مانند همه مردم شاعرند. كبراي كلي ميتواند سلبيه يا موجبه باشد.
منی که مایه ننگم به حد رسوایی چگونه از تو بخواهم به دیدنم آیی چو خویش یار تو دیدم چه نیک فهمیدم عزیز فاطمه مهدی چقدر تنهایی