بازم دلتنگی و بغض
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام مادربزرگ میدونم صدامو خوب میشنوی، ننه رحیمه خوبممم شبایی که باهات درد و دل میکنم چقد آروم میشم اما چه کنم بغض نمیذاره تموم حرفایی که تو دلمه رو بهت بگم . یادت میاد قبلا چیا بهمون میگفتی تازه داریم به حرفات میرسیم و با تمام وجود جزیی از سختی دورانی که تنها بودی رو لمس میکنم اما منم مثل خودت صبرم زیاده و با تمام وجود ایستادگی میکنم. یادته قبلا بهت میگفتم روزگار چقد بی معرفت حالا فهمیدم روزگار تقصیری نداره بلکه آدماش هستن که یکی از یکی بی معرفتره. مادربزرگ نازم ۷ماه و ۱۴ روز که از پیش ما رفتی اما با این دلتنگی چکار کنم چقد دلم برا موقع هایی که سرمو میگذاشتم رو دلت و با دستای مهربونت نازم میکردی آخرش این بغض نمیذاره بات درد و دل کنم فقط یه چیز، میدونم دلت دریاییه، باهمون دل دریایی ت از تقصیرات ما بگذر، فقط همین.
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر ۱۳۹۱ ساعت 13:16 توسط امید سلیمانی
|
منی که مایه ننگم به حد رسوایی چگونه از تو بخواهم به دیدنم آیی چو خویش یار تو دیدم چه نیک فهمیدم عزیز فاطمه مهدی چقدر تنهایی