آه ازغم غربت ....
يافتاح
زين گونه ام كه درغم غربت شكيب نيست ...
گرسركنم شكايت هجران، غريب نيست ....
جانم بگير وصحبت جانانه ام ببخش يارا....
كز جان شكيب هست وزجانان شكيب نيست..

آقاي من تابه كي تنها؟؟تابه كي خسته ؟؟
چه زماني تمام شوداين شب ظلماني؟؟
بياكه آمدنت را نياز دارم ..
منبع:در انتظار بهار
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 11:46 توسط امید سلیمانی
|
منی که مایه ننگم به حد رسوایی چگونه از تو بخواهم به دیدنم آیی چو خویش یار تو دیدم چه نیک فهمیدم عزیز فاطمه مهدی چقدر تنهایی