گفته های یک ایرانی
من هم يك سيد هستم و طبعا اجدادم، همواره در ميان مردم، از احترام خاصي برخوردار بوده اند...
يادم مي آيد كه از كودكي، رنگ سبز، براي خانواده ي ما معنا و مفهومي ديگر داشت و هر بار كه پدرم، شال سبزش را بر كمر مي بست، نوعي احساس افتخار به من دست مي داد و هنگامي كه مي ديدم ، چگونه مردم از شال و رنگ سبز، تبرك جسته و فرزندان حضرت زهرا(س) را تكريم مي كنند، از اينكه جزو خانواده معظم سادات هستم بر خود مي باليدم.
يادم مي آيد در همان زمان كودكي، روزي اين شال سبز را بعنوان ظرفي براي جمع آوري گل هاي باغمان، بكار گرفتم و پدرم هنگامي كه چنين صحنه اي را مشاهده كرد، كار خود را رها كرد و مدت زيادي از وقتش را براي ترسيم جايگاه و قداست والاي شال و رنگ و پرچم سبز، در ذهن من ، صرف نمود.
اما شايد هيچگاه باور نمي كردم كه شال و رنگ مقدس سبز كه نمادي از سيادت و انتساب به اهل بيت(ع) است، به ابزاري براي مقاصد انتخاباتي تبديل شده و در دست و سينه و كلاه و مانتو و حتي لباس هاي خاص عده اي تبديل شود كه يا اساسا به چنين قداست هايي اعتقاد ندارند و يا آن را نمي شناسند.
واقعا آقاي موسوي، آيا صحنه هايي كه اين روزها در خيابان ها و برخي از مكان هاي استقبال و ستادهاي شما در حال وقوع است با كدام يك از منطق و سيره و روش اجدادمان قابل جمع است؟
آقاي موسوي، نظير صحنه هايي كه اين روزها در ستادهاي شما توسط هوادارانتان در حال وقوع است را قبلا در سال 76 در ستاد آقاي خاتمي و در سال 84 در ستادهاي آقاي هاشمي ديده بودم اما شال سبز، هيچگاه در دست چنين هواداراني مضحكه نشده بود... شما بگوييد، رقص و پايكوبي مختلط دختر و پسر با پرچم و شال سبز كه تاكنون بعنوان نماد غيرت و تدين شناخته مي شد، با كدام آموزه ي ديني ، توجيه مي شود؟
هديه ي هزاران مانتوي سبز رنگ، برداشتن روسري هاي سبز و بستن دستبندهاي ويژه ي تبليغ شما توسط پسران بر دست دخترها و يا برعكس و ايجاد بهانه براي انجام گناه و بي بند و باري در پوشش برخي ستادهاي شما با آرمان صاحبان رنگ سبز، چه همخواني دارد؟
راستي آقاي موسوي! شما كه رنگ سبز را بعنوان وسيله اي در جهت تحقق مقاصدتان استفاده مي كنيد، چگونه راضي شديد كه در تمام ويژه نامه هاو جملات درج شده در نشريات و تابلوهاي تبليغاتي تان، براي تسليت ايام شهادت حضرت زهرا(س) از كلمه ي مجعول (رحلت) استفاده كنيد ! نكند بابت قولي كه به برخي از افراد داده ايد، از الان، عقايد خود را نسبت به مظلوميت حضرت زهرا(س) به گونه اي ديگر بيان مي كنيد...
آقاي موسوي، قصد داشتم كه اين روزها را با سكوت سپري كنم اما به ياد فريادهاي جدم علي بن ابيطالب و شهادت فرزندش حسين بن علي(ع) براي دفاع از دين و ارزشها افتادم و سكوت را جايز نديدم... الان آنقدر گلويم را بغض گرفته كه نمي توانم دلنوشته ي خود را ادامه دهم ، و تنها با ابياتي كه اين روزها انواع آن در پيامك هاي مردمي كه از تبليغات شما ناراحت هستند، در سطح وسيعي ارسال مي شود، به مطلبم خاتمه مي دهم:
شال و سربند و كلاهي سبز بر سرهايشان / مانتوهاي سبز تنگ و نيمه بر اندامشان / با همايش هاي خود، خون در دل مولا كنند / اينچنين تبليغ رنگ سبز سيدها كنند! / موسوي، اينگونه خواهي دولتي احيا كني؟ / اينچنين تو همرهي با حضرت زهرا(س)كني؟
يادم مي آيد كه از كودكي، رنگ سبز، براي خانواده ي ما معنا و مفهومي ديگر داشت و هر بار كه پدرم، شال سبزش را بر كمر مي بست، نوعي احساس افتخار به من دست مي داد و هنگامي كه مي ديدم ، چگونه مردم از شال و رنگ سبز، تبرك جسته و فرزندان حضرت زهرا(س) را تكريم مي كنند، از اينكه جزو خانواده معظم سادات هستم بر خود مي باليدم.
يادم مي آيد در همان زمان كودكي، روزي اين شال سبز را بعنوان ظرفي براي جمع آوري گل هاي باغمان، بكار گرفتم و پدرم هنگامي كه چنين صحنه اي را مشاهده كرد، كار خود را رها كرد و مدت زيادي از وقتش را براي ترسيم جايگاه و قداست والاي شال و رنگ و پرچم سبز، در ذهن من ، صرف نمود.
اما شايد هيچگاه باور نمي كردم كه شال و رنگ مقدس سبز كه نمادي از سيادت و انتساب به اهل بيت(ع) است، به ابزاري براي مقاصد انتخاباتي تبديل شده و در دست و سينه و كلاه و مانتو و حتي لباس هاي خاص عده اي تبديل شود كه يا اساسا به چنين قداست هايي اعتقاد ندارند و يا آن را نمي شناسند.
واقعا آقاي موسوي، آيا صحنه هايي كه اين روزها در خيابان ها و برخي از مكان هاي استقبال و ستادهاي شما در حال وقوع است با كدام يك از منطق و سيره و روش اجدادمان قابل جمع است؟
آقاي موسوي، نظير صحنه هايي كه اين روزها در ستادهاي شما توسط هوادارانتان در حال وقوع است را قبلا در سال 76 در ستاد آقاي خاتمي و در سال 84 در ستادهاي آقاي هاشمي ديده بودم اما شال سبز، هيچگاه در دست چنين هواداراني مضحكه نشده بود... شما بگوييد، رقص و پايكوبي مختلط دختر و پسر با پرچم و شال سبز كه تاكنون بعنوان نماد غيرت و تدين شناخته مي شد، با كدام آموزه ي ديني ، توجيه مي شود؟
هديه ي هزاران مانتوي سبز رنگ، برداشتن روسري هاي سبز و بستن دستبندهاي ويژه ي تبليغ شما توسط پسران بر دست دخترها و يا برعكس و ايجاد بهانه براي انجام گناه و بي بند و باري در پوشش برخي ستادهاي شما با آرمان صاحبان رنگ سبز، چه همخواني دارد؟
راستي آقاي موسوي! شما كه رنگ سبز را بعنوان وسيله اي در جهت تحقق مقاصدتان استفاده مي كنيد، چگونه راضي شديد كه در تمام ويژه نامه هاو جملات درج شده در نشريات و تابلوهاي تبليغاتي تان، براي تسليت ايام شهادت حضرت زهرا(س) از كلمه ي مجعول (رحلت) استفاده كنيد ! نكند بابت قولي كه به برخي از افراد داده ايد، از الان، عقايد خود را نسبت به مظلوميت حضرت زهرا(س) به گونه اي ديگر بيان مي كنيد...
آقاي موسوي، قصد داشتم كه اين روزها را با سكوت سپري كنم اما به ياد فريادهاي جدم علي بن ابيطالب و شهادت فرزندش حسين بن علي(ع) براي دفاع از دين و ارزشها افتادم و سكوت را جايز نديدم... الان آنقدر گلويم را بغض گرفته كه نمي توانم دلنوشته ي خود را ادامه دهم ، و تنها با ابياتي كه اين روزها انواع آن در پيامك هاي مردمي كه از تبليغات شما ناراحت هستند، در سطح وسيعي ارسال مي شود، به مطلبم خاتمه مي دهم:
شال و سربند و كلاهي سبز بر سرهايشان / مانتوهاي سبز تنگ و نيمه بر اندامشان / با همايش هاي خود، خون در دل مولا كنند / اينچنين تبليغ رنگ سبز سيدها كنند! / موسوي، اينگونه خواهي دولتي احيا كني؟ / اينچنين تو همرهي با حضرت زهرا(س)كني؟
منبع : نشریه عبرت های عاشورا
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد ۱۳۸۸ ساعت 1:11 توسط امید سلیمانی
|
منی که مایه ننگم به حد رسوایی چگونه از تو بخواهم به دیدنم آیی چو خویش یار تو دیدم چه نیک فهمیدم عزیز فاطمه مهدی چقدر تنهایی