اخلاق اسلامی(انسان سازی)9
پس از گذراندن اين درس، با مطالب زير آشنا ميشويد:
1. برخي مراحل خودسازي و تزکيه نفس؛
2. نظر قرآن درباره ريشه شقاوتها و گمراهيها؛
3. نقش توجه و بيداري نفس در سعادت انسان؛
4. قلمرو ارزشگذاري اخلاقي افعال و علت آن؛
5. منشأ توجه و عدم توجه به نفس و همچنين آثار اين دو.
در علم اخلاق، اخلاق را به دو بخش اخلاق فردي و اخلاق اجتماعي تقسيم ميکنند و براي هر کدام مباحث خاصي را در نظر ميگيرند. اخلاق فردي که در واقع دربردارنده رابطه انسان با خودش و خداوند است، خود داراي مراحل و مراتبي است. معمولا نخستين مرحله، مهمترين و مشکلترين مرحله نيز بهشمار ميآيد؛ اما بهراستي نخستين مرحله در اخلاق فردي چيست؟
در اين قسمت به دنبال بررسي نخستين مرحله از مراحل اخلاق فردي هستيم که اهميت ويژهاي دارد.
به نظر شما ريشه شقاوت انسان چيست؟
Top of Form
|
|
|
ايمان نياوردن به خدا؛ |
|
نپذيرفتن دعوت پيامبران؛ |
|
غفلت و بيتوجهي؛ |
|
سنگدلي و قساوت قلب. |
بيداري از غفلت و توجه به حقيقت
نخستين موضوعي كه در بخش اخلاق فردي - يعني آن بخش از اخلاق كه به تنظيم رابطه انسان با خودش مطرح ميشود - موضوع توجه، التفات، هوشياري و بيداري است، در مقابل حالت غفلت و بيتوجهي؛ ازاينرو علماي اخلاق و كساني كه مراتب سير انساني را بررسي كردهاند (مانند ارباب سير و سلوك و عرفا) منزل اول از منازل سير و سلوك انسان به سوي تعالي و تكامل را "يقظه" قرار دادهاند كه به معناي بيداري و هوشياري در مقابل غفلت بهكار ميرود.
در قرآن كريم، آيات بسياري دلالت ميكنند بر اينكه ريشهي شقاوت و تباهي انسان و مفاسد و رذايل اخلاقي وي، غفلت است كه ما در اينجا به بعضي از آنها اشاره ميكنيم.
در يكي از آيات كه قبلاً هم در مواردي به آن اشاره شد، چنين آمده است:
"وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَّ يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ يَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ؛ و محققاً، براي جهنم بيافريدهايم بسياري از جن و انس را، (آنان را كه) برايشان دلهايي است كه با آنها نميفهمند و برايشان چشمهايي است كه با آنها نميبينند و برايشان گوشهايي است كه با آنها نميشنوند، آنان همانند چارپايان و بلكه گمراهتر از چارپايانند، آنان همان غفلتزدگان هستند". (اعراف، 179)
از سياق اين آيه، كاملاً روشن است كه مايهي بدبختي كساني كه به عذاب ابدي و شقاوت جاوداني مبتلا ميشوند، همان غفلت و ناآگاهي ايشان از حقايقي است كه انسانيت انسان اقتضاي آگاهي، التفات و توجه به آنها را دارد و به همين لحاظ، اين افراد از نظر ارزش از حيوانات هم ـ كه مقتضاي طبعشان غفلت و ناآگاهي است ـ پستتر ميشوند.
در آيه ديگري پس از آنكه درباره كساني سخن ميگويد كه پس از ايمان، كفر ورزيدند و زندگي دنيا را بر آخرت برگزيدند، در توصيف و تحليل رواني آنان اضافه ميكند كه:
"أُولَـئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ وَأُولَـئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ؛ آنان كسانياند كه خدا بر دلهاشان و گوشها و ديدههاشان مُهر زده و آنان همان غفلت زدگاناند". (نحل، 108)
در اين آيه نيز روشن است که آنچه موجب مُهر زدن خداي متعال بر دل آنان ميشود تا قواي ادراكيشان از مسير صحيح منحرف شود و كارآيي نداشته باشد، همان غفلت و بيتوجهي ايشان است.
يك دسته ديگر از آيات، غفلتهاي خاصي را مورد توجه قرار دادهاند كه به يکي از آنها اشاره ميكنيم:
"اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ مَّعْرِضُونَ * مَا يَأْتِيهِم مِّن ذِكْرٍ مَّن رَّبِّهِم مُّحْدَثٍ إِلاَّ اسْتَمَعُوهُ وَهُمْ يَلْعَبُونَ * لاَهِيَةً قُلُوبُهُمْ؛ روز حساب مردم بسيار نزديك شده و آنها در حال غفلت (و بيخبري) رويگردانند، هيچ پند و موعظه و كلامي جديد از سوي پروردگارشان نيايد، جز آنكه آن را بشنوند؛ ولي (غرق در اوهام و تخيلات) به بازي (خود) سرگرم شوند و دلهاشان (به امور پست مادي و دنيوي) مشغول باشد". (انبياء، 1 ـ 3)
علم به نفس و توجه به نفس
اكنون براي توضيح بيشتر مطلب مورد بحث، بايد بگوييم اصولاً نفس در ذات خودْ عين علم و آگاهي است و يكي از نخستين كارهايي كه بلاواسطه از نفس سرميزند، همان آگاهي و توجه است.
توجه جبري و توجه اختياري
توجه انسان گاهي بهطور غير اختياري به وسيله عوامل طبيعي خارج از نفس به چيزي منعطف ميشود و گاهي به صورت اختياري توجه ميکند كه آن نيز به نوبه خود داراي مراتب گوناگوني ميباشد؛ ولي همه مراتب در اين حقيقت مشتركند كه توجه او تحت تسلّط وي قرار ميگيرد. در اينجا لازم است يادآوري كنيم كه آنچه از اين دو نوع توجه (يعني توجه جبري و توجه اختياري) در علم اخلاق مطرح ميشود و موضوع بحثها و بررسيهاي اخلاقي قرار ميگيرد، همان نوع اختياري توجه خواهد بود و نوع جبري آن كه به هيچ وجه تحت تسلّط و اختيار انسان قرار نميگيرد، هيچگاه نميتواند متّصف به حسن و قبح اخلاقي بشود و يا مورد مدح و ذمّ يا ستايش و سرزنش قرار گيرد.
قرآن كريم هم اگر گاهي كساني را به دليل غفلتشان مذمّت ميكند، در جايي است كه اختيار انسان در پيدايش غفلت و دستكم در ادامهي آن نقشي داشته باشد.
فعل اختياري، منحصر به افعال قصدي و ارادي و نيز افعال خارجي نيست؛ بنابراين افعالي نيز كه ميتوانند متّصف به حسن و قبح شوند و در محدوده علم اخلاق و كاوشها و ارزشهاي اخلاقي قرار گيرند، منحصر به افعال خارجي و كارهاي ارادي نخواهند بود؛ بلكه ميتوانند افعالي باشند كاملاً دروني؛ مثل فكر كردن، توجه كردن و شامل همه كارهاي اختياري انسان ميشود اعمّ از اينكه ارادي و قصدي باشد يا نباشد؛ مثل فعل بالتجلّي كه نام برديم و اقسام ديگر فعل اختياري كه در فلسفه ما مورد بحث قرار گرفتهاند.
سير و سلوك
سلوك (جمع سلك) به معناي رفتن در راهي و داخل شدن در جايي است. سلوك در اصطلاح عارفان، عبارت است از سير در مراتب وجود به قصد وصول به كمال كه در واقع عبارت است از نيل به حقيقت. اسم فاعل سلوك، سالك است كه در لغت به معناي رفتار كننده و طي كننده راه است.
در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:
1. نخستين مرحله از مراحل اخلاق فردي، يقظه يا همان بيداري از غفلت است؛
2. قرآن کريم ريشه شقاوت، تباهي انسان و انحراف قواي ادراکي از مسير صحيح را غفلت ميداند؛
3. نفس ميتواند بدون واسطه به خود توجه كرده و از خويش آگاه شود؛ زيرا اصولاً نفس در ذات خود، عين آگاهي است؛
4. افعال دروني (مانند تفكر و توجه) ميتوانند همانند افعال خارجي به حسن و قبح اخلاقي متصف شوند؛
5. توجه به نفس براي خروج از غفلت آنگاه به حسن اخلاقي متصف ميشود که اختياري باشد؛
6. مذمت کردن غافلان در جايي است که اختيار انسان در پيدايش غفلت يا در ادامه آن نقش داشته باشد.
نخستين مرحله از مراحل اخلاق فردي چيست؟
Top of Form
|
|
|
بيداري از غفلت؛ |
|
توبه؛ |
|
پشيماني از گناه؛ |
|
ترک گناه. |
بنا بر آيات قرآن کريم، غافلان .......... هستند؟
Top of Form
|
|
|
برتر از حيوانات؛ |
|
مانند حيوانات؛ |
|
پستتر از حيوانات؛ |
|
در حکم حيوانات. |
چه عاملي سبب مهر زدن خداي متعال بر دلها ميشود؟
Top of Form
|
|
|
گناهان فراوان؛ |
|
غفلت از خدا؛ |
|
ايمان نداشتن به خداوند؛ |
|
کفر و شرک. |
کدام گزينه درست است؟
Top of Form
|
|
|
افعال خارجي غير اختياري و افعال دروني اختياري، به حسن و قبح اخلاقي متصف ميشوند؛ |
|
فقط افعال خارجي اختياري را ميتوان به حسن و قبح متصف كرد؛ |
|
افعال خارجي اختياري و افعال دروني اختياري به حسن و قبح متصف ميشوند؛ |
|
فقط افعال دروني اختياري به حسن و قبح متصف ميشوند. |
در قسمت پيشين بيان شد که بيداري از غفلت نخستين منزل سير و سلوک است، همچنين روشن كرديم افعال اختياري که به حسن و قبح متصف ميشوند را شامل افعال خارجي و افعال دروني (مانند انديشيدن و توجه به نفس) را دربرميگيرند.
در اين قسمت ميخواهيم به اين پرسش پاسخ دهيم که بر چه اساسي افعال دروني ميتوانند به حسن و قبح متصف شوند و آيا اين امر ملازم با ثواب و عقاب آخرتي است يا نه؟ همچنين بحث مهم "متعلق غفلت" مطرح ميشود كه مورد نکوهش آيات قرآن کريم است.
به نظر شما گزينه درست کدام است؟
Top of Form
|
|
|
حب ذات، نکوهيده است؛ |
|
حب ذات، امري مورد ستايش است؛ |
|
حب ذات نه مذموم است و نه مورد ستايش؛ |
|
حب ذات در مواردي مذموم و در مواردي مورد ستايش است. |
توجه از امور ارزشي و اخلاقي است
با توجه به آنچه كه در زمينه وسعت دايره فعل اختياري و شمول آن بر فعل قصدي و ارادي در بالا گفتيم، ميتوان به اين نتيجه رسيد كه بحث درباره اينكه چه فكري خوب است و چه فكري بد، يك بحث مربوط به علم اخلاق است؛ زيرا فكر كردن و انديشيدن - چنانكه گفتيم - در حوزه افعال اختياري به مفهوم وسيع آن قرار دارد و بنابراين، جزو افعال ارزشي و اخلاقي شمرده ميشود؛ چنانكه خود اراده كردن نيز مثل انديشيدن، از افعال اختياري دروني و در نتيجه ارزشي و اخلاقي خواهد بود و ميتواند مورد مدح و ذمّ قرار گيرد، اعمّ از اينكه از نظر فقهي منشأ ثواب و عقاب هم كه بر اطاعت و سرپيچي نسبت به واجبات و محرّمات فقهي مترتّب ميشوند، باشد يا نباشد. در هر حال، اين مسلّم است كه از نظر اخلاقي، اراده انسان - هرچند به دليل وجود موانعْ منشأ انجام كاري هم نشود و در اعضا و جوارح انسان ظهور و بروزي پيدا نكند - خود به خود موضوع حسن و قبح و ارزشگذاري اخلاقي است و آثار معنوي و اخروي خواهد داشت.
بديهي است كه در محدودهي فقه معمولاً از آن افعال خارجي بحث ميشود كه امر يا نهي شرعي به آنها تعلّق ميگيرد و منشأ آثاري خاص در آخرت ميشوند؛ ولي اين بدان معنا نيست كه ارادههاي خوب و بد كه افعال دروني انسان هستند، هيچ اثري ندارند؛ بلكه احياناً ممكن است آثاري بر آنها بار شود كه مهمتر از آثار افعال واجب يا حرام خارجي است. از سوي ديگر، ثوابها و عقابهاي آخرت، منحصر به نعمتهاي بهشت و عذابهاي جهنم نيست. بالاترين ثوابها توجه و عنايت خدا و رضايت او از انسان است و بدترين عذابها - براي كساني كه دركش را داشته باشند - بيتوجهي و بيعنايتي خداوند خواهد بود. در يكي از آيات قرآن كريم خداي متعال ميفرمايد: "لاَ يُكَلِّمُهُمُ اللّهُ وَلاَ يَنظُرُ إِلَيْهِمْ؛ خداوند با آنان سخني نگويد و نگاهشان نكند." (آل عمران، 77) آري، ممكن است كه كارهايي داراي اينگونه آثار باشند و با وجود اين، از نظر فقها واجب و يا حرام نباشند.
ما در بحثهاي گذشته گفتيم كه نفس ذاتاً متحرّك است. نخستين تجلّي اين حركت نفساني، پيدايش توجه در درون نفس است؛ به اين معنا كه توجه به نوبهي خود، نمود و نشانهي تغييري است كه در درون نفس پديدار ميگردد. آن كس كه غافل از چيزي بوده است، هنگامي كه توجه به آن چيز پيدا ميكند، در واقع حالش تغيير ميكند و در روح و روان و نفس او چيزي كه نبوده حادث ميشود كه اين به نوبهي خود، يك حركت است و از آنجا كه هيچ حركتي بيجهت نيست، طبعاً نفس انسان نيز در اين حركت خود، جهتي را دنبال خواهد كرد.
بهطور كلّي ميتوان گفت غفلتهاي متعارف ما نسبت به يك چيز، به نوبه خود حاصل توجهي است كه نسبت به چيز ديگر پيدا كردهايم؛ يعني معمولاً توجه ما به چيزي منعطف ميشود و از چيزهاي ديگر غافل ميشويم. وقتي توجه انسان روي يك امر مادّي يا معنوي متمركز شد، بهطور طبيعي او از بسياري از حقايق كه در عالم ميگذرد غافل خواهد شد.
البته كم و بيش ميتوان توجه را روي چند چيز تقسيم نمود؛ ولي به هر حال دايره توجه انسان محدود است و اشخاص عادي نميتوانند در يك آن به همه چيز توجه كنند؛ هرچند ـ چنانكه قبل از اين گفتيم ـ در اينجا نيز افراد استثنايي وجود دارند و ممكن است در اين زمينه نيز كساني به مراتبي از كمال برسند و قادر باشند دايره وسيعي از اشيا را مورد توجه خويش قرار دهند؛ ولي اينگونه افراد خارج از بحث فعلي ما هستند و افراد متعارف ـ كه محور بحث و بررسي اخلاقي ما در اين نوشته خواهند بود ـ دايره توجهشان معمولاً به يك يا چند چيز محدود معطوف ميشود و تمركز كامل تنها نسبت به يك چيز برايشان ميسر ميشود.
ازاينرو ميتوان گفت غفلت مطلق در حال بيداري و هشياري مصداق ندارد و طبعاً مورد مذمّت قرآن نيست. حال اين پرسش مطرح ميشود كه كدام غفلت و به عبارتي ديگر، غفلت از چه چيزي به شقاوت انسان منتهي خواهد شد و قرآن از چه نوع غفلتي و كداميك از غافلان نكوهش كرده است؟ در پاسخ ميگوييم كه در بسياري از آيات قرآن، متعلّق غفلت ذكر شده است. به عنوان نمونه در بعضي از آيات غفلت از ياد خدا بيان شده است؛ مثل:
"وَلاَ تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطاً؛ و فرمان نبر از آنكس كه دلش را از ياد خود غافل ساختهايم و از هواي نفس خويش دنباله روي كند و امر زندگي وي به تباهي كشيده است". (كهف، 28)
در بعضي از آيات، متعلّق غفلتْ آيات خدا است؛ مثل:
"وَالَّذِينَ هُمْ عَنْ آيَاتِنَا غَافِلُونَ * أُوْلَـئِكَ مَأْوَاهُمُ النُّارُ؛ كساني كه از آيات و نشانههاي ما غافلند، آنان جايگاهشان آتش است... ". (يونس، 7 ـ 8)
و در گروه سومي از آيات، متعلّق غفلت آخرت است؛ مثل:
"يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِّنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ عَنِ الآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ؛ ظاهري از زندگي دنيا را درك ميكنند و از آخرت غافلند". (روم، 7)
با توجه به آيات قرآن كه چند نمونه از آنها را در بالا آورديم و بر اساس بينش اسلامي ميدانيم خدا، قيامت، آيات خدا و چيزهاي ديگري هستند كه بايد مورد توجه باشند؛ ولي صرفنظر از دلايل عقلي و نقلي و آيات و روايات نيز ميتوان پرسيد فطرت انسان در اين زمينه چه اقتضايي دارد؟
پيش از اين بيان شد كه حبّ ذات، از ابعاد اصلي انسان و امور فطري است كه در نهاد وي ريشه دارد. مقتضاي حبّ ذات در انسان اين است كه توجه به خودش داشته باشد؛ چراكه توجه اختياري در واقع ميتوان گفت كه بيشتر زاييده تمايل، تعلّق، محبّت و يا عداوت زياد خواهد بود. اين از ويژگيها و خاصيّتهاي نفس انساني و از نعمتهاي الاهي است كه گرچه موجود بسيطي است، قادر است همانطور كه به چيزهاي ديگر توجه ميكند به خودش نيز توجه كند و عاملي كه موجب ميشود نفس به خود توجه كند حبّ ذات است كه در انسان ريشهاي فطري دارد.
حبّ ذات ـ از آنجا كه عين وجود نفس است؛ يعني ممكن نيست نفس موجود باشد؛ ولي نسبت به خودش محبّت نداشته باشد ـ اختياري نيست، پس نميتواند بار ارزشي مثبت يا منفي داشته باشد و نميتوان هيچكس را به لحاظ خوددوستياش ستايش و يا نكوهش كرد.
فقه
به معناي فهم و دريافتن است. و در اصطلاح شرع به معناي آگاهي به احكام شريعت ميباشد. برخي گفتهاند اين واژه در بعضي روايات به معناي بينش در امر دين است به همين خاطر تعريفهاي ديگران از جمله: "دانستن به تنهايي" و "علم به احكام شرعية از ادلّه تفصيليه" كه معناي اصطلاحي اولي است را رد ميكند.
حركت نفساني
اعراض نفساني، حركاتي است كه موجب تحريك نفس است، چون غضب، لذت، فرح، خوف، بيقراري دل، حزن، غم، خجالت، تصورات و تفكرات.
در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:
1. وسعت دايره افعال اختياري، افعال دروني را نيز دربرميگيرد؛ ازاينرو بحث از حسن و قبح افعال دروني نيز، به علم اخلاق مربوط ميشود؛
2. در علم فقه معمولا از افعال خارجي بحث شده و حرام، واجب و آثار آن شامل افعال دروني نخواهد شد؛ به خلاف علم اخلاق که موضوع آن تمام افعال اختياري - جوارحي و جوانحي - است؛
3. انديشيدن به حرمت و وجوب متصف نميشوند؛ اما بدين معنا نيست که اثري بر روح آدمي نداشته باشند؛
4. غفلت از يک مسئله، ناشي از توجه به مسئله ديگري سرچشمه ميگيرد و اين بدين دليل است که افراد معمولي نميتوانند در يک آن به همه چيز توجه داشته باشند؛
5. متعلق غفلت در آيات قرآن کريم، عبارت است ياد خدا، آيات خدا و آخرت؛
6. يکي از انگيزههايي که باعث توجه به نفس ميشود، حب ذات است که از امور فطري بهشمار ميآيد؛
7. از آنجا که حب ذات عين وجود نفس است، اختياري نبوده و نميتواند بار ارزشي مثبت يا منفي داشته باشد.
گزينه درست کدام است؟
Top of Form
|
|
|
انديشيدن و اراده کردن ميتوانند مورد مدح و ذم قرار گيرند؛ |
|
انديشيدن و اراده کردن نميتوانند مورد مدح و ذم قرار گيرند؛ |
|
انديشيدن - به خلاف اراده کردن - نميتواند مورد مدح و ذم قرار گيرد؛ |
|
اراده کردن - به خلاف انديشيدن - نميتواند مورد مدح و ذم قرار گيرد. |
بنابر مباني فقهي کدام گزينه درست است؟
Top of Form
|
|
|
افعال دروني و خارجي، هر دو موضوع حرمت و وجوبند؛ |
|
افعال دروني و خارجي، هيچکدام موضوع حرمت و وجوب نيستند؛ |
|
فقط افعال دروني موضوع حرمت و وجوب است؛ |
|
فقط افعال خارجي موضوع حرمت و وجوب است. |
بنابر آيات قرآن کريم، متعلق غفلت چيست؟
Top of Form
|
|
|
ياد خدا، آخرت و قيامت؛ |
|
آخرت، ياد خدا و آيات خدا؛ |
|
توحيد، نبوت و معاد؛ |
|
توحيد، آخرت و امامت. |
حب ذات، امري ........... است و ......... بار ارزشي مثبت يا منفي داشته باشد.
Top of Form
|
|
|
غير اختياري - ميتواند؛ |
|
اختياري - ميتواند؛ |
|
غير اختياري - نميتواند؛ |
|
اختياري - نميتواند. |
تا کنون ملاحظه كرديم که نخستين گام در خودسازي، بيداري از غفلت است و همهي شقاوتهاي انسان از غفلت سرچشمه ميگيرد. بيداري انسان از غفلت، خود مستلزم توجه به نفس است؛ اما توجه به نفس نيز نياز به انگيزهاي دارد که از آن به حب ذات تعبير کرديم.
حال در اين قسمت ابعاد مسئله حبّ ذات، رابطه ميان حبّ ذات و از خودبيگانگي ناشي از غفلت، و نيز آثار توجه به نفس را از ديدگاه قرآن کريم روشن ميسازيم.
يکي از بيماريهاي رواني رايج ميان جوانان کشورهاي غربي - و حتّي اسلامي - بيماري از خودبيگانگي است؛ ازاينرو توجه به علتهاي پيدايش اين بيماري و راه درمان آن با استفاده از مسئله فطري حبّ ذات، اهميت دوچندان پيدا ميکند.
حب ذات و خوددوستي را چگونه ارزيابي ميکنيد؟
Top of Form
|
|
|
در همه انسانها به طور قراردادي وجود دارد؛ |
|
در برخي انسانها به طور قراردادي وجود دارد؛ |
|
در همه انسانها به طور فطري وجود دارد؛ |
|
در برخي انسانها به طور فطري وجود دارد. |
به نظر شما انسان براي انجام دادن کارهاي خود، بايد در نخستين گام چه امري را در نظر بگيرد؟
Top of Form
|
|
|
انديشههاي ديگران؛ |
|
مصالح واقعي خود؛ |
|
انديشههاي ديگران و مصالح واقعي خود؛ |
|
مصالح ديگران. |
در هر حال اصيلترين محبّتها در روان انسان عادي، همين حبّ ذات است و از آنجا كه محبّت، توجه انسان را نسبت به محبوب و متعلق آن برميانگيزد، اين نوع خوددوستي ناشي از محبّت نيز، توجه انسان را نسبت به خودش جلب ميكند. متأسفانه انسان به جهت اشتغال و توجه بيش از اندازه به مادّيات آنچنان مسخ ميشود كه حتي خودش را هم فراموش ميكند و به اصطلاح از خود بيگانه ميشود و گاهي تا مرز سكر و مستي و جنون پيش ميرود. قرآن كريم در مواردي به اين حالت مستي و ازخودبيگانگي انسان غرق شده در مادّيات اشاراتي دارد؛ مثل اينكه درباره شخص رباخوار ميگويد:
"الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لاَ يَقُومُونَ إِلاَّ كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ؛ آنان كه ربا ميخورند، برنخيزند مگر چون برخاستن كسي كه شيطان ديوانهاش كرده است". (بقره، 275)
بعضي از رباخواران در خلوت هم با خودشان حرف ميزنند، پيوسته در حال محاسبه و در فكر چك و سفته هستند، به هنگام راه رفتن در خيابان اصلاً متوجه چيزي نيستند و حالت جنونآميزي پيدا ميكنند. چنين كسي كه از خود بيگانه شده، آنچنان غرق در ثروتطلبي است كه از همه چيز ديگر غافل است و اصلاً نميفهمد چه كار ميكند.
در شهوات و تمايلات جنسي نيز گاهي اين حالت پيش ميآيد، و خداوند درباره قوم لوط ميگويد:
"لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ؛ به جان تو قسم كه آنها در مستي خود غرق و غافل ميشوند". (حجر، 72)
و در بعضي آيات نيز قرآن به اين حالت غفلت و از خودبيگانگي كه بهخاطر تعلّق شديد به چيزهاي ديگر پيدا ميشود، واژه لهو را اطلاق كرده، يكجا ميگويد:
"أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ * حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ؛ كثرتطلبي شما را به خود مشغول داشت تا آنگاه كه گورستان را زيارت كرديد". (تكاثر، 1 ـ 2)
در آيه ديگري آمده است كه:
"ذَرْهُمْ يَأْكُلُواْ وَيَتَمَتَّعُواْ وَيُلْهِهِمُ الأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ؛ بگذارشان بخورند و كام جويند و آرزو مشغولشان بدارد كه به زودي ميفهمند (بدي كار و سرانجام كارهاي زشت خود را درك ميكنند)". (حجر، 3)
ميتوان گفت علّت اينكه بسياري از افعال به عنوان "لهو" تحريم شده، همين است كه انسان را از خود غافل و بيخود ميكند؛ زيرا منشأ صدور هر كار صحيحي در انسان، توجه به خويشتن است؛ توجه به اينكه چه كسي است؟ در كجا هست؟ چه كاري برايش مصلحت دارد و چه كاري مصلحت ندارد؟ چه كاري را بايد انجام دهد و چه كاري را نبايد انجام دهد؟
صرفاً در صورت توجه است كه انسان ميتواند راه درست را انتخاب كند؛ اما وقتي عوامل خارجي آنچنان بر وي مسلّط شدند و مقهورش كردند كه اصلاً غافل شد و ديگر توجهي به خودش ندارد، قدرت گزينش از او گرفته خواهد شد و به اصطلاح قرآن گرفتار حالت لهو ميشود؛ حالتي كه در بعضي مراتب حرام است و در مراتب ديگري اخلاقاً مذموم.
آيات نامبرده اين حقيقت را كه توجه به خويش به لحاظ حبّ ذات و خوددوستي ريشه فطري دارد، مورد تأييد قرار داده است. نيز همين مطلب از آيه ديگري استفاده ميشود، آيهاي كه ميگويد:
"يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ عَلَيْكُمْ أَنفُسَكُمْ لاَ يَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ؛ اي كساني كه ايمان آوردهايد، بر شما باد (توجــــه به) خودتان، آن كس كه گمراه شود به شما زياني نرساند، هرگاه شما هدايت يابيد". (مائده، 105)
اين آيه ميگويد كه انسان بايد به خودش بپردازد و به فكر منافع و مصالح واقعي خودش باشد؛ ولي اين در صورتي ميسور است كه انسان توجه به خويش داشته باشد و در صورت غفلت، تشخيص اينكه چه كاري براي انسان مفيد است كه انجام دهد و چه كاري مضرّ و زيانبار است كه بايد ترك كند، امري دشوار است و به فكر انسان راه پيدا نميكند؛ بنابراين ميتوان گفت توجه به خويش، ريشهي اصلي همه كارهاي خير و مفيد خواهد بود؛ چنانكه غفلت و بيتوجهي نسبت به خويش و به اصطلاح ازخودبيگانگي، آيندهي انسان را يكباره تباه ميكند. خداوند در يكي از آيات قرآن ميفرمايد:
"وَلاَ تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ؛ و همانند آن كسان مباشيد كه خدا را از ياد بردند، پس خدا نيز آنان را از ياد خودشان برد". (حشر، 19)
اين آيه ظهور دارد در اينكه خودفراموشي و ازخودبيگانگي، كيفر غفلت از خداست. غفلت از خدا يك گناه است و خداوند انسان را در مقابل اين گناه چنين كيفر ميكند كه وي را از خويش غافل ميسازد و او را از ياد خود ميبرد؛ يعني فراموشي و غفلت از خويش يا ازخودبيگانگي، به عنوان عقوبت تلقّي شده است.
آثار توجه به نفس
توجه به خود، مراتبي دارد كه بر هر مرتبه آثار ويژهاي مترتّب خواهد شد، آثاري كه بر اساس تنوع استعدادها و مراتب معرفت و ايمان انسانها متنوّع خواهد بود. توجه به نفس، منشأ تقويت علم حضوري در نفس انسان خواهد شد. البته هر كسي نسبت به خودش علم حضوري دارد؛ ولي از آنجا كه علم حضوري به نفس، عين نفس است و به اصطلاح در اينجا علم و عالم و معلوم متّحدند، هر قدر نفس انسان كاملتر و تجردّش بيشتر باشد، علم حضوري او نسبت به خودش كاملتر، روشنتر و عميقتر خواهد بود. انسان وقتي درك حضورياش بالا رفت و حقيقت وجود خويش را يافت، ميبيند كه يك موجود رابط و طفيلي و كاملاً وابسته به خداي متعال است و هر اندازه كه وابستگي خودش را به خدا بيشتر درك كند، خدا را بهتر خواهد شناخت كه ميتوان گفت يكي از معاني جمله "من عرف نفسه فقد عرف ربّه" كه در روايات آمده، احتمالاً همين است.
بنابراين توجه به نفس، منشأ تقويت علم حضوري به نفس است و يك حركت تكاملي است كه از درون نفس ميجوشد و منشأ معرفت حضوري خداوند و درك شهودي توحيد خواهد شد. خداشناسي حضوري و توحيد شهودي، از مهمترين نتايج توجه به نفس خواهد بود؛ چراكه از بُعد اخلاقي و معنوي و تكامل انساني، از اهميّت فوقالعادهاي برخوردار است و كمتر كسي توفيق دسترسي به آن را پيدا ميكند.
تلازم ميان خودشناسي و خداشناسي كه از روايت فوق استفاده ميشد، به طريق ديگري در يكي از آيات قرآن مورد تأكيد قرار گرفته است، آيهاي كه ميگويد:
"وَلاَ تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ؛ و مباشيد همچون كساني كه خدا را از ياد بردند، پس ما آنان را از ياد خودشان برديم، آنان همان تبهكاران هستند". (حشر، 19)
اين آيه گوياي اين حقيقت است كه بيتوجهي و غفلت از خدا، سبب فراموش كردن خويش و خراب شدن آينده انسان ميشود؛ بهويژه كه در آيه قبل از آن اين جمله آمده كه: "وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ؛ انسان بايد بينديشد كه چه براي فردايش پيش فرستاده است". (حشر، 18)
پس ملاحظه ميشود در حاليكه در روايت فوق خداشناسي را از لوازم خودشناسي به شمار آورده است، در آيه فوق نيز خودفراموشي را از لوازم غفلت از خدا برشمرده و نتيجه هر دو بيان عبارت است از وجود يك رابطه ويژه واقعي و تكويني ميان نفس انسان كه مخلوق و معلول و وابسته است و خدا كه خالق و علّت و مستقل و غير وابسته است و اين رابطه تكويني ميان دو موجود، يعني انسان و خدا، منشأ رابطه ويژهاي است ميان شناخت اين دو موجود كه به لحاظ وابستگي شديد و عميق وجود انسان به خدا، شناخت كامل او جداگانه و منهاي شناخت خدا كه سرچشمه هستي اوست، انجام نخواهد گرفت.
ربا
در لغت عرب بهمعناي مطلق فزوني، زيادت و كثرت آمده است. ربا از اصطلاحات قرآني است كه به همين معنا و مفهوم با حدود و قيدهايي، وارد فقه مذهبهاي اسلامي شده است. در روايات معصومين (ع) رباخواري برابر با شرك قرار داده شده است و رباخوار، همانند كسي كه با خدا ميجنگد قلمداد شده است.
سكر
در لغت به معناي مستي و مست شدن بيخودي و خودفراموشي، بيخبري و بيخودي سكر در مقابل هوشياري يعني محو است. و در اصطلاح عرفاني يعني حيرت از مشاهده جمال محبوب. به عبارت ديگر سكر مستي قلبي است و آن حالت بيخبري از خود و غير است كه از مشاهده جمال معشوق بروز ميكند كه به سبب محبت حق تعالي است تا آنجا كه دوستدار حق از خود بيخود ميشود.
لهو
در لغت بازي كردن است و آنچه كه مردم را مشغول ميكند. چيزي كه از عمل خير باز ميدارد. و به طور كلي هر امر باطل و چيزي كه انسان را از خدا باز دارد.
طفيلي
در لغت به معناي مفتخوار، آنكه ناخوانده به مهماني ميرود، آنكه بي دعوت همراه ميهمانان ميآيد.
در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:
1. حب ذات، انگيزهاي قوي براي توجه انسان به خويش و در نتيجه خروج از غفلت و انتخاب راه درست است؛
2. فرو رفتن در ماديات گاه چنان انسان را به خود مشغول ميکند که سبب فراموشي از خود يا از خودبيگانگي ميشود؛
3. قرآن کريم، به اين حالت از خودبيگانگي که به خاطر تعلّق سبب شديد به چيزهاي ديگر پيدا ميشود، واژه لهو را اطلاق كرده است؛
4. بنابر آيات قرآن کريم، از خودبيگانگي کيفر غفلت از خداوند است؛
5. توجه به نفس، منشأ تقويت علم حضوري به نفس و آن هم منشأ خداشناسي حضوري و توحيد شهودي است؛
6. بنابر آيات قرآن کريم و نيز روايات، خودشناسي منشأ خداشناسي و خودفراموشي از لوازم غفلت از خداوند است؛
7. به لحاظ وابستگي انسان به خدا، ميان نفس انسان و خداوند رابطهاي تکويني وجود دارد که همين امر منشأ رابطهاي ويژه ميان شناخت اين دو موجود است.
از خودبيگانگي از چه چيزي سرچشمه ميگيرد؟
Top of Form
|
|
|
دوست نداشتن خود؛ |
|
دوست داشتن خود؛ |
|
غفلت از خدا؛ |
|
ارتکاب گناهان. |
قرآن کريم کدام واژه را براي از خودبيگانگي بهکار برده است؟
Top of Form
|
|
|
لهو؛ |
|
غفلت؛ |
|
حب ذات؛ |
|
مستي و جنون. |
"لهو" از نظر علم فقه و اخلاق چه حکمي دارد؟
Top of Form
|
|
|
در مراتبي از نظر فقهي حرام و در مراتب ديگري فقط اخلاقا نكوهيده است؛ |
|
از نظر فقهي حرام و از نظر اخلاق نكوهيده است؛ |
|
از نظر فقهي جايز و از نظر اخلاق مذموم است؛ |
|
از نظر فقهي مکروه و از نظر اخلاق مذموم است. |
ريشه اينکه بسياري از افعال به عنوان "لهو" تحريم شده است، چيست؟
Top of Form
|
|
|
زيرا لهو از نظر فقهي حرام است؛ |
|
زيرا لهو، انسان را از خود غافل ميکند؛ |
|
زيرا لهو، از نظر اخلاقي مذموم و حرام است؛ |
|
زيرا لهو، از نظر فقهي و اخلاقي حرام است. |
پس از اينکه روشن شد نخستين گام در راه خودسازي، بيداري از غفلت است و بيداري از غفلت با توجه به نفس حاصل ميشود، نوبت به اين ميرسد که آثار توجّه به نفس را به تفصيل با توجه به آيات قرآن کريم، بيان کنيم.
در قسمت پيشين يکي از اين آثار بررسي شد و در اين قسمت يکي ديگر از آثار توجه به نفس، يعني پيدايش حقيقتجويي در انسان را با استفاده از آيات قرآن کريم به بحث خواهيم گذاشت.
اهميت اين بحث به لحاظ ارتباط آن با بحث خداشناسي است که تاکنون بارها از اهميت آن سخن گفتهايم.
به نظر شما گزينه درست راجع به راههاي خداشناسي کدام است؟
Top of Form
|
|
|
فقط با انديشيدن در مخلوقات خداوند ميتوان او را شناخت؛ |
|
با انديشيدن در مخلوقات کوچک خداوند نميتوان خداوند را شناخت؛ |
|
فقط با انديشيدن در نفس خود ميتوان خداوند را شناخت؛ |
|
راههاي خداشناسي، فراوان و نامحدود است. |
پيدايش حقيقتجويي در انسان
اثر ديگر توجه به نفس عبارت است از جستوجو و تحصيل يك سلسله از علوم حصولي و كسب معرفتهاي ذهني خاص، علومي كه در صعود و حركت تكاملياش نقش مثبت دارند. توجه به نفس موجب ميشود كه انسان درباره خويش بينديشد و در نتيجه، نفس انساني را بشناسد كه چگونه موجودي است، از كجا آمده و در دنيا چه موقعيّتي دارد و به كدام سو در حركت خواهد بود؟ [مِنْ اَيْنَ، في اَيْنَ، اِلي اَيْنَ].
از سوي ديگر، انسان با پي بردن به اعماق، زوايا و پيچيدگيهاي نفس، آن را به عنوان آيتي از آيات الاهي و مظهر بسياري از صفات الاهي ميشناسد و با چنين برداشتي از نفس، ميدان تازهاي از فكر براي او آشكار ميشود و در نهايت به علم و معرفت حصولي درباره خدا و اسما و صفات او منتهي خواهد شد؛ يعني در واقع، علم به نفس با توجه به ويژگي وابستگي نفس، سكّويي ميشود براي صعود به قلل خداشناسي و معرفت نسبت به اسما و صفات او. بر اين اساس، رابطه عميقي كه بين انسان كه مخلوق و وابسته است با خدا كه خالق، مربّي و تكيهگاه اوست، برايش كشف ميشود و از طريق اين شناخت حصولي نيز، به نوع ديگري از خداشناسي، يعني خداشناسي حصولي دست پيدا خواهد كرد و احتمالاً ميتوان گفت: آياتي از قرآن نظير آيات زير، ناظر به همين معرفت و خداشناسي حصولي است.
"وَفِي الأَرْضِ آيَاتٌ لِّلْمُوقِنِينَ * وَفِي أَنفُسِكُمْ أَفَلاَ تُبْصِرُونَ؛ و در زمين نشانههايي (از خدا) است براي اهل يقين و در جانهاتان (نيز آيات و نشانههاي خدا هست) آيا نميبينيد". (ذاريات، 21 ـ 22)
و يا مثل آيه:
"سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ؛ به زودي نشانه خود را در آفاق (و اطراف جهان) و در جانهاشان به آنان مينمايانيم تا برايشان آشكار شود كه او حق است". (فصّلت، 53)
اگر انسان نفس خويش را به عنوان آيت و نشانه الاهي مورد مطالعه قرار دهد، در تحصيل معرفتهاي ارزشمند ديگر مؤثر خواهد بود.
سومين اثر و منفعت توجه به نفس اين است كه انسان را به فكر منافع و مصالح خويش مياندازد. چنانکه قبلاً اشاره کرديم، انسان بر اساس حبّ نفس و خوددوستي توجه به خويش پيدا ميكند و از آنجا كه حبّ ذات ريشه و اساس حدوث و بقاي حبّهاي ديگري (مثل حبّ بقا، حبّ كمال، حبّ علم، حبّ قدرت و...) خواهد بود؛ ازاينرو توجه به نفس منشأ ميشود كه اين ابعاد نفساني نيز مورد توجه قرار گيرند و درصدد برميآيد تا اين ابعاد وجودي مورد محبّت خويش را بشناسد، راه وصول به آنها را تشخيص دهد و سپس در راه تحصيل آنها بكوشد.
قرآن و فطرت حقيقتجويي
آيات قرآن در موارد بسياري روي يقين و ارزش مثبت انسانهاي اهل يقين تكيه كردهاند. اهل يقين يعني كساني كه در جستوجوي يقين هستند و به ظنّ و گمان اكتفا نميكنند. خداوند در نخستين آيات سوره بقره ميفرمايد:
"الم * ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ * ... * والَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِالآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ * أُوْلَـئِكَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ اين كتاب بدون ترديد راهنماي پرهيزکاران است، كساني كه... و كساني كه به آنچه بر تو (اي پيامبر اسلام) و آنچه كه قبل از تو فرو فرستاده شده است ايمان و به جهان آخرت يقين آورند، آنان (كه از صفات نامبرده برخوردارند) بر هدايتي از سوي پروردگار خويش (و در صراط مستقيم) هستند و همانان به فلاح و رستگاري دست يافتهاند". (بقره، 1، 2، 4، 5)
در اين آيات، بر صفت يقين به آخرت به عنوان يك صفت برجسته كه نشانه هدايت به راه راست و منشأ فلاح و رستگاري انسان است تكيه شده است.
در آيه ديگري ميگويد:
"وَفِي الأَرْضِ آيَاتٌ لِّلْمُوقِنِينَ * وَفِي أَنفُسِكُمْ أَفَلاَ تُبْصِرُونَ؛ و در زمين نشانههايي (آشكار از خدا) براي كساني كه در جستوجوي يقين هستند وجود دارد و در درون جانتان نيز، پس مگر نميبينيد؟". (ذاريات، 20 ـ 21)
اين آيات نيز گوياي اين حقيقتند كه براي كساني كه جوياي يقين باشند، راه باز و زمينه خداشناسي فراهم است؛ پس هر كس به حقيقت نرسيد، كوتاهي از خود او خواهد بود و آنچنان كه بزرگان ادب گفتهاند:
برگ درختان سبز در نظر هوشيار هر ورقش دفتري است معرفت كردگار
آري، راههاي خداشناسي و آيات الاهي چه در برون و چه در درون نفس، فراوان و بيحدّ و حصر است.
پس دومين مرحله از مراحل تكاملي انسان پس از مرحله يقظه يا بيداري از غفلت و هوشياري، اين است كه انسان عقلش را بهدرستي به كار گيرد و با دقّت واقعيتها را همانطور كه هستند كشف كند و به حقايق دست يابد.
در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:
1. اثر دوم توجه به نفس، تحصيل سلسلهاي از معرفتهاي حصولي است که در حرکت تکاملي انسان نقش بسزايي دارند؛
2. از جمله مصاديق معرفت حصولي ناشي از توجه به نفس براي انسان، شناخت موقعيت پيشين، فعلي و آينده خود و همچنين شناخت فقر و وابستگي خويش به خداوند و در نتيجه خداشناسي حصولي است؛
3. اثر سوم توجه به نفس اين است که انسان را به فکر منافع و مصالح خويش مياندازد؛
4. قرآن کريم با تأکيد بر اهميت يقين به عنوان ويژگي برجستهاي که منشأ رستگاري است، فطرت حقيقتجويي انسان را تأييد كرده است؛
5. راههاي خداشناسي - چه در برون و چه در درون نفس - فراوان است؛
6. دومين مرحله از مراحل خودسازي و تکامل انسان پس از مرحله بيداري از غفلت، استفاده از عقل براي رسيدن به واقعيت است.
خداشناسي حصولي، ناشي از کدام ويژگي فطري انسان است؟
Top of Form
|
|
|
کمالطلبي؛ |
|
حب ذات؛ |
|
حقيقتجويي؛ |
|
منفعتطلبي. |
گزينه درست را انتخاب کنيد.
Top of Form
|
|
|
حب ذات، ريشه حب بقاست؛ |
|
حب بقا ريشه حب کمال است؛ |
|
حب کمال ريشه حب ذات است؛ |
|
حب کمال ريشه حب بقاست. |
دومين مرحله خودسازي پس از مرحله بيداري از غفلت چيست؟
Top of Form
|
|
|
پشيماني از گناه؛ |
|
ميل به عبادت همراه با انجام عمل؛ |
|
کشف حقايق با استفاده از عقل؛ |
|
توبه و تصميم بر ترک گناه. |
منی که مایه ننگم به حد رسوایی چگونه از تو بخواهم به دیدنم آیی چو خویش یار تو دیدم چه نیک فهمیدم عزیز فاطمه مهدی چقدر تنهایی