انسان شناسی7
پس از گذراندن اين درس، با مطالب ذيل آشنا ميشويم:
1. اقسام قدرت انسان و معاني آنها؛ 2. انواع قدرت فيزيكي انسان؛ 3. راههاي اعمال قدرت تكنيكي؛ 4. نسبت ميان اراده و ميل؛ 5. تقسيم مشهور ميلهاي باطني در روانشناسي و نمونههايي از ميلهاي فطري.
دومين شرط لازم براي اعمال اختيار و دست يافتن به كرامت انساني، قدرت است. با نگاهي اجمالي به زندگي خود ميتوانيم بهصورت اجمال قدرتهايي براي خويش برشمريم؛ ولي آيا همه تواناييهاي انسان در قدرت بدني خلاصه ميشود؟ يا آنكه انسان نيروي ديگري نيز دارد و زمينه اعمال اختيارش گسترده است؟
از يك ديد ميتوان قدرت انسان را به چهار دسته فيزيكي، تكنيكي، اجتماعي و متافيزيكي تقسيم كرد. در اين قسمت نيروي فيزيكي يا طبيعي انسان را بررسي ميكنيم.
كداميك از موارد زير، جزء تواناييهاي فيزيكي انسان است؟
Top of Form
|
|
|
تأثيرگذاري در روحيه ديگران؛ |
|
بهرهگيري از ديگران در سامان دادن امور يك كارخانه؛ |
|
بلند كردن وزنهاي سنگين؛ |
|
گرم كردن نقطهاي از بدن با تمركز نگاه بر آن. |
انسان داراي قدرت اجتماعي است؛ يعني........
Top of Form
|
|
|
با همه انسانها بهخوبي رفتار ميكند؛ |
|
توانايي تغيير اجتماع را دارد؛ |
|
قادر است انسانها را با يكديگر درگير كند؛ |
|
ميتواند از انسانهاي ديگر استفاده كند. |
قدرت انسان، دومين شرط اختيار و انتخاب
گفتيم ويژگي آشكار انسان، اختيار اوست كه از يكسو به مسئوليّت او ميانجامد و از سوي ديگر، زمينهي كرامت اكتسابي او را فراهم ميکند. و گفتيم اين اختيار بر پايهي "دانش" و "قدرت" بنا شده است؛ هم شناخت راه براي انتخاب لازم است و هم قدرت بر انجام آنچه كه اختيار كرده است.
دربارهي "دانش"، به اختصار بحث شد. اينك دربارهي قدرت نيز مطالبي بيان ميكنيم.
قدرت انسان را از يك ديد به چهار قسم ميتوان بخش كرد:
1. قدرت طبيعي يا فيزيكي: كه با به كار گرفتن آنها، انسان ميتواند تصرّفاتي در خارج از وجود خود انجام دهد؛ تنها به اتكاي نيروي بدني؛
2. قدرت تكنيكي: كه به كمك ابزارهاي صنعتي و با بهرهگيري از شناخت قوانين حاكم بر طبيعت، در بخش ديگري از طبيعت تصرّف ميکند؛
3. قدرت اجتماعي: كه با استفاده از شرايط اجتماعي و با بهرهگيري از مايههاي رواني حاصل ميشود و بر اساس آن از انسانهاي ديگر استفاده ميکند؛
4. قدرت متافيزيكي: كه از همهي قدرتهاي ديگر، متمايز و ممتاز است و از روح و عنصر ماوراي طبيعي انسان ناشي ميگردد و در طبيعت يا غير طبيعت تأثيراتي ميگذارد.
قدرت فيزيكي
قدرت فيزيكي انسان، خود بر حسب مورد به سه دسته تقسيم ميگردد:
أ. قدرت طبيعي كه انسان در طبيعت اعمال ميکند. در قرآن آيات بسياري از اين نوع قدرت انسان در تصرّف طبيعت ياد ميکند:
- "أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُم مَّا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً؛ آيا نميبينيد كه خداوند هر چه در آسمانها و زمين است، براي شما مسخر گردانيده و نعمتهاي پنهان و آشكار خويش را به شما ارزاني داشته است؟" (لقمان، 20)
- "وَبَوَّأَكُمْ فِي الأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِن سُهُولِهَا قُصُورًا وَتَنْحِتُونَ الْجِبَالَ بُيُوتًا؛ خداوند شما را در زمين جايگزين ساخته است تا در سرزمينهاي هموار آن خانههاي وسيع و از (صخرهي) كوههاي آن محل سكونت بتراشيد." (اعراف، 74)
گرچه اين آيه از قول حضرت صالح (ع) و خطاب به قوم ثمود است، امّا شامل ساير انسانها نيز ميشود؛
- "وَهُوَ الَّذِي سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُواْ مِنْهُ لَحْمًا طَرِيًّا وَتَسْتَخْرِجُواْ مِنْهُ حِلْيَةً تَلْبَسُونَهَا؛ خداست كه درياها را در اختيار شما درآورد تا از آن گوشت تازه توانيد خورد و از آن وسايل زينتي بهدست ميآوريد." (نحل، 14)
ب. موردِ دوّم، اِعمال نيروي انسان نسبت به جانداران است:
- "وَالأَنْعَامَ خَلَقَهَا لَكُمْ فِيهَا دِفْءٌ وَمَنَافِعُ ...؛ و چهارپايان كه براي شما آفريد و در آنها گرماي مطلوب و سودهاست." (نحل، 5)
لحن آيه توحيدي است؛ يعني خدا براي شما، چهارپايان را كه در آنها گرمي و سودمندي است، آفريده است؛ ولي ضمناً با قدرتي كه خدا به انسان داده است، از اين سودمندي استفاده ميگردد؛
- "وَلَكُمْ فِيهَا جَمَالٌ حِينَ تُرِيحُونَ وَحِينَ تَسْرَحُونَ * وَتَحْمِلُ أَثْقَالَكُمْ إِلَى بَلَدٍ لَّمْ تَكُونُواْ بَالِغِيهِ إِلاَّ بِشِقِّ الأَنفُسِ إِنَّ رَبَّكُمْ لَرَؤُوفٌ رَّحِيمٌ * وَالْخَيْلَ وَالْبِغَالَ وَالْحَمِيرَ لِتَرْكَبُوهَا وَزِينَةً وَيَخْلُقُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ؛ آنها هنگام رفت و برگشت به آغل براي شما جمالي دارند و بارهايتان را از شهري به شهري ميبَرند كه شما بيآنها بدان شهرها نميرسيديد مگر با مشقّت، همانا خداي شما مهربان و بخشنده است. اسبها و قاطرها و خرها براي سواري شما و نيز آرايهي زندگيتان است و او (ديگر) چيزها ميآفريند كه نميدانيد"؛ (نحل، 6 و 7 و 8)
- "اللَّهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَنْعَامَ لِتَرْكَبُوا مِنْهَا وَمِنْهَا تَأْكُلُونَ؛ خداست كه چهارپايان را برايتان آفريد تا سوار برخي از آنها شويد و از (گوشت برخي از) آنها بخوريد"؛ (غافر، 79)
- "... وَجَعَلَ لَكُم مِّن جُلُودِ الأَنْعَامِ بُيُوتًا تَسْتَخِفُّونَهَا يَوْمَ ظَعْنِكُمْ وَيَوْمَ إِقَامَتِكُمْ وَمِنْ أَصْوَافِهَا وَأَوْبَارِهَا وَأَشْعَارِهَا أَثَاثًا وَمَتَاعًا إِلَى حِين؛ و از پوست حيوانات برايتان خانههايي فراهم آورد آسانياب در سفر و حضر، و نيز از پشم و كرك و موي آنها وسايل و كالاهايي بههنگام، [يا: هر يك به هنگام خويش و يا: تا هنگامي معيّن] آفريد"؛ (نحل، 80)
و به دنبال آيه ميفرمايد:
- "... وَجَعَلَ لَكُمْ سَرَابِيلَ تَقِيكُمُ الْحَرَّ وَسَرَابِيلَ تَقِيكُم بَأْسَكُمْ؛ (و از آنها) برايتان پيراهنهايي كه شما را از گرما حفظ ميکند، آفريد و نيز لباسهايي كه شما را از سختيها حفظ ميکند (مانند لباسهاي جنگي)." (نحل، 81)
ج. استفاده از ساير انسانها:
اين نوع نيز تا آنجا كه مربوط به قواي بدني و نيروهاي فيزيكي است، در همين قسم دستهبندي ميشود. انسان تصرّفاتي در انسانهاي ديگر ميکند كه گاهي براي بهرهگيري و استمتاع، يا براي كمك يا تصرّف به زور و ستم است.
حضرت صالح (ع)
از فرزندان سام بن نوح (ع)، سومين پيغمبر كه به دعوت توحيد برخاست و عليه بتپرستي قيام كرد. او پيغمبر قوم ثمود بود. نام او نه بار در قرآن آمده است. حضرت صالح 280 سال عمر كرد و قبرش در نجف اشرف ميان ركن و مقام است.
قوم ثمود
بنا بر آيات قرآن، "قوم ثمود" قومي بودند كه به پرستش غير خدا ميپرداختند و مشرك بودند كه خداوند پيامبري به نام صالح كه از قوم ثمود بود، براي هدايت اين قوم برانگيخت؛ ولي آنان وي را تكذيب كرده و براي اثبات مدعايش تقاضاي معجزه كردند. و از وي خواستند كه از درون صخره بزرگي كه آن را محترم ميشمردند و عبادتش ميكردند، ناقه (شتر مادهاي) شيرده بيرون آورد. خدا خواسته آنان را برآورد و صالح از آنها خواست كه به ناقه آزار نرسانند، در غير اين صورت گرفتار عذاب الاهي خواهند شد؛ ولي آنان از اين فرمان سرپيچي كرده و آن را پي كردند. بهدنبال آن، حضرت صالح به آنها وعيد داد كه فقط سه روز ديگر زنده خواهند بود و همچنين هم شد و آنها در روز سوم به عذاب الاهي گرفتار شدند، بهطوريكه هيچكس از ايشان باقي نماند.
در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديد:
1. قدرت، يكي از پايههاي اساسي براي اعمال اختيار انسان است؛
2. قدرت انسان از يك ديد، به چهار بخش تقسيم ميشود: أ. قدرت طبيعي: انسان به وسيله نيروي بدني ميتواند تصرفاتي را در خارج از وجود خود انجام دهد؛ ب. قدرت تكنيكي: انسان با بهكارگيري ابزار در بخش ديگري از طبيعت تصرف ميكند؛ ج. قدرت اجتماعي: بشر توانايي بهكارگيري انسانهاي ديگر را داراست؛ د. قدرت متافيزيكي: آدمي با نيروي روحي خود ميتواند در طبيعت و غير آن تأثير بگذارد.
3. قدرت فيزيكي، خود به سه دسته تقسيم ميشود: أ. قدرت طبيعيت كه در طبيعت اعمال ميكند؛ ب. اعمال قدرت در مورد جانداران؛ ج. استفاده از ديگر انسانها.
انواع قدرتهاي انسان را نام ببريد:
Top of Form
|
|
|
قدرت روحي، قدرت جسمي، قدرت حاكميت و قدرت تسلط بر ديگران؛ |
|
قدرت اجتماعي، توانايي ديدن و شنيدن، قدرت سخن گفتن؛ |
|
قدرت طبيعي، قدرت تكنيكي، قدرت اجتماعي و قدرت متافيزيكي؛ |
|
قدرت انساني، قدرت تكنيكي و قدرت روحي. |
انواع قدرتهاي فيزيكي انسان بر حسب مورد، عبارتند از:
Top of Form
|
|
|
توانايي اعمال قدرت در طبيعت، توانايي استفاده از جانداران و توانايي استفاده از انسانهاي ديگر؛ |
|
تصرف انسان در خود و توانايي بهكارگيري ابزار؛ |
|
توانايي استفاده از جانداران و بهكارگيري ابزار؛ |
|
قدرت تأثير گذاشتن در اجتماع توانايي تغيير اجتماع و توانايي بهكارگيري ديگر انسانها. |
آيه شريفه "وَ تَحْمِلُ أثْقالَكُمْ إلي بَلَدِكُمْ لَمْ تَكوُنُوا بالِغيِه الاّ بِشِقّ الأنْفُس" به قدرت........ انسان نظر دارد.
Top of Form
|
|
|
روحي و متافيزيكي؛ |
|
فيزيكي؛ |
|
تكنيكي؛ |
|
اجتماعي. |
در قسمت پيشين با قدرت طبيعي انسان و انواع آن آشنا شديم؛ اما انسان همانند حيوان نيست كه فقط از قدرت طبيعي برخوردار باشد؛ بلكه خداوند او را بهگونهاي آفريده كه ميتواند با شناخت طبيعت ابزارهايي بسازد و بهوسيله آنها در بخشهاي ديگر طبيعت تصرف كند؛ بخشهايي كه با نيروي بدني نميتوانست در آنها تصرف كند. (قدرت تكنيكي) همچنين در وي نيروي وجود دارد كه ميتواند انسانهاي ديگر را به خدمت گيرد و در جهت مطلوب يا نامطلوب از آنها بهره ببرد (نيروي اجتماعي). ضروري است درباره اين دو نيرو آگاهي بيشتري پيدا كنيم و نظر قرآن را در اين خصوص جويا شويم.
هنگامي كه انسان به وسيله نيروي برق پمپ آب را بهكار مياندازد و آب را از چاه بالا ميكشد، از قدرت ........ خود استفاده كرده است.
Top of Form
|
|
|
فيزيكي؛ |
|
تكنيكي؛ |
|
متافيزيكي؛ |
|
معنوي و تكنيكي. |
مدير يك گروه سرود با چه نيرويي توانسته همه اعضا را گرد آورد و آنان را به تمرين وادارد؟
Top of Form
|
|
|
تأثير معنوي خود؛ |
|
با قدرت فيزيكي؛ |
|
با قدرت اجتماعي؛ |
|
با نيروي طبيعي. |
قدرت تكنيكي
در اين نوع، قدرت انسان نه بيواسطه؛ بلكه با بهكارگيري بخشي از طبيعت در بخش ديگر اِعمال ميگردد كه ميتوان آن را به دو بخش تقسيم كرد:
أ. تصرفات به كمك علوم تجربي و عادي كه در دسترس همه است:
- "وَسَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ؛ و كشتي را در اختيارتان درآورد تا در دريا به امر خدا جريان يابد." (ابراهيم، 32)
بايد قوانين موجود در طبيعت در اين زمينه را كشف كرد تا با كمك آن توانست كشتي چوبي يا فولادي را بر آب راند.
- "وَعَلَّمْنَاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَّكُمْ لِتُحْصِنَكُم مِّن بَأْسِكُمْ؛ زرهسازي را به داود آموختيم تا شما را در جنگ محفوظ سازد." (انبياء،80)
و نيز آهن را در كف او نرم ساخت (و از روايات استفاده ميشود كه بهصورت اعجاز انجام ميداد):
- "وَلَقَدْ آتَيْنَا دَاوُودَ مِنَّا فَضْلًا يَا جِبَالُ أَوِّبِي مَعَهُ وَالطَّيْرَ وَأَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ؛ داود از سوي ما برتري يافت اي كوهها با او همنوا شويد و اي پرندگان شما نيز، و نيز ما آهن را در كف او نرم كرديم." (سبأ، 10)
ب. تصرفات به كمك علوم غير عادي: در قرآن مسئلهي سحر در موارد بسياري ذكر و كم و بيش پذيرفته شده است؛ اما اينكه چند نوع است و چگونه تأثيري دارد، روشن نيست. ما نيز تا حدّي كه قرآن فرموده است، ميپذيريم؛ زيرا دليل قطعي نداريم كه آيا تأثيرات آن حقيقي است يا آنكه تصرف در حس و خيال و تأثير در نفوس است.
از مواردي كه مكرر در قرآن آمده، ساحران فرعون است كه از قبيل چشمبندي و تأثير در روان ديگران بود:
- "سَحَرُواْ أَعْيُنَ النَّاسِ وَاسْتَرْهَبُوهُمْ؛ چشم ايشان را مسحور كردند و آنان را ترساندند"؛ (اعراف،116)
- "يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِن سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَى؛ از سحر ساحران چنين گمان ميشد كه (ريسمانهايشان مارهايي است كه) ميجنبند." (طه، 66)
قدرت اجتماعي انسان
انسان با مايههاي فطري كه خدا بدو داده است، ميتواند در انسانهاي ديگر تأثير عادي بگذارد و آنها را به نفع خود استخدام كند و بهكار گيرد.
اين نيز دو نوع است: نامطلوب و مطلوب.
مطلوب يعني از نوع تعاون و همكاري.
آيات دسته اول:
- "أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَآجَّ إِبْرَاهِيمَ فِي رِبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللّهُ الْمُلْكَ ...؛ آيا نمينگري به آنكه با ابراهيم در مورد خدا كلنجار ميكرد كه خدا به او پادشاهي داده بود." (بقره، 258)
زبان خدا در قرآن، زبان توحيد است و همه چيز را به خود نسبت ميدهد و ميفرمايد:
به نمرود هم خدا قدرت داده بود (اينجا در مقام بحث از مشروعيّت يا عدم مشروعيّت آن نيستيم)؛ سپس با زباني طعنآميز ميفرمايد:
نمرود به پاس آنكه خدا به او نعمت پادشاهي داده بود، در مقام مُحاجّه با ابراهيم برآمد!
- "وَرَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًّا؛ برخي را بر برخي ديگر به رتبهها برتري دادهايم تا يكديگر را مورد تسخير قرار دهند." (زخرف، 32)
برخي قدرت بدني بيشتر، برخي هوش بيشتر، برخي تدبير بيشتر و... دارند و اين به مقتضاي حكمت الاهي است و تفاوتها باعث ميشود كه به هم محتاج يا مشتاق گردند و در نتيجه زندگي اجتماعي با همبستگيهاي گوناگون بهوجود آيد. اين شايد اصيلترين نكتهي جامعهشناسانه است كه قرآن بدان اشاره ميکند؛ يعني سرّ پيدايش جامعه همين است كه انسانها به يكديگر نياز دارند.
در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:
1. انسان با بهكارگيري بخشي از طبيعت ميتواند در بخش ديگر آن تصرف كند (قدرت تكنيكي)؛
2. قدرت تكنيكي انسان به دو دسته تقسيم ميشود: أ. تصرفات به كمك علوم تجربي و عادي؛ ب. تصرفات به كمك علوم غير عادي (سحر).
3. قرآن كريم مسئله سحر و تأثيرگذاري آن را پذيرفته است؛ ولي انواع و چگونگي تأثيرگذاري آن روشن نيست؛
4. انسان ميتواند با مايههاي فطري كه خداوند به وي داده است، انسانهاي ديگر را به نفع خود استخدام كند؛
5. انسان گاهي ديگران را در جهت مطلوب و گاه در جهت نامطلوب به خدمت ميگيرد؛
6. تفاوت در بهرهمندي از قدرت بدني، هوش، تدبير و... به حكمت الاهي است تا انسانها به يكديگر محتاج يا مشتاق شوند تا همبستگي اجتماعي پديد آيد.
انواع قدرت تكنيكي انسان، عبارت است از .......
Top of Form
|
|
|
تصرفات به وسيله فيزيك، شيمي، زيستشناسي و هواشناسي؛ |
|
تصرفات به وسيله كيهانشناسي، اتمشناسي و ميكربشناسي؛ |
|
تصرفات به كمك علوم تجربي و عادي و تصرفات به وسيله سحر؛ |
|
تصرف به وسيله هواپيماسازي، راه سازي و سدسازي. |
آيه شريفه "وَ سَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ بِأمْرِه" به قدرت ......... انسان نظر دارد.
Top of Form
|
|
|
تكنيكي؛ |
|
اجتماعي؛ |
|
متافيزيكي؛ |
|
فيزيكي. |
انسان به وسيله ..... كه خدا به وي داده، ميتواند ديگران را به خدمت بگيرد.
Top of Form
|
|
|
اعتماد به نفس؛ |
|
نيروي سخن گفتن؛ |
|
اعضاي سالمي؛ |
|
مايههاي فطري. |
نيروهاي سهگانه انسان را برشمرديم و درباره آنها سخن گفتيم؛ ولي در انسان نيروي ديگري متمايز با نيروهاي سهگانه پيشين وجود دارد. اين نيرو، همان قدرت متافيزيكي است. اين نيرو نيز، دو بخش دارد: گاهي در اثر سختي رسيدن به جسم و تحت فشار قرار گرفتن بدن، روح قوت پيدا ميكند و ميتواند تصرفاتي در طبيعت انجام دهد كه بر خلاف جريان عادي آن است؛ و گاهي نيز اين نيرو را خداوند در اختيار انسان قرار ميدهد. معجزاتي كه به دست پيامبران به ظهور رسيده، از اين باب است.
در اين قسمت بيان ميشود كه علاوه بر علم و قدرت، شرط سومي براي اختيار انسان مطرح است كه عبارت است از گرايش به انجام دادن كار؛ زيرا بدون ميل، كاري اختياري انجام نميشود. روانشناسان ميلهاي باطني انسان را به چهار دسته تقسيم كردهاند كه عبارتند از: غرايز، انفعالات، عواطف و احساسات. اكنون به توضيح اين مطالب ميپردازيم.
كارهاي خارق العادهاي كه مرتاضان انجام ميدهند، در اثر ........
Top of Form
|
|
|
تحت فشار قرار دادن بدن به خواست خودشان است؛ |
|
نيرويي است كه از جهان ديگر دريافت ميكنند؛ |
|
غذاهاي نيروزايي است كه استفاده ميكنند؛ |
|
عمل به قوانين و مقررات اجتماعي است. |
انسان با حيوان در .......... مشترك است.
Top of Form
|
|
|
غرايز، انفعالات، عواطف و احساسات. |
|
احساسات و غرايز؛ |
|
غرايز، انفعالات و عواطف؛ |
|
احساسات، عواطف. |
قدرت متافيزيكي
قدرت متافيزيكي دو نوع است:
أ. نفساني: نيرويي كه بر اثر قدرت و قوهي روح در آدمي پديد ميآيد؛ مثل كارهايي كه مرتاضان ميکنند. بدن را به خواست خود در فشار ميگذارند تا روح تقويت شود و از قفس تن روزنهاي به چشماندازهاي آنسوتر پيدا كند و بتواند تصرّفاتي برخلاف جريان عادي طبيعت در طبيعت انجام دهد. داستان سامري را نيز احتمالاً در اين قسم ميتوان يادآور شد.
ب. الاهي: قرآن سراسر مشحون از موارد اعجاز انبيا و اولياي الاهي است. آيات در اين زمينه را به حسب مورد ميتوان به چهار دسته تقسيم كرد:
1. عوامل غير طبيعي الاهي كه به طبيعت تعلّق ميگيرد؛ مثل تصرّف موسي در عصا كه اژدها ميشد؛ يا دميدن عيسي(ع) در گِل كه موجب پيدايش پرندهاي زنده ميشد؛
2. عوامل غير طبيعي الاهي كه به جانداران تعلّق ميگيرد؛ مثل تصرّفات حضرت سليمان(ع) در حيوانات؛
3. عوامل غير طبيعي الاهي كه به جنّ و شيطان تعلّق ميگيرد; باز مثل تصرفات حضرت سليمان؛
4. عوامل غير طبيعي الاهي كه به انسان تعلّق ميگيرد؛ مثل آنكه حضرت عيسي(ع) مرده را زنده ميكرد.
آيات نمونه:
- "وَرَسُولاً إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُم بِآيَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُم مِّنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ اللّهِ وَأُبْرِئُ الأكْمَهَ والأَبْرَصَ وَأُحْيِـي الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللّهِ ...؛ و (او را به عنوان) رسول و فرستاده به سوي بنياسرائيل (قرار داده، كه به آنها ميگويد) من نشانهاي از طرف پروردگار شما برايتان آوردهام، من از گِل، چيزي به شكل پرنده ميسازم، سپس در آن ميدمم و با فرمان خدا، پرنده ميگردد. و به اذن خدا، كور مادرزاد و مبتلايان به برص (پيسي) را بهبودي ميبخشم، و مردگان را به اذن خدا زنده ميكنم..."؛ (آل عمران، 49)
- "وَلِسُلَيْمَانَ الرِّيحَ عَاصِفَةً تَجْرِي بِأَمْرِهِ إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا وَكُنَّا بِكُلِّ شَيْءٍ عَالِمِينَ؛ و تندباد را مسخر سليمان ساختيم كه به فرمان او به سوي سرزميني كه آن را پربركت كرده بوديم، جريان مييافت و ما از همه چيز آگاه بودهايم." (انبياء، 81 و82)
گرايشهاي انسان، سومين شرط اختيار و انتخاب
گفتيم اختيار، مقدّماتي دارد; چنانكه تكليف و مسئوليت كه آنسوي سكّهي اختيار آدمي است نيز، شرايطي دارد. شرايط مسئوليت و مقدّمات اختيار در دو امر با هم اشتراك دارند كه همان علم و قدرت است و به آنها پرداختيم.
آگاهي و قدرت، هم شرط اختيار است و هم شرط تكليف؛ ولي اختيار، مقوّم ديگري نيز دارد كه چون وجودش مفروض است، شرط مسئوليت و تكليف محسوب نميشود و آن عبارت است از "ميل به انجام كار". به عبارت ديگر، اين شرط تكويني اختيار است؛ ولي قانوناً آن را يك شرط به حساب نميآورند.
در تحليل معرفة النّفسي و روانشناسانه ميبينيم كه كار ارادي و اختياري بدون ميل، تحقّق نميپذيرد. از يك نظر ميتوان گفت: اصولاً اراده، تبلور ميلهاست. در انسان كششي فطري به امري وجود دارد و اين ميل در شرايط ويژهاي شكل ميگيرد، تشخّص و تعيّن مييابد و به تحقق اراده در نفس منتهي ميشود؛ لذا ميتوان گفت: اصولاً اراده، تبلور ميل فطري است؛ يعني هيچگاه ارادهاي نميكنيم مگر اينكه ميلي برانگيخته شده باشد. تعريف مشهوري از اراده سر زبان همگان است كه نخست فلاسفه و سپس اهل "اصول" آنرا گفتهاند: اراده، شوق مؤكّد است يا شوق مؤكّد شرط تحقّق اراده است.
يكي از تقسيمات معروف در روانشناسي، ميلهاي باطني را به چهار دسته تقسيم ميکند: 1. غرايز؛ 2. انفعالات؛ 3. عواطف؛ 4. احساسات.
1. غرايز
كششهاي مربوط به نيازهاي حياتي كه با اندامي از اندامهاي بدن ارتباط دارد، غريزه ناميده شده است؛ مثل غريزهي خوردن و آشاميدن كه هم نياز طبيعي انسان را رفع ميکند و هم با اندام گوارشي مرتبط است. يا غريزه جنسي كه بقاي نسل را تضمين ميکند و با دستگاه تناسلي ارتباط دارد.
2. عواطف
عواطف، ميلهايي است كه در رابطه با انسان ديگر به هم ميرسد؛ مثل عاطفهي والدين به فرزند و برعكس و يا كششهاي گوناگون ما نسبت به انسانهاي ديگر؛ هرچه روابط اجتماعي، طبيعي يا معنوي بيشتر باشد، عاطفه قويتر ميشود. مثلاً در رابطهي والدين با فرزند؛ چون پشتوانهاي طبيعي دارد، عاطفه قويتر است و رابطه معلّم و متعلّم، پشتوانهاي معنوي دارد.
3. انفعالات
انفعالات يا كششهاي منفي، مقابل عواطف و عكس آن است؛ يعني حالتي رواني است كه بر اساس آن انسان به علّت احساس ضرر يا ناخوشايندي، از كسي فرار يا او را طرد كند. نفرت و خشم و كينه و امثال آن، جزو انفعالات محسوب ميشوند.
4. احساسات
طبق برخي اصطلاحات، احساسات حالتهايي است كه از سه مورد مذكور قبلي، شديدتر و تنها به انسان اختصاص دارد. آن سه مورد قبل كم و بيش در حيوانات نيز موجود است؛ ولي احساسات، ويژهي انسان است؛ مثل احساس تعجّب، احساس استحسان، احساس تجليل، احساس عشق... تا برسد به احساس پرستش.
تركيب ميلها
اين كششهاي دروني، گاهي بر هم تأثيرهايي دارند و گاه بهطور تركيبي منشأ اثر ميشوند. چنانكه با دستگاه ادراكي و شناخت هم، رابطه مييابند و قواي ادراكي هم بر آنها تأثير ميگذارد و به كمك آنها برخي از آنها، شكلهاي خاصّي به خود ميگيرند.
غريزهي تغذيه مقتضي تناول چيزي است؛ امّا در زندگي، غذا خوردن تنها سير كردن شكم نيست؛ بلكه دوست ميداريم كه سر سفره، يك شاخه گل هم باشد و غذا خوشرنگ و خوشطعم باشد. تركيب ميلها در مسائل اجتماعي روشنتر رخ مينمايد.
شيطان
شيطان (ابليس) مشتق از "شطن" به معناي مخالفت كردن و دور شدن و شيطان، يعني دور شده و متمرد. مقصود از اين كلمه در قرآن مجيد، موجودي است زنده، باشعور، مكلف، نامرئي، فريبكار، از جنس جن و ... . اين كلمه به صورت مفرد، هفتاد بار و به صورت جمع، هجده بار در قرآن ذكر شده است. در قرآن كريم مكرراً به حادثه سجده نكردن شيطان به آدم اشاره شده است. اين آزمون بزرگي بود كه شيطان از آن سرافكنده بيرون آمد و از درگاه الاهي رانده شد و تا رستاخيز ملعون خداوند گرديد. پس از اين شيطان دشمني خويش را با آدم آشكار ساخت و از خداوند خواست تا روز رستاخيز به او مهلت دهد تا به گمراه ساختن آدميان كمر بندد.
در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديد:
1. قدرت متافزيكي انسان دو نوع است:
أ. نفساني: انسان با خواست خود بدن خويش را تحت فشار قرار ميدهد و روح را قوي ميكند (مانند مرتاضان)؛ ب. الاهي: خداوند نيرويي در اختيار انسان قرار ميدهد كه ميتواند در امور طبيعي تصرف كند. آيات قرآن در اين زمينه بر حسب مورد چهار دستهاند: - تصرف در طبيعت؛ - تصرف در جانداران؛ - تصرف در جن و شيطان؛ - تصرف در انسان.
2. سومين شرط اختيار انسان، ميل و گرايش است. اصولاً اراده، تبلور ميل فطري است؛
3. روانشناسان گرايشهاي انسان را به چهار دسته تقسيم ميكنند: أ. غرايز: كششهاي مربوط به نيازهاي حياتي كه با اندامهاي بدن ارتباط دارد؛ ب. عواطف: ميلهايي كه در رابطه با انسان ديگر ظهور پيدا ميكند؛ ج. انفعالات: حالات رواني كه بر اساس آن انسان به علت احساس ضرر يا ناخوشايندي از كسي فرار يا او را طرد ميكند؛ د. احساسات: ميلهايي كه به انسان اختصاص دارد؛ مانند احساس تعجب، پرستش، عشق و... .
انواع قدرت متافيزيكي انسان، عبارت است از .......
Top of Form
|
|
|
نفساني و روحي؛ |
|
نفساني و الاهي؛ |
|
روحي، الاهي و نفساني؛ |
|
نفساني، معنوي و روحي. |
اقسام قدرت متافيزيكي انسان به حسب مورد، عبارتند از .......
Top of Form
|
|
|
توان تصرف در طبيعت، جانداران، انسان، جن و شيطان؛ |
|
قدرت تصرف در زمين، آسمان و درياها؛ |
|
توان تصرف در هوا، خاك و آب؛ |
|
قدرت تصرف در انسان، حيوان، گياه و سنگ. |
اراده انسان، تبلور كدام جنبه از وجود اوست؟
Top of Form
|
|
|
توانايي وي؛ |
|
آگاهي انسان از خود؛ |
|
ميل فطري انسان؛ |
|
روحي وي. |
يك تقسيم معروف در روانشناسي، ميلهاي انسان را به ..... دسته تقسيم ميكند كه عبارتند از.....
Top of Form
|
|
|
دو دسته - زيبايي دوستي، فرزند دوستي؛ |
|
سه دسته - پرستش، عواطف و فرزند دوستي؛ |
|
چهار دسته - غرايز، عواطف، انفعالات و احساسات؛ |
|
دو دسته - حس زيبايي و غرايز. |
گفتيم كه در انسان گرايشهاي گوناگوني وجود دارد. گاهي اين ميلها هر يك به تنهايي فعال شده و آدمي كه به سويي ميكشند؛ ولي گاه دست به دست يكديگر داده و منشأ اثر ميشوند. از طرف ديگر، با بيدار شدن چند ميل كه پاسخ دادن به همه آنها ممكن نيست، بين گرايشهاي انسان تعارض ميافتد. در اين هنگام اختيار و مسئوليت انسان رخ مينمايد و بايد با توجه به مسئوليت خويش و آنچه عقل وي تشخيص ميدهد، يكي را برگزيند؛ در اينجاست كه گاهي با وجود شناخت و تشخيص ميل برتر، ارضاي آن را نميطلبد و قدمش ميلغزد. قرآن كريم در صدد بيدار كردن عقل و خواستهاي والاي انساني است تا آدمي با كمك گرفتن از آموزههاي وحياني و عقل خويش، ارضاي خواستهاي متعالي را برگزيند و بدينوسيله به سعادت برسد.
چرا انسان هنگام خوردن غذا دوست دارد شاخه گلي نيز در كنارش باشد؟
Top of Form
|
|
|
زيرا به غذا خوردن او سرعت ميبخشد؛ |
|
انسان در اثر تقليد چنين خواستي دارد؛ |
|
چون ديگران او را به چنين خواستي تشويق ميكنند؛ |
|
در اثر تركيب ميل به غذا خوردن و حس زيباييدوستي. |
به نظر شما هنگامي كه دو ميل در انسان با يكديگر تعارض كنند، كدام غلبه ميكند؟
Top of Form
|
|
|
آنكه قويتر باشد؛ |
|
بستگي دارد كه انسان با توجه به شناخت و مسئوليتش كدام را برگزيند؛ |
|
هيچكدام غلبه نميكند؛ |
|
با ارضاي به هنگام هر يك، تعارض از بين ميرود. |
تعارض ميلها
ممكن است در انسان چند خواست بيدار باشد و انسان بتواند به همهي آنها پاسخ بدهد؛ امّا گاهي ناچار است كه كسي را بر ديگري يا امري را بر امر ديگر برگزيند. اينجاست كه به آن ويژگي انسان كه با مسئوليت و تكليف او مرتبط است، ميرسيم. در اينجا اختيار انسان به معناي ويژهاي مورد نظر است؛ يعني نهتنها مجبور نبودن و ارادي بودن فعل، كه گزينشي بودن آن هم منظور است.
گزينش در جايي مطرح ميگردد كه چند خواست متعارض در مقام ارضا وجود داشته باشد و انسان ناچار باشد يكي را ارضا و ديگري را فداي آن كند. در اينجا براي مقدم شدن يكي بر ديگري، عوامل گوناگوني مؤثّر است و مهمتر از همه، عامل شناخت ميباشد. در تعارض دو خواست، بهطور طبيعي آنكه راحتتر است يا آنكه رجحاني دارد برگزيده ميشود؛ امّا گاهي در اينكه كداميك واقعاً رجحان دارد، دچار ترديد ميشويم و ممكن است اشتباه كنيم و آنچه را واقعاً رجحان دارد، انتخاب نكنيم. در اينجا اهميّت شناخت معلوم ميگردد تا آدمي بتواند به كمك آن تلاش كند تا بين خواستهايي كه بر زندگياش اثر ميگذارد، مراتبي قائل شود و رجحان و اهميّت برخي را نسبت به برخي ديگر تميز دهد تا بتواند زندگي عاقلانهاي داشته باشد. تعبير اخلاقي "تعارض عقل و نفس"، مربوط به همينجاست. عقل درك ميکند كاري رجحان دارد و چون آدمي هميشه طالب سعادت و كمال خود است، بايد طبق راهنمايي عقل عمل كند؛ امّا گاهي عوامل ديگر مانع ميشوند.
اينجا اين بحث پيچيده هماره مطرح بوده است كه اگر آدمي واقعاً طالب سعادت خود است و عقل هم تشخيص داده است، چرا به دنبال آن نميرود؟
فلاسفه پاسخهاي متفاوتي به اين پرسش دادهاند: عدهاي معتقدند ناشي از ضعف شناخت است؛ يعني بهراستي باور ندارد كه اين راه به ضرر اوست؛ لذا توصيه ميکنند كه بايد شناخت و معرفت قويتر گردد. از سقراط و افلاطون نقل ميکنند كه گفته بودهاند: معرفت و حكمت، مادر فضيلتهاست؛ ولي با تجربههايي كه خود در زندگي داريم ميتوانيم بپذيريم كه گاهي با وجود شناختِ همراه با يقين، راه خطا را انتخاب ميكنيم؛ از جمله در موارد "عادت".
بايد توجّه داشت كه قرآن كريم، يك كتاب علمي نيست تا همه چيز را در هر مورد به تفصيل بيان كند و چنين توقّعي نيز از قرآن بيجاست.
گرچه موضوع مورد بحث ما با اهداف قرآن همسو و به آن مربوط است - زيرا در مورد انسان و سرنوشت اوست - ولي قرآن تنها بر آنچه لازم و توجّه به آن ضروري بوده، تكيه فرموده است و اگر ميخواست هر يك از اين مسائل را به صورت يك علم مستقل بيان كند، حجم قرآن صدها برابر حجم كنوني آن ميشد و حكمت خدا اقتضا دارد كه قرآن در حجمي محدود باشد تا همه بتوانند بخوانند و استفاده كنند. و تفصيل مطالب را تا آنجا كه مربوط به موضوعات است، به عهدهي دانشمندان و در آنجا كه مربوط به تفسير بيانات الاهي است، به معلّمان و مفسّران قرآن كه نخست پيامبر(ص) و ائمه معصوم (ع) هستند، واگذارده است.
باري، در موضوع مورد بحث ما، تكيهي قرآن در مورد "ترجيح خواستها"ست و توجه دادن به نقاط ضعف انسان و يادآوري اينكه اگر انسان درصدد رفع آنها برنيايد چه عواقب وخيمي در بر خواهد داشت... .
اهتمام قرآن، مصروف به بيدار كردن عقل و خواستهاي متعالي انسان است و اگر اين خواستهاي متعالي بيدار گردد و عقل نيز به جاي خود رهنمون باشد و در مواردي كه ادراكات عقلي نارسايي دارد، از ادراكات وحي كمك گرفته شود، آدمي به راه سعادت گام مينهد.
در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديد:
1. گاهي ميلهاي گوناگون در انسان با يكديگر تركيب شده و او را به سمت انجام دادن فعلي ميكشانند؛
2. هنگامي كه چند خواست در انسان بيدار شوند، گاه بين آنها تعارض ايجاد ميشود؛
3. هنگام تعارض خواستها در انسان، او با توجه به آگاهي و مسئوليت خويش، به گزينش يك خواست و ارضاي آن روي ميآورد؛
4. هنگام گزينش ميل برتر، گاه انسان به ترديد ميافتد و با آنكه عقل برتري يك ميل را تشخيص ميدهد، بين عقل و نفس جنگ درميگيرد كه ممكن است عقل شكست خورده و نفس، پيروز ميدان باشد؛
5. قرآن كريم ميكوشد عقل و خواستهاي والاي انساني را بيدار كند تا هنگام تعارض خواستها، آدمي از عقل و آموزههاي وحياني كمك گرفته و راه سعادت پيش گيرد.
گزينش در جايي مطرح ميشود كه .......
Top of Form
|
|
|
انسان بخواهد ديگران را راضي كند؛ |
|
چند خواست متعارض در مقام ارضا وجود داشته باشد و انسان ناچار باشد يكي را فداي ديگري كند؛ |
|
خواستهاي هماهنگ در كنار هم وجود داشته باشد؛ |
|
انسان بخواهد خواستهاي خود را بر خواست ديگران ترجيح دهد. |
كدام گزينه درست است؟
Top of Form
|
|
|
در مقام تعارض خواستها، انسان هميشه طبق تشخيص عقل عمل ميكند؛ |
|
گاهي انسان با اينكه عقلش رجحان خواستي را تشخيص ميدهد، بر خلاف آن عمل ميكند؛ |
|
عقل آدمي هنگام تعارض خواستها بهكار نميآيد؛ |
|
تعارض عقل و نفس در انسان معنا ندارد. |
قرآن كريم در مقام راهنمايي انسان هنگام تعارض خواستها بر چه چيزي تأكيد دارد؟
Top of Form
|
|
|
يادآوري آخرت به وي؛ |
|
رفع موانع عملي در زندگي انسان؛ |
|
زدودن خرافات بيپايه؛ |
|
بيدار كردن عقل و خواستهاي متعالي انسان. |
در انسان گرايشهاي متعدد و گوناگوني وجود دارد كه برخي والا و برخي پست هستند. گرايشهايي همچون حرص، جزع هنگام سختي، منع احسان هنگام رسيدن نعمت و... . از ويژگيهاي پست انسان بهشمار ميروند كه قرآن كريم آنها را نكوهش كرده است؛ ازاينرو انسان براي رسيدن به سعادت، بايد از كمند اسارت آنها بگريزد.
از طرف ديگر، خواستهاي متعالي نيز در وجود انسان به ظهور رسيده كه شخصيتطلبي يكي از آنهاست. شخصيتطلبي جلوههاي گوناگوني دارد كه در نوجواني بهصورت استقلالطلبي جوانه ميزند و در بزرگسالي بهصورتهاي گوناگوني همچون شهرتطلبي، رياستطلبي، جاهطلبي و علاقه به محبوب شدن جلوهگر ميشود. قرآن كريم با به رسميت شناختن اين حس، عزت يافتن انسان را در گرو عزيز شدن نزد خدا ميداند.
برخي خواستهاي پست انسان، عبارتند از .....
Top of Form
|
|
|
ايثار، حرص و جزع؛ |
|
حرص، جزع و منع از احسان؛ |
|
دوستداري فرزند، دوستداري مال و دوستداري نماز؛ |
|
از خودگذشتگي در راه وطن، حرص و جزع. |
هر گاه حيات مادي مانع رسيدن به كمال باشد،......
Top of Form
|
|
|
بايد به حيات مادي اهميت داده شود؛ |
|
نبايد كمال را مقدم داشت؛ |
|
بايد از حيات مادي گذشت؛ |
|
نميتوان يكي را بر ديگري ترجيح داد. |
خواستهاي پست
در قرآن، پارهاي از خواستهاي حيواني، با تحقير و نكوهش ذكر شده است:
"إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا * إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا * وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا * إِلَّا الْمُصَلِّينَ؛ انسان، ناشكيبا و حريص آفريده شده است. چون سختي بدو در رسد، بيقراري ميکند و چون به نعمتي رسد، منع احسان ميكند؛ جز نمازگزاران...". (معارج، 19ـ 22)
انسان بهگونهاي آفريده شده كه برخي خواستهاي پست در او وجود دارد؛ امّا انساني كه ميخواهد با اختيار خويش به كمالهاي بسيار والا دست يابد، نبايد اسير اين ميلها گردد؛ بلكه بايد آنها را در جهت دستيابي به كمالات بهكار گيرد. آنجا كه كمال در گرو ايثار است، نبايد شهوتپرستي و شكمبارگي و امثال آن، سدّ راه او گردد و حتّي آنجا كه كمال، منوط به فداكاري است، ميل به حيات مادّي نبايد مانع رسيدن او به فيض شهادت گردد. اين اساس همهي اديان آسماني و اساس همهي مكتبهاي صحيح اخلاقي است:
"زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَآءِ وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ؛ دوستتداري خواستههايي از زن و فرزندان و گنجينههاي زر و سيم و رمههاي اسب (با نشان و داغ خانوادگي) و چهارپايان و كشت و زرع؛ در نظر مردم، زيبا و فريبنده جلوهگر شده است. اينها كالاي (بيارزش) دنيايي است؛ امّا خدا (در سوي ديگر است) و سرانجام نيك و نيك سرانجامي نزد اوست." (آل عمران، 14)
زير شمشير غمش، رقصكنان خواهم رفت كآنكه شد كشتهي او، "نيك سرانجام" افتاد
شخصيتطلبي
از خواستهاي ديگر انساني كه متعاليتر از خواستههاي حيواني است و معمولاً در جامعه تحقّق مييابد، شخصيّتطلبي است كه مظاهر گوناگوني دارد. شايد نخستين جوانههاي آن در حالت استقلالطلبي نوجوان ظهور كند [يادآور شويم كه ميل چون رسوخ يابد، بهصورت محبت درميآيد. در آيات قبل، تعبير "حبّ الشهوات" داشتيم. از بين اين علاقهها برخي ريشه در غرايز دارند؛ مثل ميل به جنس مخالف، كه برخي چون فرويدْ با افراط، همهي كنشها و واكنشهاي بشري را منبعث از آن ميدانند و قرآن در سورهي آل عمران آيهي 14 كه قبلاً ذكر شد، روي ميل به زن تكيه ميکند، يكي از آن جهت كه مخاطب آيه مرد است و شايد نيز از آن جهت كه طبيعتاً كشش زنانه به دلايل زيبايي و فريبندگي، بسي بيشتر است و فيالواقع برخي از حوادث بزرگ تاريخ داراي همين منشأ ميل و علاقه به زن بودهاند. باري، اين علاقه و نيز علاقه به فرزندان، ريشه در غرايز دارند؛ امّا برخي مانند علاقه به مال و زراندوزي مستقيماً غريزي نيست. چنين نيست كه آدمي چون تولّد يافت و به كمال رسيد، در خود احساس علاقهمندي به زر و مال كند؛ بلكه چون وسيلهي ارضاي علايق غريزي است، مورد علاقه قرار ميگيرد].
شخصيّتطلبي را ميتوان از ميلهايي شمرد كه ريشهي فطري دارد و غالباً نخستين تجليّات آن در سنين نوجواني مشهود ميگردد. در روانشناسي، بلوغ، نقطهي عطف آدمي بهشمار ميرود. تا پيش از اين زمان، كودك بيشتر مقلّد بزرگترهاست. از اين زمان، دلش ميخواهد "خودش باشد"؛ حرف ديگران را گوش نكند، هرچه خود ميفهمد، عمل كند، به امر و نهي، حساسيت پيدا ميکند. اين حالت نيز به جاي خود براي تكامل انسان مفيد و مؤثّر است. حكمت خداوند است و حقيقت آن حبّ كمال است؛ ولي بر اثر نقص معرفت در شكلهاي محدود جلوه ميکند.
اين شخصيتطلبي در سنين بالاتر و در اجتماع، كمكم به صورت رياستطلبي نمودار ميگردد. ميخواهد فرمانروا شود و ديگران حرف او را گوش كنند و امتياز پيدا كند. اين نيز شكلهاي گوناگون دارد: شهرتطلبي، رياستطلبي، جاهطلبي و علاقه به محبوب شدن. دربارهي اين موارد، آياتي در قرآن آمده است؛ اما آيه 110 از سوره فاطر هم به اين خواست اشاره دارد و هم راه تعالي آن را نشان داده است: "مَن كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعًا؛ كسي كه خواهان عزّت است، تمام عزّت از آنِ خداست." (فاطر، 10)
همه طالب عزّتند. قرآن اشاره ميفرمايد كه حتّي برخي از بتپرستان به انگيزهي جلب احترام و عزّت، بت ميپرستيدهاند.
به هر حال، اصل جلب عزّت و احترام و آبرو بد نيست؛ امّا بايد دانست عزّت، تنها در عزّتهاي اعتباري موجود در جامعه خلاصه نميشود. آيهي مذكور در بالا درصدد است كه به اين خواست جهت بدهد و ميگويد: ميخواهيد عزيز باشيد؟ كاري انجام دهيد كه نزد خداوند عزيز باشيد. اگر تو ميخواهي نزد انسانها كه خود فقير و محتاجند، عزيز باشي، چرا نميخواهي نزد پروردگار غني و متعال عزيز باشي؟!
در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديد:
1. در انسان گرايشهاي پستي همچون حرص، جزع هنگام سختي، منع احسان هنگام وفور نعمت، شكمبارگي، شهوتپرستي و... وجود دارد كه قرآن آنها رانكوهش كرده است؛
2. انسان نبايد اسير خواستههاي پست خود باشد و اگر رسيدن به كمال در گرو فداكاري باشد، حتي بايد از حيات مادي گذشت؛
3. يكي از گرايشهاي متعالي انسان، شخصيتطلبي است كه در جامعه تحقق مييابد؛
4. شخصيتطلبي در نوجواني جوانه ميزند ودر سنين بالاتر شكوفا ميشود؛
5. حقيقت شخصيتطلبي، حب كمال است؛ ولي بر اثر نقص معرفت در شكلهاي محدودي چون شهرتطلبي، رياستطلبي، جاهطلبي وعلاقه به محبوب شدن جلوه ميكند؛
6. قرآن كريم به حس شخصيتطلبي انسان جهت ميدهد و عزت انسان را در گرو عزيز شدن نزد خداوند ميداند.
شخصيتطلبي در چه سنيني در انسان ظاهر ميشود؟
Top of Form
|
|
|
در كودكي؛ |
|
در نوجواني؛ |
|
در ميانسالي؛ |
|
در پيري. |
حقيقت شخصيتطلبي چيست؟
Top of Form
|
|
|
حب جاه؛ |
|
حب كمال؛ |
|
حب دنيا؛ |
|
حب ذات. |
قرآن كريم عزت انسان را در گروه چه چيزي ميداند؟
Top of Form
|
|
|
بهرهمندي از نعمتهاي آخرتي؛ |
|
بهرهمندي از نعمتهاي دنيايي؛ |
|
استقلال از بيگانه؛ |
|
عزيز شدن نزد خداوند. |
جلوههاي شخصيتطلبي در بزرگسالي، عبارتند از ......
Top of Form
|
|
|
جاهطلبي، دنياطلبي و دوستداري فرزند؛ |
|
رياستطلبي، علاقه به والدين و علاقه به مال؛ |
|
شهرتطلبي، رياستطلبي، جاهطلبي و علاقه به محبوب شدن؛ |
|
شهرتطلبي، دنياطلبي و ثروت دوستي. |
ميلهايي كه در انسان وجود دارند، به ميلهاي پست و ميلهاي والاي انساني تقسيم ميشوند. ميل به بقا و جاودانگي، از ميلهاي برتر انساني است. هر كس در وجود خود مييابد كه از نابودي تنفر دارد و ميخواهد كه هميشه باقي بماند. اين گرايش در اثر نقص معرفت به دنياي مادي تعلق ميگيرد كه نابود شدني است؛ ولي با تقويت شناخت ميتوان منطق آن را تغيير دارد و انسان را متوجه اين نكته كرد كه عالم باقي، آخرت است نه دنيا.
يكي از ميلهاي ديگري كه برترين ميلهاي انساني است، گرايش به خداست. حقيقت اين ميل براي روانشناسان ناشناخته مانده. اين ميل همچون ميلهاي طبيعي نيست كه خود به خود شكوفا شود؛ بلكه بايد پس از شناخت متعلق، اندك اندك با اعمال اختيار آن را به شكوفايي رساند. اكنون به تفصيل دراينباره سخن ميگوييم.
هر يك از انسانها دوست دارند عمر درازي داشته باشند، به نظر شما سرچشمه اين حس در وجود انسان چيست؟
Top of Form
|
|
|
ميل به وطن؛ |
|
ميل به فرزند؛ |
|
ميل به بقا؛ |
|
شخصيتطلبي. |
درباره ميل به خدا بايد گفت ......
Top of Form
|
|
|
برترين ميلهاي انسان است؛ |
|
ميل فرعي است كه از شخصيتطلبي سرچشمه ميگيرد؛ |
|
منشأ آن ترس از طبيعت است؛ |
|
ارزش آن بيشتر از گرايش به وطن و كمتر از دوست داشتن فرزند است. |
ميل به بقا
ميل به بقا نيز، از خواستهاي فطري انسان است. آدمي هيچگاه نميخواهد بميرد؛ زيرا ميانديشد كه مردن، نابود شدن است. ميخواهد عمري طولاني داشته باشد. قرآن از بنياسرائيل نقل ميکند كه ميخواستند هزار سال عمر كنند: "يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَة". (بقره، 96) [هزار، نماد كثرت است؛ نه اينكه مثلاً هزار و يكسال نميخواسته است] اين خواست در همه، حتي در پدر همهي ما حضرت آدم(ع) نيز وجود داشت و شيطان بر اساس همين خواست، او را فريفت:
"هَلْ أَدُلُّكَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْكٍ لَّا يَبْلَى؛ آيا ميخواهي تو را به درختي جاودان و سلطنتي نافرسودني رهنمون شوم؟" (طه، 120)
اين آيه هم اشاره به ميل بقا و هم مقامطلبي انسان دارد.
باري، پس اين خواست در همه است و اصل آن بد نيست؛ منتها بايد نقص شناخت را برطرف ساخت و توجّه كرد به اينكه اين جهان، قابل بقا نيست و ملك ابدي نزد خداست. انسان بايد به جاي دنيا، به آخرت علاقهمند گردد؛ زيرا:
- "وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ وَأَبْقَى؛ درحاليكه آخرت بهتر و پايدارتر است"؛ (اعلي، 17)
- "وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ؛ و بهدرستي كه زندگي واقعي، سراي آخرت است." (عنكبوت، 64)
ميل به خدا
سرانجام و برتر از همهي دلبستگيها، ميل نهاني ويژه در ژرفاي وجود انسان نسبت به خداست كه متأسفانه براي بسياري از روانشناسان ناشناخته مانده است. اين ميل، نه از گونة احساس و نه از گونهي عواطف، بلكه از اين هر دو نيز لطيفتر و پنهانتر است و از آنجا كه كمال نهايي انسان به آن وابسته است، شكوفا كردن آن نيز اختياري و به دست خود انسان ميسور است.
غرايز و ميلهاي طبيعي، خودبهخود شكوفا ميگردند؛ گرسنگي از لحظهي تولّد با طفل وجود دارد، غريزهي جنسي به هنگام بلوغ خودشكوفا ميگردد و آدمي راه ارضاي آن را نيز تشخيص ميدهد؛ امّا در كمالات معنوي: اوّلاً، خودشكوفا نميگردد و بايد آن را شكوفاند و ثانياً، پس از شناخت متعلَّق و موضوع و مورد آن بايد اِعمال اختيار كرد؛ يعني اندكاندك چون ميلي در او پيدا شد، درصدد برآيد كه قدمي جلوتر رود تا به مراحل نهايي نزديك گردد.
آيات مربوط به داستان حضرت ابراهيم(ع) در اين مورد، رهنمود ميدهد. ابراهيم(ع) پس از غروب ستاره فرمود: "لا أُحِبُّ الآفِلِينَ؛ من غروب كنندگان را دوست ندارم." (انعام، 76) يعني همهي انسانها به سوي موجودي غروبنكردني كشيده ميشوند. خواست و ميل پرستش بايد به چيزي تعلّق گيرد كه هميشه حاضر باشد. محبوبي باشد كه بتوان هماره در كنار او بود و او جز الله نيست.
به دنبال محبّت به خدا آنچه مربوط به خداست، مورد حبّ انسان قرار ميگيرد: "وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ؛ ولي خداوند ايمان را محبوب شما قرار داده است." (حجرات، 7) ايمان به خدا هم محبوب انسان ميشود؛ چون راهي به سوي خداست، و تا جايي در اين ره ميتوان رسيد كه انسان در زندگي هيچ خواستي نداشته باشد: "إِلَّا ابْتِغَاء وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلَى؛ بلكه تنها هدفش جلب رضاي پروردگار بزرگ اوست." (ليل، 20)
در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديد:
1. ميل به بقا، از خواستهاي فطري انسان است كه بهصورت آرزوي عمر طولاني در دنيا ظهور ميكند؛
2. اصل اين خواست بد نيست؛ ولي بايد با اصلاح شناخت انسان به وي گوشزد كرد كه اين جهان قابل بقا نيست؛ بلكه ملك ابدي نزد خدا و در آخرت است؛
3. برترين گرايشهاي انسان، ميل به خداست؛
4. حقيقت اين ميل براي روانشناسان ناشناخته مانده است؛
5. كمالات معنوي خود به خود شكوفا نميشوند؛ بلكه پس از شناخت متعلق بايد اعمال اختيار كرد تا شكوفا شوند؛ ميل به خدا نيز چنين سرنوشتي دارد؛
6. پس از شكوفا شدن محبت به خدا، آنچه مربوط به خداست (مانند ايمان) نيز محبوب انسان واقع ميشود.
چگونه ميتوان ميل به بقا را جهت داد؟
Top of Form
|
|
|
با تقليد از ديگران؛ |
|
به وسيله اصلاح شناخت و اينكه اين دنيا قابل بقا نيست؛ بلكه ملك ابدي نزد خدا و در آخرت است؛ |
|
با مشورت كردن با ديگران؛ |
|
به وسيله كسب تجربه. |
ميل به خدا، از كدام ميلهاي اصيل انساني برتر است؟
Top of Form
|
|
|
از هيچكدام آنها؛ |
|
از همه آنها؛ |
|
از برخي آنها؛ |
|
هيچكدام. |
كدام گزينه درست است؟
Top of Form
|
|
|
كمالات معنوي همچون ميلهاي طبيعي، خود به خود شكوفا ميشوند؛ |
|
كمالات معنوي را بايد شكوفا كرد؛ |
|
در كمالات معنوي پس از شناخت موضوع، بايد اعمال اختيار كرد؛ |
|
گزينههاي "ب" و "ج" درستند. |
چرا "ايمان" محبوب انسان قرار ميگيرد؟
Top of Form
|
|
|
زيرا آخرت مطلوب اوست؛ |
|
چون راهي به سوي خداست؛ |
|
به اين دليل كه براي وي سرور و شادي به همراه دارد؛ |
|
چون خواست فطري اوست. |
منی که مایه ننگم به حد رسوایی چگونه از تو بخواهم به دیدنم آیی چو خویش یار تو دیدم چه نیک فهمیدم عزیز فاطمه مهدی چقدر تنهایی