پس از گذراندن اين درس با مطالب زير آشنا مي‌شويم:

1. تعريف بازار در اصطلاح اقتصاد ؛2. سازوكار بازار؛3. معيارهاي تقسيم‌بندي بازار؛4. شرايط تحقق بازار رقابت كامل؛5. مزيت‌ها و عيب‌هاي بازار رقابت كامل.

بازار، يکي از مفاهيم مهم اقتصادي است. در اقتصاد وقتي از بازار بحث مي‌شود، منظور ارتباط و کنش متقابل ميان مجموعه خريداران و فروشندگان و نحوه رفتار و عکس العمل آن‌ها نسبت به تغيير عوامل اقتصادي است، نه مکان خاصي که در عرف بازار ناميده مي‌شود؛ ازاين‌رو وقتي بازار کالايي مثل نفت را مطالعه مي‌کنيم، درواقع وضعيت خريداران و فروشندگان اين کالا و نيز منطقي را که بر رفتارشان حاکم است، مورد توجه قرار مي‌دهيم. در واقع بازار به مجموع مبادله‌ها و منطقي که بر اساس آن اين مبادله‌ها صورت مي‌گيرد، گفته مي‌شود. امروزه هزاران نوع کالا و خدمت به بازار عرضه مي‌شود. يکي از سازوکارهايي که نظم توليد، توزيع و مصرف اين کالاها و خدمات و همچنين تخصيص منابع توليدي رابه عهده دارد، سازوکار بازار است که‌اينک به بررسي آن مي‌پردازيم.

.1 منظور از بازار اقتصاد، ... .

Top of Form


  أ. ارتباط و كنش متقابل ميان مجموعه خريداران و فروشندگان و نحوه رفتار و عكس العمل آن‌ها نسبت به تغيير عوامل اقتصادي است؛

  ب. مكاني است كه كالاها به‌صورت عمده‌اي داد و ستد مي‌شوند؛

  ج. مجموعه‌اي از عرضه‌كنندگان و تقاضاكنندگان است؛

  د. مكاني است كه خريداران به آن‌جا مراجعه كرده و مايحتاج خود را تهيه مي‌کنند.


 

2. تخصيص منابع با سه مسئله‌ اساسي روبه‌رو‌است؛ اين سه مسئله عبارتند از:

Top of Form


  أ. چه محصولاتي توليد شود؟ با چه روشي توليد شود؟ براي چه كسي توليد شود؟

  ب. قيمت چگونه تعيين مي‌شود؟ مصرف‌كننده دنبال چيست؟ توليدكننده دنبال چيست؟

  ج. چه مقدار توليد شود؟ روش توليد، كاربر باشد يا سرمايه‌بر؟ قيمت تعادلي چيست؟

  د. چه توليد شود؟ انگيزه‌ از توليد چيست؟ انگيزه‌ از مصرف چيست؟

مفهوم بازار

بازار، يكي از مفاهيم مهم اقتصادي است. در اقتصاد وقتي از بازار بحث مي‌شود، منظور ارتباط و كنش متقابل ميان مجموعه خريداران و فروشندگان و نحوه رفتار و عكس العمل آن‌ها نسبت به تغيير عوامل اقتصادي است؛ نه مكان خاصي كه در عرف بازار ناميده مي‌شود؛ ازاين‌رو وقتي بازار كالايي (مثل پنبه) را مطالعه مي‌كنيم، در واقع وضعيت خريداران و فروشندگان اين كالا و نيز منطقي را كه بر رفتارشان حاكم است، مورد توجه قرار مي‌دهيم و مي‌کوشيم دريابيم تغييرات عوامل اقتصادي در اين بازار، چه تغييري در قيمت و مقدار كالا ايجاد مي‌كند. در واقع بازار به مجموع مبادله‌ها و منطقي كه بر اساس آن، اين مبادله‌ها صورت مي‌گيرد، گفته مي‌شود. هر بازار، دو ركن اساسي به نام عرضه و تقاضا دارد كه بيانگر رفتار عرضه‌كنندگان و تقاضاكنندگان در آن بازار است. يكي از عوامل اصلي كه در بازار دخالت دارد، مبادله‌ اطلاعات در مورد قيمت، مقدار، كيفيت و ديگر ويژگي‌هاي كالاهاست. تمام اين اطلاعات با يك رقم آماري خلاصه شده بيان مي‌گردد و آن قيمت كالاها و خدمات است. قيمت براي تصميم‌گيري، مثل يك نشانه عمل مي‌كند؛ زيرا با توجه به سطح قيمت‌هاست كه معلوم مي‌شود چه زماني وقت خريد يا فروش يك كالا براي كسب بيشترين منعفت است.

سازوكار بازار

امروزه كه هزاران نوع كالا و خدمت به بازار عرضه مي‌شود، سازوكاري لازم است تا نظم توليد، توزيع و مصرف اين كالاها و خدمات و همچنين تخصيص منابع توليدي را به عهده داشته باشد و با تأثيرگذاري بر تصميم عاملان اقتصادي، تعادل را در كل بازار برقرار كند. علاوه بر موارد بالا، اين سازوكار بايد بتواند براي پرسش‌هاي اساسي مطرح در يك نظام اقتصادي پاسخ مناسبي داشته باشد. اين پرسش‌ها عبارتند از: چه توليد شود؟ چه مقدار توليد شود؟ براي چه كسي توليد شود؟

در مجموع، دو سازوكار عمده (سازوكار بازار و سازوكار دولت) اين وظيفه را به عهده دارد. نقش دولت در كشورهاي گوناگون و در زمان‌هاي گوناگون، متفاوت بوده و هست. در برخي‌ كشورها سازوكار بازار اين وظيفه را به‌خوبي انجام مي‌دهد؛ ولي در كشورهايي كه سازوكار بازار مردود دانسته شده‌است، اين وظيفه به عهده دولت است و سازوكار بازار به عنوان يك سازوكار حاشيه‌اي مطرح است؛ البته بايد توجه داشت كه حتي وقتي كه ‌اين وظيفه به عهده بازار گذاشته شده، دولت مي‌تواند با ابزارهايي كه در اختيار دارد (نظير وضع ماليات و قانون) بدون آن‌كه در بازار دخالت مستقيم كند، نظام بازار را به سوي توليد يك كالاي خاص يا عدم توليد آن هدايت كند يا شيوه توليد را به‌صورت دلخواه تغيير دهد.

سازوكار بازار كه گاهي سازوكار قيمت، نظام قيمت و نظام بازار نيز خوانده مي‌شود، به وسيله نظريه قيمت بررسي مي‌شود. نظريه قيمت، چگونگي تعيين قيمت در بازارهاي گوناگون را بررسي مي‌كند. تقاضا و عرضه، دو جزء اصلي نظريه قيمت به‌شمار مي‌رود كه‌از تعامل آن دو، مقدار و قيمت تعادلي در هر بازار تعيين مي‌شود. جزء تقاضا، معرّف رفتار مصرف‌كنندگان است كه درصدد به حداكثر رساندن مطلوبيت به عنوان يك عمل كاملاً عقلايي‌اند، و جزء عرضه، معرِّف رفتار توليدكنندگان است كه درصدد به حداكثر رساندن سودند. سازوكار بازار، نظامي جهت تخصيص منابع است كه‌از فعاليت نيروهاي بازار ناشي مي‌شود. از آن‌جا كه ما در دنيايي زندگي مي كنيم كه عوامل توليد بالفعل به مقدار دلخواه وجود ندارد، لازم است درباره تخصيص منابع توليد تصميم صحيحي گرفته شود. مشكل تخصيص منابع از راه نظام اقتصادي حاكم بر هر كشور حل مي‌شود. تخصيص منابع با سه مسئله ‌اساسي روبه‌رو‌است:

1. چه محصولاتي و به چه مقدار بايد توليد شود؟ هزارها چيز گوناگون وجود دارد كه مي‌توان آن‌ها را با منابع موجود جامعه توليد كرد. بايد سازوكاري وجود داشته باشد تا از بين آن‌ها، كالا و خدمتي كه براي توليد اولويت دارد، انتخاب شود و مقدار توليد نيز معين گردد؛

2. با چه روشي توليد شود؟ بعد از آن‌كه تصميم گرفته شد چه كالاهايي و به چه مقدار توليد شود، اين پرسش مطرح مي‌شود كه‌اين كالاها با چه روشي توليد شود. روش‌هاي گوناگوني براي توليد وجود دارد. مي‌توان آن‌ها را با كار بيشتر و سرمايه كمتر و بر عكس با كار كمتر و سرمايه بيشتر توليد کرد. براي مثال برق را هم مي‌توان با نيروي آبشار كه سرمايه كمتري لازم دارد، توليد کرد و هم با نيروي اتم كه سرمايه بيشتر لازم دارد. در هر صورت بايد تصميمي درباره نحوه تركيب نهاده‌ها اتخاذ شود؛

3. براي چه كساني توليد شود؟ پس از آن كه به پرسش پيشين پاسخ داده شد، اين سؤال مطرح مي‌شود كه با چه سازوكاري بايد كالاهاي توليد شده بين افراد جامعه توزيع شود. آيا بايد كالاهاي توليد شده به‌افراد ثروتمند تعلق گيرد يا به‌افراد تهي‌دست يا همه؟

در سازوكار بازار ميليون‌ها نفر با رفتارهاي اقتصادي و واكنش‌هاي متقابل خود، بدون استفاده‌ از تصميم‌گيري مركزي، از راه مبادله‌هاي داوطلبانه به پرسش‌هاي بالا پاسخ مي‌گويند و درباره‌ آن‌ها تصميم مي‌گيرند. تصميم درباره‌ اين‌كه چه چيز توليد شود، به‌ انگيزه‌هاي توليدكنندگان بستگي دارد. در سازوكار بازار مهم‌ترين انگيزه، سود است. منظور از سود، تفاوت ميان هزينه توليد يك كالا و قيمت فروش آن يا تفاوت ميان ارزان خريدن و گران فروختن است. سود، مازادي است كه پس از تأمين هزينه‌هاي فرصت عوامل توليد به‌دست مي‌آيد.

                 در اقتصاد دو نوع سود وجود دارد:

              أ. سود متعارف يا عادي كه معادل هزينه فرصت توليد‌كننده ‌است. اين سود حداقل مبلغي است كه مي‌تواند توليدكننده را به سوي يك فعاليت اقتصادي جلب کند يا او را ترغيب كند همچنان به فعاليت اقتصادي خود ادامه دهد. سود غير متعارف يا سود اضافي كه گاهي سود اقتصادي نيز خوانده مي‌شود به سود بيش‌تر از سود عادي گفته مي‌شود.

                ب. سود غير متعارف كه تنها در كوتاه‌مدت امكان كسب آن وجود دارد و يا مي‌تواند در نتيجه ‌اعمال قدرت انحصاري در بازار ايجاد شود. سود غير متعارف زماني از بين خواهد رفت كه موانع موجود بر سر راه ورود توليدكنندگان جديد به بازار از بين برود. براي مثال فرض كنيد يك كارفرماي اقتصادي يك ميليون تومان در بنگاهي سرمايه‌گذاري كرده باشد و سرمايه به‌طور عادي بازگشتي معادل شش درصد داشته باشد. اگر اين كارفرما بازگشت سرمايه‌اي معادل ده درصد داشته باشد، از ده درصد بازگشت سرمايه شش درصد سود عادي و چهار درصد ديگر سود غير متعارف است.

مثال زير نشان مي‌دهد چگونه تغييرات سود در بخشي، سبب تخصيص دوباره منابع توليدي مي‌شود و بدين ترتيب تعيين مي‌شود چه چيزي بايد توليد شود. وقتي تقاضا براي پنبه به سبب افزايش تقاضا براي منسوجات پنبه‌اي زياد مي‌شود، قيمت پنبه و به دنبال آن توليد پنبه ‌افزايش مي‌يابد؛ در نتيجه كشاورزان برانگيخته مي‌شوند بخشي ديگر از زمين‌هاي خود را زير كشت پنبه ببرند. با توجه به مثال فوق مي‌توان باور داشت: اين مصرف‌كنندگانند كه ‌از راه اعلام و نشان دادن نوع تقاضاي خود، تعيين مي‌كنند چه كالايي بايد توليد شود. در اين‌جا چون قيمت به وسيله عرضه و تقاضا تعيين شد، در واقع سازوكار بازار به تخصيص منابع توليد پرداخت و تصميم گرفت كه عوامل توليد به چه كالاهايي اختصاص يابند. در مثال فوق تا زماني كه سود غير متعارف در توليد پنبه وجود دارد، انتقال منابع به صنعت كشت پنبه ‌ادامه خواهد داشت. وقتي سود متعارف در صنعت برقرار شد، انتقال منابع متوقف خواهد شد.

دومين كاركرد سازوكار بازار، تعيين روش توليد است كه به مسئله‌استفاده مؤثر و كارآ از منابع توليد مربوط مي‌شود. فرض كنيد تنها سرمايه و كار استفاده مي‌شود و بنگاه مي‌تواند با به‌كارگيري تركيب‌هاي مختلف آن دو، مقدار مشابهي از محصول را توليد کند. در اين ميان بنگاه تركيب كم‌هزينه‌تر را برمي‌گزيند؛ زيرا سود در اين تركيب در بيشترين حد ممكن خواهد بود.

افزون بر اين، رقابت، بنگاه‌ها را وامي‌دارد كم‌هزينه‌ترين تركيب را برگزينند؛ زيرا هر بنگاهي كه كمترين تركيب را برگزيند، مي‌تواند محصول را با قيمت كمتري عرضه کند و مصرف‌كنندگان را به سمت خود بکشاند و بنگاه‌هايي را كه كارآيي ندارند، از صحنه فعاليت اقتصادي بيرون براند.

آخرين موضوعي كه سازوكار بازار به ‌آن مي‌پردازد، مسئله توزيع محصولات ميان مصرف‌كنندگان و توزيع درآمد پولي ميان افراد است. در سازوكار بازار، توزيع محصولات ميان مصرف‌كنندگان بر توانايي و تمايل آن‌ها به پرداخت بهاي محصول استوار است. مصرف‌كنندگاني كه توانايي و تمايل ندارند، از آن بي بهره مي‌مانند. در سازوكار بازار توانايي مصرف‌كنندگان در پرداخت قيمت كالاها بر مقدار درآمد آنان استوار است. درآمد نيز، (به نوبه خود به كميت و كيفيت) و انواع منابعي كه يك فرد به بازار عرضه مي‌كند، بستگي دارد. سازوكار بازار ممكن است برابري در درآمدها را به‌وجود نياورد و در آن گروهي از شدت گرسنگي بميرند. اگر هدف جامعه‌اي برقراري برابري در درآمدهاست، بايد سازوكاري غير از سازوكار بازار را به‌كار گيرد. در اقتصادهاي مبتني بر سازوكار بازار، نظام مالياتي وجود دارد كه مي‌كوشد درآمد دارندگان درآمد بالا را گرفته، بخشي از آن را به‌افراد كم درآمد منتقل كند.

در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:

1. منظور از بازار در اقتصاد، ارتباط متقابل ميان مجموعه خريداران و فروشندگان و نحوه رفتار و عكس العمل آن‌ها نسبت به تغيير عوامل اقتصادي است؛

2. هر بازار، دو ركن اساسي به نام عرضه و تقاضا دارد كه بيانگر رفتار عرضه‌كنندگان و تقاضاكنندگان در آن بازار است؛

3. در مجموع دو سازوكار عمده؛ يعني سازوكار بازار و سازوكار دولت وظيفه پاسخ‌گويي به پرسش اساسي يك نظام اقتصادي را به عهده دارد؛

4. نظريه قيمت، چگونگي تعيين قيمت در بازارهاي گوناگون را بررسي مي‌كند؛

5. در سازوكار بازار، توزيع محصولات ميان مصرف‌كنندگان، بر توانايي و تمايل آن‌ها به پرداخت بهاي محصول استوار است.

. كدام گزينه درست است؟

Top of Form


  أ. در مجموع پنج سازوكار عمده وجود دارد كه نظم توليد، توزيع و مصرف كالاها و خدمات را به عهده دارد؛

  ب. نظريه قيمت چگونگي تعيين قيمت در بازارهاي گوناگون را بررسي مي‌كند.

  ج. جزء تقاضاي بازار، معرف رفتار مصرف‌كنندگان است كه درصدد به حداكثر رساندن سودند؛

  د. جزء عرضه بازار، معرف رفتار توليدكنندگان است كه درصدد به حداكثر رساندن مطلوبيتند.

2. كدام گزينه نادرست است؟

Top of Form


  أ. در سازوكار بازار، توزيع محصولات ميان مصرف‌كنندگان، بر توانايي و تمايل آن‌ها به پرداخت بهاي محصول استوار است؛

  ب. رقابت، بنگاه‌ها را وامي‌دارد پرسودترين تركيب عوامل توليد را برگزينند؛

  ج. اين مصرف‌كنندگانند كه‌از راه اعلام و نشان دادن نوع تقاضاي خود، تعيين مي‌كنند چه كالايي بايد توليد شود؛

  د. تا هنگامي كه سود غير متعارف در صنعتي وجود داشته باشد، انتقال منابع به ‌آن صنعت ادامه خواهد داشت.

3. سازوكار بازار در تعيين روش توليد چه نقشي دارد؟ توضيح دهيد.

قبلاً بيان کرديم که بازار، يکي از مفاهيم مهم اقتصادي است. در اقتصاد وقتي از بازار بحث مي‌شود، منظور ارتباط و کنش متقابل ميان مجموعه خريداران و فروشندگان و نحوه رفتار و عکس العمل آن‌ها نسبت به تغيير عوامل اقتصادي است، نه مکان خاصي که در عرف بازار ناميده مي‌شود. بازارها بر اساس اهميت نسبي هر يك از بنگاه‌ها در بازار فروش، تعداد آن‌ها و درجه تشابه كالاها به‌انواع گوناگون طبقه‌بندي مي‌شود. يكي از آن بازارها، بازار رقابت كامل است. منظور از بازار رقابت کامل، الگويي از بازار است که در هر صنعت، تعداد زيادي عرضه‌کننده با يکديگر به رقابت مي‌پردازند كه‌اينك آن را بررسي مي‌کنيم.

. مهم‌ترين بازارها عبارتند از ... .

Top of Form


  أ. رقابت كامل، انحصار كامل، انحصار دو جانبه و انحصار دو قطبي؛

  ب. رقابت كامل، انحصار كامل، رقابت انحصاري و انحصار چند جانبه‌فروش؛

  ج. انحصار مضاعف، انحصار چند جانبه خريد و رقابت انحصاري؛

  د. رقابت كامل، رقابت انحصاري، انحصار طبيعي و كارتل؛

2. شرايط تحقق بازار رقابت كامل عبارتند از ... .

Top of Form


  أ. تشابه كالاها، سيال بودن عوامل توليد و متناسب بودن تعداد عرضه‌كنندگان؛

  ب. بالا بودن بهره‌وري عوامل توليد، تعيين قيمت به وسيله بازار و مشخص بودن قيمت‌ها براي همه؛

  ج. سيال بودن عوامل توليد، شفافيت بازار، آزادي ورود بنگاه‌ها به بازار و خروج از آن، زياد بودن عرضه‌كنندگان و تشابه كالاها؛

  د. رقابتي بودن عرضه و تقاضا، منحصر به فرد بودن كالا و تعيين قيمت به وسيله بازار.


 

طبقه بندي بازار

بازارها بر اساس اهميت نسبي هر يك از بنگاه‌ها در بازار فروش، تعداد آن‌ها و درجه تشابه كالاهاي توليد شده، به انواع گوناگون طبقه‌بندي مي‌شود. در اين قسمت مهم‌ترين آن‌ها؛ يعني رقابت كامل، انحصار كامل، رقابت انحصاري و انحصار چند جانبه‌فروش بررسي خواهد شد.

أ. بازار رقابت كامل

منظور الگويي از بازار است كه در هر صنعت، تعداد زيادي عرضه‌كننده با يكديگر به رقابت مي‌پردازند.

شرايط تحقق بازار رقابت كامل

اين نوع بازار ويژگي‌ها و شرايطي به شرح زير دارد:

1. تشابه كالاها: يعني كالاي همه بنگاه‌ها تشابه كاملي داشته باشد تا دليلي براي خريداران وجود نداشته باشد كه كالاي يك بنگاه را بر كالاي بنگاه ديگر ترجيح داده و بهاي بيشتري براي آن بپردازند؛

2. زياد بودن عرضه‌كنندگان: منظور اين است که تعداد بسيار زيادي فرشنده و خريدار براي كالا وجود داشته باشد، به‌گونه‌اي كه هر يك نسبت به حجم كل بازار به‌قدري كوچك و بي‌اهميت باشد كه نتواند با عمل خود بر قيمت كالا اثر بگذارد. اين مطلب بدان معناست كه تغيير در مقدار توليد يك بنگاه، اثري بر قيمت يك كالا ندارد. همچنين هر خريدار آن‌قدر كوچك است كه نمي‌تواند امتيازاتي (نظير تخفيف) از فروشنده بگيرد. اين امر سبب مي‌شود تا در بازار يك قيمت حاكم شود؛ زيرا فروشندگان مي‌کوشند كالا را به كسي بفروشند كه بالاترين قيمت را مي‌پردازد و سعي خريداران نيز بر آن است كالا را از كسي بخرند كه كمترين قيمت را پيشنهاد مي‌كند. برآيند اين فعاليت‌ها به‌گونه‌اي است كه تنها يك قيمت در بازار حاكم مي‌شود و از اين راه توليدكنندگان به حداكثر سود، و مصرف‌كنندگان به حداكثر مطلوبيت مي‌رسند؛

3. آزادي ورود بنگاه‌ها به بازار و خروج از آن: يعني در بلندمدت هيچ مانعي براي ورود به يك صنعت خاص و خروج از آن وجود نداشته باشد. اين شرط متضمن اين است كه چون در بلندمدت سود غير متعارف برابر صفر خواهد بود، كساني در صنعت باقي خواهند ماند كه كمترين هزينه را داشته باشند و از اين راه اتلاف منابع وجود نخواهد داشت. اين شرط همچنين سبب خواهد شد جريان منابع بين شقوق گوناگون توليد وجود داشته باشد. در اين صورت هر بنگاه مي‌تواند امكانات خود را در كارآترين شكل توليد به‌كار گيرد و حداكثر سود را به‌دست آورد و هر مصرف‌كننده‌ نيز مي‌تواند درآمد خود را به بهترين نحو خرج كند و حداكثر مطلوبيت را كسب نمايد؛

4. شفافيت بازار: يعني در بازار به‌اندازه كافي اطلاعات نسبت به قيمت‌ها، هزينه‌ها و فرصت‌هاي اقتصادي وجود داشته باشد تا كليه واحدهاي اقتصادي اطلاع كافي و كاملي از جريان‌هاي اقتصادي به دست آورند؛ هم فروشندگان بتوانند از كم و كيف تقاضاي خريداران و مكان آن‌ها اطلاعات كافي به‌دست آورند و هم خريداران بتوانند از مكان و كم و كيف عرضه فروشندگان اطلاعات كافي کسب کنند. اين شرط، رقابت را بين مصرف‌كنندگان و بين توليدكنندگان كامل مي‌كند؛ زيرا خريداران و فروشندگان اطلاعات كامل در مورد مقدار، كيفيت و قيمت كالا دارند و از طرفي چون كالاها شبيه يکديگرند، هيچ فروشنده‌اي وجود ندارد كه كالاي خود را زير يا بالاي قيمت بازار بفروشد؛ همچنين هيچ مصرف‌كننده‌اي نيز وجود ندارد كه بتواند كالاي خود را زير قيمت بازار خريداري كند؛ نتيجه ‌اين‌كه در بازار يك قيمت حاكم خواهد شد؛ زيرا خريداران بي‌درنگ تفاوت قيمت بين فروشندگان را كشف کرده و از فروشنده‌اي كه كمترين قيمت را پيشنهاد مي‌كند، خواهند خريد؛ البته‌اين امر باعث مي‌شود فروشندگاني كه قيمت‌هاي بالايي را پيشنهاد کرده‌اند، بي‌درنگ قيمت را پايين بياورند؛ همچنين اگر خريداران نيز قيمت‌هاي متفاوتي را براي خريد پيشنهاد کنند، فروشندگان فوراً به ‌اين امر پي برده و كالا را به خريداراني که بالاترين قيمت را پيشنهاد مي‌کنند، خواهند فروخت. در اين شرايط خريداراني که قيمت‌هاي پايين‌تري را پيشنهاد كرده بودند، بالطبع مجبور خواهند شد قيمت پيشنهادي خود را بالا ببرند. بدين نحو در بازار هر كالا يا هر منبع توليدي، فقط يك قيمت تعيين خواهد شد؛

5. سيال بودن عوامل توليد: يعني عوامل توليد در توليد كالايي به‌كار گرفته مي‌شود كه بالاترين بهره‌وري را داشته و بيشترين قيمت براي آن پرداخت شود؛ ازاين‌رو عوامل توليد مي‌توانند بين توليدات گوناگون جابه‌جا شده، بالاترين قيمت را دريافت كنند. اين تحرك هم از نظر جغرافيايي و هم از نظر نوع توليد، مطرح است و هيچ يك از نهاده‌ها در انحصار توليدكنندگان و يا صاحبان آن‌ها نيست. بازار رقابت كامل در دنياي واقعي كمتر پيدا مي‌شود؛ ولي سعي مي‌شود بازارها در عمل به سوي چنين الگويي سوق داده شوند. بازار محصولات كشاورزي بيشترين قرابت را به بازار رقابت كامل دارد؛ زيرا در اين بازار تعداد زيادي توليدكننده وجود دارد و محصول هر كشاورز، مشابه محصول بقيه‌ است و ورود به صنعت و خروج از آن نيز آسان و كم‌هزينه ‌است.

مزاياي بازار رقابت كامل

مهم‌ترين مزيت اين بازار، استفاده‌ از منابع توليد با بيشترين كارآيي است و مصرف‌كنندگان كمترين قيمت ممكن را مي‌پردازند. در تعادل بلندمدت، هر بنگاه در بهينه‌ترين ظرفيت و در بهينه‌ترين سطح توليد فعاليت مي‌كند و منابع توليد بهتر از اين نمي‌توانند كارآيي داشته باشند. همچنين از آن‌جا كه نيروهاي رقابت در بلندمدت تمام سود را از بين مي‌بردند، مصرف‌كنندگان محصولات را به قيمتي كه برابر كمينه LAC است، به‌دست مي‌آورند.

سرانجام چون قيمت، مطلوبيتي را كه‌ آخرين واحد توليدشده به مصرف‌كننده مي‌دهد، اندازه مي‌گيرد و برابر هزينه نهايي آخرين واحد است، هيچ راه بهتري براي استفاده ‌از منابع وجود ندارد؛ در نتيجه رقابت كامل به عنوان معياري براي مقايسه كارآيي ديگر اشكال بازار به‌كار مي‌رود.

در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:

1. بازار رقابت كامل، الگويي از بازار است كه در هر صنعت، تعداد زيادي عرضه‌كننده با يكديگر به رقابت مي‌پردازند.

2. شرايط تحقق بازار رقابت كامل عبارتند از تشابه كالاها، زياد بودن عرضه‌كنندگان، آزادي ورود بنگاه‌ها به بازار و خروج از آن، شفافيت بازار و سيّال بودن عوامل توليد؛

3. مهم‌ترين مزيت اين بازار، استفاده‌از منابع توليد با بيشترين كارآيي است و مصرف‌كنندگان كمترين قيمت ممكن را مي‌پردازند؛

4. رقابت كامل، به عنوان معياري براي مقايسه كارآيي ديگر اشكال بازار به‌كار مي‌رود.

1. مهم‌ترين مزيت بازار رقابت كامل اين است كه ... .

Top of Form


  أ. از منابع توليد با بيشترين كارآيي استفاده مي‌كند، مصرف‌كنندگان كمترين قيمت ممكن را مي‌پردازند و هر بنگاه در بهينه‌ترين ظرفيت و در بهينه‌ترين سطح توليد فعاليت مي‌كند؛

  ب. كالاها زيادند و قيمت‌ها بسيار پايين است؛

  ج. كالاها داراي كيفيت عالي اند؛ چون تعداد زيادي عرضه‌كننده با يكديگر به رقابت مي‌پردازند؛

  د. تعداد توليد‌كننده زيادند و مصرف‌كنندگان مجبور نيستند حتماً به تعداد خاصي عرضه‌كننده مراجعه نمايند.

2. بازار رقابت كامل، بازاري است كه ... .

Top of Form


  أ. در هر صنعت آن، تعداد زيادي عرضه‌كننده و مصرف‌كننده به دادوستد مي‌پردازند؛

  ب. در هر صنعت آن، تعداد زيادي عرضه‌كننده با يكديگر به رقابت مي‌پردازند؛

  ج. در هر صنعت آن، فقط چند عرضه‌كننده و مصرف‌كننده وجود دارد؛

  د. در هر صنعت آن، تعداد زيادي مصرف‌كننده با يكديگر به رقابت مي‌پردازند.

3. شرايط تحقق بازار رقابت كامل را نام برده و هر يك را شرح دهيد.

در قسمت پيشين بيان کرديم که مهم‌ترين مزيت بازار رقابت کامل، استفاده ‌از منابع توليد با بيشترين کارآيي است و مصرف‌کنندگان کمترين قيمت ممکن را مي‌پردازند. در تعادل بلند مدت، هر بنگاه در بهينه‌ترين ظرفيت و در بهينه‌ترين سطح توليد فعاليت مي‌کند و منابع توليد بهتر از اين نمي‌توانند کارآيي داشته باشند همچنين از آن‌جا که نيروهاي رقابت در بلندمدت تمام سود غير متعارف را از بين مي‌برند، مصرف‌کنندگان محصولات را به قيمتي که برابر كمينه LAC ‌است به‌دست مي‌آورند. علي‌رغم اين‌که نظام قيمت در وضعيت رقابت كامل، تضمين‌كننده كارآيي است، در عين حال به مواردي روبه‌رو مي‌شويم كه بازار رقابت كامل در تخصيص كارآيي عوامل توليد و كالاهاي نهايي ناتوان است. اين‌گونه موارد به دخالت دولت نياز دارد. در اين قسمت به‌اين موارد مي‌پردازيم.

1. براي اين‌كه يك كالا از راه بازار توليد شود؛ لازم است در ماهيت آن كالا ... .

Top of Form


  أ. اصل تفكيك، اصل رقابت‌پذيري و اصل ردناپذيري وجود داشته باشد؛

  ب. اصل تفكيك‌ناپذيري و اصل رقابت‌ناپذيري وجود داشته باشد؛

  ج. اصل استثناناپذيري و اصل رقابت‌پذيري وجود داشته باشد؛

  د. اصل تفكيك و اصل رقابت‌پذيري وجود داشته باشد.

2. اصل تفكيك مي‌گويد ... .

Top of Form


  أ. اگر شخصي A با پرداخت پول كالايي را بخرد، شخص B كه پرداختي نكرده‌، از فايده‌ آن محروم مي‌شود.

  ب. مصرف‌كنندگان با افزايش قيمت، گروهي از متقاضيان را از بازار خارج مي كنند؛

  ج. استفاده A، باعث كاهش مقدار كالا براي شخص B نمي‌شود؛

  د. هر سه گزينه درست است.

معايب بازار رقابت كامل

همان‌طور كه ملاحظه شد، نظام قيمت در وضعيت رقابت كامل، تضمين‌كننده كارآيي در اقتصاد خواهد بود. در ذيل مواردي را بررسي مي‌کنيم كه بازار رقابت كامل در تخصيص كارآيي عوامل توليد و كالاهاي نهايي ناتوان است. اين‌گونه موارد به دخالت دولت كه خارج از نظام عرضه و تقاضا عمل مي كند، نياز دارد که عبارتند از:

1. كالاهاي عمومي

براي اين كه يك كالا يا خدمت از راه بازار عرضه و تقاضا شود، لازم است در ماهيت كالا اصل تفكيك و اصل رقابت‌پذيري وجود داشته باشد. اصل تفكيك مي‌گويد اگر شخص A با پرداخت پول كالايي را خريده تا از منفعت آن برخوردار شود، شخص B كه پرداختي نكرده،‌ از فايده آن محروم مي‌شود. مفاد اصل رقابت‌پذيري اين است كه مصرف‌كنندگان يك كالاي خصوصي با افزايش قيمت در بازار، گروهي از متقاضيان را از بازار خارج مي‌كنند تا بتوانند خود از راه اين رقابت، منافع كالا يا خدمت را به خود تخصيص دهند.

در مقابل، دسته‌اي ديگر از كالاها و خدمات وجود دارد كه رقابت‌پذير نبوده و استفاده شخص A باعث كاهش مقدار كالا يا خدمت براي شخص B نمي‌شود. وقتي كالا توليد شد، از تعداد استفاده‌کنندگان از اين كالا كاسته مي‌شود. يا اين‌كه وقتي كالا توليد شد، هيچ كدام از اعضاي اجتماع را نمي‌توان از مصرف آن منع كرد. فرض كنيد دولت براي كاهش آلودگي هوا و يا پيش‌بيني شرايط جوي برنامه‌اي داشته باشد؛ در اين صورت وقتي هوا پاكيزه شد يا شرايط جوي پيش‌بيني شد، تمام افراد جامعه نفع خواهند برد. جلوگيري از سيل، تأمين امنيت داخلي و خارجي، صدا و سيما، روشنايي خيابان‌ها، هواي پاكيزه، محيط سالم و بهداشتي، نمونه‌هايي از اين نوع كالا و خدمتند كه به كالاهاي عمومي مشهورند. اين نوع كالاها كه مورد نياز عموم مردم است، در اقتصاد بازار آزاد توليد نمي‌شود؛ زيرا سودآوري لازم را ندارد. به همين دليل دولت آن‌ها را رايگان در دسترس مردم قرار مي‌دهد.

2. آثار جانبي منفي در توليد برخي كالاها و خدمات

رقابت كامل وقتي بيشترين كارآيي را دارد كه قيمت و هزينه‌ آن منعكس‌كننده هزينه‌ها و منافع واقعي اجتماعي نيز باشد. در اين بازار مواردي پيش مي‌آيد كه توليد برخي كالاها و خدمات، آثار جانبي منفي دارد. منظور، زيان‌هاي همگاني است كه در هنگام انجام دادن بعضي از فعاليت‌هاي اقتصادي ايجاد مي‌شود؛ ولي به‌طور كامل در بازار و قيمت‌ها انعكاس پيدا نمي‌كند. براي مثال وقتي بنگاهي هوا را آلوده مي‌كند، هزينه‌هاي اجتماعي آن بيش از هزينه‌هاي خصوصي بنگاه‌است. از آن‌جا كه بنگاه براي تعيين بهترين سطح توليد، تنها هزينه‌هاي خصوصي خود را با MC برابر مي‌كند، از نظر جامعه مقدار بيش از حد از اين كالا توليد مي‌شود.

3. توزيع ناعادلانه درآمد

در يك اقتصاد متكي بر بازار، توزيع درآمد به‌طور هم‌زمان همراه با تخصيص منابع براي توليد كالاهاي گوناگون تعيين مي‌شود. اگر فروشندگان كالاي A بتوانند قيمت بالا يا فروش خوبي داشته باشند، بالطبع صاحب درآمد خوبي خواهند شد و برعكس، در يك اقتصاد آزاد كالاهايي توليد خواهند شد كه براي آن‌ها تقاضا وجود داشته باشد و براي تقاضا كردن، بايد درآمد كافي داشت؛ پس در واقع سليقه دارندگان درآمد بالاست كه تعيين مي‌كند چه نوع كالايي توليد شود؛ مثلاً اگر توزيع درآمد در بازار به‌گونه‌اي باشد كه جريان درآمد به سوي افرادي باشد كه تمايل به‌ استفاده ‌از خودروي سواري دارند، خودروي سواري توليد خواهد شد؛ پس هر زمان كه توزيع درآمد به سمت طبقه خاصي باشد، تقاضاي آن طبقه براي كالاهاي مزبور سبب توليد آن‌ها مي‌شود؛ بنابراين توزيع درآمد هم بر نوع محصولات توليدشده و هم بر قيمت‌هاي نسبي اين محصولات اثر مي‌گذارد. حال ممكن است عملكرد بازار در جهتي باشد كه توزيع درآمد از نظر اجتماعي مطلوب نباشد؛ يعني گروه‌هاي درآمد طبقات متوسط و بالا، بخش کمي از خانوار را تشكيل دهند، و گروه‌هاي درآمدي پايين، بخش زيادي از صاحبان درآمد را تشكيل دهند. در اين صورت عملكرد بازار كارآيي نداشته و دخالت دولت براي تعديل درآمدها مطرح مي‌شود.

4. ناتوانايي در پرداخت هزينه‌هاي تحقيقات

بعضي معتقدند درحالي‌كه رقابت كامل در برهه‌اي ممكن است بيشترين كارآيي را داشته باشد، در طول زمان ممكن است بيشترين كارآيي را نداشته باشد. معمولاً يك بنگاه رقابتي، كوچك بوده و سود غير متعارف ندارد؛ بنابراين نمي‌تواند عهده‌دار تحقيقات علمي و پيشرفت كافي باشد؛ در نتيجه بنگاه رقابتي توانايي استفاده ‌از شيوه‌هاي جديد توليد را ندارد.

5. حذف رقباي كوچك و پيدايش انحصار

چون در رقابت همه رقبا هم‌طراز نبوده و قدرت اقتصادي برابر ندارند، رقباي بزرگ توانايي و انگيزه‌ آن را دارند كه رقباي كوچك و ناتوان را از صحنه رقابت بيرون برانند و با حذف آن‌ها بر قدرت اقتصادي خود بيفزايند و زمينه را براي پيدايش انحصار براي خود هموار سازند.

در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:

1. اصل تفكيك مي‌گويد اگر شخص A با پرداخت پول كالايي را بخرد، شخص B كه پرداختي نكرده، ‌از فايده آن محروم مي‌شود؛

2. مفاد اصل رقابت‌پذيري اين است كه مصرف‌كنندگان يك كالاي خصوصي با افزايش قيمت در بازار، گروهي از متقاضيان را از بازار خارج مي‌كنند؛

3. در يك اقتصاد متكي بر بازار، توزيع درآمد به‌طور هم‌زمان همراه با تخصيص منابع براي توليد كالاهاي گوناگون تعيين مي‌شود؛

4. معايب بازار رقابت كامل عبارتند از كالاهاي عمومي، آثار جانبي منفي در توليد برخي كالاها و خدمات، توزيع ناعادلانه درآمد، ناتوانايي در پرداخت هزينه‌هاي تحقيقات، حذف رقباي كوچك و پيدايش انحصار. 1

. كدام گزينه نادرست است؟

Top of Form


  أ. بازار رقابت كامل به عنوان معياري براي مقايسه كارآيي ديگر اشكال بازار به‌كار مي‌رود؛

  ب. براي اين‌كه يك كالا يا خدمت از راه بازار عرضه و تقاضا شود، لازم است در ماهيت كالا اصل تفكيك و اصل رقابت‌پذيري وجود داشته باشد؛

  ج. اصل تفكيك مي‌گويد اگر شخص A با پرداخت پول كالايي را بخرد تا ‌از منفعت آن برخوردار شود، شخص B كه پرداختي نكرده، ‌از فايده‌ آن محروم شود؛

  د. مفاد اصل رقابت‌پذيري اين است كه مصرف يك فرد از يك كالا، مانع از مصرف فرد ديگر از همان كالا نمي‌شود.

Bottom of Form

 

2. كدام گزينه زير درست است؟

Top of Form


  أ. رقابت كامل وقتي بيشترين كارآيي را دارد كه قيمت و هزينه‌ آن، منعكس‌كننده هزينه‌ها و منافع واقعي اجتماعي نيز باشد؛

  ب. در يك اقتصاد متكي بر بازار، توزيع درآمد به‌طور هم‌زمان همراه با تخصيص منابع براي توليد كالاهاي گوناگون تعيين نمي‌شود؛

  ج. يك بنگاه رقابتي، كوچك بوده و سود غير متعارف دارد؛ ازاين‌رو مي‌تواند عهده‌دار تحقيقات علمي باشد؛

  د. در رقابت، رقبا نمي‌توانند با حذف همديگر بر قدرت اقتصادي خود بيفزايد.

3. معايب بازار رقابت كامل را نام ببريد.

در اين بازار تعيين سطح توليد، تابع هدف بنگاه‌هاست. آن‌ها همواره مي‌کوشند تركيب نهاده‌ها را طوري برگزينند كه حداقل هزينه را در برداشته باشد. همچنين همواره آ‌ن سطح از توليد را به عنوان هدف اصلي توليد خود قرار مي‌دهند كه سود آن‌ها را حداكثر كند يا اگر نمي‌تواند سودي داشته باشد، ضرر آن‌ها را در كوتاه‌مدت حداقل سازد. در اين قسمت پس از بيان منحني تقاضا، به چگونگي تعيين مقدار توليد به روش نموداري مي‌پردازيم.

1. در بازار رقابت كامل ... .

Top of Form


  أ. منحني تقاضايي كه بنگاه در اين بازار با آن مواجه ‌است، در سطح قيمت جاري در بازار به شكل افقي است؛

  ب. بنگاه نمي‌تواند به قيمتي بالاتر از قيمت بازار چيزي بفروشد؛

  ج. قسمتي از اين بازار كه به وسيله يك فروشنده‌ اشغال شده‌ است، به‌قدري كوچك است كه بنگاه مي‌تواند تمام كالاي خود را به قيمت بازار به فروش رساند؛

  د. هر سه گزينه درست است.

2. در بازار رقابت كامل ........

Top of Form


  أ. تا زماني كه‌افزايش يك واحد محصول به ‌افزايش سود يا كاهش ضرر بينجامد، افزايش توليد ادامه خواهد داشت؛

  ب. مقدار سود هر بنگاه، برابر درآمد نهايي منهاي هزينه نهايي است؛

  ج. درآمد كل، برابر مبلغ فروش محصول منهاي هزينه كل است؛

  د. موضوع حداكثرسازي سود، شامل مقايسه هزينه كل با درآمد نهايي است.

منحني تقاضا در بازار رقابت كامل

منحني تقاضايي كه بنگاه در اين بازار با آن مواجه ‌است در سطح قيمت جاري در بازار، به شكل افقي است. بنگاه نمي‌تواند به قيمتي بالاتر از قيمت بازار چيزي بفروشد؛ زيرا مصرف‌كنندگان به فروشندگاني روي خواهند آورد كه كالاي خود را به قيمت بازار عرضه مي‌كنند. قسمتي از اين بازار را كه يك فروشنده ‌اشغال کرده به‌قدري كوچك است كه بنگاه مي‌تواند تمام كالاي خود را به قيمت بازار بفروشد؛ بنابراين هيچ‌يك مجبور نيست براي فروش كالاي خود قيمتي كمتر از قيمت بازار پيشنهاد کند.

 

شكل منحني تقاضايي كه بنگاه در اين بازار با آن مواجه ‌است، در سمت چپ و منحني تقاضا و عرضه بازار، در سمت راست نمودار (15) نشان داده شده ‌است. قيمت در بازار، برابر p1 است و هر بنگاهي با اين قيمت مواجه مي‌باشد.

هر عاملي كه باعث تغيير تقاضا و عرضه بازار شود، قيمت را تغيير مي‌دهد؛ در نتيجه سبب تغيير منحني تقاضايي مي‌شود كه بنگاه با آن مواجه ‌است. اگر مقدار عرضه بازار افزايش يابد، قيمت بازار پايين مي‌آيد؛ در نتيجه منحني تقاضايي كه بنگاه هاي انفرادي با آن روبه‌رو‌يند، به طرف پايين انتقال مي‌يابد. اين تغييرات، كاملاً از اختيار بنگاه‌هاي انفرادي خارج است. بنگاه‌ها تنها مي‌توانند مقدار توليد خود را تنظيم کرده و مقدار آن را با قيمتي كه در بازار حكم فرماست، تطبيق کنند؛ پس در بازار رقابت كامل، بنگاه‌ها به‌صورت انفرادي، نفوذي بر تقاضا و قيمت ندارند.

تعيين قيمت و مقدار توليد در بازار رقابت كامل

در اين بازار تعيين سطح توليد، تابع هدف بنگاه‌هاست. آن‌ها همواره مي‌کوشند تركيب نهاده‌ها را طوري برگزينند كه حداقل هزينه را دربرداشته باشد. همچنين همواره‌ آن سطح از محصول را هدف اصلي توليد خود قرار مي‌دهند كه سود آن‌ها را حداكثر كند يا اگر نمي‌تواند سودي داشته باشد، ضرر آن‌ها را در كوتاه‌مدت حداقل سازد. در اين صورت تا زماني كه ‌افزايش يك واحد محصول به ‌افزايش سود يا كاهش ضرر بينجامد، افزايش توليد ادامه خواهد داشت. فقط وقتي افزايش توليد متوقف خواهد شد كه ديگر از توليد واحد اضافي سودي به‌دست نيايد؛ بنابراين تصميم‌گيري بنگاه براي حداكثر کردن سود به ‌اين‌ موضوع مي‌انجامد كه ‌از چه سطحي از توليد به بعد، ديگر سود اضافي نصيب بنگاه نخواهد شد. براي اين كار ابتدا بايد تابع سود و سپس شرط‌هاي حداكثرسازي آن را برشمرد.

مقدار سود هر بنگاه، برابر درآمد كل (TR) منهاي هزينه كل (TC) است. درآمد كل، برابر مبلغ فروش محصول؛ يعني حاصل ضرب مقدار محصول در قيمت فروش، و هزينه كل، برابر حاصل ضرب مقدار محصول در قيمت فروش، و هزينه كل برابر، حاصل ضرب مقدار عوامل توليد در قيمت آن‌هاست. اگر سود را با علامت π نشان دهيم، آن گاه خواهيم داشت:H

موضوع حداكثرسازي سود، شامل مقايسه هزينه كل با درآمد كل در مقادير گوناگون توليد، و انتخاب سطحي از توليد است كه در آن اختلاف بين هزينه كل و درآمد كل بالاترين مقدار ممكن باشد. در نمودار (16) درآمد و هزينه كل در مقادير گوناگون توليد رسم شده ‌است. چون بنگاه مي‌تواند هر مقدار محصول را به قيمت ثابتي بفروشد، منحني درآمد كل به‌صورت خط مستقيم با شيب صعودي است كه‌از مبدأ مختصات آغاز مي‌شود. سود بنگاه در سطحي از توليد كه فاصله عمودي دو منحني درآمد كل و هزينه كل از همه جا بيشتر است، به حداكثر مي‌رسد. q3 مقدار محصولي است كه سود بنگاه در آن به حداكثر مي‌رسد و به صرفه بنگاه خواهد بود كه‌از q3 بيشتر يا كمتر توليد نکند.

در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:

1. منحني تقاضايي كه بنگاه در بازار رقابت كامل با آن مواجه ‌است در سطح قيمت جاري در بازار به شكل افقي است؛

2. بنگاه نمي‌تواند به قيمتي بالاتر از قيمت بازار چيزي بفروشد؛

3. هر عاملي كه باعث تغيير تقاضا و عرضه بازار شود، قيمت را تغيير داده، باعث تغيير منحني تقاضايي مي‌شود كه بنگاه با آن مواجه ‌است؛

4. در اين بازار افزايش توليد هنگامي متوقف خواهد شد كه ديگر از توليد واحد اضافي سودي به‌دست نيايد؛

5. مقدار سود هر بنگاه، برابر درآمد كل منهاي هزينه كل است؛

6. درآمد كل، برابر مبلغ فروش محصول، يعني حاصل ضرب مقدار محصول در قيمت فروش است.

1. كدام گزينه نادرست است؟

Top of Form


  أ. در بازار رقابت كامل، بنگاه مي‌تواند به قيمتي بالاتر از قيمت بازار چيزي بفروشد؛

  ب. اگر مقدار عرضه بازار افزايش يابد، قيمت بازار پايين مي‌آيد؛

  ج. تغييرات عرضه و تقاضا، كاملاً از اختيار بنگاه‌هاي انفرادي خارج است؛

  د. در بازار رقابت كامل تعيين سطح توليد، تابع هدف بنگاه‌هاست.

2. كدام گزينه درست است؟

Top of Form


  أ. بنگاه‌ها همواره مي‌كوشند تركيب نهاده‌ها را طوري برگزينند كه حداقل هزينه را دربرداشته باشد؛

  ب. بنگاه‌ها همواره ‌آن سطح از محصول را هدف اصل توليد خود قرار مي‌دهند كه سود آن‌ها را حداكثر كند؛

  ج. مقدار سود، برابر درآمد كل منهاي هزينه كل است؛

  د. هر سه گزينه درست است.

3. چگونگي تعيين قيمت را در بازار رقابت كامل با رسم نمودار شرح دهيد.

در قسمت‌هاي پيشين بيان کرديم که‌اغلب انگيزه توليدکنندگان از توليد، کسب بالاترين مقدار سود است؛ ازاين‌رو آن‌ها همواره مي‌کوشند ترکيب نهاده‌ها را طوري برگزينند که حداقل هزينه را در بر داشته باشد؛ زيرا هرچه بتوانند هزينه‌ها را کاهش دهند، سودشان افزايش مي‌يابد. همچنين بيان کرديم که‌آن‌ها همواره‌ آن سطح از توليد را هدف اصلي توليد خود قرار مي‌دهند که سود شان را حداکثر کند يا اگر نمي‌تواند سودي داشته باشد، ضرر آن‌ها را در کوتاه‌مدت حداقل سازد. در اين قسمت با ذکر يک مثال عددي به چگونگي تعيين مقدار توليدي مي‌پردازيم كه سود توليد‌کننده را حداكثر مي‌کند.

. اگر مقدار توليد در قيمت هر واحد فروش ضرب شود، ....

Top of Form


  أ. هزينه كل به‌دست مي‌آيد؛

  ب. درآمد كل به‌دست مي‌آيد؛

  ج. سود كل به‌دست مي‌آيد؛

  د. هيچ‌كدام.

2. اگر درآمد كل برابر هزينه كل باشد، ....

Top of Form


  أ. سود حداكثر است؛

  ب. ضرر حداكثر است؛

  ج. سود صفر است؛

  د. هيچ‌كدام.

جدول (7) بيان عددي مطلب قسمت پيشين است.

(6)

وضعيت

(5)

سود كل

(4)

TC

(3)

TR

(2)

P

(1)

Q

ضرر

40-

40

0

4

0

ضرر

60-

100

40

4

10

ضرر

50-

130

80

4

20

ضرر

30-

150

120

4

30

نقطه سر به سر

0

160

160

4

40

سود

30+

170

200

4

50

سود

55+

185

240

4

60

سود

64+

196

260

4

65

سود

70+

210

280

4

70

حداكثر سود

73+

227

300

4

75

سود

70+

250

320

4

80

سود

50+

290

340

4

85

نقطه سر به سر

0

360

360

4

90

جدول 7. وضعيت سود و ضرر در بازار رقابتي (روش كل)

در اين جدول، ستون درآمد كل، از ضرب ستون مقدار در ستون قيمت، و ستون سود كل، از كسر ستون هزينه كل از ستون درآمد كل به‌دست آمده‌اند. سود كل هنگامي به حداكثر مي‌رسد كه بنگاه در هر دوره توليد، مبادرت به توليد و فروش 75 واحد از محصول كند. در توليد كمتر از چهل و بيشتر از نود، هزينه كل بيشتر از درآمد كل است؛ ازاين‌رو بنگاه ضرر مي‌دهد. در توليد چهل و نود، بنگاه در وضعيت سر به سر است. تنها بين توليد چهل و نود است كه بنگاه سود را تجربه مي‌كند. سود كل در مقدار توليد 75، برابر 73 تومان است كه حداكثر سود مي‌باشد.

در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:

1. ستون درآمد كل، از ضرب ستون مقدار در ستون قيمت به‌دست مي‌آيد؛

2. ستون سود، از كسر ستون هزينه كل از ستون درآمد كل به‌دست مي‌آيد؛

3. نقطه سر به سر، به نقطه‌اي گفته مي‌شود كه در آن سود صفر، يا درآمد كل برابر هزينه كل است؛

4. نقطه حداكثر سود، نقطه‌اي است كه درآمد كل بيشترين تفاضل را از هزينه كل دارد.

1. اگر درآمد كل برابر صد و هزينه كل برابر صد و بيست باشد، در اين صورت ... .

Top of Form


  أ. سود برابر بيست خواهد بود؛

  ب. ضرر برابر بيست خواهد بود؛

  ج. سود برابر دويست و بيست خواهد بود؛

  د. هيچ‌كدام.

2. اگر درآمد كل و هزينه كل برابر باشند، در اين صورت ... .

Top of Form


  أ. سود برابر صفر است؛

  ب. ضرر برابر صفر است؛

  ج. بنگاه در نقطه سر به سر مي‌ايستد؛

  د. هر سه گزينه درست است.

3. با ذكر يك مثال فرايند حداكثرسازي سود را به روش عددي نشان دهيد.