پس از گذراندن اين درس با مطالب زير آشنا مي‌شويم:

1. تعريف هزينه و انواع آن؛2. تعريف دو مفهوم كوتاه‌مدت و بلندمدت؛3. تحليل نمودارهاي مربوط به انواع هزينه؛4. تعريف هزينه ثابت كل، هزينه متغير كل و هزينه كل؛5. تعريف انواع هزينه متوسط؛ 6. صرفه‌جويي‌هاي افزايش ظرفيت توليدي. يكي از عوامل مؤثر بر قيمت، ميزان عرضه است. ميزان عرضه نيز به نوبه خود به هزينه توليد بستگي دارد؛ ازاين‌رو براي درك عميق‌‌تر چگونگي تعيين قيمت در بازار، لازم است با مفهوم هزينه و انواع آن آشنا شويم. منظور از هزينه، وجوهي است که توليد‌کننده بايد براي جلب منابع توليد به سمت بنگاه خود پردازد. پرداخت اين وجوه به شکل‌هاي مختلف مثل سود، اجاره حقوق و دستمزد صورت مي‌گيرد و تحت عنوان‌هاي هزينه آشکار و هزينه پنهان بررسي مي‌شوند که در اين قسمت به آن‌ها خواهيم پرداخت

1. هزينه توليد عبارت است از ... .

Top of Form


  أ. وجوهي كه توليد‌كننده براي جلب عوامل توليد مي‌پردازد؛ مثل سود، اجاره، دستمزد و حقوق؛

  ب. وجوهي كه توليد‌كننده بابت خريد مواد اوليه، نيم‌ساخته و ذخيره استهلاك سرمايه مي پردازد؛

  ج. هزينه فرصت از دست‌رفته خدمات صاحب بنگاه در توليد محصولات بنگاه خودش؛

  د. هزينه‌هايي كه آشكارند و به چشم مي‌آيند؛ مثل هزينه تهيه مواد اوليه.

2. منظور از كوتاه‌مدت، مدت زماني است كه ... .

Top of Form


  أ. در طول آن بنگاه مي‌تواند مقدار همه نهاده‌هاي خود را تغيير دهد؛

  ب. در طول آن بنگاه نمي‌تواند مقدار برخي از نهادهاي خود را تغيير دهد؛

  ج. طول آن از پنج سال بيشتر نباشد؛

  د. طول آن از صنعتي به صنعت ديگر متفاوت است.

تعريف هزينه

منظور، وجوهي است كه بنگاه بايد براي جلب منابع توليدي بپردازد. پرداخت اين وجوه به شكل‌هاي سود، اجاره، دستمزد و حقوق است. هزينه در مفهوم جديد، عبارت است از ارزش كالاهاي چشم‌پوشي شده‌اي كه جامعه مي‌توانست با استفاده از همان منابعي كه براي توليد كالاي مورد نظر به‌كار رفته‌اند، توليد کند. هزينه منابع توليد براي بنگاه، برابر ارزش اين منابع هنگام اشتغال در بهترين موقعيت ممكن در اقتصاد است. اين هزينه به «هزينه فرصت از دست‌رفته» موسوم است. در هر جامعه‌ ميزان منابع بالفعل نسبت به نيازهاي انسان محدود است؛ بنابراين وقتي منابع براي توليد محصول به خصوصي مانند A به‌كار مي‌روند؛ در واقع جامعه بايد از توليد و مصرف مقادير معيني از ديگر محصولاتي كه به كمك منابع به‌كار رفته در توليد A مي‌توانست توليد شود، چشم‌پوشي کند؛ مثلاً هزينه كارگر در توليد دوچرخه، عبارت است از ارزش اتوهايي كه كارگر مزبور مي‌توانست به جاي دوچرخه توليد کند. توليد‌كننده دوچرخه براي ادامه فعاليت خود، بايد مبلغي برابر همين ارزش به كارگران بپردازد، و گرنه مجبور است به جاي دوچرخه، اتو توليد كند. اين مبلغ، هزينه كارگر براي بنگاه توليد‌كننده دوچرخه به‌شمار مي‌رود.

هزينه آشكار و هزينه ضمني

هزينه آشكار يا صريح، هزينه‌اي است كه جزء مخارج جاري يك بنگاه به‌شمار مي‌رود و صرف خريد يا به‌كارگيري عوامل توليد مورد نياز مي‌شود. دستمزد، هزينه مواد اوليه و نيم‌ساخته، اجاره بهاي زمين و ساختمان و ذخيره استهلاك سرمايه، همگي جزء هزينه آشكارند؛ اما هزينه ضمني، هزينه عواملي است كه مالكيت آن‌ها به بنگاه تعلق داشته و در جريان توليد استفاده مي‌شود. ارزش اين نهاده‌ها با توجه به محصولي كه اين نهاده‌ها در بهترين كاربرد ديگر خود، مي‌تواند به‌دست آورد، بايد محاسبه يا تخمين زده شود و در محاسبه هزينه لحاظ گردد. براي مثال، اگر مالك يك بنگاه توليدي، مدير همان بنگاه نيز باشد، در اين صورت بايد مزدي كه مالك به يك مدير براي اداره بنگاه مي‌پردازد نيز به عنوان دستمزد خودش در هزينه‌ها وارد كند، يا اين‌كه يك كارفرما، منابع مالي خودش را سرمايه‌گذاري كرده باشد، بازگشت سرمايه‌اي كه اين كارفرما مي‌تواند از به‌كار انداختن سرمايه خودش در بهترين فعاليت ديگر به‌دست بياورد، بايد به عنوان هزينه فرصت در هزينه‌ها محسوب شود.

طبق نظريه هزينه فرصت، هزينه خدمات صاحب بنگاه در توليد محصولات بنگاه خودش، برابر ارزش محصولات چشم‌پوشي شده‌اي است كه اگر اين شخص در همان موقعيت در جاي ديگر كار مي‌كرد، توليد مي‌نمود؛ ازاين‌رو حقوق بنگاه كه برابر ارزش خدمات وي در بهترين موقعيت شغلي اوست، جزء هزينه‌هاي بنگاه به‌شمار مي‌آيد. فقط در صورتي كه كل درآمد ناشي از فروش محصولات از هزينه‌هاي ضمني و آشكار بيشتر باشد، بنگاه سود اقتصادي خواهد داشت.

هزينه از نظر زمان

نحوه تغيير هزينه‌هاي بنگاه، درحالي‌كه بنگاه ميزان محصول خود را در هر واحد زمان تغيير مي دهد با در نظر گرفتن مدت زمان هاي مختلف، متفاوت است؛ ازاين‌رو در تجزيه و تحليل هزينه‌ها، تمايزي بين كوتاه‌مدت و بلندمدت لحاظ مي‌شود.

هزينه كوتاه‌مدت

منظور، مدت زماني است كه در طول آن، بنگاه نمي‌تواند مقدار برخي از نهاده‌هاي خود را تغيير دهد. مدت زماني لازم است تا بنگاه مقادير بيشتري از برخي نهاده‌ها (مانند زمين و ساختمان) را به‌دست آورده يا از قسمتي از آن‌ها صرف نظر کند؛ همچنين اگر به مديران سطح بالا نياز باشد، چنين مديراني به فوريت حاضر به استخدام نخواهند بود. نمي‌توان ميزان ماشين‌آلات سنگيني كه فقط براي بنگاه خاصي كاربرد دارد، بدون صرف وقت كافي تغيير داد. اين‌ها نهاده‌هاي ثابت بنگاه در كوتاه‌مدتند. در مقابل، منابعي نظير نيروي انساني و مواد اوليه كه مي‌توان سريع و بدون صرف وقت زياد مقدار آن‌ها را تغيير داد، منابع متغير بنگاه در كوتاه‌مدتند. مدت زماني كه كوتاه‌مدت ناميده مي‌شود، ممكن است از صنعتي به صنعت ديگر تفاوت كند. مقادير منابع ثابت يك بنگاه، تعيين‌كننده ظرفيت آن بنگاه است. هر بنگاه مي‌تواند از راه افزايش مقادير منابع متغير كه همراه با منابع ثابت به‌كار مي‌رود، ميزان محصول خود را تا حداكثر مزبور افزايش دهد.

هزينه بلندمدت

منظور، مدت زماني است كه در طول آن، بنگاه مي‌تواند مقادير كليه منابع خود را در هر واحد زمان تغيير دهد. بنگاه مي‌تواند در بلندمدت تشكيلات توليدي خود را از يك واحد بسيار كوچك به واحد بسيار بزرگ و يا بالعكس تبديل کند. يك دوره بلندمدت از مجموعه موقعيت‌هاي كوتاه‌مدت تشكيل يافته است. اگر به هر لحظه معين از موقعيت‌هاي بنگاه بنگريم، در واقع يك موقعيت كوتاه‌مدت را در نظر گرفته‌ايم؛ ولي اگر بنگاه را در طول يك دوره طولاني در نظر بگيريم، يك موقعيت بلندمدت را در نظر گرفته‌ايم كه بنگاه در اين مدت طولاني، اين فرصت را خواهد داشت كه موقعيت كوتاه‌مدت خود را تغيير دهد.

Bottom of Form

Bottom of Form

در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:

1. منظور از هزينه، وجوهي است كه بنگاه بايد براي جلب منابع توليدي بپردازد؛

2. هزينه در مفهوم جديد، عبارت است از ارزش كالاهاي چشم‌پوشي شده‌اي كه جامعه مي‌توانست با استفاده از همان منابعي كه براي توليد كالاي مورد نظر به‌كار رفته‌اند، توليد کند؛

3. هزينه آشكار يا صريح، هزينه‌اي است كه جزء مخارج جاري يك بنگاه به‌شمار مي‌رود و صرف خريد يا به‌كارگيري عوامل توليد مورد نياز مي‌شود؛

4. هزينه ضمني، هزينه عواملي است كه مالكيت آن‌ها به بنگاه تعلق داشته و در جريان توليد استفاده مي‌شود؛

5. منظور از كوتاه‌مدت، مدت زماني است كه در طول، آن بنگاه نمي‌تواند مقدار برخي از نهاده‌هاي خود را تغيير دهد؛

6. منظور از بلندمدت، مدت زماني است كه در طول آن، بنگاه مي‌تواند مقادير كليه منابع خود را در هر واحد زمان تغيير دهد.

1. هزينه آشكار، هزينه‌اي است كه ... .

Top of Form


  أ. جزء مخارج جاري يك بنگاه به‌شمار مي‌رود؛

  ب. بنگاه بابت تمام عوامل توليد مي‌پردازد؛

  ج. جزء مخارج جاري بنگاه محسوب نمي‌شود؛

  د. بنگاه عوامل توليد آن را در تملك خود دارد

2. كدام گزينه درست است؟

Top of Form


   أ. طبق نظريه هزينه فرصت، هزينه خدمات صاحب بنگاه در توليد محصولات بنگاه خودش، برابر ارزش محصولات چشم‌پوشي شده‌اي است كه اگر اين شخص در همان موقعيت در جاي ديگر كار مي‌كرد، توليد مي‌نمود؛

   ب. طبق نظريه هزينه فرصت، هزينه خدمات صاحب بنگاه در توليد محصولات بنگاه خودش، برابر بالاترين دستمزدش در جاي ديگر است.

  ج. به مجموعه هزينه ثابت و متغير، هزينه فرصت گفته مي‌شود؛

  د. گزينه «أ» و «ب» درست است.

در قسمت پيشين بيان کرديم که يکي از عوامل مؤثر بر قيمت، ميزان عرضه است. ميزان عرضه نيز به نوبه خود به هزينه توليد بستگي دارد. همچنين بيان کرديم که منظور از هزينه، وجوهي است که توليدکننده بايد براي جلب عوامل توليد به بنگاه خود بپردازد. نحوه تغير هزينه‌هاي بنگاه، درحالي‌که بنگاه ميزان محصول خود را در هر واحد زمان تغيير مي‌دهد با در نظرگرفتن مدت زمان‌هاي مختلف، متفاوت است؛ ازاين‌رو در تجزيه و تحليل هزينه‌ها تمايزي بين کوتاه‌مدت و بلندمدت لحاظ مي‌شود. طبقه‌بندي منابع در كوتاه‌مدت به ثابت و متغير، اين امكان را مي‌دهد که هزينه مربوط به آن‌ها نيز به ثابت و متغير طبقه‌بندي شود که در اين قسمت به توضيح آن‌ها مي‌پردازيم

1. منظور از هزينه ثابت كل، ... .

Top of Form


  أ. كليه مخارج بنگاه است؛

  ب. كليه مخارجي است كه بدون توجه به ميزان توليد، در هر واحد زمان در سطح ثابتي باقي مي‌ماند؛

  ج. كليه مخارجي است كه بنگاه در هر واحد زمان، صرف منابع توليدي ثابت مي‌كند؛

  د. گزينه «ب» و «ج» درست است.

2. منظور از هزينه متغير كل، ... .

Top of Form


  أ. كليه مخارج بنگاه است؛

  ب. كليه مخارجي است كه بدون توجه به مقدار توليد در هر واحد زمان، ثابت باقي مي‌ماند؛

  ج. كليه مخارجي است كه با تغيير ميزان توليد تغيير مي‌كند؛

  د. كليه مخارجي است كه بنگاه صرف منابع توليدي ثابت مي‌كند.

 هزينه ثابت كل

هزينه ثابت كل (TFC) شامل كليه مخارجي است كه بنگاه در هر واحد زمان، به مصرف منابع توليدي ثابت مي‌رساند. مقدار هزينه ثابت كل - بدون توجه به ميزان توليد - در هر واحد زمان در سطح ثابتي باقي مي‌ماند. اجاره بهاي ساختمان بنگاه، حقوق مديران، هزينه نگهداري تجهيزات، حق بيمه و ماليات بر دارايي در كوتاه‌مدت، مبلغ ثابتي است كه به ميزان محصول بستگي ندارد. اگر مجموع هزينه‌هاي ثابت بنگاه به مقدار C باشد، بنگاه بايد بدون توجه به ميزان توليد يا حتي قطع توليد، همه آن‌ها را بپردازد.

نمودار (9) نمايش منحني هزينه ثابت كل فرضي است. ملاحظه مي‌شود در تمام مقادير توليد، ميزان هزينه ثابت به مقدار C بوده و تغيير نمي‌کند؛ ازاين‌رو هميشه موازي محور مقدار است.

 

 هزينه متغير كل

هزينه متغير كل (TVC) شامل كليه مخارجي است كه با تغيير ميزان توليد تغيير مي‌يابد؛ زيرا تغيير ميزان توليد، مستلزم تغيير مقدار منابع توليدي متغير است؛ در نتيجه ميزان هزينه را نيز تغيير مي‌دهد؛ مثلاً هر قدر مقدار محصول يك بنگاه خودروسازي بيشتر باشد، ميزان قطعاتي كه بنگاه بايد بخرد نيز بيشتر بوده و در نتيجه مخارجي كه صرف قطعات مي‌شود نيز، بيشتر خواهد بود. هزينه متغير شامل هزينه مواد خام، سوخت، انواع كار و ماليات غير مستقيم مي‌شود. در نمودار (10) منحني فرضي هزينه متغير كل نشان داده شده است.

 

 

ملاحظه مي‌شود درحالي‌كه ميزان توليد و منابع مورد استفاده افزايش مي‌يابند، هزينه متغير كل تا سطح معيني از توليد (يعني q3)با آهنگ كاهنده‌اي افزايش مي‌يابد و از آن سطح به بعد با آهنگ افزاينده‌اي افزايش مي‌يابد. تغييرات حاصل در هزينه متغير كل، مستقيماً از قانون بازده صعودي و نزولي سرچشمه مي‌گيرد. قانون بازده صعودي، بيانگر اين است كه هر قدر واحدهاي بيشتري از يك نهاده متغير در هر واحد از زمان با مقادير ثابتي از نهاده ديگر مورد استفاده قرار گيرد، توليد نهايي نهاده متغير افزايش مي‌يابد. در مقابل، قانون بازده نزولي كه پس از قانون بازده صعودي وارد عمل مي‌شود، بيانگر اين است كه هر قدر واحدهاي بيشتري از يك نهاده متغير، در هر واحد از زمان، با مقادير ثابتي از نهاده ديگر مورد استفاده قرار گيرد، توليد نهايي نهاده متغير پس از نقطه‌اي كمتر و كمتر خواهد شد؛ يعني هر واحد اضافي از نهاده متغير، به مقدار كمتري از واحد قبلي به توليد كل مي‌افزايد.

هزينه كل

هزينه كل (TC) به مجموع هزينه‌هاي ثابت كل (TFC) و هزينه متغير كل (TVC) اطلاق مي‌شود.

در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:

1. هزينه ثابت كل، شامل كليه مخارجي است كه بنگاه در هر واحد زمان به مصرف منابع توليدي ثابت مي‌رساند؛

2. هزينه متغير كل، شامل كليه مخارجي است كه با تغيير ميزان توليد، تغيير مي‌يابد؛

3. هزينه كل، به مجموع هزينه‌هاي ثابت كل و هزينه متغير كل اطلاق مي‌شود.

1. كدام گزينه درست است؟

Top of Form


  أ. هزينه ثابت كل، شامل كليه مخارج مي‌شود؛

  ب. هزينه ثابت كل، فقط مخارج منابع ثابت را دربرمي‌گيرد؛

  ج. هزينه متغير، هزينه‌اي است كه بنگاه بابت تمام عوامل توليد مي‌پردازد؛

  د. هزينه ثابت، همان هزينه آخرين واحد توليد است.

2. كدام گزينه نادرست  است؛

Top of Form


  أ. هزينه متغير كل تا سطح معيني از توليد با آهنگ افزاينده افزايش مي‌يابد و از آن سطح به بعد با آهنگ كاهنده افزايش مي‌يابد؛

  ب. قانون بازده صعودي بيانگر اين است كه هر قدر واحدهاي بيشتري از يك نهاده متغير در هر واحد از زمان با مقادير ثابتي از نهاده ديگر مورد استفاده قرار گيرد، توليد نهايي نهاده متغير افزايش مي‌يابد؛

  ج. قانون بازده نزولي، عكس قانون بازده صعودي است؛

  د. مجموع هزينه ثابت كل و هزينه متغير كل، هزينه كل را تشكيل مي‌دهند

Bottom of Form

 

3. قانون بازده صعودي را تعريف كنيد.

در اقتصاد، هزينه‌هاي متوسط در تجزيه و تحليل مقدار توليد بهينه و ارزيابي سود و زيان بنگاه، اهميت دارد؛ ازاين‌رو آن‌ها را بررسي مي‌کنند. هزينه‌هاي متوسط به هزينه ثابت متوسط، هزينه متغير متوسط و هزينه متوسط تقسيم مي‌شود. منظور از هزينه ثابت متوسط، هزينه ثابت هر واحد از محصول، و منظور از هزينه متغير متوسط، هزينه متغير هر واحد از محصول است، و منظور از هزينه متوسط، مجموع هزينه ثابت متوسط و هزينه متغير متوسط مي‌باشد. در اين قسمت انواع هزينه متوسط را بررسي مي‌کنيم

1. هزينه ثابت متوسط، ... .

Top of Form


  أ. از تقسيم هزينه ثابت كل بر هزينه متغير به‌دست مي‌آيد؛

  ب. از تقسيم هزينه ثابت كل بر مقدار توليد حاصل مي‌شود؛

  ج. از تقسيم هزينه ثابت كل بر هزينه نهايي به‌دست مي‌آيد؛

  د. گزينه «أ» و «ج» درست است.

2. هزينه متغير متوسط، ... .

Top of Form


  أ. از تقسيم هزينه ثابت كل بر هزينه متغير به‌دست مي‌آيد؛

  ب. از تقسيم هزينه متغير كل بر هزينه مقادير مختلف توليد حاصل مي‌شود؛

  ج. از تقسيم هزينه ثابت كل بر هزينه كل به‌دست مي‌آيد.

  د. از تقسيم هزينه ثابت كل بر مقدار توليد حاصل مي‌شود

هزينه‌هاي متوسط

هزينه‌هاي متوسط خود داراي انواعي است:

1. هزينه ثابت متوسط

هزينه ثابت متوسط يا هزينه ثابت هر واحد از محصول، از تقسيم هزينه ثابت كل بر مقدار توليد به‌دست مي‌آيد. هر قدر ميزان توليد بيشتر باشد، هزينه ثابت متوسط كمتر خواهد شد؛ چون مقدار توليد هر قدر باشد، هزينه ثابت كل به يك اندازه است؛ ازاين‌رو با افزايش ميزان توليد، هزينه ثابت بر واحدهاي بيشتر از محصول سرشكن مي‌شود؛ در نتيجه بنگاه براي هر واحد توليد، سهم كمتري از هزينه ثابت كل را مي‌پردازد؛ ازاين‌رو شيب منحني هزينه ثابت متوسط در سراسر طول خود به طرف پايين و به سمت راست است. هر قدر مقدار توليد افزايش يابد، اين منحني به محور مقدار نزديك‌تر مي‌شود. بنگاه‌هايي مثل راه آهن كه هزينه ثابت زيادي دارد، مي‌تواند از راه توليد زيادتر هزينه ثابت هر واحد توليد خود را به ميزان قابل توجهي تقليل دهد. نمودار (11) منحني (AFC) را نشان مي‌دهد.

2. هزينه متغير متوسط (AVC)

اين هزينه با تقسيم هزينه متغير كل بر مقادير مختلف توليد به‌دست مي‌آيد. اين منحني معمولاً شبيه به U است؛ يعني با افزايش به‌كارگيري نهاده، هزينه متغير متوسط ابتدا كاهش، و بعد از رسيدن به حداقل مقدار ممكن خود، افزايش مي‌يابد. دليل اين امر را مي‌توان با استفاده از اصول توليد تشريح كرد: فرض كنيد يک بنگاه طوري طراحي شده كه بتواند حدود پنجاه كارگر را با ظرفيت توليدي ثابت به‌كار گيرد. اين بنگاه اگر فقط يك كارگر را به‌كار گيرد، ميزان توليد بسيار كم خواهد بود؛ ولي اگر كارگر ديگري استخدام شود، دو كارگر مزبور مي‌توانند با تقسيم كار بين خود، مقدار توليد خود را از دو برابر ميزاني كه فقط يك كارگر توليد مي‌كرد، افزايش دهند؛ يعني با استخدام كارگر اضافي، محصول متوسط كارگر افزايش مي‌يابد. هر قدر كارگرهاي بيشتر با ظرفيت توليدي مزبور استفاده شود، توليد نهايي كارگر افزايش مي‌يابد. اين بدان معناست که هزينه كارگر به ازاي هر واحد از توليد، كاهش خواهد يافت. با افزايش كارگر، روند كاهشي هزينه متغير متوسط ادامه خواهد يافت تا تراكم كارگر به حدي برسد كه بازدهي نهايي آن‌ها كاهش يابد. از اين نقطه به بعد با افزايش كارگر، هزينه متغير متوسط روند افزايشي به خود خواهد گرفت؛ ازاين‌رو شكل منحني هزينه متغير متوسط به‌صورت U در مي‌آيد.

3. هزينه متوسط (AC)

هزينه متوسط يا هزينه كل هر واحد توليد، از تقسيم هزينه كل بر مقدار محصول به‌دست مي‌آيد. منحني هزينه متوسط نيز، معمولاً به شكل U است؛ زيرا با يك ظرفيت توليدي معين، هر قدر مقدار توليد بيشتر باشد، كارآيي نهاده ثابت نيز، بيشتر شده و در نتيجه هزينه ثابت متوسط كمتر مي‌شود. علاوه بر آن U شكل بودن AVC نيز، مؤثر است. منحني هزينه‌هاي واحد در نمودار (11) نشان داده شده است.

  در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:

1. هزينه ثابت متوسط، از تقسيم هزينه ثابت كل بر مقدار توليد به‌دست مي‌آيد؛

2. هزينه متغير متوسط، از تقسيم هزينه متغير كل بر مقدار توليد حاصل مي‌شود؛

3. هزينه متوسط، از تقسيم هزينه كل بر مقدار توليد به‌دست مي‌آيد؛

4. هزينه متغير متوسط، معمولاً شبيه به U است؛ يعني با افزايش به‌كارگيري نهاده، هزينه متغير متوسط ابتدا كاهش، و پس از رسيدن به حداقل مقدار ممكن خود، افزايش مي‌يابد.

1. كدام گزينه نادرست است؟

Top of Form


  أ. هر قدر مقدار توليد بيشتر باشد، هزينه ثابت متوسط كمتر خواهد شد؛

  ب. شيب منحني هزينه ثابت متوسط، در سراسر طول خود به طرف پايين و به سمت راست است؛

  ج. هر قدر مقدار توليد افزايش يابد، منحني هزينه ثابت متوسط به محور مقدار نزديك‌تر مي‌شود؛

 

  د. هزينه ثابت متوسط، معمولاً به شكل U است.

Bottom of Form

 

Bottom of Form

Bottom of Form

2. كدام گزينه درست است؟

Top of Form


  أ. منحني هزينه ثابت كل، معمولاً به شكل U است؛

  ب. منحني هزينه متوسط، معمولاً به شكل U است؛

  ج. U شكل بودن AVC بر U شكل بودن AC مؤثر نيست؛

  د. هر سه گزينه درست است.

Bottom of Form

 

3. فرق بين هزينه ثابت متوسط و هزينه متغير متوسط را توضيح دهيد.

پس از شناخت انواع هزينه مي‌توان هزينه نهايي و مطلوب‌ترين ميزان توليد و هزينه متوسط بلندمدت را تبيين کرد. منظور از هزينه نهايي، تغيير در هزينه کل يا هزينه متغير کل در ازاي تغيير در مقدار توليد به ميزان يک واحد است. منظور از مطلوب‌ترين ميزان توليد، سطحي از توليد است که هزينه متوسط کوتاه‌مدت به حداقل ممکن خود رسيده باشد. همچنين منظور از هزينه متوسط بلندمدت، کمترين هزينه ممکن هر واحد محصول در بلندمدت است. در اين قسمت درباره موارد بالا بيشتر توضيح مي‌دهيم.

1. مطلوب‌ترين ميزان توليد به سطحي از توليد گفته مي‌شود كه در آن سطح، … .

Top of Form


  أ. هزينه نهايي به حداقل ممكن خود رسيده باشد؛

  ب. هزينه متغير به حداقل ممكن خود رسيده باشد؛

  ج. هزينه كل به حداقل ممكن خود رسيده باشد؛

  د. هزينه متوسط كوتاه‌مدت به حداقل ممكن خود رسيده باشد.

2. مطلوب‌ترين ميزان توليد، مقداري است كه ... .

Top of Form


  أ. كمترين هزينه متوسط را دارد؛

  ب. كمترين هزينه ثابت را داشته باشد؛

  ج. بيشترين سود را داشته باشد؛

  د. توليد به حداكثر خود رسيده باشد.

 هزينه نهايي (MC)

اين هزينه، ميزان تغيير در هزينه كل يا هزينه متغير كل در ازاي تغيير در مقدار محصول به ميزان يك واحد را نشان مي‌دهد. منحني هزينه نهايي نيز U شكل است؛ زيرا در ابتدا با افزايش هر واحد اضافي از توليد در هر واحد زمان، هزينه كل را به ميزان كم‌تري نسبت به واحد قبلي افزايش مي‌دهد. تا اين‌كه هزينه نهايي به حداقل خود مي‌رسد؛ سپس هر واحد اضافي از توليد در هر واحد زمان، هزينه كل را به ميزان بيشتري نسبت به واحد قبلي افزايش مي‌دهد. نمودار (12) يك منحني MC فرضي را نشان مي‌دهد.

 مطلوب‌ترين ميزان توليد

منظور، سطحي از توليد است كه هزينه متوسط كوتاه‌مدت به حداقل ممكن خود رسيده باشد. در اين صورت بنگاه بيشترين كارآيي ممكن را در ظرفيت فعلي داراست؛ زيرا عوامل توليد در مؤثرترين صورت تركيب شده اند. مطلوب‌ترين ميزان توليد، به معناي آن نيست كه در آن بنگاه حداكثر سود را به‌دست مي‌آورد؛ چون سود بنگاه علاوه بر هزينه، به ميزان درآمد كل نيز بستگي دارد. در نمودار (13) مطلوب‌ترين ميزان توليد، q3 است.

                   

هزينه متوسط بلندمدت (LAC)

اين هزينه به كمترين هزينه ممكن هر واحد محصول اطلاق مي‌شود كه بنگاه براي توليد مقادير مختلفي از محصول در شرايطي كه وقت كافي براي ساختن تشكيلات توليدي دلخواه را دارد، متحمل مي‌شود. هزينه متوسط بلندمدت در نمودار (14) نشان داده شده است. هر نقطه روي ALC نشانگر يك ظرفيت توليدي است كه بنگاه مي‌تواند با آن، مقدار توليد متناظر آن را با كمترين هزينه توليد کند.

در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:

           1. هزينه نهايي، ميزان تغيير در هزينه كل يا هزينه متغير كل را در ازاي يك واحد تغيير در مقدار محصول نشان مي‌دهد؛

2. منحني هزينه نهايي، معمولاً U شكل است؛

          3. منظور از مطلوب‌ترين ميزان توليد، سطحي از توليد است كه هزينه متوسط كوتاه‌مدت به حداقل ممكن خود رسيده باشد؛

          4. هزينه متوسط بلندمدت، به كمترين هزينه ممكن هر واحد محصول اطلاق مي‌شود كه بنگاه براي توليد مقادير مختلفي از محصول در شرايطي كه وقت كافي براي ساختن تشكيلات توليدي دلخواه را دارد، متحمل مي‌شود.

1. هزينه نهايي، عبارت است از ... .

Top of Form


  أ. تغيير در هزينه ثابت در ازاي تغيير در مقدار توليد به ميزان يك واحد؛

  ب. تغيير در هزينه متغير متوسط در ازاي تغيير در مقدار توليد به ميزان يك واحد؛

  ج. تغيير در هزينه كل در ازاي تغيير در هزينه متغير؛

  د. تغيير در هزينه متغير كل در ازاي تغيير در مقدار توليد به اندازه يك واحد؛

2. كدام گزينه نادرست است؟

Top of Form


   أ. هزينه متوسط بلندمدت به كمترين هزينه ممكن هر واحد محصول اطلاق مي‌شود كه بنگاه براي توليد مقادير مختلفي از محصول در شرايطي كه وقت كافي براي ساختن تشكيلات توليدي دلخواه را دارد، متحمل مي‌شود؛

   ب. منحني هزينه متوسط بلندمدت، هميشه U است؛ زيرا كارآيي بنگاه همواره همراه با افزايش ظرفيت توليدي، افزايش مي‌يابد؛

  ج. منظور از هزينه نهايي، تغيير در هزينه کل درازاي تغيير در مقدار توليد به ميزان يک واحد است؛

  د. منظور از مطلوب‌ترين ميزان توليد، سطحي از توليد است که هزينه متوسط کوتاه‌مدت به حداقل ممکن خود رسيده باشد.

Bottom of Form

 

3. هزينه متوسط بلندمدت را با رسم نمودار توضيح دهيد.

بين اندازه ظرفيت توليدي و هزينه متوسط در بلندمدت، ارتباط است؛ زيرا كارآيي در وقتي كه ظرفيت توليدي بزرگ‌تر مي‌شود، افزايش مي‌يابد. به كليه عواملي كه باعث اين حالت مي‌شود، صرفه‌جويي‌هاي افزايش ظرفيت توليدي اطلاق مي‌شود. مهم‌ترين اين عوامل عبارتند از تقسيم کار و تخصصي شدن امور، عوامل فني، استفاده بهينه از زمين و سرشکن شدن بعضي از هزينه‌ها مثل هزينه‌هاي پژوهش تحقيقات و تبليغات بازرگاني. پس از آن‌که اندازه بنگاه به ميزاني رسيد که بتوان از صرفه‌جويي‌هاي افزايش ظرفيت توليدي استفاده کرد، افزايش بيشتر ظرفيت بنگاه، باعث کاهش کارايي مي‌شود. در اين قسمت هريک از عوامل بالا را توضيح مي‌دهيم.

1. عواملي كه باعث صرفه‌جويي‌هاي افزايش ظرفيت توليدي مي‌شوند، عبارتند از ... .

Top of Form


  أ. تقسيم كار و تخصصي شدن امور؛

  ب. عوامل فني و استفاده بهينه از زمين؛

  ج. سرشكن شدن بعضي از هزينه‌ها؛

  د. همه گزينه‌ها درست است.

2. در واحدهاي توليدي بزرگ ... .

Top of Form


  أ. مي‌توان مواد اوليه را يك‌جا و با بهاي ارزان‌تر خريد؛

  ب. مي‌توان هزينه‌هاي پژوهش را بر تعداد واحدهاي بيشتري از محصول سرشكن كرد؛

  ج. مي‌توان هزينه تبليغات تجاري هر واحد توليد را كاهش داد؛

  د. هر سه گزينه درست است.

صرفه‌جويي‌هاي افزايش ظرفيت توليدي

منحني هزينه متوسط بلندمدت نيز، معمولاً U شكل است؛ زيرا كارآيي در وقتي كه بنگاه ميزان محصول و ظرفيت توليدي خود را افزايش مي‌دهد، رفته‌رفته زيادتر شده، بعد از آن‌كه به حداكثر مقدار خود رسيد، شروع به کاهش مي‌كند. به كليه عواملي كه باعث افزايش كارآيي و كاهش هزينه متوسط بلندمدت مي‌شود، «صرفه‌جويي‌هاي افزايش ظرفيت توليدي» مي‌گويند. مهم‌ترين اين عوامل عبارتند از:

تقسيم كار و تخصص شدن امور

اين عامل به اين دليل پديد مي‌آيد و افزايش مي‌يابد كه در يك بنگاه كوچك، تعداد كمي كارگر مشغول كارند و كارگران نمي‌توانند در مقايسه با بنگاه‌هاي بزرگ از تخصص لازم برخوردار شوند. در بنگاه كوچك، كارگران به دليل اين‌كه به چندين عمل مختلف مي‌پردازند، تخصص لازم را به‌دست نمي‌آورند. به علاوه آن‌ها ضمن تعويض ابزار كار خود جهت انجام دادن كارهاي گوناگون، مدتي از وقت مفيد خود را از دست مي‌دهند؛ ولي در بنگاه بزرگ امكان تخصصي شدن كارها و اشتغال هر كارگر در تخصص خود بيشتر است و مسئله اتلاف وقت مفيد نيز منتفي است. همچنين اگر كارگران تنها مشغول انجام دادن يك كار باشند، مي‌توانند با خلاقيت و ابداع روش‌هاي جديد، كارها را سريع‌تر و با كيفيت بهتري انجام دهند؛ در نتيجه هزينه متوسط هر واحد توليد كاهش مي‌يابد.

عوامل فني

در بنگاه بزرگ امكان كاهش هزينه هر واحد توليد از راه به‌كارگيري دانش فني پيشرفته و پيچيده‌تر بيشتر است. وقتي ميزان توليد كم باشد، به‌كارگيري دانش فني پيشرفته و پيچيده باعث افزايش هزينه هر واحد توليد مي‌شود. همچنين دانش فني معمولاً طوري است كه مثلاً دو برابر كردن ظرفيت توليدي يك ماشين، دو برابر كردن هزينه توليد و مواد اوليه را لازم ندارد. براي مثال، ساخت يك كاميون با قدرت پانصد اسب بخار، ارزان‌تر از ساختن دو كاميون با قدرت 250 اسب بخار تمام مي‌شود؛ زيرا مقدار مواد لازم براي ساخت يك كاميون با قدرت 500 اسب بخار، دو برابر مواد لازم براي ساختن يك كاميون با قدرت دويست و پنجاه اسب بخار نيست. دانش فني،مهم‌ترين دليلي است كه مي‌توان در مورد اين‌كه چرا كارآيي بنگاه‌هاي بزرگ‌تر رفته‌رفته تا حد معيني افزايش مي‌يابد، ذكر کرد. نكته ديگر اين‌كه در ميزان توليد بالا از تمام ظرفيت ماشين‌آلات بهره‌برداري مي‌شود و هيچ ظرفيتي هدر نمي‌رود و همين امر باعث كاهش هزينه هر واحد توليد مي‌شود.

استفاده بهينه از زمين

معمولاً استفاده از زمين به‌گونه‌اي است كه بسيار بعيد است دو برابر كردن توليد، مستلزم دو برابر كردن وسعت زمين باشد. همين امر باعث مي‌شود، هزينه متوسط كاهش يابد.

سرشكن شدن بعضي از هزينه‌ها

در توليد انبوه مي‌توان مواد اوليه را يك‌جا و با بهاي ارزان‌تر خريد و هزينه‌هاي پژوهش، تحقيقات، توسعه علمي بنگاه و تبليغات بازرگاني بر تعداد واحدهاي بيشتري از محصول سرشكن مي‌شود. اين امور هزينه هر واحد توليد را كاهش مي‌دهد.

مضرات افزايش ظرفيت توليدي

پس از آن‌كه اندازه بنگاه به اندازه‌اي رسيد كه بتوان از صرفه‌جويي‌هاي ظرفيت توليدي استفاده کرد، افزايش بيشتر ظرفيت بنگاه باعث كاهش كارآيي مي‌شود؛ زيرا در پايش و هماهنگ کردن امور يك بنگاه، محدوديت‌هايي براي كارآيي مديران وجود دارد. اين محدوديت‌ها را «مضرات افزايش ظرفيت توليدي» مي‌گويند. با افزايش ظرفيت بنگاه، كارآيي مديران نيز از راه تقسيم كار و تخصصي شدن مديريت افزايش مي‌يابد؛ ولي اين امر فقط تا حد معيني از گسترش ظرفيت بنگاه صادق است و افزايش بيشتر، سبب نارسايي‌هايي در كنترل و هماهنگي امور بنگاه مي‌شود. در چنين شرايطي تماس مديران طراز اول با فعاليت‌هاي روزانه بنگاه به‌تدريج كاهش يافته و اين امر باعث كندي امور و كاهش كارآيي در قسمت‌هاي مختلف بنگاه مي‌شود. به‌ناچار بايد مسئوليت اتخاذ تصميم‌گيري تا اندازه‌اي به ديگران واگذار شود و هماهنگي لازم بين آن‌ها بر قرار گردد. كاهش كارآيي مديريت از يك طرف، افزايش هزينه مسافرت، صورت حساب تلفن و كاركنان اضافي براي هماهنگي از طرف ديگر، از جمله مسائلي‌اند كه به مرور زمان انباشته شده و هزينه توليد هر واحد محصول را افزايش مي‌دهد.

در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:

          1. عامل تقسيم كار و تخصصي شدن امور، باعث كاهش اتلاف وقت نيروي كار و خلاقيت و ابداع روش‌هاي جديد مي‌شود؛

2. در بنگاه بزرگ امكان كاهش هزينه هر واحد توليد از راه به‌كارگيري دانش فني پيشرفته بيشتر است؛

          3. معمولاً بزرگ‌تر كردن ظرفيت توليد، مستلزم افزايش وسعت زمين نيست؛ همين امر، هزينه متوسط را كاهش مي‌دهد؛

           4. در توليد انبوه مي‌توان مواد اوليه را ارزان‌تر خريد و هزينه پژوهش و تبليغات تجاري بر واحدهاي بيشتري از محصول سرشكن مي‌شود؛

                        5. پس از آن‌كه اندازه بنگاه به ميزاني رسيد كه بتوان از صرفه‌جويي‌هاي ظرفيت توليدي استفاده کرد، افزايش بيشتر ظرفيت بنگاه باعث كاهش كارآيي مي‌شود.

1. كدام گزينه درست است؟

Top of Form


  أ. LAC  معمولاً U شكل است؛

  ب. كارآيي با افزايش ظرفيت توليد، در ابتدا افزايش مي‌يابد؛

         ج. در بنگاه كوچك، كارگران به دليل اين‌كه به چندين عمل گوناگون مي‌پردازند، تخصص لازم را به‌دست نمي‌آورند؛

  د. هر سه گزينه درست است.

2. كدام گزينه نادرست است؟

Top of Form


  أ. پس از آن‌كه اندازه بنگاه به اندازه كافي بزرگ شد، افزايش بيشتر ظرفيت باعث كارآيي بيشتر مي‌شود؛

  ب. به‌طور مستمر، افزايش ظرفيت بنگاه، كارآيي مديران را افزايش مي‌دهد؛

  ج. توليد انبوه، LAC را به‌طور مستمر كاهش مي‌دهد؛

  د. هر سه گزينه درست است

Bottom of Form

 

3. مضرات افزايش ظرفيت توليدي را شرح دهيد.