کلیات اقتصاد1
پس از گذراندن اين درس با مطالب زير آشنا ميشويم:
1. تعريف علم اقتصاد؛2. مشكل كميابي عوامل توليد؛3. عرضه و تقاضا و عوامل مؤثر بر هر يك از آن دو؛4. نا محدود بودن نيازهاي انسان.
تاكنون بارها كلمهاقتصاد را شنيده و در گفتهها و نوشتههايمان بهكار بردهايم. كمتر كسي را ميتوان يافت كه با اقتصاد و آثار آن درگير نباشد. دنياياطراف ما پُر از مباحث و پديدههاي اقتصادي است. اقتصاد در لغت، ميانهروي در مصرف است؛ اما در اصطلاح، به معناي ديگر است. براي نيل به معناياصطلاحي اقتصاد، لازم است نخست درباره كميابي و نيازهاي انسان توضيحاتي داده شود.
1. كميابي شامل كدام گزينه است؟
Top of Form
|
|
|
أ. سرمايه، زمين، معادن و آب؛ |
|
ب. زمان، درآمد و عوامل توليد؛ |
|
ج. سرمايه، زمان، معادن، آب و نيرويكار متخصص؛ |
|
د. همه گزينهها درست است. |
2. كدام گزينه درست نيست؟
Top of Form
|
|
|
أ. نيازهاي مادي انسان، محرك او براي فعاليت اقتصادي است؛ |
|
ب. با گذشت زمان، تمام نيازهاي انسان برطرف ميشود؛ |
|
ج. انسان با اين مسئله روبهرو است كه چگونه با توجه به محدوديت عوامل توليد، نيازهاي بيانتهاي خويش را برآورد؛ |
|
د. در زمينه مصرف نيز، انسان با اين مسئله روبهرو است كه چگونه با توجه به محدوديت درآمد، پول خود را صرف خريد كالاهايگوناگون کند تا مطلوبيت كل وي حداكثر شود. |
كميابي
اگر لحظهاي به آنچه در اطرافمان است بنگريم، اشياي مختلفي را مي بينيم كه كالا نام دارند؛ همچنين فعاليتهايگوناگوني را ميبينيم كه خدمت خوانده ميشوند. كالا و خدمت چيزهايياند كه ما بهآنها نيازمنديم؛ به نحويكهاگر نباشند، زندگي ما نابود ميشود.
با دقت در آن دو متوجه ميشويم، بخش عمدهاي از كالاها از زمين و آنچه در درون آن است بهدست ميآيد. بسياري ديگر از كالاها (نظير ساختمان و خودرو) همگي محصول تلاش انسان براي تسلّط بر طبيعت است كه سرمايه ناميده ميشود. تمام اينها به نوعي در توليد كالا و خدمت مؤثرند؛ بنابراين وجود طبيعت، انسان و سرمايه كه عوامل توليد ناميده ميشوند، لازمه توليد كالا و خدمتند. هر قدر امكانات طبيعي در كشوري فراوان باشد، هر چه تعداد انسانهايآگاه به مسائل علمي و مسئول بيشتر باشد و سرانجام هر چه ميزان سرمايه لازم با سهولت بيشتر در اختيار افراد يك جامعه باشد، ميتوان انتظار داشت ميزان توليدات آن جامعه افزونتر شود، و در صورتيكه با روش صحيح و همراه با هدف انساني بين آحاد جامعه توزيع شود، رفاه بيشتر در اختيار آنان قرار دهد.
بايد بهاين مسئله توجه کرد كه عوامل توليد، آماده بهرهبرداري فراوان نبوده و به وفور يافت نميشوند. براي مثال ممكن است كشوري با داشتن نيروي انساني زياد، باز هم به مهندس و متخصص نياز داشته باشد؛ چون براي تربيت آن دو بايد اقداماتي صورت گيرد تا اين نيروها تربيت شوند و بعد به خدمت جامعه در آيند؛ بنابراين عوامل توليد آماده بهرهبرداري از ويژگيكميابي برخوردارند. همين كميابي باعث ميشود تهيه محصولات، فكر انسان را به خود مشغول کند و وظيفه عمدهاي را بر دوش وي قرار دهد.
تنها عوامل توليد كمياب نيستند؛ زمان و درآمد نيز كميابند. اگر شخصي در هر شبانه روز ده ساعت از وقت خود را صرف مطالعه، پنج ساعت صرف خواب، پنج ساعت صرف عبادت و كارهاي شخصي کند، تنها چهار ساعت براي وي جهت كار كردن باقي خواهد ماند. اگر وقت بيشتر را به فعاليتياختصاص دهد، وقت كمتر براي ديگر فعاليتها باقي خواهد ماند. درآمد نيز همينطور است. اگر فردي خانهاي بخرد، بايد از خيلي مصرفهاي ديگر صرف نظر کند.
براي جامعه نيز كميابي مسئله حادي است. براي نمونه هر قدر سرمايه كشور صرف توليد اتومبيل شخصيشود، مقدار كمتري برايتوليد وسايل نقليه عمومي باقي خواهد ماند؛ همينطور هر قدر زمين بيشتر برايتوليد گندم بهكار رود، مقدار كمتري برايتوليد ذرت يا ساختمان باقي خواهد ماند؛ بنابراين برايتوليد، ما با منابع بالفعل كمياب روبهرو هستيم.
نيازهاي انسان
نيازهاي مادي انسان، محرك او براي فعاليت اقتصادي است. انسان به دنبال احساس نياز، تصميم ميگيرد آن را رفع کند و پس از رفع نياز، احساس رضايت ميكند.
ممكن است چنين تصور شود كه با گذشت زمان، تمام نيازهاي انسان بر طرف ميشود؛ اما چنين نيست. در واقع با رفع هر نيازي، نياز جديدي مطرح ميشود؛ بدين ترتيب همراه ظهور نيازهاي جديد، انسان براي بالا بردن سطح زندگي خويش بيشتر فعاليت ميکند؛ مثلاً برايگروهياز انسانها كهاز ابتداييترين امكانات زندگي محرومند، اساسيترين نياز اين است كه سرپناهي داشته باشند تا از گزند سرما، گرما و درندگان مصون بمانند، و غذاي مختصري داشته باشند تا با آن رفع گرسنگي کنند؛ اما همين كه اين نيازها تا حد مقبولي بر طرف شد، احساس ميكنند بهامكانات رفاهي بيشتر نياز دارند؛ بدين سبب اعتقاد همهبر آن است نيازهاي انسان حد و مرزي ندارد؛ اگر هم در امور مادي بتوان محدوديتي برايآن تصور كرد، در امور معنوي بيانتهاست. روح انسان همواره در جستوجوي امور تازه است. اصولاً تأمين هر نيازي، خود ايجادكننده نيازهاي جديد است؛ مثلاً انسان تا خواندن و نوشتن نداند كاري به روزنامه، كتاب، دفتر و غيره ندارد؛ ولي همين كه خواندن و نوشتن آموخت، استفادهاز اين موارد برايش مطرح ميشود.
حال كه نيازهاي انسان نامحدود و عوامل توليد كمياب است، انسان با اين مسئله روبهرو ميشود كه چگونه با توجه به محدوديت عوامل توليد نيازهاي بيانتهاي خويش را برآورده سازد. بدين ترتيب، وقتي انسان بر سر چند راهي قرار گرفت، ناگزير است يكيرا انتخاب كند. او نميتواند همه نيازهايش را با استفادهاز امكانات موجود برآورد؛ بنابراين بايد ابتدا آن گروهاز نيازهاي خود را كه اولويت بيشتر دارد، برطرف سازد؛ البتهانتخاب، خود مبتني بر اهداف و ارزشهايي است كه انتخابكننده در ارتباط با موضوع مورد انتخاب دارد؛ ازاينرو هر انتخابكنندهاي ممكن است مواردي را برگزيند كه با آنچه ديگري برگزيده است، تفاوت داشته باشد؛ همچنين بايد توجه داشت، هر انتخابي مستلزم آن است که موارد ديگر انتخاب نشوند.
از آنجا كه منابع توليد كاربردهايگوناگون دارند، انسان بايد در مورد نحوه استفادهاز اين منابع تصميم بگيرد و روش معيني را انتخاب كند. براي مثال بايد تصميم بگيرد زمينهايكشاورزي محدودي را كه در اختيار دارد، به زير كشت گندم ببرد يا اينكه آنها را به توليد پنبه اختصاص دهد. اگر بنا بر توليد هر دو محصول است، چه مقدار از زمين را به كشت هر يك از دو محصول اختصاص دهد؟
علاوهبر توليد، در زمينه مصرف نيز انسان با اين مسئله روبهرو است كه چگونه با توجه به محدوديت درآمد، پول خود را صرف خريد كالاهاي گوناگون کند تا مطلوبيت كل وي حداكثر شود.
در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:
1. افراد و جامعه با مسئله كميابي عوامل توليد، زمان و درآمد روبهرو هستند؛
2. نيازهاي مادي انسان، محرك او براي فعاليتهاي اقتصادي است؛
3. عوامل توليد بالفعل، كميابند؛
4. نيازهاي انسان نامحدود است.
1. كدام گزينه نادرست است؟
Top of Form
|
|
|
أ. بخش عمدهاي از كالاها از زمين و آنچه در درون آن است بهدست ميآيد؛ |
|
ب. سرمايه، محصول تلاش انسان براي تسلّط بر طبيعت است؛ |
|
ج. تنها زمان و درآمد كميابند؛ |
|
د. براي جامعه نيز، كميابي مطرح است. |
2. كدام گزينه درست است؟
Top of Form
|
|
|
أ. انسانهاييكه از ابتداييترين امكانات محرومند، ابتدا فقط به دنبال سرپناه و غذايند؛ |
|
ب. انسان پس از تهيه سرپناه و غذا، به دنبال امكانات رفاهي است؛ |
|
ج. اگر در امور مادي بتوان محدوديتي براي نيازها تصور كرد، در امور معنوي نيازها بيانتهاست؛ |
|
د. هر سه گزينه درست است. |
Bottom of Form
3. مسئله كميابي را براي افراد و جامعه توضيح دهيد.
همانطور كه در قسمت قبل روشن شد، نيازهاي انسان، نامحدود و عوامل توليد، محدود و كمياب است. انسان با اين مسئله روبهرو ميشود كه چگونه - با توجه به محدوديت عوامل توليد - نيازهاي بيانتهاي خويش را برآورده سازد. بدين ترتيب، وقتي انسان بر سر چند راهي قرار گرفت، ناگزير است يكي را برگزيند. اين انتخاب براي وي هزينهاي دارد كه در اين قسمت به آن ميپردازيم.
1. هزينه يك انتخاب عبارت است از ... .
Top of Form
|
|
|
أ. مقدار وقتيكه صرف تحقق آن انتخاب ميشود؛ |
|
ب. مقدار درآمديكه صرف تحقق آن انتخاب ميشود؛ |
|
ج. گزينه «أ» و «ب» درست است؛ |
|
د. بالاترين ارزشيكه از دست ميرود تا آن انتخاب محقق شود. |
2. علم اقتصاد عبارت است از ... .
Top of Form
|
|
|
أ. بررسي ماهيت و علل ثروت ملتها؛ |
|
ب. مطالعه در طرز تعيين قيمتها در بازار؛ |
|
ج. شناخت ماهيت پديدههاي اقتصادي، عوامل مؤثر بر آنها و كشف روابط پنهان بين آنها؛ |
|
د. مطالعه چگونگي پيدايش پول و اثر آن در فعاليتهاي اقتصادي. |
هزينهانتخاب
بيان شد كه به سبب فزوني نيازها نسبت بهامكانات و منابع، ناچاريم از تعدادي از نيازها چشمپوشي كنيم تا بتوانيم تعداد ديگري را برگزينيم؛ يعني انتخاب آن كالاها و خدماتي كه برگزيده ميشوند، داراي هزينهاي است كه بهصورت نداشتن كالاهاي ديگري تجلي ميكند. فرض كنيد ده هزار تومان در اختيار داريم و با اين مبلغ ميتوانيم مثلاً كفش يا كتاب بخريم. حال اگر خريد كفش را برگزينيم، ديگر نميتوانيم كتاب را هم بخريم؛ يعني خريد كفش به معناي نخريدن كتاب و بالطبع محروم شدن از اطلاعات جالب آن است. از اين جهت گفته ميشود هزينه خريدن كفش، بهاندازه ارزش مطالعه كتاب فوق است. در اين مثال اگر تخمين ارزش مطالعه كتاب و نتايج ناشي از آن امكان داشته باشد (مثلاً تخمين بزنيم ارزش آن معادل بيست هزار تومان است) ميگفتيم هزينه خريد كفش براي ما بيست هزار تومان تمام شده است؛ زيرا اگر ما كفش را نميخريديم، اين بيست هزار تومان را از دست نميداديم؛ ازاينرو گفته ميشود هزينه هر كالا يا خدمتي در اقتصاد، به اندازه بالاترين ارزشي است كهاز دست ميرود تا آن كالا يا خدمت بهدست آيد؛ بنابراين نبايد در اقتصاد هزينه را در مفهوم ساده پولي که پرداخت ميشود جستوجو کرد؛ بلکه لازم است دقت شود با پول پرداخت شده چه كالا و خدمتي قابل خريد بوده و ارزش آن چقدر است و آنگاه اظهار داشت هزينه خريد فلان كالا يا خدمت، معادل بالاترين ارزشي است كه براي خريد آن كالا از داشتن آن چشمپوشي كردهايم.
اكنون هر كدام از ما بايد همواره در خاطر داشته باشيم که با هر انتخاب، خواه ناخواه انتخابهاي ديگري را از دست خواهيم داد؛ ازاينرو بايد در انتخاب نيازها فراوان بكوشيم تا نيازهايي انتخاب شوند كه در مقايسه با نيازهاي انتخاب نشده، ارزش انتخاب شدن را داشته باشند. به نظر ميآيد هرگاه اين مفهوم بسيار اساسي و مهم در ذهن تك تك ما باشد، چهره زندگي فردي و اجتماعي دگرگون شده و تحوّل اساسي در جهت بهبود و ارتقا صورت خواهد گرفت.
تعريف اقتصاد
با توجه به آن چه توضيح داده شد ميتوان اقتصاد را بهصورت زير تعريف کرد: اقتصاد، آن بخش از فعاليتهاي انسان است كه به سه حوزه توليد، توزيع و مصرف اختصاص مييابد و هدف اين فعاليتها، نيل به معاش و رفاه مادي با رعايت بهترين روشهاست.
ماهيت اين فعاليتها، انتخاب نيازها و تأمين آنها با استفادهاز منابع كمياب است؛ بنابراين هنگاميكه ميكوشيم از بين نيازهاي نامحدود خويش - با توجه به عوامل و منابع كمياب - آن نيازهايي را برگزينيم كه بيشترين اولويت را براي ما يا اجتماع داشته باشد، گفته ميشود اقتصاد را رعايت کردهايم.
تعريف علم اقتصاد
انسان در طول تاريخ با بهكارگيري قواي فكري خود، همواره در صدد يافتن بهترين روشها و كوتاهترين راهها بوده است. يكي از نتايج اين تلاش فكري، پديد آمدن انديشههاي اقتصادي است. با گسترش و پيشرفت تمدن بشري انديشههاي اقتصادي نيز، تكامل بيشتر يافته و با عنوان علم اقتصاد، جزء شاخههاي معارف بشري قرار گرفته است. اين انديشه تصميمگيريهاي اقتصادي اشخاص حقيقي و حقوقي را مطالعه ميكند. با توجه به آنچه بيان شد ميتوان علم اقتصاد را بهصورت زير تعريف کرد: علم اقتصاد، شناخت ماهيت پديدههاي اقتصادي، عوامل مؤثر بر آنها و كشف روابط پنهان بين آنهاست كه به منظور اتخاذ تصميم عقلايي در امر توليد، توزيع و مصرف پديد آمده است.
در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:
1. به سبب فزوني نيازها نسبت بهامكانات و منابع، ناچاريم از تعدادي از نيازها چشم بپوشيم؛
2. هزينه هر كالا يا خدمتي در اقتصاد، بهاندازه بالاترين ارزشي است كهاز دست ميرود تا آن كالا يا خدمت بهدست آيد؛
3. اقتصاد آن بخش از فعاليتهاي انسان است كه به سه حوزه توليد، توزيع و مصرف اختصاص مييابد و هدف اين فعاليتها، دست يافتن به معاش و رفاه مادي با رعايت بهترين روشهاست؛
4. علم اقتصاد، شناخت ماهيت پديدههاي اقتصادي، عوامل مؤثر بر آنها و كشف روابط پنهان بين آنهاست كه به منظور اتخاذ تصميم عقلايي در امر توليد، توزيع و مصرف پديد آمده است.
1. كدام گزينه درست است؟
Top of Form
|
|
|
أ. هزينه انتخاب توليد يا تهيه يك محصول، عبارت است از مقدار پوليكه جهت توليد يا تهيه آن ميپردازيم؛ |
|
ب. بالاترين ارزشيكه آن را از دست ميدهيم تا اين محصول را تهيه کنيم؛ |
|
ج. تمام هزينههاي حسابداري مثل دستمزد، اجاره بها، قيمت مواد اوليه و نظاير آن؛ |
|
د. وقت و پوليكه صرف توليد يا تهيه آن کردهايم. |
2. اقتصاد ... .
Top of Form
|
|
|
أ. آن بخش از فعاليتهاي انسان است كه به سه حوزه توليد، توزيع و مصرف اختصاص مييابد و هدف اين فعاليتها، دست يافتن به معاش و رفاه مادي با رعايت بهترين روشهاست؛ |
|
ب. عبارت است از بررسي ماهيت و علل ثروت ملتها؛ |
|
ج. شناخت پديدههاي اقتصادي، عوامل مؤثر بر آنها و كشف روابط پنهان؛ |
|
د. هيچكدام. |
Bottom of Form
3. علم اقتصاد را تعريف كنيد.
در اقتصاد خرد از رفتار و تصميمگيري اقتصادي خانوارها به عنوان مصرفكنندگان و بنگاهها به عنوان توليدكنندگان بحث ميشود. وقتي خانوارها و بنگاهها دادوستد ميکنند، روابط اقتصادي شكل ميگيرد. فردي عرضه و ديگري تقاضا ميكند؛ در نتيجه روابط بين عرضه و تقاضا و چگونگي تعيين قيمت در بازار مطرح ميشود. بررسي اين روابط براي پيشبيني لازم است تا مشخص شود خانوارها و بنگاهها در مرحله بعدي چه واكنش اقتصادي از خود نشان خواهند داد؛ ازاينرو در اقتصاد خرد؛ عرضه، تقاضا، قيمت و مسائل مربوط به هر يك بررسي ميشود؛ مثلاً چه چيزي و به چه اندازهاي عرضه و يا تقاضا خواهد شد؟ قيمت بر چه اساسي تعيين ميشود؟ تأثير عرضه، تقاضا و قيمت بر يكديگر چگونه و به چه اندازه خواهد بود؟ همينطور چه پيشبيني در مورد هر يك انجام خواهد گرفت؟ اينها مسائلياند كه در اقتصاد خرد بررسي ميشوند.
1. تقاضا عبارت است از ... .
Top of Form
|
|
|
أ. مقادير گوناگونيكه مصرفكنندگان در قيمتهايمختلف مايل و قادرند براي يك دوره زماني مشخص بخرند؛ به شرط آنكه ديگر عوامل مؤثر بر تقاضا (مانند درآمد) ثابت مانده و تغيير نكند؛ |
|
ب. مقادير گوناگونيكه مصرفكنندگان مايل و قادرند خريداري کنند؛ |
|
ج. مقادير گوناگونيكه مصرفكنندگان عملاً خريداري ميكنند؛ |
|
د. مقادير گوناگونيكه مصرفكنندگان مايلند در قيمتهاي گوناگون تهيه کنند. |
2. نظريه تقاضا اثبات ميكند ... .
Top of Form
|
|
|
أ. كه با ثابت بودن ديگر عوامل مؤثر بر تقاضا، رابطه مستقيم ميان مقدار تقاضا و قيمت وجود دارد؛ |
|
ب. رابطه مثبت ميان مقدار تقاضا و قيمت وجود دارد؛ |
|
ج. كه با ثابت بودن ديگر عوامل مؤثر بر تقاضا، رابطه معكوس ميان مقدار تقاضا و قيمت وجود دارد؛ |
|
د. كه رابطه ميان مقدار تقاضا و قيمت، نامشخص است. |
تعريف تقاضا
منظور مقادير گوناگوني است كه مصرفكنندگان در قيمتهاي مختلف مايل و قادرند براي يك دوره زماني مشخص بخرند؛ به شرط آنكه ديگر عوامل مؤثر بر تقاضا (مانند درآمد) ثابت مانده و تغيير نكند.
در تعريف تقاضا، فقط رابطه قيمت با مقدار در نظر گرفته ميشود و ديگر عوامل مؤثر بر تقاضا ثابت فرض ميشود. هيچكدام از دو عنصر تمايل و توانايي، به تنهايي تقاضا بهشمار نميآيند. آن چه تقاضا محسوب ميشود، اين است که فرد هم تمايل به خريد داشته باشد و هم بتواند با پرداخت پول آن را بخرد.
نظريه تقاضا
نظريهاي است كهاثبات ميكند با ثابت بودن ديگر عوامل مؤثر بر تقاضا، رابطه معكوس ميان مقدار تقاضا و قيمت وجود دارد؛ يعنيآن دو در جهت مخالف هم حركت ميكنند. وقتي قيمت افزايش مييابد، مقدار كاهش و آنگاه كه قيمت كاهش مييابد، مقدار افزايش مييابد.
ثابت بودن ديگر عوامل
از آنجا كه قيمت تنها عاملي نيست كهبر مقدار تقاضا تأثير ميگذارد، براي تفكيك اثر قيمت بر مقدار تقاضا از اثر ديگر عوامل، به ناچار ديگر عوامل ثابت فرض ميشوند؛ و گر نه در آن زمان كه قيمت تغيير ميكند، يكي از آن عوامل نظير درآمد در حال تغيير است؛ بنابراين درآمد و ديگر عوامليكه ممكن است بر مقدار تقاضا تأثير بگذارند، ثابت فرض ميشوند.
ادله وجود نظريه تقاضا
دو دليل اساسي برايتوضيح اين نکته وجود دارد كه چرا مقدار تقاضا با ثابت بودن ديگر عوامل، رابطه معكوس با قيمت آن دارد:
1. اثر جانشيني
اگر قيمت يكي از كالاهاييكه جانشين دارد (مانند انواع ميوهها، غذاها و پوشيدنيها) كاهش يابد، ما اين كالا را جايگزين كالاهاي مشابه ميكنيم كه قيمت آنها تغيير نكرده است.
بر عكس، اگر قيمت آن افزايش يابد، ما آن كالاها را جايگزين اين كالا ميكنيم و ديگر از اين كالا به مقدار قبلي نخواهيم خريد. براي مثال اگر قيمت پرتقال بهطور چشمگيري افزايش يابد - درحاليكه قيمت ديگر ميوهها افزايش نيافته باشد - ما مقدار بيشتري از ديگر ميوهها و مقدار كمتري از پرتقال ميخريم. به اين اثر تغيير قيمت، اثر جانشيني ميگويند.
2. اثر درآمدي
اگر قيمت كالايي افزايش يابد؛ ولي درآمد اسمي مصرفكنندگان و قيمت ديگر كالاها تغيير نكند، تواناييآنها در خريد كالاها پايين ميآيد. اين بدان معناست كه قدرت خريد واقعيآنها كاهش يافته و آنها كمدرآمدتر شدهاند؛ بنابراين ناچارند از هر كالايي - از جمله كالاييكه قيمت آن افزايش يافته - كمتر بخرند. عكس اين مسئله نيز صادق است؛ يعني وقتي قيمت كالايي پايين بيايد و قيمت كالاهاي ديگر و درآمد اسمي خريداران تغيير نكرده باشد، آنها ثروتمندتر شدهاند و از برخيكالاها - از جمله كالاييكه قيمت آن كاهش يافته - بيشتر خواهند خريد. بهاين اثر تغيير قيمت، اثر درآمدي ميگويند.
جدول و منحني تقاضاي فرد
براي بيان بهتر مطالب مطرح شده درباره تقاضا، از جدول و منحني تقاضا استفاده ميشود. جدول تقاضا فهرستي است كه در آن قيمتهايگوناگون فرضي يك كالا، در يك ستون و مقادير گوناگونيكه در هر يك از اين قيمتها، در يك دوره زماني معين خريداري خواهند شد، در ستون ديگر نوشته شده است. جدول (1) جدول فرضي تقاضا براي برنج را كه فرد A در يك دوره زماني معين (مثلاً يك سال) تقاضا خواهد كرد، نشان ميدهد. در اين جدول مقدار تقاضاي برنج با qx و قيمت آن باPx نشان داده شده است. طبق جدول مزبور اگر قيمت برنج پنج هزار تومان باشد، فرد A در يك سال فقط چهارده كيلو از آن را خواهد خريد، و اگر برنج به چهار هزار تومان كاهش يابد، مقدار تقاضاي فرد به نوزده كيلو خواهد رسيد. در نهايت اگر قيمت به هزار تومان کاهش يابد، ميزان تقاضاي وي حداكثر به 64 كيلو افزايش خواهد يافت.
اگر رابطهاي را كه در جدول (1) بين قيمت و مقدار تقاضا وجود دارد رسم کنيم، منحني تقاضا بهدست ميآيد. نمودار (1) منحني فوق را نشان ميدهد. در اين نمودار محور عمودي قيمت، هر واحد كالا و محور افقي، تقاضا را نشان ميدهد.
|
qx |
Px |
|
64 |
1000 |
|
40 |
2000 |
|
26 |
3000 |
|
19 |
4000 |
|
14 |
5000 |
|
11 |
6000 |
|
8 |
7000 |
جدول 1. جدول تقاضا
رابطه معكوس بين قيمت و مقدار تقاضا و همچنين اثر جانشيني و درآمدي باعث ميشود شيب منحني تقاضا نزولي باشد؛ يعني از بالا به پايين و از چپ به راست باشد. اين منحني، مكان هندسي مجموعه نقاطي است كه هر نقطه رويآن، حداكثر ميزان كالايي را نشان ميدهد كه مصرفكننده در هر واحد زمان در قيمتهاي مختلف خواهد خريد.
در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:
1. منظور از تقاضا مقادير گوناگوني است كه مصرفكنندگان در قيمتهايگوناگون مايل و قادرند براي يك دوره زماني مشخص خريداري کنند، به شرط آنكه ديگر عوامل مؤثر بر تقاضا (مانند درآمد) ثابت مانده و تغيير نكند؛
2. نظريه تقاضا اثبات ميكند با ثابت بودن ديگر عوامل، رابطه معكوس ميان مقدار تقاضا و قيمت وجود دارد؛
3. دو دليل اساسي براي نظريه تقاضا وجود دارد: اثر جانشيني و اثر درآمدي؛
4. جدول تقاضا فهرستي است كه در آن قيمتهايگوناگون يك كالا در يك ستون و مقادير گوناگونيكه در هر يك از اين قيمتها خريداري خواهند شد، در ستون ديگر نوشته شده است.
1. چرا مقدار تقاضا با ثابت بودن ديگر عوامل، رابطه معكوس با قيمت دارد؟
Top of Form
|
|
|
أ. چون هر چه تقاضا افزايش يابد، قيمت نيز افزايش مييابد؛ |
|
ب. چون به كالاي جانشين روي ميآورد و ديگر اينكه با افزايش قيمت، قدرت خريد درآمد ويكاهش مييابد؛ |
|
ج. چون با افزايش تقاضا، عرضه هم افزايش مييابد؛ |
|
د. چون با افزايش قيمت، درآمد توليدكنندگان افزايش مييابد؛ در نتيجه تقاضاي آنها افزايش مييابد. |
2. كدام گزينه نادرست است؟
Top of Form
|
|
|
أ. نظريه تقاضا، نظريهاي است كه اثبات ميكند رابطه ميان مقدار تقاضا و قيمت، مستقيم است؛ |
|
ب. دو دليل اساسي براي نظريه تقاضا وجود دارد: اثر جانشيني و اثر درآمدي؛ |
|
ج. اگر قيمت كالاييكه جانشين دارد كاهش يابد، تقاضا برايآن افزايش مييابد؛ |
|
د. اگر قيمت كالاييكه جانشين دارد افزايش يابد، ما كالاهاي جانشين را تقاضا ميكنيم. |
Bottom of Form
3. جدول و منحني تقاضا را تعريف كنيد.
در قسمت قبل بيان کرديم که رابطه بين قيمت و مقدار تقاضا، معکوس است؛ يعني با افزايش قيمت، مقدار تقاضا کاهش و با کاهش قيمت، مقدار تقاضا افزايش مييابد؛ يعني مقدار تقاضا تابع قيمت است. در اين قسمت بيان ميکنيم که مقدار تقاضا علاوه بر قيمت، تابع عوامل ديگري نظير درآمد، سليقه، قيمت کالاهاي وابسته، انتظارات، ماليات و يارانه است؛ به اين معنا که با تغيير موارد نام برده، مقدار تقاضا نيز تغيير خواهد کرد.
1. عوامل مؤثر بر تقاضا عبارتند از ... .
Top of Form
|
|
|
أ. درآمد، سليقه و قيمت كالاهاي وابسته؛ |
|
ب. انتظارات مردم نسبت به قيمتهايآينده؛ |
|
ج. ماليات و يارانه، قيمت همان كالا؛ |
|
د. همه گزينهها درست است. |
2. منظور از كالاهاي وابسته، کالاهايي است که ... .
Top of Form
|
|
|
أ. عرضهآنها به هم وابسته است؛ |
|
ب. تقاضايآنها به هم وابسته است به نحويكه اگر قيمت يكي تغيير كند، تقاضا براي ديگري نيز تغيير ميكند؛ |
|
ج. توليد آنها به هم وابسته است؛ مثل گوشت و چرم؛ |
|
د. هيچكدام. |
علاوهبر قيمت كالاي مورد نظر، عوامل ديگري نيز بر تقاضا اثر ميگذارد. اين عوامل عبارتند از:
1. درآمد
شرايط حاكم بر مصرفكنندگان اقتضا دارد كه تغيير درآمد بر تقاضايآنها براي يك كالاي خاص اثر بگذارد. تغيير درآمد در برخي كالاها سبب افزايش تقاضا و در برخي ديگر باعث كاهش تقاضا ميشود. براي مثال افزايش درآمد خانوارها سبب افزايش تقاضا براي برنج داخلي و كاهش تقاضا براي برنج خارجي ميشود؛ بنابراين قابل تصور است كه بدون تغيير قيمت كالايي، تقاضا برايآن تغيير كرده باشد.
2. سليقه
تغيير سليقه مصرفكننده ميتواند تقاضاي يك كالاي خاص را تغيير دهد. اگر تغيير سليقه در جهت مصرف آن كالا باشد، تقاضا افزايش و اگر در جهت مخالف باشد، تقاضا كاهش مييابد. تبليغات و كشف علمي، دو عامل مهم تغيير سليقهها بهشمار مي روند. براي مثال اگر مطبوعات بنويسند: دانشمندان كشف كردهاند مصرف فلان ميوه خطر ابتلا به فلان بيماري را تا حد زيادي کاهش ميدهد، همين اعلام كافي است تا عده زيادي براي خريد آن ميوه تشويق شوند.
3. قيمت كالاهاي وابسته (جانشين و مكمل)
جدول و منحني تقاضا، همواره با فرض ثابت بودن قيمت ديگر كالاها رسم ميشود، هر چند قيمت اين كالاها به هم وابسته باشد. منظور از كالاهاي وابسته، كالاهايي است كه تقاضايآنها به هم وابسته است به نحوي كه اگر قيمت يكي تغيير كند، تقاضا براي ديگري نيز تغيير ميكند. كالاهاي وابسته دو نوعند: جانشين و مكمل. جانشين ها و مكملها با توجه به چگونگي تأثير تغيير قيمت يكي بر تقاضاي ديگري شناخته ميشوند. براي مثال پرتقال و سيب جانشين يكديگرند. حال اگر قيمت پرتقال ثابت بماند و قيمت سيب كاهش يابد، مردم سيب را بيشتر و پرتقال را كم تقاضا خواهند كرد. از سوي ديگر، اگر قيمت سيب ثابت بماند و قيمت پرتقال كاهش يابد، مردم پرتقال را بيشتر و سيب را كمتر تقاضا خواهند كرد؛ بدين ترتيب در مورد كالاهاي جانشين، تغيير قيمت به تغيير تقاضا كالاي مورد نظر در جهتي مشابه خواهد انجاميد.
در مورد كالاهاي مكمل وضع به عكس است؛ كاهش قيمت يكي، بهافزايش تقاضا براي ديگري و افزايش قيمت يكي، به كاهش تقاضا براي ديگري ميانجامد. براي مثال كاهش قيمت خودرو، بهافزايش تقاضا براي بنزين خواهد انجاميد.
4. انتظارات مردم نسبت به قيمتهايآينده
پيشبيني مردم در خصوص فعاليتهاي اقتصادي - اگر منطبق بر خوشبيني باشد - باعث ميشود مردم برايكالاها تقاضاي عادي داشته باشند؛ اما اگر پيشبينيآنها از آينده با بدبيني همراه باشد، افراد در زمان حال ميكوشند حداكثر تقاضا را داشته باشند و آن را برايآينده نگهداريكنند تا با كمبود و گراني روبهرو نشوند؛ بنابراين اگر پيشبينيشود قيمت كالاي x بالا خواهد رفت، ميتوانيم انتظار داشته باشيم - با فرض ثابت بودن ديگر عوامل - مردم مقدار بيشتري از اين كالا را بخرند. از سوي ديگر، اگر انتظار رود كه قيمت x كاهش خواهد يافت، مردم مقدار كمتري از آن را خواهند خريد.
5. ماليات و يارانه
اگر دولت بر تقاضا و مصرف كالايي ماليات وضع کند، قيمت آن را افزايش داده و باعث كاهش تقاضا ميشود. تأثير يارانه بر تقاضا، عكس تأثير ماليات است؛ يعني يارانه باعث كاهش قيمت و در نتيجه افزايش تقاضا ميشود.
در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:
1. عوامل مؤثر بر تقاضا عبارتند از درآمد، سليقه، قيمت كالاهاي وابسته، انتظارات مردم نسبت به قيمتهايآينده، ماليات و يارانه؛
2. منظور از كالاهاي وابسته، كالاهايي است كه تقاضايآنها به هم وابسته است؛
3. در كالاهاي جانشين، كاهش قيمت يكي به كاهش تقاضا براي ديگري ميانجامد؛
4. در كالاهاي مكمل، كاهش قيمت يكي به افزايش تقاضا براي ديگري ميانجامد.
1. كدام گزينه نادرست است؟
Top of Form
|
|
|
أ. عوامل مؤثر بر تقاضا، عبارتند از هزينه توليد، سليقه، درآمد، قيمت كالاهاي وابسته؛ |
|
ب. تغيير درآمد در برخي كالاها، سبب افزايش تقاضا ميشود؛ |
|
ج. تغيير درآمد در برخي كالاها، باعث كاهش تقاضا ميشود؛ |
|
د. تغيير درآمد در برخي كالاها، اثري بر تقاضا ندارد. |
2. كدام گزينه درست است؛
Top of Form
|
|
|
أ. اگر قيمت پرتقال ثابت بماند و قيمت سيب كاهش يابد، مردم سيب را بيشتر تقاضا خواهند كرد؛ |
|
ب. اگر قيمت پرتقال ثابت بماند و قيمت سيب كاهش يابد، مردم سيب را كمتر تقاضا خواهند كرد؛ |
|
ج. در كالاهاي مكمل، كاهش قيمت يكي به كاهش تقاضا براي ديگري ميانجامد؛ |
|
د. هر سه گزينه درست است. |
يکي از مباحث اقتصادي، بحث از رفتار و تصميمگيري اقتصادي خانوارها به عنوان مصرفکنندگان و بنگاهها به عنوان توليدگنندگان است. وقتي خانوارها و بنگاهها دادوستد ميکنند، روابط اقتصادي شکل ميگيرد. فردي عرضه و ديگري تقاضا ميکند؛ در نتيجه روابط بين عرضه و تقاضا و چگونگي تعيين قيمت در بازار مطرح ميشود. بررسي اين روابط براي پيشبيني، لازم است تا مشخص شود خانوارها و بنگاهها در مرحله بعد چه واکنش اقتصادي از خود نشان خواهند داد؛ ازاينرو در اقتصاد اين پرسش مطرح خواهد شد که قيمت بر چه اساسي تعيين خواهد شد؟ تأثير عرضه و تقاضا و قيمت بر يکديگر چگونه و به چه ميزان خواهد بود؟ جهت درك چگونگي تعيين قيمت در بازار، بايد تقاضا و عرضه مورد توجه و مطالعه قرار گيرد. در قسمت پيشين تقاضا و مسائل مربوط به آن روشن شد. در اين قسمت به طرف ديگر بازار يعني عرضه ميپردازيم.
1. عرضه عبارت است از ... .
Top of Form
|
|
|
أ. مقادير مختلفي كه توليدكنندگان مايلند در يك دوره زماني مشخص عرضه کنند؛ |
|
ب. مقادير مختلفيكه عملا ًتوليدكنندگان در يك دوره زمانيتوليد ميكنند؛ |
|
ج. مقادير مختلفي است كه توليدكنندگان مايل و قادرند در قيمتهايگوناگون براي يك دوره زماني مشخص در دسترس مشتريان قرار دهند؛ |
|
د. مقادير مختلفي است كه توليدكنندگان قادرند در يك دوره زماني مشخص عرضه کنند. |
2. چرا مقدار عرضه با ثابت بودن ديگر عوامل، رابطه مستقيم با قيمت دارد؟
Top of Form
|
|
|
أ. چون هر چه عرضه افزايش يابد، قيمت نيز كاهش مييابد؛ |
|
ب. زيرا با افزايش عرضه، تقاضا نيز افزايش مييابد؛ |
|
ج. چون هر چه قيمت افزايش يابد، سود توليدكنندگان نيز افزايش مييابد؛ همچنين هر چه توليد افزايش يابد، هزينههايتوليد نيز با آهنگ فزايندهاي بالا ميرود؛ |
|
د. زيرا با افزايش قيمت، هزينه مصرفكنندگان افزايش مييابد؛ در نتيجه تقاضايآنها كاهش مييابد. |
تعريف عرضه
منظور مقادير گوناگوني است كه عرضهكنندگان مايل و قادرند در ازاي قيمتهايگوناگوني در يك دوره زماني معين، آن كالا را براي فروش در دسترس خريدار قرار دهند، به شرط آنكه ديگر عوامل مؤثر بر عرضه (مانند دانش فني) ثابت مانده و تغيير نكند.
نظريه عرضه
نظريهاي است كهاثبات ميكند با ثابت بودن ديگر عوامل مؤثر بر عرضه، رابطه مستقيمي ميان مقدار عرضه و قيمت وجود دارد؛ يعني وقتي قيمت افزايش مييابد، مقدار عرضه نيز افزايش مييابد و آنگاه كه قيمت كاهش مييابد، مقدار عرضه نيز كاهش مييابد.
ادله وجود نظريه عرضه
دو دليل اساسي برايتوضيح اينكه چرا مقدار عرضه با ثابت بودن ديگر عوامل رابطه مستقيم با قيمت آن دارد، وجود دارد.
1. انگيزهافزايش سود
اغلب، انگيزه توليدكنندگان از توليد، كسب سود است. وقتي هيچ چيز تغيير نكند مگر قيمت كالاي مورد نظر، توليدكنندگان نفع شخصي خود را در آن ميبينند كه بيش از گذشته وقت و منابع توليدي خود را به توليد اين كالا اختصاص دهند و از توليد ديگر كالاها بپرهيزند؛ زيرا افزايش قيمت، به معنايكسب سود بيشتر است و اين امر توليدكنندگان را تشويق ميكند تا بر فعاليت خويش بيفزايند، همچنين سبب ميشود توليدكنندگان جديد نيز وارد ميدان شوند و بهاميد كسب سود فعاليت کنند.
2. اصل هزينههاي فزاينده
هر چه جامعه منابع بيشتر را در توليد كالاي خاصي بهكار گيرد، هزينه فرصت توليد هر واحد كالا افزايش مييابد؛ چون منابع براي برخي فعاليتها، مناسبتر از فعاليتهاي ديگر است. بدين ترتيب وقتي منابعي را كه كمتر مناسبند در فعاليتهاي توليدي خاصي بهكار ميگيريم، هنگام گسترش توليد بايد از واحدهاي بيشتري از اين منابع براي رسيدن بهافزايش مشابه استفاده كنيم. گندمكاري را فرض كنيد كه مايل است مقدار عرضه گندم را افزايش دهد. وي سرانجام درمييابد هر واحد اضافي از محصول گندم، هزينههاي بالاتري به همراه دارد؛ بنابراين تنها عامل براي برانگيختن وي به توليد هر چه بيشتر گندم، قيمت بالاتر است. وي در اين صورت آماده است زمينهاي سنگلاخ و نامرغوبتر را زير كشت ببرد. پس به دليل وجود اصل هزينههاي فزاينده است كه قيمت بهناچار بايد بالا رود تا مقدار عرضه نيز افزايش يابد.
4. جدول و منحني عرضه بنگاه
جدول عرضه، فهرستي است كه در آن قيمتهايگوناگون فرضي يك كالا در يك ستون و مقادير مختلفيكه بنگاه در هر يك از اين قيمتها در يك دوره زماني معين عرضه خواهد كرد، در ستون ديگر ثبت شده است. جدول (2) يك جدول فرضي عرضه برنج را كه بنگاه A در يك دوره زماني معين (مثلاً يك سال) عرضه خواهد كرد، نشان ميدهد.
|
qx |
Px |
|
6 |
1000 |
|
17 |
2000 |
|
26 |
3000 |
|
33 |
4000 |
|
38 |
5000 |
|
41 |
6000 |
|
44 |
7000 |
جدول 2. جدول عرضه
در اين جدول مقدار عرضهبرنج با qx و قيمت آن با px نشان داده شده است. اگر رابطهاي را كه در جدول (2) بين قيمت و مقدار عرضه وجود دارد رسم کنيم، منحني عرضه بهدست ميآيد. نمودار (2) منحني بالا را نشان ميدهد. در اين نمودار، محور عمودي، قيمت هر واحد كالا و محور افقي، مقادير عرضه شده را نشان ميدهد. رابطه مستقيميكه بين قيمت و مقادير عرضه وجود دارد، باعث ميشود شيب منحني عرضه از پايين به بالا و از چپ به راست باشد. اين منحني مكان هندسي مجموعه نقاطي است كه هر نقطه روي آن، حداكثر ميزان كالايي را كه توليدكننده در هر واحد زمان قادر و مايل است در قيمتهايگوناگون عرضه کند، نشان ميدهد.
عوامل مؤثر بر عرضه
علاوه بر قيمت كالاي مورد نظر، عوامل ديگري نيز بر عرضه مؤثر است كه هنگام رسم نمودار عرضه، ثابت فرض شدهاند. اين عوامل عبارتند از:
1. دانش فني
منظور، ابزار فني پيشرفته و پيچيده است. هر قدر دانش فني مورد استفاده پيشرفتهتر و جديدتر باشد، توليدكننده ميتواند مقدار توليد خود را با استفاده از همان مقدار قبلي عوامل توليد افزايش دهد؛ زيرا هزينه توليد كاهش خواهد يافت.
2. هزينه توليد
هر قدر هزينه توليد كمتر باشد، سودآوري بيشتر ميشود و توليدكننده بيشتر كالا عرضه خواهد كرد. عكس اين مطلب نيز صادق است؛ يعني هر قدر هزينه توليد افزايش يابد، سودآوريكمتر شده، توليدكننده كمتر كالا توليد ميکند.
3. ماليات
اگر دولت بر عرضه كالايي ماليات وضع کند، هزينه توليد آن را افزايش داده، سبب كاهش درآمد توليدكننده و افزايش قيمت براي مصرفكننده ميشود. اين دو امر باعث كاهش عرضه و تقاضا براي اين كالا ميشود. تأثير يارانه بر عرضه، عكس تأثير ماليات است؛ يعني يارانه باعث كاهش هزينه توليد، افزايش درآمد توليدكننده و كاهش قيمت براي مصرفكننده ميشود و اين امور باعث افزايش عرضه و تقاضا برايآن كالا خواهد شد.
4. شرايط آب و هوايي
يكي از عوامل مؤثر بر عرضه - بهويژه عرضه محصولات كشاورزي - شرايط جوّي است؛ از اين جهت هنگام خشكسالي يا نزول بلاياي طبيعي، عرضه محصولات كشاورزيكم و برعكس، در سالهاي نزول رحمت الاهي، عرضه محصولات كشاورزي افزايش مييابد.
5. انتظارات توليدكننده نسبت به قيمتهايآينده
تغيير انتظارات توليدكننده نسبت به قيمتهايآينده بر تمايل فعلي وي به عرضه كالا تأثير خواهد نهاد؛ مثلاً اگر كشاورزي پيشبيني كند كه در آينده قيمت گندم افزايش خواهد يافت، ممكن است بخشي از محصولات فعلي را وارد بازار نكند. در اين صورت مقدار عرضه در همه قيمتها كاهش مييابد. همچنين همين انتظار، باعث خواهد شد تا در دوره زراعي بعد، كشت محصولات جايگزين گندم (مثل ذرت) كاهش يافته، زمين آن به كشت گندم اختصاص يابد. بدين ترتيب صرف انتظار افزايش قيمت گندم، باعث كاهش عرضه ذرت ميشود.
در اين قسمت با مطالب ذيل آشنا شديم:
1. منظور از عرضه، مقادير گوناگوني است كه عرضهكنندگان مايل و قادرند در ازاي قيمتهايگوناگون در يك دوره زماني معين، آن كالا را براي فروش در دسترس خريدار قرار دهند، به شرط آنكه ديگر عوامل مؤثر بر عرضه ثابت مانده و تغيير نكند؛
2. نظريه عرضه اثبات ميكند با ثابت بودن ديگر عوامل مؤثر بر عرضه، رابطه مستقيمي ميان مقدار عرضه و قيمت وجود دارد؛
3. دلايل وجود نظريه عرضه، عبارت است از انگيزه افزايش سود و اصل هزينههاي فزاينده؛
4. جدول عرضه، فهرستي است شامل قيمتهايگوناگون فرضي يك كالا و مقادير مختلفيكه بنگاه در هر يك از اين قيمتها در يك دوره زماني معين عرضه خواهد كرد.
1. كدام گزينه نادرست است؟
Top of Form
|
|
|
أ. منظور از عرضه، مقادير مختلفي است كه عرضهكنندگان مايل و قادرند در ازاي قيمتهاي مختلف در يك دوره زماني معين، آن كالا را براي فروش در دسترس خريدار قرار دهند، به شرط آنكه ديگر عوامل ثابت مانده و تغيير نكند؛ |
|
ب. نظريه عرضه، نظريهاي است كه اثبات ميكند با ثابت بودن ديگر عوامل مؤثر بر عرضه، رابطه مستقيمي ميان مقدار عرضه و قيمت وجود دارد؛ |
|
ج. هر چه هزينه توليد افزايش يابد، مقدار عرضه كاهش خواهد يافت؛ |
|
د. انگيزه تمام توليدكنندگان از توليد، كسب سود بيشتر است. |
2. اصل هزينههاي فزاينده، يعني ... .
Top of Form
|
|
|
أ. هر چه جامعه منابع بيشتري را در توليد كالاي خاصي بهكار گيرد، هزينه فرصت توليد هر واحد كالا افزايش مييابد؛ چون مجبور ميشود منابعي را كه كمتر مناسبند نيز، در توليد آن كالا بهكار گيرد؛ |
|
ب. هر چه توليد بيشتر شود، بهكارگيري عوامل توليد نيز بيشتر ميشود؛ در نتيجه هزينههايتوليد افزايش مييابد؛ |
|
ج. هر چه زمان به جلو ميرود، به دليل افزايش جمعيت، هزينههايتوليد نيز افزايش مييابد؛ |
|
د. هر چه زمان به جلو ميرود، با مصرف بيشتر عوامل توليد، قيمت آنها نيز افزايش مييابد؛ در نتيجه هزينههايتوليد نيز افزايش مييابد. |
Bottom of Form
3. نمودار عرضه را تعريف كرده و آن را رسم کنيد.
4. عوامل مؤثر بر عرضه را نام برده و تمامآنها را توضيح دهيد.
ماليات / مالياتبندي
يکي از مهمترين شيوههاي تأمين وجوه جهت مخارج دولتي. مالياتها که پرداختهاي اجباري بهشمار ميروند، ممکن است مستقيم يا غير مستقيم از افراد يا شرکتها دريافت شوند. ماليات مستقيم ممکن است بهصورت مبلغ ثابتي دريافت شود يا بر درآمد، ثروت و ديگر منابعي تعلق گيرد که معرّف توان مالياتپردازي مؤديان است. ماليات غير مستقيم نيز از محلِّ معاملات يا انواع داراييهاي مشهود و نامشهود، صرف نظر از وضعيت طرفين معامله يا صاحبان دارايي عايد ميشود. ماليات بر درآمد، مهمترين شکل ماليات مستقيم، و ماليات بر فروش، عمدهترين شکل ماليات غير مستقيم بهشمار ميرود.
منی که مایه ننگم به حد رسوایی چگونه از تو بخواهم به دیدنم آیی چو خویش یار تو دیدم چه نیک فهمیدم عزیز فاطمه مهدی چقدر تنهایی